وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh






سردیسی که کوچک ترین شباهتی

به استاد مهرداد اوستا ندارد



به قلم: استاد محمد حسین رحمانی


چند ماه پیش از این درشبی دوستی از طریق شبکه تلگرام تصویری از سردیسی را برایم ارسال کرد که در زیر آن نوشته بود: آیا می دانید این سردیس متعلق به کدام شخصیت فرهنگی ست ؟ هرچه در آن خیره شده و به مغزم فشار آوردم نتوانستم صاحبش را به جا آورم . به ناگزیر در این زمینه از همسر و فرزندم کمک گرفتم . اما آنان نیز ، در چنین تشخیصی ناکام ماندند . بنابراین، در پاسخ آن دوست تنها به واژه ی نمی دانم بسنده کردم . ولی چند لحظه بعد پیام دیگری از ایشان و با این مضمون دریافت کردم : این سردیس در محوطه ی خانه شاعران ایران واقع در خیابان دولت تهران نصب شده و در زیر آن ، استاد مهرداد اوستا نوشته شده است !!!

و بنده که حیرت زده شده بودم، فردای آن شب روانه خانه شاعران ایران شدم . از قضا در ورودی محوطه این مرکز فرهنگی باز بود و جمعی کارگر در حال کود دادن به گل های آن بودند . و بنده بی خبر از مقررات رایج ، وارد آنجا شدم . و از نزدیک با سردیس عجیب و غریبی که کوچک ترین شباهتی به استاد اوستا - که البته در مناسب ترین جا و در کنار  سردیس های چندین شاعر دیگری که در سال های بعد از انقلاب رخ در نقاب خاک کشیده بودند - مواجه شدم .


در همین اثنا ، یکی از کارمندان خانه ی شاعران که متوجه حضورم در محوطه شده بود خود را به بنده رساند و بالحنی معترضانه گفت : کاری دارید ؟ و بنده که حسابی عصبانی شده بودم بعد از معرفی خودم از او سوال کردم : این تندیس مسخره چه شباهتی با استاد اوستا دارد ؟! و او در موضعی کاملا انفعالی پاسخ داد : این سردیس ها با همکاری خانه ی شاعران ایران و سازمان زیبا سازی شهرداری تهران ساخته و در اینجا نصب شده اند .

و کاملا مشخص بود که در این رهگذر ، رفع مسئولیت بر جنبه های فرهنگی- هنری این اقدام رجحان داشته است ! بدیهی ست که نام  یکایک مجسمه ساز ها نیز ، به عنوان بخشی از شناسنامه در زیر این سردیس ها نقش بسته بود . اگر اشتباه نکرده باشم سازنده ی سردیس استاد اوستا ؛ شاهرخ اکبری دیلمقانی معرفی شده بود . و از آن روز تا کنون این سوال برایم بدون پاسخ مانده که آیا این مجسمه ساز  از خلق این اثر به غایت بی ربط از خودش شرم نکرده است ؟! و آیا او بدون توجه به چندین تصویری که از استاد اوستا در اختیار داشته و در عالم خیال چنین سردیس موهومی را ساخته است ؟!



با دیدن تصویر فوق بی تردید تمامی کسانی که حتی یک بار استاد اوستا را دیده و یا تصویری از ایشان را در ذهن داشته باشند با بنده هم عقیده خواهند شد .

دقیقا 27 سال پیش و در نخستین روز هایی که روح بلند استاد اوستا از خاک به افلاک پرکشیده بود ، بانوی استاد مجسمه سازی با نام منور رضا پور از اهالی آذربایجان شوروی سابق از طرف حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی به منظور دیدن از مجسمه های مشهور ایران به کشورمان دعوت شده بود .این مجسمه ساز که یکی از نامدار ترین مجسمه سازان دنیا به شمار می آید و ساخت 10 مجسمه ی 8 متری از مشاهیر در 10 پایتخت بزرگ جهان را در کارنامه ی هنری خود دارد ،


با دیدن مجسمه فردوسی که در میدانی با نام این شاعر بلند آوازه در تهران قرار گرفته 12 ایراد فنی از آن گرفته بود . بگذریم ، این مجسمه ساز چیره دست که برخلاف برخی از مجسمه سازان وطنی که با گذراندن دوره ای چهار ساله در دانشگاه های داخلی تنها ادای مجسمه سازان واقعی را در می آورند ؛ در اقامت کوتاه و چند روزه خود در ایران ،  تنها با بهره مندی از 3 تصویر چهره ی استاد اوستا ، سردیس بی همانند زیر را از ایشان  ساخت که از آن تاریخ در حوزه ی هنری نگهداری می شود . در این سردیس آن قدر خلاقیت هنری با استادی هرچه تمام تر به کار گرفته شده که هر کس حتی اگر با چهره ی استاد اوستا آشنائی نداشته باشد ، از فاصله ی چند متری تشخیص خواهد داد  که این اثر متعلق به شخصیتی هنری ست و نه مثلا سیاسی و حتی علمی .

