وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



فرهاد داوودوندی؛ ارتشی یک‌نفره!

«رفیق! حواس‌مان هست چقدر خوبی!»




قبل از هر کاری، تابوها را شکست؛ تابو که نمی‌شود گفت! رفتارهای غلطی که خیلی‌ها بی‌آنکه بدانند، صرفا به واسطه‌ی تعصب بی‌جا به آن‌ها تن می‌دهند.

همین سیم‌خاردار کشیدن‌ها و جدا کردن‌ها به خاطر شهر، محله، تیره و طایفه. مرزهای ناپیدا اما پُررنگ و جداکننده‌ای را از میان برداشته‌ بود و حسابی با خبرنگاران و فعالان اجتماعی خرم‌آباد بُر خورده بود. کارش چیز دیگری بود، اما عشق‌اش خبرنگاری و به تنهایی بار کم‌کاری همه را در بروجرد به دوش می‌کشید.

ابزارش هم وبلاگی بود که آن روزها حسابی مخاطب پیدا کرده بود و کم از یک پایگاه مهم خبری نداشت. ویژگی‌اش انصاف و اعتدال بود و همین باعث شده بود حرفش خریدار داشته و اثرگذاریش بیشتر باشد.

دنبال تایید و تقدیر دیگران نبود و عاشقانه کارش را می‌کرد. اگرچه به کسی بی‌احترامی نمی‌کرد و انتقادهایش هرگز از دایره‌ی ادب خارج نمی‌شد.

به خبرها و گزارش‌های ورزشی علاقه‌ی بیشتری نشان می‌داد و خیلی‌ها او را خبرنگار ورزشی می‌دانستند. اما وقتی در سایر حوزه‌ها هم احساس خلاء کرد، دامنه‌ی فعالیتش را بیشتر کرد و حوزه‌های دیگر را هم پوشش ‌داد.

به صورت مستقیم در هیچ نشریه‌ای نبود، اما بسیاری از نشریات، خبرها، یادداشت‌ها و گزارش‌هایش را پوشش می‌دادند.

اولین بار که به هفته‌نامه «لرستان ورزشی» آمدم، آقا رضا جایدری او را به من معرفی کرد و کلی از خوبی‌هایش گفت و خیلی طول نکشید تا خودم آن‌ها را ببینم و برای همیشه نقش مثبت و ماندگاری از «فرهاد داوودوندی» در جسم و جانم بنشیند و هر روز تازه‌تر و ملموس‌تر شود. اگرچه در مجموع به گمانم بیشتر از یک بار او را از نزدیک ندیده‌ام.

از آنجا که آدم‌های بزرگ، دائم در حال «شدن» هستند، فرهاد هم همواره به سطحی که کار می‌کند قانع نیست و هر جا فکر می‌کند می‌تواند مثبت و سازنده و اثرگذار باشد، وارد می‌شود و بدون کمترین حاشیه‌ای کارش را انجام می‌دهد. حالا او تبدیل به محور و مرکزی برای کارهای خیر شده و خیرین زیادی حامی کارهای خوبش شده‌اند

 و تقریبا می‌توانم بگویم هفته‌ای نیست که از امور خیریه‌ای که به محوریت او صورت می‌گیرد، خبری به گوش نرسد. از خرید و اهداء ویلچر تا توزیع بسته‌های حمایتی و کمک به آدم‌هایی که ناگزیر از تن دادن به عمل‌ جراحی ضروری هستند و از تهیه‌ی هزینه‌هایش عاجز.

او پیک امید است، شادی رمیده را دوباره به آدم‌ها برمی‌گرداند و لبخند هدیه می‌دهد.

تا پیش از این آنچه در وصف فرهاد داوودوندی در ذهنم شکل می‌گرفت، «رسانه‌ای کامل» بود؛ اما امروز او این محدوده را شکسته و خیلی جاهای دیگر هم هست. او ارتشی یک‌نفره است.‌

آن‌ها که مرا می‌شناسند می‌دانند که نه اهل بیخودی بزرگ کردن کسی هستم، نه چاپلوسی و بزرگنمایی. اما به شدت معتقدم آدم‌های مفید و بزرگ را باید پاس داشت، تا مایه‌ی امید باشند و تکثیر شوند.

