وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh





تبریز شهر بدون گدا

"بروجرد" شهر پر از گدا!


مسئولیت ساماندهی متکدیان در بروجرد بعهده چه سازمانی است!؟

پشت چراغ قرمز توقف می کنی، در عالم خودت هستی که ناگهان صدای کوبیدن مشتهای مداوم به شیشه اتومبیلت تو را از حال خودت خارج می کند!
"آقا بمن کمک کن!"
از داروخانه خارج می شوی، ساعت یک یا دو نیمه شب است. نگران شکستگی دست فرزندت یا بیمار روی تخت بیمارستانت هستی ناگهان خانمی گوشه کتت را گرفته و می کشد:
"آقا بمن کمک کن!"
بعد از مدتها میروی در یکی از رستوران های شهر غذا بخوری دم درب رستوران دوسه نفر جلویت را می گیرند:
"آقا بمن کمک کن!"
کمک که کردی وارد می شوی و با همه درد و اندوه ناشی از فقر این همنوعانت پشت میز رستوران می نشینی تا با خانواده ات غذایی بخوری که ناگهان از پشت شیشه یکی در چشمانت زل می زند و تو را می خواند:
"آقا بمن کمک کن!"
آنوقت است که هرچقدر هم خودت را به راه دیگر بزنی نمی توانی مثل غذایت را برایش نخری و تقدیمش نکنی!
برای خرید کمی تخمه پیش آجیل فروشی می روی بعد از خرید، هنگام بیرون آمدن از مغازه پیرزنی جلویت را می گیرد:
"تورو خدا مقداری انجیر برای من بگیر، گلویم خس خس میکند!!"
اگر همان روز ده بار دیگر هم به آن فروشگاه بروی همین جمله را ده ها بار دیگر از زبان آن پیرزن می شنوی!! پبرزنی که قطعا از قیمت سرسام آور خشکبار در این روزها باخبر است، شاید نمی داند این رهگذران، برای خودشان هم نمی توانند انجیر بخرند!!
شاید شما هم آن گدای معروف میدان پلیس راه (آیت ا... بروجردی) را بیاد داشته باشید!بله!هم او که هنگام ثبت ساعت توسط راننده اتوبوس ها، سوار ماشین می شد و می گفت:
"خانم ها و آقایون با زبون خوش نفری پنج هزارتومان رد کنید بیاد!!"
ذکر حرفها و ترفندهای این فرد در خالی کردن جیب مردم و مسافران به اقصی نقاط کشور هم رسیده بود!
حتما شما نیز به کرات با این گونه صحنه ها در طول روز مواجه شده اید!
بخواهیم یا نخواهیم، انتشار بی رویه متکدیان در سطح شهر بروجرد، تاثیر مخربی بر وجهه شهر و برنامه های حال و آینده توسعه شهر خواهد داشت.
هیچ شکی نیست که کمک به همنوع جزو الزامات زندگی ما مسلمانان و همه انسانهای با وجدان و نوع دوست است.
مردم شریف بروجرد نیز نشان داده اند که هر وقت اعلام شده از نان سفره خود کم کرده اند تا نانی هم به نیازمندان رساند باشند، اما تشخیص اینکه چه کسی مستحق واقعی دریافت کمک از سوی مردم است کار دشواریست.
در پس این نابسامانی، عده زیادی فرصت طلب نیز از شهرهای دور و نزدیک روانه این شهر می شوند چراکه هیچ گونه مدیریتی برای ساماندهی متکدیان در بروجرد وجود ندارد.
قطعا اگر به مراجع ذیصلاح مراجعه شود نیز می توان آمار متعددی از تخلفات حادث شده بواسطه برخی از این افراد بدست آورد.
روی سخن ما با مدیران و متولیان این موضوع در شهر است!
در تمام دنیا و سراسر کشور متکدیان فراوانی وجود دارند که از سر فقر و اجبار ناچارند دست خود را جلوی دیگران دراز کنند و البته نیز وظیفه همه ما یاری رسانی است اما قطعا مدیران شهری نیز وظیفه ساماندهی متکدیان را عهده دار هستند!
دولت و شهرداری ها موظفند بخشی از درآمد خود را برای ایجاد گرمخانه نگهداری این افراد خصوصا در فصول سرد سال تخصیص دهند!
شهرداری ها موظفند این افراد را ازسطح شهر جمع آوری و لیست کاملی از آنان ایجاد و پس از استعلام از مبادی ذیربط نسبت به تحت پوشش قرار دادن آنها توسط نهادهای مختلفی همچون بهزیستی، کمیته امداد و .... اقدام نمایند.
این جزو وظایف مدیریت شهری است!
اینچنین است که تفاوتهای آشکاری بین برخی شهرهاست!
شهری مانند بروجرد پر از گدایان مختلف است که عموما نیز دارای بیماری های مسری و واگیردار خطرناکی هستند که برای سلامت کودکان و سالخوردگان مخاطرات فراوانی دارند، و شهری مانند تبریز به شهر بدون گدا معروف می شود!
مسئولین هم باید نسبت به وظایف خود در این خصوص یادآور شوند وگرنه وجدان مردم ما آنقدر آگاه هست که تا حد توان به همنوعان خود کمک می کنند تا بدانجا که بقول یکی از مسئولین، برخی شهروندان همچون "عمو فرهاد داوودوندی، بهزیستی یک نفره" برای این شهر شده اند!