این حوزه در پاسداشت جایگاه فرهتگی استاد اوستا دو سه سال پیش از این اقدام به ساخت مجسمه تمام قد ایشان و نصب آن در کنار مجسمه امیر کبیر در محوطه این مجموعه هنری کرد که جای سپاس فراوان دارد . اما افزون بر هیکل تنومند این مجسمه که با هیکل ظریف استاد اوستا همخوانی ندارد ؛ سازنده آن ، رندانه و با کپی برداری از سردیس مجسمه ساز آذربایجانی به عنوان مشکل ترین بخش کار ، سر و ته قضیه را به هم آورده است .


بهتر است به خانه ی شاعران ایران بازگردم : در آن روز به سردیس های سایر  شاعران نیز ، نظری هرچند اجمالی انداختم . مجسمه سازان این مجموعه در ساختن سردیس شاعره ای چون پروین اعتصامی و شاعرانی همچون نیما یوشیج و استاد شهریار به دلیل کپی برداری از سردیس های قبلی آنان ، تا حدودی موفق بوده اند .ولی سردیس های سایر شاعران صرف نظر از سردیس استاد اوستا که به لحاظ عدم شباهت به استاد ، اصطلاحا تابلو می باشد ؛ کم و بیش از شباهت های هرچند خفیفی با صاحبان آنان برخوردارند .


تا جائی که حافظه ام یاری می دهد علاوه بر شاعرانی که به آنان اشاره شد سردیس شاعران دیگری نظیر مهدی اخوان ثالث ،
سردیس سهراب سپهری، منوچهر آتشی ، حسین منزوی ، استاد مشفق کاشانی ، حمید سبزواری ، طاهره صفار زاده ، حسن حسینی ، سلمان هراتی ، قیصر امین پور ، محمود شرف آزاد تهرانی و شفق دیده می شد .  شاید اشتباه کنم که سردیسی از استاد محمود شاهرخی در میان آن شاعران وجود نداشته است . اما  شک ندارم که سردیس شاعره نامدار سپیده کاشانی در میان آنان به چشم نمی خورد . آنچه مسلم است برنامه ریزی و ساخت این سردیس ها به صورت گزینشی بوده است واگر جز این بود سردیس شاعر بزرگ و بی حاشیه ای مانند فریدون مشیری و یا شاعرانی چون  نادر نادر پور  و ... که چه در داخل و چه در خارج از کشور دار فانی را وداع گفته اند و هر یک نامی ماندگار و نقشی تاثیر گذار در ادبیات معاصر ایران داشته اند می باید دیده می شد .



به قلم: استاد محمد حسین رحمانی




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: سردیسی که کوچک ترین شباهتی به استاد مهرداد اوستا ندارد، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی، مهرداد اوستا، تندیس، سردیس،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 اسفند 1397 توسط فرهاد داودوندی

استاد محمد حسین رحمانی

و تقدیر از شهردار بروجرد


مدیران هر جامعه ای اداره کنندگان و یا به اعتباری سازندگان آن جامعه می باشند . و منطبق با نوع مدیریت خویش ، به خودی خود مسوولیت های تعریف شده و مدونی را نیز ، برعهده دارند .

اما ، داشتن مسوولیت الزاما به این معنی نیست که هر مدیری تمامی توان مدیریتی خود را در راه نیل به اهداف سازمان تحت مدیریت خویش به کار بندد . افزون بر آن ، توان مدیریتی هر مدیری محدود می باشد . و همین تفاوت هاست که مرز بین مدیران دلسوز و قوی با مدیران مسوولیت ناپذیر و ضعیف را مشخص می نماید .

تردیدی نیست که این تحلیل هر چند مجمل ،تنها جوامع عقب افتاده و یا کمتر توسعه را شامل می گردد . چراکه ، در جوامع پیشرفته و توسعه یافته ، قوانین و مقررات محکم و خلل ناپذیر این گونه جوامع ، به هیچ روی حضور مدیران مسوولیت ناپذیر و یا ضعیف را برنمی تابند و اصولا کمترین مجالی را برای پرورش و عرض اندام چنین مدیرانی فراهم نمی سازند .