مطمئنم او (فرهاد) اگر جای دیگری این کارها را می‌کرد، بیشتر قدرش را می‌دانستند و بهتر پای کارش می‌آمدند.

 همین باعث شد دست به کار شوم و این سطرها را بنویسم و خیلی ساده بگویم:

«رفیق! حواس‌مان هست چقدر خوبی!».




به قلم: کرم رضا تاجمهر

پایگاه خبری یافته







طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرهاد داوودوندی؛ ارتشی یک‌نفره!، کرم رضا تاجمهر، فرهاد داودوندی، ارتش یک نفره، بروجرد، خرم آباد، فرهاد داوودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 مرداد 1398 توسط فرهاد داودوندی




کرم رضا تاجمهر و کسب افتخار ادبی


مراسم پایانی دوره‌های سیزدهم و چهاردهم جایزه مهرگان ادب، عصر پنج‌شنبه برگزار و آثار برگزیده این جایزه در دو بخش رمان و داستان معرفی شدند.
به گزارش یافته، هیات داوران این دوره از جایزه در بخش مجموعه داستان کوتاه به اتفاق آرا مجموعه داستان «سمفونی قورباغه‌ها» نوشته کرم‌رضا تاج‌مهر (دریکوندی) نویسنده لرستانی  را  به دلیل اجرای فرم‌های متنوع روایت، رعایت ایجاز مصون از حذف و ارائه تصاویر زیباشناختی از دردها و امیدهای انسان به عنوان بهترین داستان کوتاه انتخاب کرد و آن را شایسته دریافت تندیس مهرگان ادب و جایزه نقدی دانست.
همچنین هیات داوران، مجموعه داستان «سمفونی قورباغه‌ها» را به عنوان یکی از درخشان‌ترین مجموعه داستان‌های معرفی شده در یک دهه اخیر دانست و خشنودی خود را از دست به قلم شدن نویسنده‌ای جوان در شهری کوچک و دور از تهران، پنهان نکرد.
در بخش رمان نیز و داستان بلند با اکثریت آرا، رمان «مردگان جزیره موریس» نوشته فرهاد کشوری از نشر زاوش را به دلیل برخورد آمیخته با تخیل با رویدادهای تاریخی و تاکید ضمنی بر ارزش ادبیات و نوشتن خاطرات، به عنوان بهترین رمان فارسی انتخاب کرد و آن را شایسته دریافت تندیس مهرگان ادب و جایزه نقدی دانست.
همچنین هیات داوران با اکثریت آرا رمان «گراف گربه» نوشته هادی تقی‌زاده از نشر روزنه را به دلیل نوآوری در فضاهای علمی، تخیلی و امر خیالی شایسته دریافت لوح تقدیر مهرگان ادب و کسب عنوان رمان تحسین‌شده هیات داوران دانست.
