وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




طنز اجتماعی


اندرحکایت کاندیدا شدن بعضی ها

برای شورای شهر بعدی

" آش با جاش "

فرهاد داودوندی- بروجرد:


- مرشد!

- بگو، بچه مرشد!

- میگم که...!

- بگو ببینم چی می خوای بگی بچه مرشد!

- می گم که، راستش روم نمیشه بگم!

- ااای بترکی بچه مرشد، جوون بکن زود بگو ببینم حرف حسابت چیه؟

- باشه می گم! آقا مرشد دیگه از فردا می خوام برم دنبال شغل نون و آب دار دیگه ای!

- چی می گی بچه مرشد؟! مگه در آمدت از کار کردن پیش من کمه که می خوای بری جای دیگه کار کنی؟!

- نه! آقا مرشد، اتفاقا در آمدم از کار پیش شما خیلی خوبه، اما........

- اما چی بچه مرشد؟ حرف دلت رو بزن!

- می خوام برم کاندیدای شورای شهر بشوم!

- چییییییییییی؟ کاندیدای حضور در شورای شهر؟!!!

- آره، آقا مرشد.

- بچه، آخه تو را چه به حضور در شورای شهر؟ تو هنوز دست چپ و راست خودت را نمی شناسی!

- اتفاقا من که از خیلی ها که قراره کاندیدا بشوند بهترم!

- مثلا کی قراره کاندیدای حضور در شورای شهر بعدی بشود که تو از اون بهتری؟!

- راستش آقا مرشد! مدتیه خیلی ها دارند توی این شهر یار کشی می کنند که برای انتخابات شورای شهر بعدی در اردیبهشت 96 شورا را در قبضه خودشان بگیرند، تا اینجای کار ایرادی ندارد و حق شان است که از این موقعیت استفاده کنند، اما.......

- هنوز که گفتی اما....، یک دفعه بترک و حرف بزن!

- اما بعضی از این اسامی را که می شنویم قرار است کاندیدا بشوند، به جای دو تا شاخ اگر 10 تا شاخ هم روی پیشانی مان سبز کند باز هم کم است!

- برای چی این حرف را می زنی، بچه مرشد!

- آقا مرشد، شهر کوچیکه و همه بخوبی همدیگر را می شناسیم، بعضی از این افراد هنوز که نه به داره و نه به باره، سرا پوست دارند شهر را می خورند، وای به حال مان اگر سکان کشتی شورای شهر هم به دست شان بیفتد!

- اولند که اینقدر بد بین نباش، دوما حال اگر چنین افرادی وارد شورای شهر بعدی بشوند، مگر چه اتفاقی می افتد بچه مرشد؟!

- آقا مرشد، نگو چه اتفاقی می افتد، بگو چه اتفاقی برای شهرمان نمی افتد!!!

- یک کمی روشن تر بگو تا بیشتر موضوع دستگیرمون بشه!

- مخلص کلام ، آقا مرشد، اگر مردم اشتباه کنند و به افراد فرصت طلب برای ورود به شورای شهر بعدی رای بدهند، ممکن است..........

- ممکن است چی بشه؟ حرف یرن، جوون به لبم کردی!

- اگر مردم به افراد فرصت طلب رای بدهند و شورا دست اینجور افراد بیفته، ممکنه یک روز صبح  اهالی شهر از خواب بیدار بشوند و ببینند شهرشان توسط این افراد  بصورت ششدانگ، "امضا برابر اصل" به فروش رفته و یه لیوان آب هم روش بالا کشیده اند که خوش خوراک تر بشود!

 آخه این افراد علاوه بر عشق به میز ریاست، خیلی هم خوش خوراک تشریف دارند! به همین خاطره که عاشق " آش با جاش " هستند و دست شان به حضور در شورای شهر بعدی برسد " آش را با جاش" سر می کشند!  





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اندرحکایت کاندیدا شدن بعضی ها برای شورای شهر بعدی، فرهاد داودوندی، طنز، طنز اجنماعی، شورای شهر، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


در موقع نان به هم قرض دادن،

 اصحاب رسانه یعنی کشک!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

مجری یا گوینده و یا سخنران جلسه با چشمانش تمام سوارخ سمبه ها را نگاه می کند که احیانا برای تشکر، نام مدیر یا رئیسی از قلم نیفتد، آنوقت دو قدمی خودش، ده ها خبرنگار و عکاس و مسوول روابط عمومی را نمی بیند که با تلاش خستگی ناپذیر در حال مخابره خبر و عکس سخنرانی این آقایان هستند!

این قضیه تقدیر  و تشکر ها در مراسم های رسمی و غیر رسمی در بروجرد دیگر از شور و مزه در آمده است!

طرف به صرف اینکه رئیس یک اداره ای است تا وارد مکان سخنرانی می شود بلافاصله توسط سخنران با چاکرم مخلصم نامش برده می شود.

 جالب اینکه همان رئیس چند دقیقه ای بیشتر در آن مراسم شرکت ندارد و بلافاصله هم به بهانه همیشگی نشست ضروری دارند، جلسه را ترک می کند.

اما اصحاب رسانه که ساعتهاست در محل حضور دارند، از دید مسوولین برگزاری مراسم ها، انگار مرد نامریی هستند و اصلا و ابدا در آن مکان حضور ندارند!

نگارنده لازم می داند بعرض برساند:  اگر قرار است در مراسم های گوناگون از همه بندگان خدا تقدیر و تشکر بعمل بیاید، این دیگر چه صیغه ای است که فقط از چند نفر که بطور کاملا اتفاقی!  همه شان هم رئیس و روسا هستند، نام  برده می شود؟!

به هر حال ختم کلام اینکه: بعضی ها که در حال فیلم بازی کردن هستند باید بدانند که هسته آن خرمایی را که در حال نوش جان کردنش هستند را اصحاب رسانه سالها قبل کاشته اند، و اینقدر کاربلد هستند که بدانند، این تشکرها همچین الکی هم نیست، نان به هم قرض دادن است. آنهم نانی که برای بعضی ها، یک وجب روغن محلی  رویش مالیده شده است!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: در موقع نان به هم قرض دادن اصحاب رسانه یعنی کشک!، نقد، نقد اجتماعی، کشک، اصحاب رسانه، تقدیر و تشکر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی







شفا یافتن و ...........

مواظب شیادان باشید





فرهاد داودوندی- بروجرد:

این مطلب مربوط به دو سال قبل در ایام محرم است
که در بروجرد رخ داد.

 متاسفانه گروهی از مروجین خرافات در لباس شیادی قصد سوء استفاده از نیت پاک عزاداران حسینی در این مراسم معنوی را دارند، باید همه به هوش باشیم..........


@@@@@@

(دو سال قبل) در بروجرد اتفاقی افتاد كه شخص و اشخاصی مدعی شفا یافتن نابینایی در ...... بودند.

متاسفانه عده ای از مردم هم بدون اینكه در این زمینه تحقیق و تفحصی كنند چنان معركه را گرم كرده بودند كه واقعا باعث تعجب بود.

 باید بگویم بد نیست در جریان باشیم كه در قبال سخنانی كه برای گفتن اینكه فلان مكان شفا داد و فلان بیمار شفا پیدا كرد، مسوولین محترم شهر به این نكات كاملا احاطه دارند و افرادی را كه ادعا می شود شفا یافته اند را در مراكز انتظامی، مذهبی و حتی درمانی شهر مورد آزمایش قرار می دهند و اگر چنین موردی واقعی باشد از طریق مراجع ذیصلاح  به عموم مردم  اعلام می گردد.

افرادی كه معركه كذب شفا یافتن یك نابینا در شب قبل در بروجرد را راه اندازی كرده بودند حتی در مقابل سوالات من خبرنگار دچار تناقص گوئی های فراوان شدند تا جائیكه كذب بودن مطالب شان بر اینجانب نیز كاملا روشن بود.( مثلا فرد نابینای شفا یافته! رنگ ها را با نام رنگ كاملا تشخیص می داد!!!)

بد نیست در جریان باشیم آش این افراد آنقدر شور بود كه بلافاصله با حضور مامورین محترم نیروی انتظامی  در محل كه بنا به دستور جناب سرهنگ علیرضا دلیری فرمانده نیروی انتظامی بروجرد انجام گرفت و هدایت شان به نیروی انتظامی به كذب بودن شایعه شان اعتراف نمودند و هم اكنون همگی در بازداشت و در انتظار رای مردان قانون می باشند.

در اینگونه موارد  مردم باید  قبل از احساساتی شدن و هجوم بردن به محل مورد نظر ، منتظر نظر مسوولین ذیربط شهرمان باشند. مطمئنا این راه منطقی تر است.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شفا یافتن نابینای شیاد، نابینای شیاد، شفا، شفا یافتن، سقاخانه، مواظب شیادان باشید، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


زیر پوست شهر شنیده می شود که:

( قسمت 1 )

زیر پوست شهر شنیده می شود که:  سهمیه دانشگاه آزاد بروجرد در چند رشته تحصیلی مهم در مقطع  ارشد به دانشگاه آزاد خرم آباد داده شده است!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که:  چندین معاونت شهرداری بروجرد بزودی قرار است در همدیگر ادغام شوند!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: افراد و گروه های مختلف برای حضور در شورای شهر بعدی به شدت تمام در حال یار کشی هستند!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: با آغاز سال تحصیلی ده ها معلم غیر بومی در مدارس بروجرد بعنوان آموزگار مشغول به کار شده اند!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: ساختمان مخابرات شهرک اندیشه به فروش رفته است!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: بعد از چند روز کار، عریض نمودن جاده دانشگاه بالا، بخاطر نبود بودجه تعطیل شده است!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: شمارش معکوس نیمسال دوم سال 1395 هم آغاز شده و  از افتتاح طرح های عمرانی و درمانی در بروجرد که وعده هایش داده شده بود، خبری نیست که نیست!!!


زیر پوست شهر شنیده می شود که: هر رئیس استانی و کشوری که به بروجرد می آید فقط به گفتن جمله " امیدوارم مشکلات بروجرد حل بشود" اکتفا می کنند و به اتفاق هیات همراه بعد از صرف نهار بلافاصله بروجرد را ترک می کنند!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زیر پوست شهر شنیده می شود که:، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، زیر پوست شهر شنیده می شود که، زیر پوست شهر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


فرق دیگری بین رئیس و مسوول


فرهاد داودوندی- بروجرد:

دیگر همه می دانند که سایت فرهاد 90 همیشه بین رئیس و مسوول فرق گذاشته و می گذارد.

بطور خلاصه اینکه: رئیس صد در صد عاشق میز است، اما مسوول عاشق خدمت به مردم است.

اما یک نکته دیگری را هم باید به مطالب قبلی فرق بین رئیس و مسوول اضافه کنم و آن این است که:

رئیس بخاطر حفظ میز ریاست همیشه ترسو است، دلش را ندارد اگر مشکلی با کسی دارد،
تلفن را بردارد و زنگ بزند و با طرف روبرو، دو کلمه حرف حساب بزند!

نهایت هنرش در فرستادن پیغام و پسغام است!

اما "مسوول"، مرد و مردانه نگاه چشمان طرف روبرویش می کند و حرف دلش را رو در رو می زند.