#علیرضا_مقسمی




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: تبریز شهر بدون گدا، گدا، علیرضا مقسمی، گدا پروری، بروجرد، بروجرد شهر پر از گدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

گداهای ظاهرا پاکستانی

در سطح شهر بروجرد جولان می دهند


سلام اقای داودوندی عزیز و دلسوز شهرمون

استاد یه چند وقتی چنتا متکی(گدا) که معلوم نیست مال کجا هستن مثل پاکستانی ها میمونن اومدن داخل شهر

 و خودشونو به لالی زدن و داخل شهر به راحتی دارن کاسبی میکنن

 خدایش برا بروجرد خیلی زشته وقتی یه مهمونی از شهر دیگه ای میاد

خواهش میکنم شما به گوش اقایون برسونید

من از کاسبهای شهدا هستم




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: گدا، گدای پاکستانی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی



توریست خارجی گدا، سهم بروجرد!


( به زبان اردو) "کیا موسری گداهه پاکستان اپنا پری چی دو؟"

توریست های اروپایی در شهرهای دیگر پول خرج می کنند

گدایان پاکستانی روز روشن وسط خیابانهای بروجرد در اوج بی خیالی روسای شهر، پول پارو می کنند

البته! توریست توریسته چه فرقی می کند؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: توریست خارجی گدا سهم بروجرد!، گدا، گدای پاکستانی، متکدی، توریست گدا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 تیر 1396 توسط فرهاد داودوندی

معاون فرماندار بروجرد:


معاون فرماندار بروجرد گفت: جمع آوری متکدیان در آستانه نوروز

در بروجرد آغاز شد و این طرح تا پایان تعطیلات ادامه دارد.


"احمد گودرزیان" معاون فرماندار بروجرد در گفت و گو با بازتاب بروجرد گفت: با توجه به نزدیک شدن به ایام نوروز و آماده کردن شهر برای پذیرایی از مسافران و گردشگران نوروزی، طرح جمع آوری متکدیان در بروجرد آغاز شد.

 

وی اضافه کرد: بیش از 50 متکدی در بروجرد وجود دارد که بیشتر متکدیان غیر بومی هستند و در این طرح که بر عهده شهرداری است، متکدیان جمع آوری و در مرکز مورد نظر نگه داری می شوند.

 

به گفته وی متکدیان سعی می کنند تا از احساسات مردم سواستفاده و مبلغی را دریافت کنند که معمولا در نقاط پرتردد مستقر می شوند و در اجرای این طرح علاوه بر جمع آوری، غربالگری نیز صورت می گیرد.

 

گودرزیان تصریح کرد: بعد از غربالگری متکدیان معتاد جدا شده و به کمپ ها منتقل می شوند.

 

معاون فرماندار بروجرد گفت: متاسفانه آمار متکدیان خانم در بروجرد افزایش یافته که با توجه به رسیدن نوروز جمع آوری آنها ضروری است.