طبق بیانیه هیات داوران این جایزه، در میان دیگر مجموعه داستان‌ها، تک‌داستان‌های درخشان زیبای دیگری نیز وجود داشته است که هر یک می‌توانست موجب برکشیدن و انتخاب یک مجموعه داستان شود ولی توجه هیات داوران به همه داستان‌های یک مجموعه وکلیت اثر بوده است و به همین دلیل به اتفاق آرا از میان مجموعه داستان‌ها، مجموعه داستان «نوروز آقای اسدی» نوشته محمد کلباسی از نشر چشمه را به خاطر رویکرد‌های ارزشمند معنایی و گزینش زاویه دید مطلوب و تمرکز بدون حاشیه روی کانون روایت، به عنوان اولین مجموعه داستان تحسین‌شده هیات داوران و مجموعه داستان «آنها کم از ماهی‌ها نداشتند» نوشته شیوا مقانلو از نشر ثالث را به دلیل توازن نقل و تصویر در بازنمایی امر درونی انسان به عنوان دومین مجموعه داستان تحسین‌شده انتخاب کرد و هر دو مجموعه داستان را نیز شایسته دریافت لوح تقدیر مهرگان ادب و کسب عنوان مجموعه داستان تحسین‌شده هیات داوران دانست.
هیات داوران، دو مجموعه داستان «امروز شنبه» نوشته یوسف انصاری از نشر افراز و «بوی قیر داغ» نوشته علی‌اکبر حیدری از نشر روزنه را نیز شایسته تقدیر دانست.
قابل ذکر است به برگزیدگان این دوره از جایزه، لوح، تندیس و جایزه نقدی اهدا شد و نویسندگان آثار تحسین‌شده نیز لوح تقدیر و تندیس دریافت کردند.
سمفونی قورباغه هامعرفی کتاب
كتاب "سمفونی قورباغه‌ها" اثر كرم‌رضا دریكوندی(تاج‌مهر)، نویسنده و روزنامه‌نگار خرم‌آبادی، شامل 6 داستان كوتاه به نام‌های «باغ کاغذی»، «خط‌ خوردگی»، «سمفونی قورباغه‌ها»، «سی‌تاج»، «گُل‌پری» و «وقتی مادر کِل کشید» می‌باشد.
ناشر در توضیح این کتاب آورده است: «سمفونی قورباغه‌ها»، سمفونی راز و رمزهاست. راز و رمزهایی که نویسنده در همه‌ی داستان‌هایش تدارک دیده است، تا مخاطب با گشودن‌شان لذت ببرد و هم‌چنین در محاصره‌ی انبوهی از پرسش‌ها، شک و تردیدها و ابهامات قرار گیرد و نتواند تا مدت‌ها به آن‌ها فکر نکند. راز و رمزهایی نه از جنس زندگی امروز ـ که عاری از رمز و راز است و بیش‌تر روزمر‌گی است ـ بلکه از جنس رویدادهایی که بیش‌تر فراواقعی و البته خاص كرم رضا تاج مهربه نظر می‌رسند.
چیزی که جالب است این است که در هیچ‌کدام از این داستان‌ها برهه‌ی زمانی‌ای که ماجراها در آن اتفاق می‌افتد، مشخص نیست و نمی‌توان هیچ استدلال محکمی در این زمینه به دست داد. این خصلت ازلی‌ ـ ابدی بودن زمان در داستان‌ها، به رازها و رمزهای داستان، جلوه‌ای خاص می‌دهد که باعث تفکر بیش‌تر و البته تعمیم زمانی بر اساس سلیقه‌ و تفکر مخاطبان می‌شود.»
این اثر در ابتدا شامل 10 داستان کوتاه بود که 4 داستان آن در مرحله‌ اخذ مجوز به طور کامل حذف شده است..
تاج‌مهر از نویسندگان و طنزپردازان مطرح مطبوعات لرستان است؛ شورای نویسندگان یافته كسب این موفقیت ارزشمند را به نویسنده‌ی توانای استان تبریك عرض نموده و برای آرزوی توفیق روازافزون می‌نمایند.