همنشینی با "رئیس"، انسان را ترسو بار می آورد، اما همنشینی با " مسوول" انسان را شجاع می کند.

رئیس از صبح تا شب بخاطر سر پوش نهادن به ضعف ریاستش به دنبال پاپوش دوختن برای دیگران است.

اما مسوول اگر هم کم و کسری در بین دیگران ببیند، اول خودش را مقصر می شناسد که چرا بیش از پیش فعالیت نداشته که چنین اتفاقاتی در جامعه رخ داده است.

" رئیس " همانطور که به ترفندی آمده، به کیشی هم خواهد رفت! نه مراسم تودیعی و نه مراسم بدرودی!

 بنده خدا با همان ترسی که همیشه برای از دست دادن میز ریاستش داشته، دست آخر در چاهی که شب و روز برای دیگران کنده، با سر خواهد افتاد.

والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرق دیگری بین رئیس و مسوول، رئیس، مسول، نقد، فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


نوبت "بودجه" به بروجرد که رسید

آسمان تپید!

فرهاد داودوندی- بروجرد:


1 - رئیس اداره نوسازی و تجهیز مدارس بروجرد گفت: در حال حاضر به دلیل کمبود اعتبارات ساخت استخر آموزش و پرورش این شهرستان متوقف شده است.

2 - کتابخانه آیتی و کتابخانه باهنر قدیمی ترین کتابخانه لرستان در بروجرد بخاطر کمبود بودجه چندین سال است که نیمه کاره مانده!

3 - بیمارستان ایت الله بروجردی بخاطر نبود بودجه حالا حالا ها افتتاح نخواهد شد!

4 - ردیف بودجه برای فرودگاه بروجرد بخاطر تخصیص نیافتن بودجه، فعلا از رده خارج شده است!

5 - زمین های کشاورزان مسیر راه آهن بخاطر نبود بودجه در حال حاضر خریداری نشده و در واقع تا سالیان سال دیگر خبری از راه آهن نخواهد بود!

6 - صد ها طرح نیمه تمام در بروجرد برای رسیدن بودجه معطل مانده اند!

7 - "بودجه"، "نبود بودجه"! این کلمات دیگر ملکه ذهن تمامی بروجردی ها شده است!

البته خبر ها حاکی است که برای تمامی شهرهای  همجوارمان "بودجه"،  "بودجه" است و برای ما بروجردی ها "نبود بودجه" تعریف شده است!

ظاهرا حالا که روسای ارشد استان و روسای بروجرد پیگیر جذب بودجه برای این شهر فرهنگی نیستند، باید در فرهنگ لغات عامه بروجردی ها بنویسند: نوبت بودجه که به بروجرد رسید آسمان تپید!!! 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نوبت "بودجه" به بروجرد که رسید آسمان تپید!، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، بودجه بروجرد، آسمان تپید،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


حالا کی دیوار ساختمان مایکروویو مخابرات

فرو بریزد، الله و اعلم!


یکی از ستون های دیوار ساختمان مایکروویو  مخابرات در خیابان حافظ جنوبی بروجرد به مانند برج پیزا کاملا کج شده است!

البته این ستون آنقدر کج است که هر لحظه احتمال ریزش دارد و حالا شانس مُرده چه کسی باشد که موقع ریزش این دیوارجان به جان آفرین تسلیم کند و یا در بهترین حالت له و لورده بشود، الله و اعلم.










طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: حالا کی دیوار ساختمان مایکروویو فرو بریزد الله و اعلم!، ساختمان مایکروویو، الله و اعلم، نقد اجتماعی، نقد، ساختمان مایکروویو مخابرات،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


سلسله مطالب

من اگر جای دیگران بودم...

در سایت فرهاد 90

فرهاد داودوندی- بروجرد:

همه ما در رویاهای مان دوست داریم که جای دیگر روسا، مسوولین و مدیران شهری باشیم تا به زعم خودمان بتوانیم برای شهرمان کاری کنیم کارستان!

از حالا به بعد سلسله مطالبی تحت عنوان " من اگر جای دیگران بودم" در سایت فرهاد 90 ثبت خواهد شد، شما بیننده گرامی هم می توانی در ادامه هر پست نظر خودت را برایم بنویسی تا به مطلب اضافه شود.

@@@@@@



( قسمت اول)


من اگر می خواستم

کاندیدای شورای شهر بشوم...


فرهاد داودوندی- بروجرد:

من اگر می خواستم کاندیدای شورای شهر بشوم، شک نکنید اول تمامی مال و اموال خود را رسانه ای می کردم، آمار تمامی سرمایه زندگی ام را در اختیار ادارات و نهاد های مربوطه قرار می دادم تا در روز آخر دوره عمر شورا، ببینند که از حضورم در شورا دیناری به ثروتم اضافه نکرده ام.

من اگر قصد داشتم کاندیدای حضور در شورای شهر بشوم، به جای اینکه در زمان تبلیغات از این مراسم ختم در این مسجد به آن مراسم ترحیم در آن مسجد بدوم! یک عمر با مردم شهرم زندگی می کردم، تا در چنین روزی دوستانم برای من بدوند!

من اگر قصد داشتم کاندیدای شورای شهر بشوم، به هیچ وجه برای خود و اطرافیانم چیزی درخواست نمی کردم، وارد بازی زمین و برج سازی نمی شدم، با هیچکس در پشت پرده زدو بند نمی کردم.

من اگر قصدم حضور در شورای شهر بود، به تخصص خودم با دیده تعهد می نگریستم! شعار نمی دادم، برای به دست آوردن دل همه، مصلحت اندیشی که در آن قانون شهری شکسته شود را انجام نمی دادم!

من اگر قصد داشتم کاندیدای شورای شهر بشوم، عاشقانه به شهر و زادگاه و همشهریانم عشق می ورزیدم. هر کجا که می دیدم نمی توانم برای همشهریانم مثمر ثمر باشم بلافاصله کنار می کشیدم!

من اگر قصد داشتم کاندیدای حضور در شورای شهر بشوم، در تمامی دوران 4 ساله حضورم با اتوبوس و تاکسی در سطح شهر جا به جا می شدم، نظرات مردم را می شنیدم، و با دیده احترام به همه نظرات می نگریستم.

من اگر قصد داشتم کاندیدای شورای شهر بشوم، از همین الان اسامی گروه های مشاور خودم را اعلام می کردم تا مردم بدانند که من قرار است از چه متخصصین متعهدی برای رشد شهر استفاده کنم.

من اگر می خواستم در شورای شهر حضور داشته باشم، تمامی قول و قرار های انتخاباتی خودم را در یکی از محضر های بروجرد به ثبت می رساندم، در محضر خدا و همشهریانم هم قسم یاد می کردم که یا تا سر حد مرگ و زندگی برای شهر کار خواهم کرد و یا جا را برای دیگران که از من بهتر هستند باز می کردم.

بله، من اگر! قصد داشتم کاندیدای شورای شهر بشوم اول با خودم رو راست حرف دلم را می زدم، بعد اگر در توان خودم می دیدم، چنین مسوولین فوق سنگینی را قبول می کردم، نه اینکه اول خودم را به شهر تحمیل کنم، بعد منتش را بر سر همشهریانم بگذارم!

من قصد ندارم کاندیدای حضور در شورای شهر بشوم، زیرا تخصص کافی مدیریت یک شهر 400 هزار نفری  را ندارم، اما برای برگزاری هر چه بهتر این انتخابات و انتخاب نمودن متخصصین متعهد که به رشد شهرم کمک کنند سنگ تمام خواهم گذاشت و در دوره آینده انتخابات شورای شهر، ذره ای از منافع شهرم در انتخاب درست کوتاه نخواهم آمد!

راستی، شما بیننده عزیز اگر قصد داشتید کاندیدای شورای شهر بشوید، چه کار می کردید؟ و چه ایده هایی برای خودتان تعریف کرده بودید؟

در صورت تمایل در قسمت نظرات آنها را بنویسید تا نظر شما هم در پست های بعدی در معرض دید دیگران قرار بگیرد .............




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: من اگر می خواستم کاندیدای شورای شهر بشوم...، من اگر می خواستم، فرهاد داودوندی، بروجرد، شورای شهر، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


قابل توجه روسای استان و بروجرد


به خدا، بروجرد هم در زمینه زیر ساخت های

 درمانی یک شهر محروم است

چرا معاون وزیر بهداشت به بروجرد نمی آید؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:


ظاهرا یا بروجرد از نقشه لرستان بیرون رفته یا اشتباها به اطلاع وزیر و وزراء این مملکت رسانیده اند که بروجردی ها از لحاظ دارو و درمان  غرق در نعمت هستند!!!

جدیدا هر وزیر و معاون وزیر بهداشتی که به لرستان می آید انگار نه انگار که بروجردی هم وجود دارد، انگار نه انگار که بروجردی ها در راهرو بیمارستان های مخروبه صد سال قبل شهر بستری می شوند!

قردا ( چهارشنبه 24 شهریور) قرار است یک معاون دیگر وزیر بهداشت به لرستان بیاید، فقط ظاهرا بجز بروجرد و قله اشترانکوه که به راحتی قابل دسترس نیست، قرار است این معاون محترم از بسیاری از نقاط استان دیدن کند.

به هر حال اگر یک مسوولی دستش به معاون وزیر رسید از طرف ما شهروندان بروجردی به ایشان سلام برساند و بگوید: بیماران بروجردی بجز خدا دیگر هیچ امیدی به مدیران شهری و استانی ندارند، لااقل بیائید محرومیت ما بروجردی ها در زمینه زیر ساخت های درمانی را ببینید، شاید دل تان به حال ما سوخت و ما بروجردی ها را هم در بین شهرهای استان لرستان به حساب بیاورید!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: قابل توجه روسای استان و بروجرد به خدا بروجرد هم در زمینه زیر ساخت های درمانی یک شهر محروم است، نقد، نقد اجتماعی، معاون وزیر بهداشت، فرهاد داودوندی، چرا معاون وزیر بهداشت به بروجرد نمی آید؟،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


طنز تلخ


با "ضبط غیر قانونی" صدای دیگران،

 همه را به جان هم نیندازید!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

پیش کسی نگوئید، راستش یک عادت بدی بین خیلی ها وجود دارد که در واقع آنچنان قصد بدی در بیان آن نیست، اما بعضی ها آتش بیار معرکه شده و بین دوست و رفیق و خانواده ها  را بهم می زنند طوری که همه را با هم دشمن کرده اند!!!

اگر می خواهید بیشتر توضیح بدهم به روی چشم، خواهم گفت، حوصله بفرمائید خدمت تان عرض کنم!

می گویند: فلانی معدل امتحانات آخر سالش شده 20 ، بعضی ها که می شنود می گویند: بخاطر " خر خوان " بودن است که معدلش  20 شده!

می گویند: فلانی ماشین گرانقیمت خریده، بعضی ها با شنیدن این خبر می گویند: "پدر سوخته" پولدار است!

از این قبیل سخنان رد و بدل شده را همه ما در روز، بارها در جمع های مختلف می شنویم و چه بسا خود ما هم از اینگونه سخنان بر زبان می آوریم.