لازم به ذکر است آقای دبیر مدیر عامل آرامستانهای بروجرد به سایت فرهاد 90 گفت: تمامی متکدیان دارالسلام بروجرد جمع آوری شده اند و حضور احتمالی دیگر متکدیان در آرامستانهای بروجرد نیز به جدیت پیگیری می شود





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: معاون فرماندار بروجرد: طرح جمع آوری متکدیان در بروجرد آغاز شد، احمد گودرزیان، متکدی، متکدیان، گدا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی





خبر اختصاصی سایت فرهاد 90

15 اسفند تا 15 فروردین

بروجرد شهر بدون گدا


طی گفتگویی که با حاج احمد گودرزیان معاون محترم فرمانداری ویژه بروجرد داشتم، صحبت از این شد که قرار است از 15 اسفند 1395 تا 15 فروردین 1396 تمامی گدایان بروجرد جمع آوری شوند.

حاج احمد گودرزیان در ادامه افزود: با تصویب این طرح، با همکاری ادارات مربوطه تمامی متکدیان بروجرد در یک طرح ضربتی جمع آوری شده و در مکانی که از قبل آماده شده است اسکان داده خواهند شد.

معاون فرماندار در خاتمه نیز تاکید نمود شهروندان بروجردی مطمئن باشند که در ایام نوروز امسال هیچ گدایی در سطح شهر دیده نخواهد شد.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: بروجرد شهر بدون گدا، گدا، احمد گودرزیان،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی





از دست گدایان بی شمار در بروجرد، اَااااای هوار!



فرهاد داودوندی- بروجرد:


دیگه فقط کم مونده زیر دوش، توی حمام عمومی هم یکی بیاید بگوید: فقیرم، عاجزم، به من بینوا کمک کنید!

بروجرد کاملا در دست گدایان بی شماری است که به مانند "آمیب ها" ثانیه ای تکثیر پیدا می کنند.

پشت چراغ قرمز، توی سینما، داخل بخش جراحی بیمارستان، موقع همایش ها، داخل مساجد، داخل توالت های عمومی، مطب پزشکان و خلاصه هر کجا که فکر کنید گدایان عزیز! در بروجرد در حال جولان دادن هستند و برای اینکه دست شان را پیش هر کس و ناکسی دراز نکنند! مشغول شغل شریف و پر در آمد و بی مالیات گدایی می باشند!!!

سر قبرستان که دیگر نگو و نپرس! اینقدر گداها از سر کول مردم و صاحبان عزا بالا می روند که فراموش می کنی برای چی به قبرستان رفته ای!

یک لحظه هم غافل کنی کیف و موبایل و پول و لباس تنت را هم خواهند برد!

ختم کلام اینکه از دست گدایان بی شمار در بروجرد ااااااااای هوار.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: از دست گدایان بی شمار در بروجرد، اَااااای هوار!، گدا، فرهاد داودوندی، طنز، نقد، گدا در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 دی 1395 توسط فرهاد داودوندی





خاطرات یک وبلاگ نویس


ژیمناستیک بازی گدایان بروجردی !

یا

بروجرد پایتخت ژیمناستیک ایران

(10)

فرهاد داودوندی - بروجرد:


چند سال قبل تیم اسکیت خوزستان از بروجرد گذر می کردند!


از چند صد متری مانده به میدان ورودی بروجرد، ورزشکاران خوزستانی، مسیر تا داخل میدان آیت الله بروجردی را با کفش اسکیت طی نمودند.


 در داخل میدان، گدایان دو راهی، از بچه سه ساله تا پیر مرد شصت هفتاد ساله،  اینقدر به مانند ژیمناستیک کاران و بند بازان برای تازه واردان خوزستانی، پشتک وارو  زدند که خود ما هم از این همه هنرنمائی گدایان شهر مان به وجد آمده بودیم!


و به جای دیدن اسکیت بازی تیم خوزستان، محو تماشای هنر گدایان شهر خودمان شده بودیم و شروع به تشویق آنها کردیم.