بر همین اساس ، در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم و قانون ارزیابی مستمر عملکرد مدیران در آن تصویب نشده است و به این ترتیب ، پدیده ای به عنوان پالایش عرصه ی مدیریتی و نهایتا حذف مدیران نالایق در آن وجود ندارد ؛ قدر مدیران توانمند و شایسته را باید بدانیم و به خدمات شان ارج بگذاریم تا از این رهگذر اخلاقی ، دست کم آنان را به خدمتگزاری بیشتر ترغیب نمائیم .

و اما ، هفته پیش و در آخرین روز سفر کوتاهی که به بروجرد داشتم ، بر حسب اتفاق گذرم به محله سابقم یعنی کوی باغ چال - که فضای محاط و نسبتا وسیع آن ، چند سال پیش از این به همت شهرداری شهرمان به بوستانی با مهندسی شکیل و زیبا و با نام استاد مهرداد اوستا تغییر چهره داده است - افتاد .

اگرچه درخت های این بوستان هماهنگ با گذر زمان قد برافراشته ودر این فصل سال ، خرمی خاصی به آن بخشیده بود ، ولی  نمی دانم به چه دلیلی ، اثری از تابلو آن به چشم نمی خورد !

بعد از ظهر همان روز - شنبه دهم تیرماه - به تهران بازگشتم و با فرا رسیدن فردایش ، با دفتر شهردار محترم بروجرد ؛ آقای یاراحمدی تماس گرفتم و از قضا پس از سال ها با صدای آشنای آقای ملایری از دوستان بسیار خوب و دیرینه ام در جایگاه رئیس دفتر آقای شهردار مواجه شدم که به روال گذشته بنده را مورد لطف خود قرار دادند و پس از شنیدن ماجرای تابلو ، گوشی را به جناب شهردار - که آهنگ کلام و نحوه برخورد ایشان ، انسانیت ارجمند و شخصیت صمیمی شان را به نمایش می گذاشت - دادند

که ایشان نیز ، بنده را شرمسار محبت خویش ساختند و قول دادند که طراحی و ساخت و نصب تابلو جدیدی برای بوستان مورد بحث ؛ آنهم در اسرع وقت محقق خواهد شد .

بنده در باوری خوشبینانه و با عنایت به موانع و عوامل بازدارنده رایج گریبانگیر سازمان های اداری ، انتظار تحقق بخشیدن چنین قولی را پس از سپری شدن حداقل ده روز داشتم .

 اما ، با نهایت حیرت  و درست بعد از بیست وچهار ساعت از آن تماس تلفنی ، آقای ملایری تصاویر نصب تابلوئی در این بوستان را با طراحی بسیار هنرمندانه و متنی در خور اعتبار فرهنگی استاد اوستا برایم ارسال نمودند .

این اقدام سریع و دلپذیر بی اختیار طرح های ضربتی آقای کرباسچی را در روزگاری که شهردار تهران بودند برایم تداعی کرد .

به هر تقدیر ، به حکم حقشناسی ، بهترین سپاس های خود را به شهردار محترم و فرهنگ پرور بروجرد و رییس دفتر گرامی وپرتلاش شان که مسوولیت پیگیری و به انجام رساندن این اقدام فرهنگی را عهده دار بودند ، تقدیم می نمایم و امیدوارم همواره روزگار موفق و سرافراز باشند .

محمد حسین رحمانی




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی و تقدیر از شهردار بروجرد، محمد حسین رحمانی، رضا ملایری، مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 تیر 1396 توسط فرهاد داودوندی


بوستان زنده یاد حضرت استاد مهرداد اوستا

از مفاخر بزرگ بروجرد در ایران













طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: بوستان زنده یاد حضرت استاد مهرداد اوستا از مفاخر بزرگ بروجرد در ایران، مهرداد اوستا، رضا ملایری، استاد مهرداد اوستا، بوستان استاد مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 تیر 1396 توسط فرهاد داودوندی



متولیان فرهنگی بروجرد

مجسمه استاد مهرداد اوستا

 را برای بروجرد خریداری کنند




17 اردیبهشت سالروز درگذشت

حضرت استاد مهرداد اوستا 

شاعر بروجردی و نامی ایران زمین




نصب مجسمه تمام قد استاد مهرداد اوستا در کنار مجسمه امیرکبیر به مناسبت 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد اوستا

 این مجسمه 2/60 سانتیمتر ارتفاع دارد و جنس آن از ترکیب مواد می باشد که در صورت تامین بودجه آن از سوی شهرداری یا دیگر متولیان فرهنگی بروجرد به پوشش برنزی مجهز و به آن شهر منتقل خواهد شد .