به واقع اینگونه سخنان، بار منفی دارند و تا حد ممکن نباید گفته شود، اما از آنجا که آنچنان قصد بدی در پشت این حرفها نهفته نیست، شنونده باید عاقل باشد و از این گوش بشنود و از آن گوش بیرون کند و به این حرفها دامن نزند!

حالا داشته باشید استفاده غلط بعضی ها از تکنولوزی گوشی های همراه را، که ناجوانمردانه در جمع های مختلف اقدام به ضبط صدا می کنند و اینگونه حرفها را به سمع فردی که در رابطه با وی سخنی گفته شده می رسانند و چنان آتشی بین مردم به پا می کنند که باید بود و دید!

آقای عزیز، برادر گرامی، حرف بدی زده شده، جنابعالی چرا آتش بیار معرکه می شوی؟ به جای اینکه بین مردم صلح و دوستی برقرار کنی چرا بطور غیر قانونی صدای مردم را ضبط می کنی؟

برای ضبط صدای مردم، حکم قانونی داری؟ آیا جنابعالی مامور قانونی اداره و یا ارگانی هستی؟ هیچ می دانی که بدون داشتن حکم قانونی از نهاد های مربوطه، کار جنابعالی در ضبط مخفیانه صدای مردم جرم حساب می شود؟!

آخر چرا با اینکه کاره ای نیستی با ضبط صدا، بین دوستان و رفقای قدیمی و
برادران دینی  را بهم می زنی؟

حالا اگر کسی گفت فلانی "خرخوان" است و یا "خر پول" است و یا "پدر سوخته" این همه ثروت را از کجا آورده؟ جنابعالی باید مثل نخود هر آش، با تاکید بر کلمات " خر"، پدر سوخته"  و امثالهم بین مردم را بهم بزنی؟!

به واقع اینگونه کارها بسیار بد است و باعث می شود بین مردم بد گمانی پیش بیاید و همه از دست هم دلخور بشوند.

نگارنده معتقد است اگر جایی هم کسی پشت سر دوست و رفیق و برادر دینی خودش ناخواسته حرفی زد باید ما سعی کنیم نشنیده بگیریم و با تمام توان سعی کنیم بین همان افراد دوستی  برقرار کنیم، نه اینکه ناجوانمردانه در یک جمع صدای دیگران را در رابطه با شخص دیگری ضبط کنیم و مثل برق و باد خودمان را به طرف مورد نظر برسانیم و برای خود شیرینی! سخنان گفته شده در پشت سر آن فرد را به سمع و نظرش برسانیم.

بعضی وقت ها پیش می آید که کسی در اوج ناراحتی حتی پشت سر پدر یا برادر تنی خودش هم حرف نامربوطی می زند، مطمئنا یکی دو ساعت بعد که اعصابش آرام بشود پشیمان خواهد شد و یا اینکه اصلا فراموش خواهد کرد و مطمئنا با دیدن برادر و پدر خود دوباره مهر آنها را به دل خواهد گرفت، آیا درست است که در همان حال عصبانیت سخن کسی را ناجوانمردانه ضبط کنیم و چنان آتشی در آن خانواده  به پا کنیم که یک طایفه و خانواده را برای همیشه دشمن همدیگر کنیم؟!

ایکاش روزی برسد که سعی شود بین همه مردم دوستی برقرار کنیم، نه اینکه با دلخور نمودن مردم از همدیگر آب را برای ماهی گیری خودمان گل آلود کنیم!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ با "ضبط غیر قانونی" صدای دیگران همه را به جان هم نیندازید!، نقد، نقد اجتماعی، طنز، فرهاد داودوندی، ضبط صدا، پدر سوخته،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی


 "انتصاب به جا و شایسته فعلی"

یعنی

 "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"

فرهاد داودوندی- بروجرد:

با یک تغییر و تحول مدیریتی بناگهان در سطح شهر شاهد نصب بنرهای بسیاری هستیم که در آنها به رئیس جدید تبریک و تهنیت گفته می شود!

اینکه چه کسانی و با چه اهدافی تبریک می گویند را فعلا مجال سخن نیست، اما........

اما در بنرهای تبریک و تهنیت نوشته شده در سطح شهر نوعی توهین بسیار ظریف دیده می شود.

" جناب آقای .... انتصاب شایسته و به جای شما را که نشان از لیاقت شما دارد را به ریاست ..... تبریک می گوئیم"

در همین چند کلمه می توان پی برد که به شخص جدید تبریک گفته شده و وی را شخصی لایق، شایسته که انتخابش کاملا به جا می باشد، توصیف شده است! در حالیکه اگر از دید دیگری به این نوشته نگریسته شود یعنی اینکه رئیس قبلی شخصی نالایق، ناشایست و نا به جا بوده است!!!

اما از اینها جالب تر اینکه با توجه به ریاست دوره ای عده ای در این شهر، همین بنر ها بعد از کنار رفتن رئیس جدید برای رئیس بعد هم در سطح شهر زده می شود و افرادی که امروز با نصب بنر، رئیس جدید را تا عرش بالا برده اند، با آمدن رئیس بعدی در واقع رئیس امروز را با سر به فرش می کویند!

به هر حال جا دارد این بنر بنر بازی! بالاخره یک روزی در این شهر ختم بخیر شود و روسای جدید آنقدر جسور و پر دل و جرات باشند که با شدت هر چه تمامتر جلوی اینگونه تبریکات مصنوعی را بگیرند و یاد بگیرند که بهترین جای نصب بنر تشکر، قلب مردمی است که قدر دان مسوولین واقعی و زحمت کش هستند، و همین مردم همیشه و در همه حال به نیکی از مسوولین واقعی یاد می کنند.

روسای جدید بد نیست در جریان قرار بگیرندکه مدتهاست نصب این بنر ها ضد تبلیغ به حساب می آید و در واقع ختم کلام اینکه  بنرهای نصب شده تقدیر و تشکر از روسای جدید در سطح شهر، فقط پول دور ریختن است و بس! والسلام!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، "انتصاب به جا و شایسته فعلی" یعنی "انتصاب نابجا و ناشایست قبلی"، نقد، نقد انتصاب، نقد انتخاب، انتصاب، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


اگر می خواهیم دیگران شهرمان را بشناسند اول باید خودمان


بروجرد را کشف کنیم



فرهاد داودوندی- بروجرد:


جاذبه های بسیار زیاد، شاید کمترین بیان سرمایه های بی شمار شهرستان بروجرد برای جذب گردشگران باشد.

رُک، صریح و بی پرده باید بگوئیم که بروجرد آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است!

شاید در وهله نخست از هر هموطن عزیزی در رابطه با بروجرد سوال کنیم در حد دو سه جمله شهرمان را تعریف کند، اما آیا همین حد کافی است که این شهر با این همه جاذبه شناخته شود؟!

حدود 200 جاذبه ثبت شده در شهرستان بروجرد بخودی خود می تواند زمان ایستایی گردشگران داخلی و خارجی در بروجرد را افزایش قابل توجهی بدهد.

اما آیا همین موارد هم برای شناساندن بروجرد کافی است!

بنظر نگارنده در مرحله اول  بروجرد باید توسط خود ما بروجردی ها کشف شود، برای شهرمان با استفاده از تمام ظرفیت های موجود تبلیغ کنیم، این تبلیغ آنقدر باید زیاد باشد که نام بروجرد و جاذبه هایش ملکه ذهن تمامی هموطنان عزیزمان بشود.

شبکه های اجتماعی در حال حاضر بهترین وسیله برای شناساندن بروجرد است.

هر نکته جالب و هر مورد قابل تامل که بتواند تبلیغی برای بروجرد باشد، نباید با ساده انگاری از آن گذشت.

تمامی ظرفیت های طبیعی، هنری، ورزشی، مذهبی، علمی و .... باید شناسایی و  پیگیری شود تا بتوانیم شهرمان را کشف کنیم!

اما در این میان یک نکته بسیار قابل تامل است که نباید آنرا از چشم خود دور بداریم و آن این است که نباید چشم مان به مراکز و ادارات دولتی شهرمان باشد.

متاسفانه ادارات ما در زمینه فعالیت برای شناساندن بروجرد به هموطنان عزیزمان یا بسیار غیر فعال هستند و یا اینکه اگر هم می خواهند کاری انجام بدهند دارای خلاقیت و نو آوری نیستند!!!

تمامی کارهایی که ادارات ما می توانند انجام بدهند آنقدر کلیشه ای است که در واقع باید از اینگونه حمایت ها قطع امید کنیم و همشهریان مان خود آستین همت را بالا بزنند تا بروجرد را پیدا کرده، جاذبه هایش را کشف کنیم و با تمام وجود آنرا با استفاده از تمامی ظرفیت های دنیای مجازی و غیر مجازی به هموطنان عزیز و حتی به گردشگران خارجی بشناسانیم.

بروجرد شهر کوچکی نیست، این شهر آنقدر پشتوانه های خدادادی در تمامی زمینه ها دارد که با یک حرکت جمعی می توانیم شهرمان را به دیگران معرفی کنیم و در آینده نزدیک بروجرد را هم در زمره نام شهرهایی که مقصد گردشگران باشد وارد کنیم.

همت جمعی مردم  می تواند خلاء کم کاری ادارات مربوطه برای شناساندن بروجرد به گردشگران داخلی و خارجی را تحت تاثیر قرار بدهد، فقط کافیست تمامی جاذبه های ریز و درشت شهرمان را به شدت تمام پوشش خبری بدهیم تا جائیکه نام بروجرد هم  در زمره شهرهایی به مانند شیراز، اصفهان، تبریز و .... در ذهن تمامی هموطنان مان جا بگیرد. 




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اگر می خواهیم شهرمان را بشناسند اول باید بروجرد را کشف کنیم، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی




وقتی قرار است

کار برای خدا و خلق خدا باشد


مراسم تودیع و معارفه تمام شده، ساعاتی از ظهر هم گذشته است، مسوول قبلی بعد از اینکه برای آخرین بار نگاهی به دفتر کارش که دیگر باید برای همیشه با آن وداع کند، می اندازد، موقع ترک محل و قبل از رفتن به منزل تصمیم می گیرد در این دَم آخر هم کاری برای شهرش انجام بدهد.

در آخرین فعالیت کاری، تعویض و نصب تابلو جدید و زیبایی بنام شهید قهرمان جنگ سرلشکر محمد بروجردی را در کنار جاده بین المللی بروجرد به اشترینان و ملایر را با جدیت پیگیری می کند.

خیالش از بابت تعویض تابلو که راحت می شود، لبخندی می زند و با احساس رضایت از این آخرین کاری هم که برای شهرش انجام داد، شاد و سر حال روانه منزل می شود.

این است فرق مسوول با رئیس!

مسوول حتی پس از بازنشستگی هم به شهر زادگاهش عشق می ورزد و  بدون چشم داشت کار می کند، اما آقایان رئیس و روساء  حتی در ساعات اداری هم دلشان با شهر و زادگاهشان نیست، چه برسد به اینکه روزی روزگاری بازنشسته شوند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: وقتی قرار است کار برای خدا و خلق خدا باشد، تابلو شهید محمد بروجردی، تابلو، مسوول، نقد، نقد اجتماعی، رئیس،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


سخنی با کاندیداهای احتمالی شورای شهر بعدی بروجرد


لزوم حضور افراد متخصص و کاملا متعهد

در شورای شهر بعدی بروجرد



فرهاد داودوندی- بروجرد:

شمارش معکوس برای ثبت نام کاندیداهای احتمالی شورای شهر بعدی بروجرد آغاز شده است.