منبع كمكی: ایسنا

خبر تكمیلی: عبدالرضا قاسمی/ یافته





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: کرم رضا تاجمهر و کسب افتخار ادبی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، کرم رضا دریکوندی، کرم رضا تاجمهر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط فرهاد داودوندی





کرم رضا تاجمهر:

خداحافظی با نشریات متملق لرستان


آقای استاندار، چرا مدیران استان میلیون ها تومان

از بیت المال
را برای مطرح کردن خودشان

 در نشریات متملق و در پیتی
صرف می کنند؟


حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم       که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم*

این‌جانب "کرم‌رضا دریکوندی" معروف به "تاج‌مهر" امروز در این محیط اعلام می‌کنم که فعالیتم را از چند ماه قبل در مطبوعات لرستان متوقف کرده‌ام و از این تاریخ به بعد نیز هیچ‌گونه فعالیتی در مطبوعات این استان نخواهم داشت!
بنابراین اگر مطلبی با نام این‌جانب جایی منتشر شود، از دو حالت خارج نیست: یا جعلی است و مربوط به من نیست، یا مربوط به گذشته است و طبیعی است که راضی به انتشار آن در زمان حال یا آینده در هیچ نشریه‌ای نیستم و نخواهم بود.
از آن‌جا که به هر حال به نوشتن عادت کرده‌ام، ممکن است گاهی از سر تفنن مطلبی بنویسم که البته با هدف انتشار در مطبوعات لرستان نخواهد بود و مسوولیت انتشارش را جز در صفحات مجازی متعلق به خودم نخواهم پذیرفت.
واقعیت این است که عمر روزنامه‌نگاری حرفه‌ای در لرستان به سر آمده و هیچ کدام از فعالان این عرصه نمی‌توانند مدعی فعالیت حرفه‌ای و البته سالم باشند و معدود کسانی هم که چنین هدفی دارند، به هیچ وجه شرایط موجود این اجازه را به آن‌ها نخواهد داد؛ به همین راحتی!
از چند سال پیش با هدف به حاشیه راندن مطبوعات و مطبوعاتی‌های سالم، دریچه‌ی صدور مجوز به شکل برنامه‌ریزی ‌شده‌ای گشوده شد که نتیجه‌ی آن روی کار آمدن نشریات شخصی و خانوادگی است؛ به نحوی که بخش زیادی از صاحبان نشریات لرستان، یا نمایندگان اسبق و حال مجلس هستند یا مدیران دولتی و البته بخش خصوصی که اهدافی کاملاً مشخص دنبال می‌نمایند. صد البته در چنین شرایطی به کار بردن عنوان "مطبوعات" و تعریف اهداف اصیل چنین تعبیری برای این طیف، نه درست است و نه به صلاح.
خداحافظی با مطبوعات متملق لرستانوقتی نشریات قرار است هزینه‌ی انتشارشان را از طریق درج آگهی‌رپرتاژهای دولتی ادارات به دست بیاورند، لازم است آن‌گونه باشند که اسپانسرهای‌شان می‌خواهند و خانه از پای‌بست ویران است! البته همین نیست؛ برخی از کسانی که وارد این عرصه شده‌اند آن را ابزاری کرده‌اند برای زورگیری شخصی، باج‌خواهی و گشودن دریچه‌های ارتباطی برای نائل شدن به امورات شخصی: دریافت سفارش‌نامه‌ی انواع وام، شغل برای اطرافیان و... و شگفتا که کَکِ هیچ‌کس هم نمی‌گزد و همه انگار به چنین رابطه‌ای که سود و منافع دو طرف (مطبوعاتی و مدیران و مسوولان) را تضمین می‌کند، راضی‌ترند.
کار به جایی رسیده که تازه ‌به‌ دوران رسیده‌های این عرصه، در خودشیرینی برای برخی مدیران دولتی، گوی سبقت را از همدیگر می‌ربایند و تن به هر کاری می‌دهند تا از این سرچشمه‌ی ناپاک، بی‌بهره نمانند و بذل و بخشش مدیران از کیسه‌ی بیت‌المال شامل حال‌شان شود. این حرامِ لذیذ آن‌قدر زیر دندان بعضی‌های‌شان مزه کرده که حاضرند شکم همکار و هم‌صنف خودشان را که به هر دلیل موضعی بر علیه مدیران دولتی و عملکردشان گرفته، پاره کنند و سر خود هزار جور جوابیه در پاسخ به مطلبی که آن هم با هدف باج‌خواهی نگاشته شده، در نشریه‌ی خانوادگی خودشان(!) چاپ نمایند تا مبادا خاطر گرامی آن مدیر مکرم، مکدر شود.