مجسمه مزبور  در سال 1395 توسط منصور فارسی به اجرا در آمده وهفته پیش نصب شده است .



مجسمه "نیم تنه برنزی" نیز در سال 1370 توسط خانم مجسمه سازی از اهالی آذربایجان شوروی سابق که 10 مجسمه تمام قد 8 متری در پایتخت های بزرگ جهان از مشاهیر را در کارنامه هنری خود دارد اجرا گردیده است

مجسمه مزبور در داخل ساختمان حوزه هنری تهران نصب شده است .





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت حضرت استاد مهرداد اوستا شاعر بروجردی و بزرگ ایران زمین، مهرداد اوستا، اوستا، مجسمه مهرداد اوستا، منصور فارسی، مجسمه ساز، مجسمه امیر کبیر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی

غزلی از استاد مهرداد اوستا

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردیست


بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی‌ست

با یاد تو دمساز دل من، دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق، در این دشت

گلگونه سرشکی‌ست اگر راهنوردی‌ست

در عرصه اندیشه من با که توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردی‌ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد که دانست که این مرد چه مردی‌‌ست؟‌

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردی‌ست

چون جام شفق، موج زند خون به دل من

با این همه دور از تو مرا چهره زردی‌ست

زین لاله بشکفته در دامن صحرا

هر لاله، نشان قدم راهنوردی‌ست

یا خون شهیدی‌ست که جوشد ز دل خاک

هرجا که در آغوش صبا غنچه زردی‌ست







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، رحمانی، شکوفه، از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، غزلی از استاد مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


زنده نام حضرت استاد مهرداد اوستا

شاعر بروجردی و نامدار معاصر ایران

اجرای غزل استاد اوستا توسط استاد اکبر گلپایگانی

( کلیک کنید)



غزلی از حضرت استاد مهرداد اوستا  شاعر بروجردی  و نامدار معاصر ایران که 45 سال قبل  با آواز استاد اکبر گلپایگانی  و تار  زنده نام استاد فرهنگ شریف همراه شده است .

( تو هم دیگر وفا با ما نداری) بعد ها سالار عقیلی و دیگر خوانندگان نیز آنرا اجرا کردند اما هیچکدام به اجرای بسیار زیبای استاد اکبر گلپایگانی نمی رسد.

تو هم دیگر وفا با ما نداری     که با غمها مرا تنها گذار

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن،گفتی‌ بسوز و دم نزن

دیگر بگو از جان من،جانا چه میخواهی‌ بگو

من عاشق تنهاییم،سرگشته شیداییم

دیوانه رسواییم،تو هر چه میخواهی‌ بگو

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو 

تو هم دیگر وفا با ما نداری   که با غمها مرا تنها گذار





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، اوستا، اکبر گلپایگانی، غزل، با من بگو تا کیستی، تو هم دیگر وفا با ما نداری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی





غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی


 در رابطه با برادرش استاد مهرداد اوستا


خورشید سخن

داغش آتش به دل خستة غمناک زده ست

آه ازین شعله که آتش به دل خاک زده ست

می سزد اهل هنر جامه به تن چاک کنند

زین مصیبت که گریبان هنر چاک زده ست

این همه خون که زند موج به مینای شفق

نقش داغی ست که او بر دل افلاک زده ست

داستان غم خاموشی خورشید سخن

بر لب اهل ادب ، آه شرر ناک زده ست

گلشنان چون که تهی گشت ز گلبانگ هزار

زاغک زار ، فغان بر زِبَر خاک زده ست

نه عجب بر هنر طُرفه عقابی ز حسد

کرکس بی هنری ،شیون خاشاک زده ست

آتش هجر نهانسوز تو ای خسرو حُسن

گونیا شعله ای بر خِرمَن ادراک زده ست

با که گویم غم تو ، ای غم تو مونس جان

مرغ دل بین که به سر ، بی تو چه خاشاک زده ست

ای گرانمایه گُهر ، قدر تو را کس نشناخت

آه از این ره ، که حزف بر گُهر پاک زده ست

مطرب عشق به جز سوز نوای تو نداشت

هر نوایی که در این پردة غمناک زده ست





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی بروجردی، مهرداد اوستا، غزل، فرهاد داودوندی، محمد حسین رحمانی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
استاد مهرداد اوستا