از مدتها قبل آنانکه احساس می کنند می توانند برای رشد بروجرد مثمر ثمر باشند اسب خود را زین کرده اند که با تمام قوا بعنوان کاندیدا برای حضور در انتخابات شورای شهر که اردیبهشت 1396 برگزار خواهد شد حضوری فعال داشته باشند.

گروهی معتقدند که کاندیداهای دور بعد باید کاملا متخصص باشند و گروهی دیگر از کاندیداهای متعهد حمایت می کنند! اما آن چیزی که مورد توجه قرار نگرفته اینکه، تا تعریف ما از متخصص یا متعهد چه باشد؟!

بنظر نگارنده، شهر ما به نیروهای کاملا متخصصی احتیاج دارد که به وعده هایی که به مردم می دهند، در پیشگاه خدای مهربان کاملا متعهد و پایبند باشند.

تخصص و تعهد برای کاندیداهای احتمالی  شورای شهر بعدی صد در صد لازم و ملزوم همدیگر هستند.

متاسفانه تجربه ثابت کرده است که کاندیداهای محترمی که تخصصی در امور شهری ندارند، در دوران تبلیغات قول و قرار هایی می دهند که بعد ها به هیچکدام از آنها پایبند و متعهد نیستند!

برای نمونه در سخنان تبلیغاتی تقریبا همه کاندیداهای محترم وعده می دهند که بعد از انتخاب شدن از افراد مختلف و صاحب نظر برای پیشبرد و رفع مشکلات شهر استفاده خواهند کرد! حتی بعضی ها پا را این هم فراتر گذاشته و وعده ایجاد شوراهای کوچک مشاورین در زمینه های ورزشی، اجتماعی، هنری، اقتصادی و ... را می دهند.

اما نام به آن نشان که از دقایق اولیه انتخاب شده وعده های داده شده را فراموش کرده و طی 4 سال حضور در شورا از هیچ صاحب نظری حتی یک نظر ساده هم پرسیده نمی شود!

به هر حال سخن در رابطه با شورای شهر بعدی زیاد است که در آینده بیشتر به آنها خواهیم پرداخت، اما نگارنده همچنان اصرار دارد که بدون در نظر گرفتن افکار سیاسی و جناحی افراد مختلف، باید افراد متخصص کاملا متعهدی که اول و وسط و آخر عشق شان بروجرد و بروجردی ها باشند به شورای شهر بعدی راه پیدا کنند.

تا بعد.........




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: لزوم حضور افراد متخصص کاملا متعهد در شورای شهر بعدی بروجرد، نقد، نقد اجتماعی، شورای شهر، شورای شهر بروجرد، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


چراغ خاموش حرکت کردن!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

مدتهاست جای خیلی چیزها در این دنیا با هم عوض شده است!

 از جمله اینکه مُد شده! آنکه کار نمی کند اصرار دارد که با استفاده از تمام رسانه های شنیداری و گفتاری و ... به همه بقبولاند که کار می کند!

 اما آنکه واقعا کار می کند زیاد اصرار ندارد فعالیت های خودش را نشان بدهد!

آنکه کار نمی کند از یک کاه کوه می سازد! آما آنکه کار می کند کاه و کوه برایش فرقی ندارد، مهم برایش کار کردن است!


به هر حال آنکه کار نمی کند برای کاری که نکرده به ساز و دُهل زده و به چپ و راست فلاشر می زند و با روشن کردن چراغ ها، برف پاکن ها را هم به کار می اندازند که خلایق ببینند من قصد دارم در آینده اگر دلم بخواهد یک دانه "کاه" را  تکان بدهم!

اما ........

اما آنکه کار می کند  حتی اگر سالن ورزشی برای مردم پائین شهر بسازد،  طوری چراغ خاموش حرکت می کند که انگار نه انگار که دارد سالن بزرگ ورزشی در دو طبقه می سازد!

آنکه کار نمی کند رضایت خودش و دور و بری ها برایش مهم است اما آنکه کار می کند رضایت خدا و همشهریان برایش ارزش دارد.

به هر حال عجیب مُد شده که شلوغ کارهایی که اصلا کار نمی کنند از زمین و زمان هم طلبکارند، اما آنانکه کار می کنند، چراغ خاموش در حرکتند و همیشه و در همه زمانها، لبخند رضایت  یک همشهری را که ثمره تلاش آنها را می بیند،  با دنیایی عوض نمی کند.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: چراغ خاموش، نقد، چراغ خاموش حرکت کردن، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


فرمود خداوند مهربان:«كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا»مومنون 51

 بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید


فرهاد داودوندی- بروجرد:

راستش نمی دانم چه بگویم و اصلا نمی دانم راهش چیست که جلوی این اسراف های غذایی گرفته شود؟!

میهمانی که تمام می شود مقدار بسیار بسیار زیادی مواد غذایی بعنوان " ته مانده" غذاها به درون سطل آشغال ریخته می شوند.

جدا از اینکه در این شرایط گرانی، خیلی ها بعنوان افراد نیازمند آرزوی یک وعده غذای گرم را دارند، باید از خودمان بپرسیم راهش چیست که سرمایه های مملکت را اینگونه به باد هوا ندهیم!

فرض کنیم در این مملکت سر جمع  80.000.000 نفر باشیم و هر روز هر کدام از ما یک دانه برنج به بهانه ته مانده غذا دور بریزیم، واقعا نمی دانم 80.000.000 دانه برنج وزنش چند تن می شود؟

 اما این را بخوبی می دانم که کار از دور ریختن 1 دانه  برنج گذشته و فقط در هر مهمانی توسط هر میهمان عزیزی صد ها دانه برنج دور ریخته می شود! هر چند که باید به این مورد اسراف موارد دیگری به مانند اسراف در مصرف نادرست  نان( گندم)، آب، نمک، گوجه، میوه، ماست، سیب زمینی، پیاز و ......... را نیز اضافه کنیم.

به هر حال خدا آخر عاقبت ملتی که به ثروت خودش هم رحم نمی کند را ختم بخیر کند!

 اما واقعیتش این است که با این اسراف ها، انگار لب رودخانه خروشانی نشسته ایم و سرمایه های مملکت را به مانند دسته دسته اسکناس های رایج ،به درون رودخانه بریزیم!

به هر حال باید امیدوار باشیم بسیاری در جامعه ما که شوربختانه در تقلید گوی سبقت را از دیگر ملل دنیا ربوده اند، برای حفظ داشته های مادی و معنوی شان دست از اسراف بردارند، شاید حداقل در این زمینه تیشه به ریشه اقتصاد کوچک خانواده های خودشان نزنند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرمود خداوند مهربان:«كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا»مومنون 51 بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید، بخورید و بیاشامید ولی اسراف نكنید، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، اسراف، كُلُوا و اشرَبُوا و لا تُسرِفُوا مومنون 51،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


به بهانه کاندیداتوری احتمالی بعضی ها

 برای انتخابات شورای شهر بعدی


میز ریاست، زیر آبی رفتن

 و فراموش کردن قول و وعده ها



فرهاد داودوندی- بروجرد:


تمامی روسای کم کاری که بر صندلی ریاست بعضی ادارات تکیه زده اند بدون شک دارای منتقدین بسیاری هستند.

مطمئنا سالیان قبل همین روساء خودشان منتقد روسای قبلی بوده اند و در دوران جوانی، بسیار داد سخن می داده اند که اگر من در شهر کاره ای بشوم، چنین خواهم کرد و چنان خواهم نمود.

پایان کار اینگونه افراد که سالهاست مدیریت شهر در قسمت های مختلف را داشته اند، چنین نوشته شده که  هر چند که سر سختانه مقاومت می کنند، اما باید جای شان را علیرغم میل باطنی، به دیگران بدهند!

و صد البته همچنان دور تغییر و تحولات مدیریتی شهری در حال انجام است و مطمئنا همیشه اینگونه بوده و خواهد بود که عده ای که هنوز مزه بسیار شیرین و دلفریب ریاست را نچشیده اند، بگویند اگر من کاره ای بودم و کار را به دست من می سپردند، برای شهرم چنین و چنان می کردم!

اما در این میان یک حلقه گم شده وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است،  و آن اینکه:

نکند میز ریاست و مدیریت شهری به دست عده ای جدید برسد و فراموش کنند قول ها و وعده ها را، و خودشان با دیدن آب، چنان غواصانی بشوند که همه با دیدن زیر آبی رفتن های اینان،  انگشت به دهان بمانند و بگویند صد رحمت به نفر و نفرات قبلی!!!

@@@@@@@@


یک توضیح همیشه ضروری:  ( همیشه در تمامی نوشته هایم تاکید داشته ام که بین رئیس و مسوول فرق است از زمین تا آسمان! "مسوول" خدمت به مردم را فرصت خدایی می داند، اما "روسای کم کار" مدیریت را ارث پدر خود می انگارد! و پاسخ دادن به شهروندان را کسر شان خود می پندارد و جالب اینکه اینگونه روساء بعد از برکناری به یکباره از اذهان هم محو می شوند و ثابت شده که حتی هیچ نامی از آنان در تاریخ شهر به جا نمانده و نمی ماند!!!)

یک توضیح طنز گونه دیگر: از آنجا که ظاهرا به یکباره! خیلی ها یادشان افتاده که باید به این شهر خدمت کرد و با این بادی که می آید! احتمال دارد از جمعیت 400 هزار نفری بروجرد، حدود 300 هزار نفر برای دور بعدی شورای شهر کاندیدا بشوند!!!! لازم دیدیم موضوع زیر آبی رفتن بعد از انتخاب شدن را برای ثبت در تاریخ،  هفت، هشت ماه قبل از انتخابات بعدی به بعضی ها یاد آوری کرده باشیم که بعدا نگویند چرا نگفتی؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، به بهانه کاندیداتوری احتمالی بعضی ها برای انتخابات شورای شهر بعدی، فرهاد داودوندی، انتخابات شورای شهر، انتخابات شورای شهر بعدی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی یا طنز تلخ


آخرین استعفای روسای "ناکار آمد" شهری

در لرستان و بروجرد مربوط به چه دوران تاریخی

 بوده است؟!

فرهاد داودوندی - بروجرد :

حالا ما هی می خواهیم بعضی وقتها جدی حرف بزنیم، بعضی ها فکر می کنند  حرف ما  شوخی و طنز است!

 هر چی اصرار کنیم و اخم هایمان را برای جدی بودن درهم کنیم، بازهم مورد قبول دوستان قرار نمی گیرد!

اصل قضیه این است که چند روز پیش، ناگهان فکری به ذهنم رسید که راستی آخرین استعفای روسا و مدیران  شهری در لرستان و بخصوص بروجرد مربوط به چه دوره تاریخی  بوده است؟

 جدی جدی جواب سوال را نمی دانم! اگر متوجه منظورم نمی شوید، یک کمی قضیه را بازتر می کنم.