این در حالی است که هر روز در گوشه‌ای از این استان توسعه‌نیافته اتفاقاتی رخ می‌دهد، بس تکان‌دهنده؛ آن‌چنان که برخی از آن‌ها می‌توانند بازتابی جهانی داشته باشند و ما به سادگی از کنارشان می‌گذریم و شب‌هنگام هم بی‌آن‌که خیالی ناخوش آزارمان دهد، به خواب می‌رویم؛ به خواب می‌رویم بی‌آن‌که دمی تصور کنیم: اگر آن کودکی که با نیش عقرب و صرفاً به خاطر نبود سِرُم پادزهر در بیمارستان پلدختر از پای درآمد، دلبند خودمان بود چه می‌کردیم؟ آیا به خودمان حق نمی‌دادیم زمین و زمان را به ناسزا بگیریم؟! آیا مرگ یک کودک آن‌قدر ارزش خبری نداشت که تیترِ یکِ نشریه‌ای باشد؟! [شرم‌مان باد].
که اگر در مورد این کودک معصوم، مدیران مربوطه وادار به پاسخ‌گویی می‌شدند، شاید آن پیرمردی که در بیمارستان [...] بستری بود، به دلایل نامعلوم از پنجره به پایین پرت نمی‌شد اگر ما روزنامه‌نگاران و خبرنگاران وظیفه‌مان را انجام می‌دادیم[شرم‌مان باد].
نام این اتفاقات را تازگی‌ها همکاران من(!) "ماجراهای آگهی‌ساز" نام نهاده‌اند و آن عبارت از نوعی باج است که کاملاً باب شده است؛ سکوت رسانه‌ای از ما، یک صفحه آگهی دولتی از شما. البته در این مورد، ایراد تنها از همکاران من نیست؛ در شرایطی که جوانان شریف بسیاری بدون شغل، شانه‌های‌شان زیر بار زندگی خم شده، برخی آقازاده‌ها و نورچشمی‌های دیگر با سفارش این مدیر و آن نماینده، از معدود فرصت‌های شغلی استان استفاده می‌کنند و صد البته از هیچ اقدام خلاف عرفی هم روی‌گردان نیستند، چون می‌دانند پشتیبان دارند و جای دیگری به کار مشغول می‌شوند.
شاید امروز لازمه‌ی فعالیت در این عرصه(مطبوعات)، کمی بی‌تفاوتی، بی‌شرمی و چشم بستن بر واقعیت‌های تلخ اطراف باشد که صد البته از چو مَنی برنمی‌آید و از همین رو زحمت را کم می‌کنم. با این‌کار دست ‌کم شرمسار خبرنگاران و روزنامه‌نگاران شریفی که تا پای جان بر چارچوب‌های اخلاقی حیطه‌ی فعالیت‌شان باقی مانده‌اند و می‌مانند، نخواهم بود. از یاد نبریم آن‌هایی را که به خاطر شرافت شخصیتی و صداقت کاری به دلیل پرداختن به واقعیت‌های تلخ جامعه توسط شاكیان به زندان افتاده‌اند و عمر نازنین‌شان آن‌جا سپری می‌شود. [شرم‌مان باد].
جناب آقای استاندار!
فقط با بررسی یک شماره از نشریاتی(بخوانید آگهی‌نامه‌هایی) که در حال حاضر در لرستان منتشر می‌شود، حتماً متوجه خواهید شد که حجم قابل‌توجهی از بودجه‌ی ادارات دولتیِ تحت امرِ حضرت‌عالی صرفِ چاپِ عکسِ مدیران در قالب رپرتاژآگهی‌هایی می‌شود که محتوایی یکسان دارند و البته هیچ مخاطبی وقتش را پای مطالعه‌شان نمی‌گذارد!
جناب آقای استاندار! مگر وظیفه‌ی یک مدیر، انجام مسوولیت‌های محوله نیست؟ مگر برای انجام این مسوولیت حقوق نمی‌گیرند؟ پس چه ضرورتی دارد که بودجه‌ی بیت‌المال را صرف تهیه‌ی چنین گزارشاتی کند؟ آن هم در شرایطی که شما بهتر از من می‌دانید، به واسطه‌ی فشارهای اقتصادی، در حال تجربه‌ی شرایط تلخی هستیم که بیش‌تر از همیشه باید حساب دخل و خرج‌ها را داشته باشیم.