با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو

گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو

غمخوار دل ای می نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو

بر خلوت دل سرزده یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟

من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام
دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو







طبقه بندی: کتابخانه های بروجرد، 
برچسب ها: با من بگو تا کیستی، مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو، مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی

غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی


 در رابطه با برادرش استاد مهرداد اوستا


خورشید سخن

داغش آتش به دل خستة غمناک زده ست

آه ازین شعله که آتش به دل خاک زده ست

می سزد اهل هنر جامه به تن چاک کنند

زین مصیبت که گریبان هنر چاک زده ست

این همه خون که زند موج به مینای شفق

نقش داغی ست که او بر دل افلاک زده ست

داستان غم خاموشی خورشید سخن

بر لب اهل ادب ، آه شرر ناک زده ست

گلشنان چون که تهی گشت ز گلبانگ هزار

زاغک زار ، فغان بر زِبَر خاک زده ست

نه عجب بر هنر طُرفه عقابی ز حسد

کرکس بی هنری ،شیون خاشاک زده ست

آتش هجر نهانسوز تو ای خسرو حُسن

گونیا شعله ای بر خِرمَن ادراک زده ست

با که گویم غم تو ، ای غم تو مونس جان

مرغ دل بین که به سر ، بی تو چه خاشاک زده ست

ای گرانمایه گُهر ، قدر تو را کس نشناخت

آه از این ره ، که حزف بر گُهر پاک زده ست

مطرب عشق به جز سوز نوای تو نداشت

هر نوایی که در این پردة غمناک زده ست






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی، محمد حسین رحمانی، مهرداد اوستا، فرهاد داودوندی، شعر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی







به بهانه 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا


 استاد محمد حسین رحمانی بروجردی


برادر استاد مهرداد اوستا شاعر معاصر نوشت:

 

حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا


که همسر شاه شد


خبرگزاری فارس: اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است.

شاید اگر آمریکائیان، عوارض در بسیاری از موارد مخرب و مشکل آفرین شبکه اینترنت را که امروزه کم و بیش گریبانگیر خودشان شده، پیش‌بینی می‌کردند، نخستین شبکة اینترنت جهان را در ارتش نیرومندشان و با هدف هماهنگی بین پایگاههای نظامی خویش راه‌انــدازی نمی‌کردند؛ شبکه‌ای که اینک سراسر دنیا را فرا گرفته و اگر چه مزایای فراوانی داشته، اما بــــه هیچ روی نمی‌توان مضار آن را نادیده انگاشت.

مضراتی همچون سرقت‌های ادبی، هنری، علمی و ... ، سوء استفاده‌های مالی و برداشت‌های کلان از حساب‌های بانکی این و آن، کشاندن ناخودآگاه نخبگان به خیانت و جاسوسی، هدف قرار دادن بانک‌های اطلاعاتی تأسیسات گوناگون از طریق ارسال ویروس، اغفال و تطمیع‌های سامان داده شده‌، ارائه اطلاعات اشتباه، رونق گرفتن بازار عشق‌های بدفرجام، ورود به حریم خصوصی خانواده‌ها، طریقه ساخت بمب‌های دست ساز و از همه غیر اخلاقی‌تر ترور شخصیت و داستان پردازی‌های دروغین

جالب اینجاست که دست کم در جامعة ایران هیچ کس یا بهتر گفته شود هیچ نهادی نظارت دقیقی بر فعالیتهای اینترنتی ندارد و اگر داشت اینچنین بلبشوی حیرت آوری را که در شبکة اینترنت کشورمان شاهد آنیم وجود نداشت. به یدک کشیدن عنوان «مـدیر» به صرف داشتن مدرک دانشگاهی و جعل آشکار عناوینی همچون «نویسنده و پژوهشگر» بدون کمترین سابقة فرهنگی و توانمندی تخصصی و جای پرداختن رسالت «اطلاع رسانی» به «جنجال آفرینی» در بعضی از سایت‌های خبری، نمونه‌هایی ازاین آنارشیسم رسانه‌ای در فضای اینترنت ایران است.