 تا حالا پیش خودتان یک حساب دو دو تا چهار تا کرده اید که آیا سابقه دارد یک رئیس شهری در یک اداره در این دیار، با تمامی حساب و کتاب هائی که پیش خودش نموده به این نتیجه برسد که دیگر برای رشد  استان و شهر خودش  مثمر ثمر نیست و با دست مبارک خودش استعفا بدهد و دست مسئولین مافوقش را برای جایگزین نمودن فرد دیگری باز بگذارد؟!

 راستی سابقه داشته چنین شخصی پیدا بشود و در آرامش کامل و با درخواست خودش از مسئولیتی که بعهده داشته کنار برود!

 جدی، جواب این سوال را نمی دانم! البته این را می دانم که اکثر اوقات کار به آژان کشی کشیده شده است و هر رئیسی را می خواهند برکنار نمایند زمین و زمان خبردار می شوند و حاشیه هائی بوجود می آید که در این مقاله جای گفتن شان نیست!

 به هر حال من که تاکنون ندیده و یا نشنیده ام که یک مدیر یا رئیس شهری با روی باز و خنده بر لب کلید اداره  اش را دو دستی تقدیم مقام مافوق خودش کند!

البته بعضی ها می گویند که بسیار شنیده اند، که هرگاه صحبت از کنار گذاشتن بعضی روسای شهری شده، نشست های بسیاری پشت در منازل عده ای در نیمه های شب برگزار شده و آن رئیس مربوطه در حالیکه به مانند فیلم های هندی اشک در چشمانش حلقه بسته بوده، طوری با قیافه حق به جانب و ملتمسانه حرف می زده، که دل صغیر و کبیر  را کباب کرده و وسط اشک ریختن هایش درخواست داشته که چند سالی دیگر هم به آن اداره ریاست کند!

 البته امیدوارم که من اشتباه شنیده باشم و چنین افراد جسور و بلند اندیشه ای درشهر و استان  ما بوده و همچنین باشند که هر گاه دیگر به وجودشان  احتیاجی نبود، بدون هیچگونه مشکلی خودشان کنار بروند و برای نفر بعد نیز آرزوی موفقیت نمایند!

 البته از هر کسی این سوال را می پرسم که شما سراغ دارید رئیسی را که خودش استعفا داده باشد؟! اول چپ چپ نگاهم می کنند و بعد خطاب به من می گویند دست مان انداخته ای؟! بازهم می خواهی طنز بنویسی؟!

راستی شما نمی دانید چرا همه در جواب سوال من که در رابطه با کنار رفتن داوطلبانه روساء و مدیران نا کار آمد شهری و استانی از پست و مقام شان می پرسم، به من می گویند شوخی می کنی یا طنز می گوئی؟!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، استعفای مدیران، استعفا، فرهاد داودوندی، روسای ناکارآمد، طنز تلخ،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی

اندر حکایت حال و روز بعضی روسای ادارات شهر

پس از شنیدن زمزمه برکناری شان


شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی

هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است


فرهاد داودوندی- بروجرد:



داستان تعداد اندکی از روسایی که در ادارات ما در زمان صدارت اصطلاحا با " شاه هم پالوده نمی خوردند" و اینک زمزمه برکناری شان شنیده می شود بنوعی! بسیار شنیدنی و پند آموز است!

همه مردم شهر از ریز و درشت، خرد و کلان، زن و مرد در برکناری فلان رئیس فلان اداره مقصرند، بجز رفتار نامناسب شخص شخیص! خود آن رئیس مربوطه!!!

بارها شنیده و یا خوانده ایم که مسوولین واقعی که میز ریاست را را فرصتی برای خدمت به خدا و بندگان خدا  پنداشته اند، هر گاه سخن از رفتن شان شده، نماز شکر به جا آورده اند که از فرصتی که به دست آورده اند نهایت استفاده را برای پیشرفت شهر و دیار خودشان به کار گرفته اند و شاید تنها افسوس شان این بوده که کاش در دوران خدمت، بیشتر از پیش به شهر و دیار خودشان خدمت می کردند!

اما در مقابل روسایی هم بوده و هستند که پس از شنیده زمزمه هایی مبنی بر کنار رفتن از مقام ریاست، کاسه چکنم؟ چکنم؟ به دست گرفته و  شاید بیشتر از  دوران پدر مُردگی غم دنیا آنها را فرا گرفته است!

روسایی که برای یکی دو روز بیشتر ریاست کردن، شخصیت خود را زیر سوال برده و  تمام درها را نیز زده و می زنند!

در اینگونه مواقع متاسفانه روسای عاشق میز ریاست، به یکباره تمام مردم را دشمن خود می پندارند و هر کسی در تیر رس آنها قرار بگیرد از نیش زبان آنها در امان نخواهد بود!

سالهاست دنیا را دهکده کوچک نامیده اند و عصر را نیز عصر ارتباطات!

اما روسای عاشق میز ریاست، هنوز در عصر حجر به سر می برند و  نمی خواهند باور کنند که اگر نام نیکی از آنها بعد از کنار رفتن شان بر جا نمی ماند، این مردم نیستند که مقصرند، بلکه این رفتار و کردار سراسر غلط آنها در زمان ریاست بوده که چنین سرنوشتی را برای آنها رقم زده است!

شاید بیشتر از یک قرن باشد که ادارات ما از بافت سنتی خارج شده و تقریبا بصورت شبه مدرن اداره می شوند، در طی دهه های گذشته بسیار مدیران آمده و رفته اند، در صورتی که فقط تعدادی از آنها پس از گذشت دهه ها، نام شان به نیکی بر سر زبانهاست، بقیه روسا حکایت " نه خانی آمده و نه خانی رفته" هستند، که جتی یکی دو روز بعد از کنار گذاشتن شان به یکباره فراموش می شوند.



هیچکس نمی داند نام فلان رئیس فلان اداره شهری مثلا در 28 سال پیش چه کسی بوده است؟ اما همه می دانند که مرحوم زنده یاد محمد علی احتشامی  شهردار سالیان بسیار دور بروجرد، انسان بسیار شریفی بوده که در کارنامه اش فقط و فقط نکات مثبت در زمینه توسعه شهر بروجرد ثبت شده است، شهرداری که پس از منتقل شدن از بروجرد بخاطر تنگ نظری فرماندار وقت (که اصلا نام آن فرماندار در یاد هیچکس نیست)بخاطر کمک های مالی فراوانش به فقراء، حتی پول کرایه
حمل اثاثیه اش را هم نداشت که پرداخت کند! 





شاید هیچکس در این شهر نتواند نام حتی 5 نفر  از هزاران پزشک تاریخ بروجرد که در این شهر ساکن بوده و یا هستند را بیان کند، اما همه  مردم شهر و روستاهای اطراف بدون استثناء با شنیدن نام دکتر عبدالسعید نصرالهی  برای شادی روح آن مرحوم فاتحه می فرستند، پزشکی که به همراه همسر آلمانی اش زندگی خود را وقف بیماران نیازمند کرد و اینک نام نیکش پس از سالها که از مرگ وی می گذرد، همچنان بر قله رفیع جامعه پزشکی این دیار می درخشد. 

مردم ما بهترین و مهربانترین و قدر شناس ترین مردم دنیا هستند، هیچکس را به زور و ریخت و پاش "زر" نمی توان در اذهان خوب جلوه داد! همانگونه که با سیاه نمایی نیز نمی توان افراد خوب را در ذهن مردم تخریب کرد!

بارها گفته ایم، هرگاه زمزمه هایی مبنی بر کنار گذاشتن رئیسی شنیده می شود، همان رئیس به یکباره همه را در برکناری خود مقصر می شمارد و برای لحظه ای نمی خواهد با خود بیندیشد که تاریخ و مردم بهترین قضاوت کنندگان هستند و اگر نام نیکی از آنها بر جای نخواهد ماند، هیچکس بجز کردار و رفتار خود آنها در این امر دخیل نیست.


به هر حال بعضی وقت ها بعضی روسا بهتر است در برکناری خود از مقام ریاست، به جای مقصر دانستن دیگران و بخصوص مقصر دانستن اصحاب رسانه مستقل، بدانند که شاعر به درستی گفته است که:

شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی/

هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است!
 





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شیشه نزدیک تر از سنگ ندارد خویشی، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، رئیس، روسا، مسوولین،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


امروز و فرداست که 

وزش باد و بارش باران و برف

 هم در بیلان کاری بعضی ها ثبت شود



فرهاد داودوندی- بروجرد:


بعضی روسای محترم شهر ظاهرا فکر کرده اند خبرنگاران و وبلاگ نویسان باید دست به سینه در خدمت آنان باشند و بعنوان میرزا بنویس فقط نطق های آنها را پوشش خبری بدهند!

 ( همیشه گفته ام بین مسوول و رئیس از زمین تا آسمان فرق است و در این نوشته سر سخنم با بعضی روساء می باشد) این روساء اگر بیلان کاری خوبی داشتند که حتما هر روز صبح و ظهر و شب در مقابل دیر سلام کردن ما، با سنگ ترازوی یک کیلویی کله ما را می شکستند!

عزیز دل برادر! این میز ریاست که در دستان شما قرار گرفته قرار است جای خدمت کردن به مردم این شهر باشد، قرار نیست با پشت میز نشستن،  آقا بالا سر ما و همشهریانمان باشید! و برای حرف زدن با ما، ابروهای تان را اینقدر بالا بیندازید که مثلا ما از دیدن تان از ترس، چهار ستون بدن مان به لرزه بیاید!

دوست عزیز، کم کاری تان را به گردن سایت ها و وبلاگ های شناخته شده و مورد اعتماد مردم در بروجرد نیندازید، این گوی و این میدان و بقول قدیمی ها "یزد دور است گز که نزدیک است"

 راست می گوئید؟! شما کار کنید و برای رشد بروجرد قدم بردارید، آنوقت ببینید که چگونه سایت ها و وبلاگ مورد نظر شما که هر کجا می نشینید از بدی شان می گوئید، با سر و کله مطالب شما را پوشش خبری خواهند داد.

فقط به جای حرف زدن کار کنید و بطور کاملا شفاف بیلان کاری بدهید، نه اینکه از فرط نداشتن  کارنامه به این و آن بتازید!

 البته هر چند که هیچ بعید نیست امروز و فردا برای پر کردن کارنامه کاری تان، وزش باد و بارش باران و برف را هم  مربوط به مدیریت عالی خودتان به ما ارائه کنید! و توقع هم داشته باشید که ما هم دست به سینه این مطالب را به همشهریان  و بینندگان مان منتقل کنیم.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، وزش باد، بارش باران، بارش برف، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی

نقد اجتماعی


بروجرد به مسوولین صد در صد بومی شجاع،

مومن، نترس، مدیر و مُدبر احتیاج دارد



فرهاد داودوندی- بروجرد:


تاریخ چند هزار ساله شهر نشینی، درصد هوشی بسیار بالا، ارتفاع مناسب از سطح دریا، عوامل ژنتیکی، حضور بزرگانی به مانند حضرت آیت الله العظمی حاج آقا حسین امام(ره) ( آیت الله بروجردی)، آیت الله بحرالعلوم، آیت الله حاج شیخ علی محمد نجفی، آیت الله مولانا بروجردی، علامه شهیدی، استاد آیتی، استاد زرینکوب، استاد مهرداد اوستا،استاد لوریس چکناواریان، استاد صامت بروجردی، استاد حسین حزین، شهید قلم محمود صارمی، شهید سرلشکر محمد بروجردی، شهید سر لشکر خلبان احمد کشوری، استاد جواد بختیاری، دکتر احمد سمیعی، و هزاران هزار مورد مشابه، از جمله 1500 شهید سرافراز و قهرمان جنگ تحمیلی، از بروجرد و بروجردی ها شهری ساخته که در فرهنگ و ادب و ورزش و هنر و حتی پرورش عالمان دینی و هنری زبانزد خاص و عام است تا جائیکه به فرموده رهبر معظم انقلاب: بروجرد شهر فرزانگان و شهر استعداد های درخشان است.