جناب آقای استاندار! چطور است که نهادی چون شهرداری که همواره از کمبود اعتبار برای سر و سامان دادن به امورات جزیی شهر می‌نالد، در سال میلیون‌ها تومان هزینه‌ی آگهی‌رپرتاژهای بی‌محتوا به نشریات درِپیتی می‌پردازد؟ یا اداره برق و ...

جناب آقای استاندار! "تقسیم عادلانه آگهی‌ها و رپرتاژهای دولتی" میان نشریات، اصطلاحی است که در هیچ جای دیگری وجود ندارد و در واقع مواجب‌بگیر کردن نشریات است که آخر و عاقبت خوبی ندارد. دقت کرده‌اید همه‌ی نشریات استان تبدیل به روابط عمومی دستگاه‌های دولتی تحت امر شما شده‌اند؟ و شگفتا که در این مسیر از همدیگر پیشی می‌گیرند! اصلاً مگر یک اداره ارثِ پدرِ مدیرِ آن است که این‌جور بریز و بپاشی برای خودش راه می‌اندازد؟ اگر راست می‌گوید از جیب خودش حاتم‌بخشی کند!
جناب آقای استاندار! از انفعال نشریات و همراهی‌شان با دولت و دولتیان خرسند نباشید که دیر یا زود زیانش را همه خواهیم دید.
جناب آقای مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی!
شما در لباسی هستید که مردم مقدسش می‌دانند و هر شخص ملبس به آن را قابل احترام می‌دانند. بنابراین انتظار می‌رود حالا که به غلط و به هر دلیل، نشریات در مملکت ما آن‌گونه که باید آزاد نیستند و اداره‌ی مطبوع شما مسوول ساماندهی آن‌هاست؛ دست‌کم کاری کنید که در مسیری که در پیش گرفته‌اند، به روی هم‌دیگر چنگ نکشند!
باور بفرمایید که با اجرای همان قوانین دست و پا شکسته و ناقصِ موجود هم، حجم زیادی از مشکلات اساسی مطبوعات لرستان حل می‌شود. ورود فوج آموزش‌ندیده به عرصه‌ای که مشهور و معروف به آگاهی‌بخشی است، فاجعه‌ی بزرگی قلمداد می‌شود که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت.
جناب آقای مدیر کل اصلاح‌طلب!
اصلاح‌طلبی پیش از آن‌که یک حزب یا جبهه باشد، یک فرایند است که همیشه و در همه‌ی شرایط می‌تواند و باید وجود داشته باشد. چه کسی است که با بهبود امور مشکل داشته باشد و از آن استقبال نکند؟ شما که منتسب به اصلاح‌طلبی هستید، دستی بجنبانید و کاری کنید، که فردا ممکن است برای هر کاری دیر باشد.
جناب آقای مدیرکل ارشاد!
به شما اطمینان می‌دهم اگر یک تست ساده‌ی خبرنویسی از اهالی مطبوعات لرستان به عمل بیاورید، در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن تنها 10 درصد از این عزیزان از آن سربلند بیرون می‌آیند و دلیل این امر، ورود آسان دلالان و بیکاران و علافان به این عرصه است، بدون کم‌ترین اطلاع و آموزشی که شما متولی‌اش هستید.
جناب آقای مدیر کل!
عرصه‌ی مطبوعات استان به شدت نیازمند اصلاح اساسی است و اگر دیر بجنبید ممکن است اتفاقات ناخوشایند زیادی رخ دهد که دیگر قابل جبران نباشند.
در پایان از همه‌ی کسانی که همواره با بنده لطف داشته‌اند(همکاران و مخاطبان) و پیوسته راهنمایی‌ها و آموزش‌های‌شان را كرم رضا تاج مهراز من دریغ نکرده‌اند، قدردانی می‌کنم و از ساحت انگشت‌شمارانی که با شرافت قلم می‌زنند و کار می‌کنند بابت نوشته‌ و موضعم پوزش می‌خواهم. باشد که همه به راه راست هدایت شویم.

كرم‌رضا تاج‌مهر
سردبیر سابق نشریات جامعه و اقتصاد(اقتصاد لرستان) و آفتاب لرستان
«32 روز پس از پاییز 93»
 
 
 * شعر از حافظ





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کرم رضا تاجمهر: خداحافظی با نشریات متملق لرستان، کرم رضا تاجمهر، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 بهمن 1393 توسط فرهاد داودوندی

روزی که ایمان رفت

کرم رضا تاجمهر

 

در عکس‌های قدیمی‌مان

همه می‌خندیم؛

من که شش ساله‌ام

و ایمان که هنوز دهان‌اش بوی شیر می‌دهد!

روزگاری خانه‌‌ی ما هم روشن بود

باغ‌اش انار داشت

سفره‌اش همیشه نان

درهای‌اش گشوده.

گنجشک‌ها شاخه‌های انارِ باغچه را

دوست داشتند.

 

بادی از میان شاخه‌ها وزید

پنجره به هم خورد

لبخندمان ترک برداشت

گنجشک‌ها رَم کردند

سفره خالی شد

من قهر کردم

ایمان از پنجره گریخت

سیگار لای انگشت‌های لاغر پدر لانه کرد.

عکس‌اش را به روزنامه دادیم؛

عکس ایمان از دست رفته‌مان را.

 

سال‌ها گذشت

انار باغچه در سینه‌های‌ام گُل داد

پدر آلزایمر گرفت و مادر

سرِ سجاده مُرد.

باغچه هنوز هست، اما

نه ایمان برگشت

نه گنجشک‌ها!

 





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: روزی که ایمان رفت، کرم رضا تاجمهر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