بگذریم، بهتر است به برادرم زنده یاد استاد مهرداد اوستا بپردازم: قبل از هر چیز باید بر این نکته تأکید کنم که در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امــرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچکترین گناهی در زندان‌های «سو»، «دهک»، «نای» و «مرنج» سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است. چرا که با همة امتیازات منحصر به فرد ادبی و هنری‌اش نه تنها قبل از انقلاب، بلکه بعد از ایـــن دگرگونی سیاسیاجتماعی – که به تقاضای رهبر کنونی انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای به واسطه مودت دیرینه‌شان پاسخ مثبت داد و به تبع آن ، یکباره تمامی عظمت فرهنگی و اعتبار هنری خویش را در این راه به تاراج اخلاص گذارد و بار توانفرسای تهمت و سرزنش‌های رسانه‌های استکباری و روشنفکران داخلی و نیز رفتار آزار دهندة برخی از تازه به دوران رسیده‌های فرهنگی را بردبارانه به دوش کشید - و با همة خدمات غیر قابل انکار فرهنگی‌اش به عنوان پدر شعر انقلاب قدرش شناخته و حقش پاس داشته نشد.

و اما «داستان جالب مهرداد اوستا و نامزدی که با شاه ازدواج کرد »؛.......................................


بقیه متن در ادامه مطلب



ادامه مطلب

طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا، مهرداد اوستا، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی، حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا که همسر شاه شد، استاد محمد حسین رحمانی بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی






به بهانه 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا



محمد حسین رحمانی بروجردی


برادر مهرداد اوستا شاعر معاصر نوشت:

 

حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا


که همسر شاه شد


خبرگزاری فارس: اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است.

شاید اگر آمریکائیان، عوارض در بسیاری از موارد مخرب و مشکل آفرین شبکه اینترنت را که امروزه کم و بیش گریبانگیر خودشان شده، پیش‌بینی می‌کردند، نخستین شبکة اینترنت جهان را در ارتش نیرومندشان و با هدف هماهنگی بین پایگاههای نظامی خویش راه‌انــدازی نمی‌کردند؛ شبکه‌ای که اینک سراسر دنیا را فرا گرفته و اگر چه مزایای فراوانی داشته، اما بــــه هیچ روی نمی‌توان مضار آن را نادیده انگاشت.

مضراتی همچون سرقت‌های ادبی، هنری، علمی و ... ، سوء استفاده‌های مالی و برداشت‌های کلان از حساب‌های بانکی این و آن، کشاندن ناخودآگاه نخبگان به خیانت و جاسوسی، هدف قرار دادن بانک‌های اطلاعاتی تأسیسات گوناگون از طریق ارسال ویروس، اغفال و تطمیع‌های سامان داده شده‌، ارائه اطلاعات اشتباه، رونق گرفتن بازار عشق‌های بدفرجام، ورود به حریم خصوصی خانواده‌ها، طریقه ساخت بمب‌های دست ساز و از همه غیر اخلاقی‌تر ترور شخصیت و داستان پردازی‌های دروغین

جالب اینجاست که دست کم در جامعة ایران هیچ کس یا بهتر گفته شود هیچ نهادی نظارت دقیقی بر فعالیتهای اینترنتی ندارد و اگر داشت اینچنین بلبشوی حیرت آوری را که در شبکة اینترنت کشورمان شاهد آنیم وجود نداشت. به یدک کشیدن عنوان «مـدیر» به صرف داشتن مدرک دانشگاهی و جعل آشکار عناوینی همچون «نویسنده و پژوهشگر» بدون کمترین سابقة فرهنگی و توانمندی تخصصی و جای پرداختن رسالت «اطلاع رسانی» به «جنجال آفرینی» در بعضی از سایت‌های خبری، نمونه‌هایی ازاین آنارشیسم رسانه‌ای در فضای اینترنت ایران است.

بگذریم، بهتر است به برادرم زنده یاد استاد مهرداد اوستا بپردازم: قبل از هر چیز باید بر این نکته تأکید کنم که در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امــرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچکترین گناهی در زندان‌های «سو»، «دهک»، «نای» و «مرنج» سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است. چرا که با همة امتیازات منحصر به فرد ادبی و هنری‌اش نه تنها قبل از انقلاب، بلکه بعد از ایـــن دگرگونی سیاسیاجتماعی – که به تقاضای رهبر کنونی انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای به واسطه مودت دیرینه‌شان پاسخ مثبت داد و به تبع آن ، یکباره تمامی عظمت فرهنگی و اعتبار هنری خویش را در این راه به تاراج اخلاص گذارد و بار توانفرسای تهمت و سرزنش‌های رسانه‌های استکباری و روشنفکران داخلی و نیز رفتار آزار دهندة برخی از تازه به دوران رسیده‌های فرهنگی را بردبارانه به دوش کشید - و با همة خدمات غیر قابل انکار فرهنگی‌اش به عنوان پدر شعر انقلاب قدرش شناخته و حقش پاس داشته نشد.