متاسفانه مدتهاست  بروجرد برخلاف دیگر شهرهای کشور عزیزمان که هر روز شاهد رشد و پیشرفت می باشند دچار عقب گرد شدید شده است تا جائیکه بسیاری از مردم شهر با دیدن مشکلات روز افزون شهرشان و بی تفاوتی مرکز استان به این وضعیت، نسبت به سرنوشت خود و شهرشان کاملا بی تفاوت شده و دیگر حاضر نیستند حتی برای رفع مشکلات شهر زادگاه شان یک نظر ساده هم بدهند!( نمونه اش رای ندادن 165000 نفر از واجدین شرایط رای دادن در بروجرد!)

شنیده می شود که قرار است بزودی شاهد حضور افراد غیر بومی جدید در سطح کلان مدیریت بروجرد باشیم.

اگر چنین اتفاقی بیفتد دیگر نمی توان به آینده این شهر حداقل در کوتاه مدت امیدی بست!

از اینکه بروجرد بیمارستان ندارد، امکانات رفاهی ندارد، ورزشکاران نخبه اش مورد حمایت استان نیستند، بودجه قابل توجهی به آن تعلق نمی گیرد،کارخانه هایش که در دست غیر بومی ها می باشد، یکی پس از دیگری بسته می شوند، مردمش برای رفع هر مشکل ساده اداری و درمانی باید راهی شهرهای دیگر شوند، روسای بسیار ضعیفی بر بعضی از ادارات آن مدیریت می کنند و در یک جمله این شهر بسیار بسیار مظلوم واقع شده است تا جائیکه حتی برای اتمام یک پل روگذر ساده نصفه و نیمه که 4 سال قبل کلنگش بر زمین زده شده هم، در این شهر نمی توانند اقدام قابل توجهی کنند،  هیچ شکی نیست!

بنابر این نگارنده معتقد است در این برهه از زمان که کشور عزیزمان در حال رشد و توسعه در همه زمینه ها می باشد، دور از انصاف است که بروجرد و بروجردی ها به حق و حقوق خودشان نرسند، بنابر این بروجرد را باید مدیران بومی اداره کنند که دل شیر داشته باشند و حق و حقوق بروجرد در همه زمینه ها را بدون ترس بخاطر از دست دادن میز ریاست، از دل سنگ بیرون بکشند.

مدیرانی صد در صد بومی که باید مومن، شجاع، نترس، مدیر و مدبر باشند. این است یکی از راه های اساسی پیشرفت بروجرد.

 والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، نقد، فرهاد داودوندی، بروجرد، بروجرد به مسوولین صد در صد بومی شجاع مومن نترس مدیر و مُدبر احتیاج دارد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی


فرق رئیس و مسوول پس از بازنشستگی



فرهاد داودوندی- بروجرد:


حتما حکایت "نه خانی آمده و نه خانی رفته است" را شنیده اید! دقیقا حکایت روسایی است که بازنشسته می شوند! از همان روز کنار رفتن شان! مردم دیگر به خاطر نمی آورند که چنین آدمی مدتی در این دیار  کبکش خروس می خوانده است!

آقای رئیس، بنده خدا از فردا صبح بازنشستگی! باید یک عمر با تنهایی خود بسازد و بسوزد، آنهم چه سوختنی!

اما در مقابل، آنکه در قبال خدا و مردم این شهر مسوول بوده، پس از رسیدن به کسب افتخار بازنشستگی، در واقع جایگاهش در بین مردم و دوست و رفیق نه اینکه متزلزل نخواهد شد ، بلکه به پاس یک عمر خدمت به این مردم، زحماتش هدر نخواهد رفت و در نزد مردم همچنان به نیکی فراوان از وی یاد خواهد شد.

موارد بسیار فراوانی کنار رفتن روسا در زمان فرا رسیدن بازنشستگی در ذهن تاریخی این شهر حک شده است که نه نامی از آنها به یاد مانده و نه نشانی!

در عوض موارد زیادی هم از مسوولینی دیده می شوند که  همچنان توانسته اند بعد از دوران کار و فعالیت های دولتی با مردم و در کنار همشهریان شان بخوبی و خوشی زندگی کنند و در بسیاری از موارد نیز اینگونه روساء، پس از بازنشستگی باز هم گره گشای مشکلات مردم بوده اند.

به هر حال قطار زندگی در حال حرکت است و مردم خیلی سریعتر از آنچه بتوان فکرش را کرد، روسایی را که در دوران ریاست به مردم فخر می فروخته اند را از قطار ذهن شان پیاده خواهند کرد! تا جائیکه اگر روزی از آنها در رابطه با اینگونه روساء سوال شود، خواهند گفت: "نه خانی آمده و نه خانی رفته است"!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی فرق رئیس و مسوول پس از بازنشستگی، نقد اجتماعی، فرق رئیس و مسوول پس از بازنشستگی، فرق رئیس و مسوول، فرهاد داودوندی، نقد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی



خاطرات یک وبلاگ نویس


اتفاق جالب در عرصه وبلاگ نویسی


برای انتقاد از من و زیر مجموعه ام


قبلش باید با من هماهنگ می کردی!!!


(23)



فرهاد داودوندی- بروجرد:

در این شهر و دیار ما بعضی وقت ها اتفاقاتی می افتد که اگر به جای یک جفت شاخ روی سرمان، دو تا درخت کاج هم سبز کند نباید زیاد تعجب کرد!

به چند دیالوگ گفته شده به نگارنده در روزهای قبل توجه بفرمائید:

- کاش قبل از اینکه مطلبی علیه ما بنویسی با ما هماهنگ می کردی!!!

- شما قبل از اینکه مطلبی بر خلاف میل ما روی سایتت بگذاری، حتما باید به ما یک زنگی می زدی!!!

- اصلا هدفت از این همه مته به خشخاش گذاشتن چیه؟! چرا قبل از اینکه مطلبی بر خلاف میل ما  بنویسی با ما هماهنگ نکردی؟!!!

حالا متوجه شدید چه اتفاق جالبی رخ می دهد؟!

 دوستانی که مورد نقد اینجانب در نشریات و سایت های تحلیلی خبری، مختلف شهر و استان قرار گرفته اند توقع دارند قبل از انتقاد از زیر مجموعه اداری و فعالیت های شان، تلفنی از آنها کسب اجازه کنم!

احیانا یک دیدار داشته باشیم و گل بگوئیم و گل بخندیم و و اگر اجازه دادند، یکی دو خط نقد، طوری که باب میل آنها باشد بنویسیم!!!

البته احتمالا در اینگونه موارد بیشتر باب میل شان هم خواهد بود که اگر بشود خودشان هم مطلبی مثلا تحت عنوان نقد علیه خودشان بنویسند و در اختیار ما قرار دهند تا فقط وظیفه روی سایت قرار دادنش با ما باشد که دیگر فکر می کنم به این طریق اخلاق خبرنگار و  وبلاگ نویس از دید دوستان " نور علی نور خواهد شد"!!!

البته یک موضوعی را هم نباید از یاد برد اینکه ظاهر بعضی افراد در عصر ارتباطات، هنوز فرق خبرنگار و وبلاگ نویس مستقل را که حتی یک حبه قند هم از آنها دریافت نکرده را با "پادو"، "نوچه" و "فرمانبر" نمی دانند!




طبقه بندی: خاطرات یک وبلاگ نویس، 
برچسب ها: خاطرات یک وبلاگ نویس، اتفاق جالب در عرصه وبلاگ نویسی، فرهاد داودوندی، بروجرد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی


مردمی که وظیفه شان را

در قبال شهر زادگاهشان بخوبی بلدند


فرهاد داودوندی- بروجرد:

فیلمی در آرشیو دارم که در آن تلاش چند نفر برای خاموش کردن آتش سوزی تپه چغا را با دست خالی نشان می دهد.

البته دیگر نمی توان برای کار بسیار ارزنده این همشهریان قهرمان کلمه مناسبی یافت.

تلاش، کوشش، علاقه به زادگاه، دوست داشتن کشور و یا عاشق بودن به سرزمین آباء و اجدادی؟!

این همشهریان گرامی که چنین بی محابا برای حفظ فضای سبز بروجرد خود را به آب و آتش می زنند، نشان دادند که کارشان را در قبال حفظ زادگاه و کشورعزیزشان تا پای جان به خوبی بلدند.

ایکاش متولیان محترم شهر ما نیز در قبال این همشهریان عزیز که نمونه هایی از انسان های بی شمار و شریف می باشند، سنگ تمام بگذارند و برای رشد بروجرد سر سوزنی کم کاری نکنند.

این همشهریان عزیز که لایق تشویق و قدردانی ویژه هستند، با دست خالی هم حاضرند برای رسیدن بروجرد به جایگاه والای خودش در کشورمان تلاش کنند،همانگونه که با دست خالی از گسترش یک آتش سوزی بزرگ جلوگیری کردند و آتش را خاموش نمودند، فقط کافیست روسای شهر هم پا به پای این مردم شریف تلاش کنند. همین و بس!

به پیوست:

در صورتیکه این سه همشهری عزیز که در عکس مشاهده می کنید از پرسنل اداره یا ارگانی هستند، از روسای آن اداره خواهش می کنیم نسبت به تشویق نامبردگان اقدام لازم را بعمل آورده و خبر آن را برای ثبت در سایت برای ما ارسال کنند.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: مردمی که وظیفه شان را در قبال شهر زادگاهشان بخوبی بلدند، نقد اجتماعی، نقد، آتش سوزی چغا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


خاطرات یک وبلاگ نویس

چرا این همه عبوس و ناراحت؟


(22)


فرهاد داودوندی- بروجرد:

لب و لوچه ها آویزان، خم ابرو ها به مانند کمان 180 درجه، چشم ها حالت بی تفاوتی، رنگ رخسار خبر می دهد از بی حالی و خمودگی! این است آنچه در بعضی از نشست های ریز و درشت در بین شرکت کنندگان  می بینم.

به ندرت لبخند های کمرنگ بر روی لبان شرکت کنندگان می نشیند، آنچنان بعضی ها عبوس و ناراحت در جلسه حاضر می شوند که انگار خبر غرق شدن کشتی های غول پیکرشان با بار، در اقیانوس آرام به آنها رسیده که چنین آرام  روی صندلی های شان جا خوش کرده اند!