 بنده خدا، اسکیت بازان خوزستانی و مربیان شان که نمی دانستند این افراد گدا هستند، فکر کرده بودند که همه ما بروجردی ها ژیمناستیک کاریم و این پشتک وارو زدن ها قسمتی از برنامه استقبال است!


یکی از مسوولینی که همراه تیم خوزستان آمده بود با دیدن این همه گدای ژیمناستیک باز در ورودی شهر بروجرد به دیگران می گفت: واقعا برازنده این شهر است که پایتخت ژیمناستیک ایران لقب بگیرد!!!!





طبقه بندی: خاطرات یک وبلاگ نویس، 
برچسب ها: خاطرات یک وبلاگ نویس، ژیمناستیک بازی گدایان بروجردی، بروجرد پایتخت ژیمناستیک ایران، ژیمناستیک، گدا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی


ماجرای خواندنی گدای میلیونری

که از بوشهر اخراج شد


گدایی که بخاطر فعالیت زیاد در گدایی

 فرصت ازدواج ندارد!


علاوه بر 3.5 میلیونی که از وی کشف شد، وی دو حساب بانکی در بوشهر و زادگاهش داشت که مجموعا 55 میلیون هم آنجا سپرده گذاری کرده بود. وی می گوید: «چون مردم شهر بوشهر به گداها خوب پول می دهند، شهر خودم را رها و اینجا را برای کار انتخاب کردم.»

به گزارش تارنمای خلیج فارس،کسی گمان نمی کرد این مرد میانسال که پیراهن قرمز و شلوار سفید به تن دارد و ظهر هنگام با مامورین نیروی انتظامی وارد شهرداری بوشهر شد، همان گدای معروفی است که با ظاهری ژولیده در خیابانهای بوشهر می چرخید و به ترفندهای مختلف از مردم پول طلب می کرد.

به گزارش «خلیج فارس» به نقل از سایت اطلاع رسانی شهرداری بندر بوشهر؛ اما فاصله این تغییر فوق العاده قیافه و ظاهر متکدی ژولیده با یک فرد عادی، یک حمام اساسی بود که در حمام عمومی شهرداری انجام شد تا به یاد همه بیاورد که مرد تمیز امروز، زمانی قبل از اینکه با این وضعیت در خیابان ها بچرخد و از مردم پول گدایی کند، یکی مثل همه آدم های معمولی شهر بوده است.

گدا ژولیده ای که بسیاری از شهروندان وی را دیده اند

صبح هشتم آذرماه سالجاری بود که مامورین شهرداری بوشهر در راستای فعالیت های جمع آوری متکدیان از سطح شهر، گدایی که به کثیفی و فحاشی به مردم معروف شده بود را در خیابان طالقانی زیر نظر گرفتند و با حضور مامورین نیروی انتظامی وی را از ادامه فعالیت باز نگه داشتند.

وی که در ابتدا قصد فرار داشت و برای سوار شدن به وانت مامورین شهرداری مقاومت زیادی می کرد، بلافاصله به حمام شهرداری منتقل شد.

در هنگام انتقال به حمام عمومی

مامورین می گویند: متکدی که خودش را در آینه حمام عمومی دید یک لحظه ماند. بوی زننده و وضع کاملا غیر بهداشتی وی به شکلی بود که با آب داغ فشار قوی و مصرف دو شیشه بزرگ شامپو، مامورین موفق شدند بعد از دو ساعت استحمام او را به وضع عادی برگردانند.

وقتی که ریش و سر و وضع ظاهری این متکدی اصلاح شد و مامورین شهرداری لباس تمیز به تن مرد ژولیده پوش کردند، کسی باور نمی کرد وی که  حالا یک فرد عادی شده، همانی است که تا ساعاتی پیش، چهار کت و کاپشن بر روی هم به تن کرده، کیسه های نایلونی پر از پول را در آستر و درز آنها جا داده بود و به هر کس که  فکر می کرد قصد کیسه های پولش را دارد، حمله می کرد و دشنام می داد.

گدا که خود را «اسماعیل» معرفی کرده بود، گفت که اهل یکی از شهرهای همجوار بوشهر است، مجرد می باشد و فقط برادری دارد که او از گدایی کردنش خبر دارد چون پول هایش را به او می دهد تا برایش در بانک نگهداری کند.