و اما «داستان جالب مهرداد اوستا و نامزدی که با شاه ازدواج کرد »؛ دو سه سال پیش از این ، دوستی پرینتی از یک مطلب در سایتی بی‌اعتبار را با حالتی مردد به بنده داد. در آن مطلب گفته شده بود: «مهرداد اوستا نامزدی داشت که به دربار شاهنشاهی رفت و آمد می‌کرد و روزی با جمعی از دوستانش دید که نامزدش با پیراهنی که این شاعر به او هدیه داده بود سوار بر اتومبیل دربار شد و ... . سرانجام ، آن نامزد مورد توجه محمدرضا شاه پهلوی قرار گفت و همسر او شد. و بعد از پیروزی انقلاب که هر یک از زنان شاه از ترس فرح پهلوی به کشوری گریختند ، نامزد سابق مهرداد اوستا به فرانسه گریخته و پس از چندی از آن کشور برای این شاعر نامه‌ای نوشته و از اینکه ناگزیر از تسلیم در برابر قدرت شاه شده ، از او تقاضای بخشش می‌کند و مهرداد اوستا در پاسخ به نامزد پیشین خود غزل معروف خویش با مطلع :

«وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم/ شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم» را برایش سروده و ارسال می‌نماید.

این کل ماجرا بود ؛ ماجرایی از بنیان دروغ و ساخته و پرداختة ذهن نویسنده‌ای پریشان احوال و جنجال آفرین. کسی نیست از این نویسنده بپرسد وقتی همة امکانات برای شاه وجود داشته چه دلیل عقلانی وجود دارد که همسران متعددی به جز ملکه اختیار کند؟ و به فرض واقعی بودن این ادعا، پس از گریختن تمامی اطرافیان شاه به خارج از ایران چه انگیزه منطقی برای انتقام‌جویی فرح پهلوی از آن زنان وجود داشته و اصولاً چه خطر امنیتی همسران گمنام شاه را در کشور تهدید می‌کرده که آنان را وادار به فرار کرده است؟

برخلاف نظر برخی، به باور بنده، حتی اگر نویسنده مطلب نظر سوئی داشته ، بی آنکه خود متوجه شود به شهرت مهرداد اوستا کمک کرده است. برای آنکه، میلیون‌ها نفر با خواندن آن ماجرا، از آن غزل دلنشین لذت برده‌اند. افزون بر آن، جای شکرش باقی‌ست که از آن دختر به عنوان نامزد مهرداد اوستا یاد شده نه چیز دیگری و از همه اینها گذشته – باز هم به فرض حقیقت داشتن ماجرادر این میان ، هیچ گونه گناهی نه متوجه آن دختر می‌شود و نــــه مهرداد اوستا. زیرا هیچ یک از آنان قدرت مقابله با خواست پادشاهی قدر قدرت را نداشته و در نهایت ، رقیب عشقی مهرداد اوستا ، شاه مملکت بوده که این موارد ، جملگی وجوه مثبت مطلب است.

ولی ماجرای این داستان عشقی به همین جا ختم نگردیده و اخیراً ادعا شده که آن دختر – علی رغم ادعای پیشین – خودِ فرح پهلوی بوده که این تناقض، دلیل محکم دیگری بر کذب بودن ماجراست. بر همین اساس ، اگر آن نامزد ، فرح پهلوی بوده ، لابد ایشان در خارج از کشور به دنبال انتقام‌جوئی از خودش بوده است؟!

حال ، که میلیونها نفر این ماجرای دروغین عشقی را خوانده ، تنها به این دلیل که در آینده این داستان به سریال تبدیل و ماجراهای دیگری پیرامون آن ، ساخته نگردد و اصطلاحاً کاربران ارجمند اینترنت بیش از این ، سرکار گذاشته نشوند ، با توضیحی در مورد تاریخ سرودن این غزل، تشخیص صحت و سُقم این ماجرا را بر عهده آنان واگذار می‌نمایم.

چاپ سوم تذکره «گل‌های جاویدان» یا دست کم نسخه مستعملی که با امضای استاد اوستا هدیه شده ، فاقد تاریخ است ولی تاریخ امضای استاد 16 فروردین ماه 43 را نشان می‌دهد. بر همین اساس، تاریخ چاپ اول آن، یقیناً قبل از ســال 40 یعنی بیش از نیم قرن پیش بوده و در صفحة 256 آن ، این غزل با عنوان «فروغ امید» بـــه چشم می خورد. و حداقل 45 سال پیش ، همین غزل را استاد محمودی خوانساری در برنامة «گل‌های رادیو» اجرا کرده است. ضمن آنکه ، زنده یاد دکتر علی شریعتی نیز در سال‌های قبل از انقلاب در کتاب نقد هنر خود به تمجید از این غزل پرداخته است.