بعضی وقت ها در پاسخ سلام کردن یک تازه وارد، چند تا سر بعنوان مثلا جواب دادن تکان های جزیی می خورد!

از دید چشمی دوربین عکاسی چنان بعضی ها ساکت و آرام هستند که انگیزه عکس گرفتن هم از عکاس را می گیرند و از تصاویر دوم سوم به بعد تقریبا دیگر می توان ادعا کرد اگر صد تا عکس از فلان نشست گرفته شود، همه عکس ها دقیقا شبیه هم می شوند.

اینقدر در این گونه نشست ها بی روحی موج می زند که بنده های خدا، خبرنگاران هم انگیزه چهار تا سوال پرسیدن از برگزار کنندگان را از دست می دهند و آنها هم بلافاصله پس از اعلام ختم جلسه، محل را ترک می کنند!

از این ها همه جالبتر، بعضی نشست های هنری و ورزشی است که فراخور نام و نشان شرکت کنندگان باید پرشور و پر انرژی باشد تا بتوان یک خبر و یا چند عکس سر زنده و پویا از آن جلسه را تهیه کرد، اما نام به آن نشان که علاوه بر اینکه در این نشست ها هم از انرژی خبری نیست، انگیزه را هم از حضور سر زنده خبرنگاران می گیرد.

به هر حال تقریبا بیشتر نشست ها به مانند هم هستند، اگر خبرنگاری در یکی از این جلسات حاضر نشود، چیزی از دست نداده است! همانطور که اگر هم حاضر شود به مانند بسیاری از نشست ها، باید در گوشه ای آرام و بی سر و صدا بنشیند و تکان هم نخورد!!!

البته حالا که این همه از آنطرف قضیه در رابطه با بی روحی خیلی از نشست ها سخن گفته شد، بد نیست به بعضی جلسات هم اشاره شود که الحق و والانصاف با مدیریت مسوولین شان، جلسات سر زنده و پویا برگزار می شود و بالطبع دست خبرنگاران و عکاسان خبری هم برای گرفتن یک خبر با روح و سر زنده کاملا باز می شود، بطوریکه نگارنده برای ثبت خبر و عکس اینگونه جلسات بر روی سایت در کمترین زمان ممکن، لحظه شماری می کند.




طبقه بندی: خاطرات یک وبلاگ نویس، 
برچسب ها: چرا این همه عبوس و ناراحت؟، فرهاد داودوندی، بروجرد، خاطرات یک وبلاگ نویس، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


مملکت قانون دارد،

زندگی خصوصی و شخصی افراد

 به این سایت ربطی ندارد!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

شاید باورتان نشود، سالهاست، عکس و تصویر هر کسی را در این سایت گذاشته ام عده ای معترض شده اند!

معترضین، انواع و اقسام انگ ها و تهمت ها را در پیام های خود  روانه دیگران می کنند، از اینکه پسرخاله پدری طرف، نزول خوار بوده و اینکه داماد همسایه طبقه بالایی فلانی که عکسش را روی سایت گذاشته ام زنش را طلاق داده و اینکه به گمانم! مدرک تحصیلی فلانی واقعی نیست و آن دیگری هم بعد از مرگ همسر اولش، با یک زن جوان ازدواج کرده و الی آخر!

جالب اینکه در تمامی این پیام های توهین آمیز، توهین کنندگان اصرار دارند که عکس فرد مورد نظر آنها که مدعی اند بدترین انسان روی کره زمین است!!! را باید از روی سایت بردارم و بعد هم تهدید می کنند که اگر به درخواست آنها وقعی ننهم، برای من گران تمام خواهد شد!!!!

بعضی ها حتی پا را نیز از این فراتر می گذارند و انگار مملکت قانون ندارد، ادعا می کنند که فلان شخص که عکسش روی سایت قرار گرفته مشکل قانونی دارد!!!!!!

واقعا بعضی وقت ها خودم هم در می مانم که چرا بعضی ها اینقدر راحت به بقیه مردم انگ می زنند و برای یک لحظه پیش وجدان خود نمی اندیشند که اولا ما باید با دیده مهربانانه با دیگران برخورد کنیم و در ضمن اگر کسی مشکل قانونی داشته باشد، خدا را شکر مراجع قانونی ما کاملا هوشیار هستند و برای احضار هر گونه متهم احتمالی منتظر ثبت عکس فلان شخص در فلان سایت شخصی نمی مانند!

باید بدانیم در این سایت سالیان سال است در رابطه با هنر، استعداد و موفقیت ها و در یک جمله نکات مثبت افراد عکس و مطلب گذاشته می شود، زندگی خصوصی افراد به هیچ وجه به من ارتباطی نداشته و ندارد، من که مدعی العموم نیستم، به من چه که فلانی همسرش را طلاق داده است؟ به من چه ربطی دارد که فلانی چند سال قبل ورشکست شده ؟ مگر من قاضی هستم که بخواهم در رابطه با مردم حکم صادر کنم؟ در ضمن مگر انسانی روی این کره خاکی پیدا می شود که در زندگی خصوصی اش مشکلی نداشته باشد؟!

اگر قرار بر زدن عینک بدبینی باشد و کسی بخواهد برای زندگی شخصی و خصوصی دیگران مته به خشخاش بگذارد که باید حکم مجرم بودن هفت هشت میلیارد نفر ساکنین کره زمین را صادر کنند! 

به هر حال امیدوارم روزی برسد که آنگونه که در سرک کشیدن به زندگی شخصی دیگران ( تاکید دارم زندگی شخصی دیگران) بعضی ها پا را از حد خود فراتر می گذارند، سر سوزنی هم به زندگی شخصی خودشان نیم نگاهی کنند و بترسند از اینکه با این رفتارهایی که در تهمت زدن به دیگران پیش گرفته اند، ممکن است روزی هم زندگی شخصی خودشان در معرض سرک کشیدن دیگران قرار بگیرد.

ختم کلام اینکه: مملکت قانون دارد، زندگی شخصی و خصوصی افراد به هیچ وجه به این سایت ربطی ندارد.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، مملکت قانون دارد زندگی خصوصی و شخصی افراد به این سایت ربطی ندارد!، زندگی خصوصی، زندگی شخصی، عکس در سایت،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


نقد اجتماعی


فرق بروجرد با شهر های دیگر


فرهاد داودوندی- بروجرد:

بروجرد با همه‌ی شهر‌های ایران یک تفاوت بسیار کوچک!!! دارد.

 و آن هم این است که در این شهر، هر قانون و یا طرح شهری كه تصویب بشود، حتی اگر بلافاصله هم به اشتباه بودن اجرای آن طرح پی ببرند، دیگر محال ممکن است کسی بتواند به آن طرح ایراد بگیرد و یا احیاناً جلوی ساخت و سازهای این‌گونه طرح‌های سراسر اشتباه را بگیرند!

عوامل ارائه طرح‌هایی که در سطح شهر حتی به غلط تصویب و یا اجرا بشوند در مقابل هر نقد بسیار کوچک آن‌چنان موضع‌گیری می‌کنند که شخص منتقد از کرده خودش پشیمان می‌شود و به نوعی مجبور می‌شود اعتراف كند: "من معذرت می‌خواهم كه شما اشتباه كردید!"

به طور مثال سالیان سال است مردم بروجرد که درس تخصصی عمران و شهرسازی و زیر‌گذر سازی و رو گذر سازی نخوانده‌اند، می‌گویند طرح های بسیاری در این شهر ضررش بیشتر از سودش بوده و یا صد در صد اشتباه بوده است و همین طرح های غلط تاکنون میلیاردها میلیارد تومان به وقت و اقتصاد مردم این شهر ضرر و زیان وارد کرده است، اما کو گوش شنوا؟!

ظاهرا از روز اولی که این شهر تاسیس شده تا همین الان، روسای شهری در بروجرد هیچگاه اشتباه نکرده و نخواهند کرد!!! و بر طبق یک قانون نانوشته، این مردم شهر هستند که همیشه و در همه حال پیگیری های شان برای رشد و رفع مشکلات ریز و درشت زادگاهشان در اشتباه بوده و می باشد!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرق بروجرد با شهر های دیگر، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی

سوزنی به خودمان


به کجا چنین شتابان؟

خلق را تقلیدشان بر باد داد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - تمام دنیا می گویند مواد مخدر بد است، خانماسوز است، ویران کننده است، آنوقت پدر و مادر خانواده با افتخار توی بلوار شهر نشسته و جلوی چشم خلق خدا، قلیان با تنباکوی میوه ای کاملا اعتیاد آور را به دست دختر و پسر نوجوان خود می دهند تا چند پُک به قلیان بزند و حتما هم پیش خودشان می اندیشند که الان هر که آنها را ببیند خواهد گفت: چه پدر و مادر روشنفکری! که با فرزندان خودشان اینقدر دوست و رفیق هستند!!!!

2 - زمین و زمان دارند می گویند: خداوند ابرو و مژه را برای محافظت چشمان انسان آفریده است.  طرف بلند می شود می رود ابروها را از ته می تراشد و به جایش خالکوبی ( تاتو) می کند، پیش خودش هم می گوید: هر که مرا ببیند خواهد گفت: چه آدم روشنفکری!!!!


3 - این همه می گویند آقای عزیز، خانم گرامی سوار مسافر کش های شخصی مشکوک نشوید، این همه تاکسی در سطح شهر را برای جابجایی شما گذاشته اند، سواری که تا آخر صدای فیس فیس آهنگ های خارجی اش بلند است، جلوی پایش ترمز می کند، با سر می رود توی ماشین که بگویند طرف روشنفکر است!!!!

4 - علم پزشکی ثابت کرده سن انسان که بالا می رود شکل و شمایل و قیافه انسان هم متناسب با آن تغییر منطقی می کند، طرف برای اینکه بنمایاند خیلی خیلی روشنفکر است، چنان دماغش را می دهد پزشکان از ته ببرند و سوراخ های بینی اش را بالا می برد که وقتی سنش بالا تر می رود، حال انسان از دیدن قیافه  چندش آور طرف به هم می خورد!!!!

5 - این همه می گویند: آقای رئیس، این میز ریاست امانت است در دستان جنابعالی، کمتر مال صغیر و کبیر را بنفع زن و بچه خودت بالا بکش! اما آقا رئیس با یک پز روشنفکری و طلبکاری از مردم، دست هر چی 40 دزد بغداد را از پشت بسته و جالب اینکه همیشه با ترس زندگی می کند که دستش رو نشود و بعد از اینکه برای حساب و کتاب واقعی تشریفش را برد آن دنیا، آش نخورده و دهان سوخته، تمام حق و ناحق هایی که کرده نصیب عروس و داماد و احیانا شوهر بعدی همسر گرامی اش خواهد شد!!!!

6 - آقا و خانم مورد نظر ماشین خدا میلیون تومانی زیر پایش انداخته و توی شهر مثل " اوتل خان پشگل فروش" می چرخد تا همه ببینند که با این ماشین خارجی مدل بالا و بسیار گرانقیمت طرف داستان ما چقدر در روشنفکری رشد کرده است، آنوقت دستش را تا بازو از شیشه ماشین بیرون می آورد و جعبه سیگار و پوست موز و ... وسط چهار راه به بیرون پرتاب می کند، حالا اگر شهر را زباله بر می دارد به درک! مهم این است که ماشین گران قیمت آقا و خانم روشنفکر کثیف نشود!!!!