گدای ژولیده ای که شهروند عادی شد

وی با بیان اینکه فکر نمی کرد مامورین شهرداری جرات کنند کاری به او داشته باشند و بهش نزدیک شوند، اما شهرداری بالاخره به سراغش رفت و مانع از ادامه فعالیتش با این وضعیت شده است.

بعد ازاستحمام، فرد متکدی با پول هایش، به حراست شهرداری منتقل شد تا درباره وضعیت این همه اسکناس فکری شود. همچنین با نظارت نیروی انتظامی، شمارش پول هایی که در جیب و آستر کت و کاپشن مرد پنهان شده بود، آغاز شد.

خیلی زود مشخص شد که مامورین با یک گدای پولداری روبرو هستند؛ چرا که 3.5 میلیون تومان وجه نقد شامل چک پول، و اسکناس در جیب هایش با خود به همراه داشت.

کیسه پولی که توسط وی حمل می شد

این گدا در پاسخ که چرا مثل بقیه دنبال کاری نرفتی، گفت: الان هم کار می کردم؛ پول ها هم مال خودمه. مگه مال شماست؟ کار کردم و پول درآوردم.

وی در جواب مامورین که پرسیدند: پولهایت را چکار می کردی گفت: هر سه ماه آن را به برادرم می دادم تا به بانک ببرد.

بررسی های شهرداری نشان می دهد وی دو حساب بانکی در بوشهر و شهرستانهای اطراف مرکز استان دارد. در حساب نخست که در یکی از بانک های میدان اصلی شهر افتتاح شده، حداقل ۲۵ میلیون تومان سپرده دارد و در شهرستان محل تولدش هم به وسیله برادرش ۳۰ میلیون تومان پول نگهداری می کند.

وی در پاسخ به اینکه با این همه پول می خواستی چه کار کنی؟ گفت: قصد ازدواج داشتم، اما به خاطر «کارم» وقت نمی کردم!

مامورین تلاش کردند که پول های مچاله شده در چند کیسه نایلونی را شمارش کنند، اما آن قدر اسکناس ها فرسوده شده و بر اثر بارندگی های اخیر به هم چسیده بودند که به راحتی قابل شمارش نبودند.

اسماعیل. ک در اظهاراتش به مامورین شهرداری گفت که «9 کلاس سواد دارد، شب ها در پشت پمپ بنزین خیابان طالقانی می خوابیده است، بیش از سیزده سال است که کارش گدایی است و چون مردم شهر بوشهر به گداها خوب پول می دهند، شهر خودش را رها کرده و اینجا را برای کار انتخاب کرده است.»

ساعت پنج بعد از ظهر 8 آذرماه بود که نه کیلو و سیصد گرم اسکناس غیر قابل شمارش از این گدا توسط مامورین صورتجلسه و اسکناس ها و گدای پولدار به کلانتری تحویل داده شد تا وضعیت وی از طریق مراجع قانونی مشخص شود.

تحویل وی به ماموران انتظامی

روز بعد که بازپرسی قضایی از وی انجام شد، مقرر گردید وی هر چه سریع تر شهر بوشهر را ترک کند، در غیر این صورت مجدد دستگیر و به یکی از شهرهای دوردست کشور فرستاده می شود.

به امید روزی که هیچ متکدی در خیابان های بندر بوشهر از مردم مهربان شهر تکدی گری نکند و شهروندان نیز با دقت بیشتری کمک های نوع دوستانه خود را به دیگران ارایه کنند.

شمارش پول های همراه این متکدی و تحویل به مراجع قانونی






طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: ماجرای خواندنی گدای میلیونری که از بوشهر اخراج شد، گدا، بوشهر، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی
حكایت !
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد... مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد. مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. "برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی..."
بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد...برگرفته از کتاب بال‌هایی برای پرواز (نوشته: نوربرت لایتنر




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: حكایت، اسب، مرد ثروتمند، گدا، جوانمرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی


بر در شاهم گدائی نکته ای در کار کرد

                             گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: بدون شرح، گدا، شاه، نکته، خدا، رزاق،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