ای کاش مظلومیت مهرداد اوستا با همین داستان پایان می گرفت. در سال‌های پس از درگذشت ایشان، در یکی از شهرستان‌ها، شیادی با ابزار تشابه نسبی نام فامیلی تغییر یافته خود با «اوستا» بر حسب موقعیت‌های مختلف محفلی ، گاه خود را «برادر» و گاه «خواهرزاده» استاد معرفی کرده و در اقامت یکساله‌ای که – درست 10 سال پس از تاریخ چهره در نقاب خاک کشیدن استاد اوستا – در تهران داشت، این کلانشهر را عرصة فراخ‌تری برای شیادی یافت و با جا زدن خود به عنوان «استاد مهرداد اوستا» از خانواده‌ای متمول و ساده لوح ، سوء استفاده‌های فراوانی کرد و موجب متلاشی شدن کانون آن خانواده شد. و پسر همین شیاد که سال‌هاست در تهران به سر برده و از قضا به قدر بضاعت هر چند اندکش در عرصة هنر فعالیت دارد به تأسی از پدرش و باز هم با ترفند همان تشابه نسبی نام فامیلی، متناسب با شرایط پیش آمده، در بعضی از موارد خـــــــود را «پسر استاد» و برخی اوقات «خواهرزاده استاد» معرفی کرده و بارها با این شیادی شرم آور کارش را پیش برده است.

وی به همین بسنده نکرده و در روزهای اخیر با تماس‌های پی در پی تلفنی با خانواده استاد و سر هم کردن اراجیفی به عنوان نماینده یکی از مراکز هنری ، مزاحمت‌هائی را برای آنان فراهم کرده است. با این هدف کودکانه که شاید این بار خانواده استاد اوستا از طریق شکایت از او به مراجع قضائی درصدد بزرگ کردن وی و در نتیجه ، تحقیر خود برآیند.

از همین فرصت و پس از بیش از دو دهه مماشات جوانمردانه و بی اثر بودن پیغام و نصیحت‌های دوستانه، یک بار برای همیشه به مسئولان بزرگوار هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سایر مراکز و نهادهای هنری سراسر کشور که به استاد اوستا لطفی دارند، اعلام می‌نمایم: تنها پسر استاد اوستا «نستوه اوستا» فوق دکترای کامپیوتر بـــوده و سال‌هاست در کانادا به عنوان استاد دانشگاه روزگار می‌گذراند و تنها دختر استاد «فــروغ اوستا» خانه‌دار بوده و در تهران زندگی می‌کند.

بنده و برادر بزرگتر و سه خواهرم همگی نام فامیلی «رحمانی» داریم و هیچ برادر، برادرزاده، خواهرزاده و هر کس دیگری که کوچکترین نسبت خانوادگی و خویشاوندی با استاد اوستا داشته، نام فامیلی «اوستا» ندارند و مواظب باشند تا این قبیل شیادان با نسبت دادن خود به «استاد مهرداد اوستا» و گرفتن امتیاز ، از بزرگواری شان سوء استفاده و گستاخانه به شعورشان اهانت نکنند

.

محمدحسین رحمانی




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد،  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا، مهرداد اوستا، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی


محمد حسین رحمانی برادر مهرداد اوستا شاعر معاصر نوشت:

 

حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا که همسر شاه شد


نوشته: آقای محمد حسین رحمانی


خبرگزاری فارس: اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است.



.................بهتر است به برادرم زنده یاد استاد مهرداد اوستا بپردازم: قبل از هر چیز باید بر این نکته تأکید کنم که در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امــرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچکترین گناهی در زندان‌های «سو»، «دهک»، «نای» و «مرنج» سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است. چرا که..............

متن کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی برادر مهرداد اوستا شاعر معاصر، محمد حسین رحمانی، مهرداد اوستا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرح، فعالترین وبلاگ ایران، به روز ترین وبلاگ کشور،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اسفند 1392 توسط فرهاد داودوندی
استاد مهرداد اوستا



با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو

راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو

گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو

ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو

غمخوار دل ای می نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو

بر خلوت دل سرزده یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟

من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام
دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، استاد مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