7 - شب و روز ناله های روشنفکری سر می دهد که در این مملکت هیچکس به داد هیچکس نمی رسد، اگر منعش نکنی در رابطه با اینکه "هوا بس ناجوانمردانه سرد است" کتابها خواهد نوشت، اما همین آقای روشنفکر صبح زود که فرزندش از خانه به مقصد مدرسه می رود چشم در چشم  برای ساختن نسل آینده! با تحکم
فرزند می گوید: از بیسکویتی که در کیف مدرسه برایت گذاشته ایم فقط خودت بخوری به بقیه دوستانت ندهی!!!!

8 - طرف چنان غرق در بزک کردن خودش می شود و تمام هزینه های زندگی را صرف یللی تللی خودش می کند که  در نگاه اول هر که نداند فکر می کند طرف از دانشمندان بزرگ عصر حاضر است، با این اسراف ها فکر می کند ظاهرش باعث خواهد شد که مردم وی را روشنفکر بدانند، دهان باز می کند حرف بزند، بوی گند نا آگاهی و عدم مطالعه و نشناختن دست چپ از راستش خبر می دهد از سر درون بزک کرده اش!!!!

9 - دنیا به این نتیجه رسیده که انسان های بزرگ با کار و فعالیت و مطالعه بزرگ شده و نام شان در تاریخ ماندگار شده است. طرف داستان ما می خواهد با پز روشنفکری بزرگ شود اما سر سوزنی کار و تلاش و فعالیت و مطالعه نداشته باشد!!!!

10 - چراغ قرمز را رد کرده، توی آئینه می بیند که پلیس دست به قلم شده، با یک حالت طلبکارانه از خودرویش پیاده می شود و خطاب به مامور پلیس می گوید: اگر یک ریال هم برایم جریمه بنویسی می دهم تو را منتقل کنند ابر قو! و بعد در حالیکه فیگور روشنفکری می گیرد می گوید:  من را نمی شناسی؟! من فلانی هستم! شازده، به جای اینکه خطای خودش را بپذیرد، با یک خطای دیگر قصد دارد مشکلی را که خودش پیش آورده را مثلا راست و ریس کند!!!!

نتیجه گیری 1 : پدر خیلی ها را این پزهای توخالی روشنفکری در آورده است!

نتیجه گیری 2 : به کجا چنین شتابان؟!

نتیجه گیری 3 : همه دنیا در پدید آوردن مشکلات زندگی ما مقصرند بجز شخص شخیص خودمان!!!!

نتیجه گیری کلی : خلق را تقلید شان بر باد داد!

@@@@@@@

توضیح ضروری: نکات دیگری که توسط بینندگان عزیز ارائه شود به این متن اضافه خواهد شد





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: سوزنی به خودمان، به کجا چنین شتابان؟، خلق را تقلیدشان بر باد داد، نقد، نقد اجتماعی، طنز تلخ، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


















کهنه سربازان جانباز، قهرمانان افتخار آفرین بروجردی


فرهاد داودوندی - بروجرد:

بسیاری از کهنه سربازان جانباز و قهرمان بروجردی آمده بودند تا با همدیگر دیدار داشته باشند، یادی از دوران گذشته کنند و برای ساعاتی گل بگویند و گل بشنوند.

اینان همان همشهریان عزیزی هستند که سالیان سال قبل برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم و حفظ مرزهای ایران زمین، و عشق به دین و مذهب، جان شان را بر کف دست گذاشته و حتی شجاعانه،  کف دست ها را نیز در میدان های مبارزه جا گذاشتند و مدتها بعد سرافرازانه به خانه برگشتند.

در تمامی دنیا رسم است که به سربازان برگشته از میدان های جنگ با دیده احترام فوق العاده می نگرند.

 به آنان القاب محترمانه می دهند، در بسیاری از کشورها به آنان لقب کهنه سرباز می دهند تا همه همیشه در جریان باشند که کشور مدیون سربازان جان بر کف گذاشته سالیان قبل نیز می باشد.

 مردم در تمامی جهان به مدافعین کشورشان که در جنگ دچار مشکلات جسمی شده اند به دیده قهرمان می نگرند.

 بهار بروجرد بسیار زیباست، دیدن یک دشت سر سبز، چیدن یک دسته گل، قدم زدن در کوچه باغ ها و نشستن بر لب جویبارها در این فصل بسیار دلپذیر است.

اما.........

اما بسیاری از این کهنه سربازان جانباز قهرمان بروجردی که امروز در گرد همایی مجمع جانبازان بروجرد گرد هم آمده بودند، نه چشمی برای دیدن دشت سر سبز داشتند و نه دستی برای چیدن گل و نه پایی برای قدم زدن در کوچه باغ های زیبای بروجرد، حتی بعضی از آنها توان نشستن بر لب جویبار ها را نیز ندارند، که اگر بنشینند به تنهایی توان بر خاستن نیز ندارند.

  دفاع مقدس سالیان سال است که تمام شده، اما زخم های آن جنگ 8 ساله هنوز هم در تمامی کوچه و خیابانها خود را در تن بهترین همشهریان مان به ما نشان می دهد.

آن زخم ها در تن بسیاری از جوانان آنروز که اینک دوران میانسالی و کهن سالی را می گذرانند نشان از غیرت ایران و ایرانی جماعت دارد و چه خوشبخت مردم بروجرد که در تاریخ جنگ تحمیلی 8 ساله نمایندگان غیوری در حفظ این آب و خاک داشته اند، کهنه سربازانی که با اهدا عضوی از بدن شان، همه ما آنها را به نام جانبازان و آزادگان قهرمان بروجردی می شناسیم.




طبقه بندی: بسیج ورزش و هنرمندان و کارمندی و کارگری بروجرد، 
برچسب ها: نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، مجمع جانبازان بروجرد، جانباز، کهنه سرباز، کهنه سربازان جانباز قهرمانان افتخار آفرین بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی




سپاس از آقای " پ "


لطفا اولویت های رفع مشکلات بروجرد را

با یک جمع بندی به اطلاع نمایندگان بروجرد برسانید


سلام و احترام به شما عمو فرهاد عزیز  وقت بخیر


هر روز با زحمت فراوان اخبار و اطلاعات شهر بروجرد را روی سایت شخصی خودتان قرار می دهی از گدا ، کارگر، دزد ، قاچاقچی ، مهندس ، دکتر ، روحانی ، از همه اقشار جامعه زحمت می کشی مطلب می گذاری

 دست شما برادر بزرگوار درد نکنه یعنی از صبح ساعت شش که از خانه بیرون بزنی تا دو نصف شب خبر وجود داره و شما باید این اخبار را جمع اوری بکنی .

برادر بزرگوار می دانم این وب سایت شخصی می باشد و برای دل خودت انجام میدهی و به هیچ گروه و جناح هم وابسته نیستی ایا وقت ان نرسیده کمی این وبلاگ یا وب سایت را تخصصی تر کنی ؟

 وضع حال بروجرد مثل یک مخروبه طوفان زده هست کار برروی مخروبه طوفان زده خیلی خیلی مشکله اگه زمین تخت بود خیلی کار راحت تر می شد قبل از انتخابات پیام دادم که بعد از انتخابات از همه کاندیدا ها که رای نیاوردند یکی یکی برو سراغشان و برنامه هایشان را بگیر در اصل انها را بکا ر بگیر ولی الان حرف را پس می گیرم و از شما عاجزانه در خواست می کنم با برنامه ریزی مدون و با همکاری افراد متخصص بوسیله همین سایت با مردم حرف تخصصی بزنید

 یعنی اینکه الان دو تا نماینده داریم هر دو هر نماینده برای خودشان برنامه ریزی کرده و تقریبا از اولویتهای شهر بی خبر هستند

 حقیر به شما توصیه می کنم بیاید با همکاری مردم و متخصصین اهل فن یک پلن طراحی کنید و الویتهای شهر را مشخص کنید که این مسولین در وهله اول چه موضوعی را باید پیگیری کنند در اصل نظر سنجی کنید اولویتها را مشخص کنید که این مسولین بهتر هست که موضوع را در اولویت کار خود قرار بدهند

مثلا 1. صنعت 2. میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری 3.بهداشت و درمان 4. محیط زیست  ..... و خیلی مسایل دیگر

 بعد اولویت ها که مشخص شد برای همان اولویتها از مردم راهکار یا مشاوره بگیرید که باید چکار کرد بعد نتیجه این جریان را بصورت برنامه به نمایندگان شهر و مسولین شهر بدهید و کل حرف من این هست که در شهری که مسولین از کار کردن طفره می روند .............. بوسیله همین تشکلهای مردم نهاد که مطالبات همه مردم را طلب می کنند " باید مورد نقد قرار بگیرند..............

الان تقربیا بروجرد شده حیات خلوت مسولینی که زمان بازنشستگی شان هست و یا مسولینی که قصد کار ورزی دارند و می خواهند استراحت کنند بجز چند تا مسول محترم زحمت کش کار بلد  در ضمن شهر نیاز به یک بزرگ داره که بتواند به همه گروه ها وحدت ایجاد کنه در ضمن ممکنه هست یک فرد بزرگی باشد ولی جناحی برخورد کند این وظیفه تشکلهای مردم نهاد می باشد که این بزرگان را هدفمند کنند که برای منافع شهر نیاز به اتحاد و یکپارگی هست

 اگه در شهر تفرقه و چند دستگی وجود داشته باشه خوش بحال آن مسولین ... می شود که قصد فقط اتلاف وقت و .... به مردم دارند

 پس اگر واقعا شهر بروجرد را دوست داری اول بخاطر رضای خدا بعد بخاطر خیر و صلاح این مردم فقیر و زجر کشیده با کمی مشورت و هم فکری یک کار صالحات و باقیت انجام بده

راستی عمو فرهاد من خودم یک ایراد بزرگ دارم اون هم اینه که زمانی که نگاه می کنم فردی سخنرانی میکنه بیشتر دنبال این هستم که ببینم اسم این سخنران یا پست این سخنران چی هست و کمتر دنبال این هستم که ببینم این سخنران چی میگه من نه مهندسم نه دکتر نه پروفسور نه بابام بالگرد داره نه مادرم ناو شکن پس مردم ساده هم می توانند هم فکر ی های خوب داشته باشند پس چون مطالب مربوط به دکتر مهندس پروفسور نیست نباید راحت بگذری از آن

پس لطفا این مطالب را از زبان خودت بصورت جامع و مدون به کار بگیر اصلا هم راضی نیستم که اسمی از من بیاد با تشکر

راستی یادم رفت که چی شد امروز این مطلب را برایت نوشتم دلیلش مطلبی بود که گفته بودی  انتخابات مجلس تمام شد حالا نوبت شوراها می باشد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: انتخابات شورای شهر دوره پنجم، انتخابات شورای شهر، شورای شهر دوره پنجم، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، لطفا اولویت های رفع مشکلات بروجرد را با یک جمع بندی به اطلاع نمایندگان بروجرد برسانید،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات