وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


(قسمت دوم)






" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی


( قسمت دوم)


 زمان نشر بیضاء

      سال 1327 ه.ق./ 1288 ه.ش. سالی پر حادثه در تاریخ ایران است. این سال با اوج­گیری دوبارة موج آزادی­خواهی و مشروطه­طلبی هم زمان است. محمدعلی شاه، که پیش از این در 23 جمادی­الاولی 1326 ه.ق./ 2 تیر 1287 مجلس شورای ملّی را به توپ بست و بساط مشروطیت نوپا را برچید در برابر صفوف به هم فشردة مجاهدانِ مشروطه­طلب که از آذربایجان و دیگر نقاط ایران عازم تهران شده بودند، تاب ایستادگی نیاورد و با سقوط شهر، در 27 جمادی­الثانی 1327 ه.ق./ 25 تیر 1288 به باغ سفارت روسیه در محلة زرگنده تهران پناهنده شد. فاتحان تهران او را از سلطنت برکنار کردند و فرزند خردسالش، احمد میرزا را به پادشاهی برگزیدند. دگرباره نظام حکومتی سلطنت مشروطه بر کشور حاکم شد. با فروپاشی حکومت استبدادی محمدعلی شاه، آن گروه از مدیران روزنامه­ها و جراید که به دلیل اختناق حاکم از شهرهای خود گریخته بودند بازگشتند و به نشر روزنامه پرداختند. حاکمیت دوبارة مشروطیت، زمینه را برای پیدایش حزب­ها و گروه­های سیاسی به گونه­ای رسمی فراهم آورد. این حزب­ها و گروه­ها می­کوشیدند تا با راه اندازی یک یا چند روزنامه، اندیشه­ها و آرمان­های سیاسی خود را منتشر سازند. از طرفی، انتخابات دومین دورة مجلس شورای ملّی در پیش بود و روزنامه­های مشروطه­طلب، به عنوان مهم­ترین ابزار رسانه­ای آن دوران وظیفة خود می­دیدند که در طرفداری از مجلس و نظام مشروطیت، دانشِ سیاسی مردم را افزایش دهند و آنها را به مشارکت در سرنوشت سیاسی­شان ترغیب نمایند. همچنین، افشاگری در بارة جنایات حکومت محمد­علی شاه، به ویژه خبر شکنجه و قتل روزنامه­نگاران مشهوری چون میرزا جهانگیرخان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل و سلطان­العلمای خراسانی، مدیر روزنامه روح­القدوس احساسات مردمی را در حمایت از روزنامه­نگاران مشروطه­خواه برانگیخته و بازار فعالیت­های مطبوعاتی گرمی و رونق خاصی داده بود. در این میان، رقابت حزب­ها و گروه­های سیاسی، پدیده­ای که برای نخستین بار در تاریخ سیاسی اجتماعی ایران رخ می­نمود، به این گرمیِ بازار می­افزود. این دوره، که تا حدود سه سال بعد، یعنی پایان عمر مجلس دوم ادامه داشت از مهم­ترین و درخشان­ترین دوره­های فعالیت­های مطبوعاتی در ایران است. در این دوره ده­ها نشریه در تهران و دیگر شهرها به راه افتاد. دُرست در چنین فضایی، روزنامه بیضاء در بروجرد بنیاد نهاده شد.

 

 

تاجر روناسی و  بیضاء

   تا پیش از این چنین می­نمود که حاج عباسعلی تاجر روناسی مؤسس بیضاء بوده است. روناسی از بازارگانان اصفهانی بود که از جوانی با بازارگانان بروجردی داد و ستد داشت. گسترش تجارت و ارتباط کاری با بروجردی­ها او را به این شهر و سکونت در آن علاقه­مند ساخت. تاجر در طول سال­های متمادی اقامت در بروجرد و به موازات کار تجارت، املاک زراعی گسترده­ای در روستاهای تابعه و اطراف شهر خریداری کرد و بزودی، به یکی از بانفوذترین چهره­های شهر تبدیل شد. هنوز هم، با گذشت بیش از نیم قرن از فوت او، نام حاج عباسعلی اصفهانی زبانزد پیران شهر است. آنچه از او به خاطرها مانده است، از اقتدار، شهامت، سخنوری، روشن­بینی و شخصیت برجستة اجتماعی او نشانی می­دهد. مشهور است که پیشه­وران، کاسبان و بازرگانان، خواست­های خود از مسئولین شهر را توسط حاج عباسعلی بیان می­کردند و غالباً به نتیجة دلخواه می­رسیدند. با این همه، ظاهراً بیشترین شهرت حاجی در مواضعی بود که به گاه لزوم، به جانبداری از تودة مردم در برابر جریان­های قدرتمند و حاکم بر شهر اتخاذ می­کرد. همین روحیة ستم ستیزی، سبب شد که در سال­های دهة بیست به عضویت در انجمن شهر و ریاست آن انتخاب شود و غالباً، نقش سخنگو و راهبر فعالان اجتماعی را بر عهده گیرد.

     نیّت و تلاش تاجر روناسی برای آوردن چاپخانة سربی به بروجرد این تصور را ایجاد کرده بود که او مؤسس بیضاء است. حتی بهروز نوروزی خبری از روزنامة زاینده­رود نقل کرده که در آن از روناسی به عنوان مؤسس بیضاء نام برده شده است. اما به استناد تنها نسخة موجود از بیضاء، مؤسس آن شاهزاده مؤیدخان رئیس عدلیه و مدیر آن میرزا محمدحسن بوده­اند، هرچند در حال حاضر اطلاع دیگری از این دو نفر به دست نداریم. با این وصف می­توان احتمال داد که نقش تاجر روناسی در انتشار بیضاء بیش از یک پشتیبان ثروتمند و بانفوذ نبوده است. به نظر می­رسد که این حامیِ آزادی­خواه، که مانند گردانندگان و خوانندگان بیضاء از تکثیر ژلاتینیِ تنها روزنامة شهر ناراضی بوده، سعی داشته است تا با تهیه کردن و آوردن دستگاه چاپ سربی از اصفهان به بروجرد رونقی به نشر بیضاء دهد، اقدامی که ظاهراً به انجام نرسید.[iii]


نشر  بیضاء

    با توجه به تاریخ انتشار شمارة ششم بیضاء در 29 ذیقعده 1327 ه.ق (22 آذر 1288) و به استناد عبارت «عجالتاً هفته­ای دو نمره توزیع می­شود» می­توان گفت که اگر نشر بیضاء تا شمارة ششم مرتب و منظم بوده باشد نخستین شمارة آن در اوایل آذر 1288 منتشر شده است. از طرفی، خبر تأسیس و نشر بیضاء در دو روزنامه زاینده­رود و انجمن اصفهان به ترتیب در 18 و 22 ذی­الحجه 1327 ه.ق یعنی نزدیک به یک ماه بعد از نشر شمارة ششم بیضاء منتشر شده است. از این رو احتمال انتشار بیضاء قبل از فتح تهران و سقوط حکومت محمدعلی­شاه در 25 تیر 1288 تقریباً منتفی بوده است. همچنین، روشن نیست که نشر بیضاء تا چه زمانی ادامه داشته و یا چه تعداد شماره و با چه شمارگان (تیرا‍ژ) از آن منتشر شده است. هرچند نبودن دستگاه چاپ سربی و نیز وجود برخی مشکلات فنی که در راه تکثیر بیضاء قرار داشته و مدیر روزنامه نیز در شمارة ششم به آن اشاره کرده است، احتمال ادامة نشر این روزنامه برای زمانی طولانی، مثلاً چند سال را بعید می­نمایاند.

    بیضاء به روش چاپ ژلاتینی تکثیر و منتشر می­شد. این روش ساده بود و با وسایل اولیة چاپ، یعنی مقدار کمی حروف و یک نورد کوچک ژلاتینی انجام می­شد. در این روش تکه­های ژلاتینی را که از سر ماهی، گلیسیرین، قند، آب و آمونیاک دُرست می­کردند، در دیگ­های مخصوص حرارت می­دادند. این ژلاتین­ها پس از آن که آب می­شد در قالب­های مخصوص نورد که میله­های نورد در آن تعبیه شده بود، ریخته می­شد. آنگاه زمانی که ژلاتین سرد و محکم می­شد، آن را از قالب در می­آوردند و برای چاپ استفاده می­کردند. این نوردها را نوردهای ژلاتینی می­نامیدند. در دو سه سال آخر سلطنت مظفر­الدین شاه و در آغاز مشروطیت، که هنوز روزنامه در ایران گسترش نیافته بود، یکی از وسایل نشر افکار آزادی­خواهان و مخالفت با حکومت استبدادی و رجال درباری، نشر شبنامه­های خطی با چاپ ژلاتینی بود. این کار به خصوص در سال­های 1323 و 1324 ه.ق/ 1284 و 1285 ه.ش، یعنی سال­های اوج نهضت مشروطه­خواهی در ایران به اندازه­ای در تهران و شهرستان­ها رواج داشت که هر کس با شخص دیگری دشمنی داشت، علیه او شبنامة ژلاتینی منتشر می­کرد. استفاده از روش چاپ ژلاتینی در سال­های بعد به تدریج منسوخ شد و بیشترِ روزنامه­ها با چاپ سربی و بعضاً چاپ سنگی، که قدیمی­تر بود منتشر می­شدند. هرچند استفاده از روش چاپ ژلاتینی برای بسیاری فراهم بود و سرمایه و وسایل زیادی نمی­خواست، این اشکال را داشت که اثر جوهر بر روی کاغذ در مقایسه با چاپ سربی ماندگاری زیادی نداشت.

 

مشی  بیضاء

    فضای سیاسی حاکم بر ایران در سال 1327 ه.ق/ 1288 ش. از گرایش­ غالب روزنامه­ها و جراید منتشرة آن زمان به نظام سیاسی مشروطه حکایت می­کند و ظاهراً بیضاء هم با درج عبارت «روزنامه آزاد عام­المنفعه از اخبار و اطلاع و مذاکرات انجمن محترم سخن می­راند و مقصودی جز اطلاع عموم ندارد» در جهت اهداف کلی مشروطه­خواهان حرکت می­کرده است. با این حال به نظر می­رسد که بیضاء بیشتر رویکردی محلی داشته و به طرح گرفتاری­ها و مشکلات ولایت بروجرد[iv] می­پرداخته است. اگر چه شماری از این گرفتاری­ها به ویژه ناامنی، معضلی فراگیر بود، در بروجرد نمود بیشتری داشت و تقریباً تمامی امور شهر را تحت تأثیر خود قرار داده و زندگی را بر تودة مردم سخت کرده بود. ناامنی­های بروجرد در آن سال­ها را شماری از سران خودسر ایلات و عشایر لرستان ایجاد کرده بودند. آنها رکود شدید اقتصادی و شیوع قحطیِ مضمن را بهانه ساخته و با سود جستن از ضعف حکومت مرکزی، گروهایی از عشایر را متشکل کرده، به غارت و چپاول روستاهای پیرامون و شهر بروجرد مشغول شده بودند.­ گوشه­ای از اوضاع پریشان بروجرد این دوره، در برخی جراید انعکاس یافته است، از آن میان، درج گزارشی خواندنی در روزنامه انجمن اصفهان جلب توجه می­­کند:    

اخبارات بروجرد - چنانکه خبر به اداره [روزنامه] رسیده، وضع بدبختی بروجرد با حکومتی[v] که در اینجا آمده است این است که به ملاحظة خیالات واهیة خودِ حکومت جلیله، رئیس فوج سیلاخوری [را] که از همه [نوع] خدمات و خسارات و نهب اموال و قتل نفوس در طهران نموده[vi] در بروجرد نائب­الحکومه قرار داده است. با وجود آن که در دولت مشروطه نائب­الحکومه صحیح نیست، نمی­دانم به چه ملاحظه این کار کرده­اند و حال آن که الوار با این نائب­الحکومه همدست می­باشند، [از]  آنچه غارت می­شود سهمی [هم] برای ایشان می­آورند.

چند روز قبل شیخ علی خان رئیس اشرار مال­ سبز­علی[vii] که اقلاً یک کرور مال مردم [را غارت کرده] و چهار صد، پانصد نفر از مسلمانان شهری و دهاتی را مقتول نموده، به شهر آوردند و این شخص محترم [!] به نوعی دسیسه و وسیله در میان آورد که حکومت او را مخلّع و مرخص فرمود [و] از شهر بیرون آمد و مشغول غارت گردید. به عبارت اخری این دفعه اذنِ صریح گرفت و تا کنون به قتل و غارتِ دهات مشغول است. چنانچه روز قبل [روستاهای] زارم و قرآسو در یک فرسخی شهر [را] بکلی غارت کردند. چند نفر مجاهد - حال آنکه نباید به این اسم خود را مصدر این حرکات نمایند - وارد بروجرد شده کمیته به اسم ستارخان تشکیل داده، خیال داشته­اند که شبانه [!] به اسم اعانه از مردم پول بگیرند. روز قبل با چند نفر از اجزای حکومت به انجمن محترم ولایتی بروجرد آمدند. یکی از آنها صمصام­السلطان که سال قبل در شیراز بود می­باشد، تمام مسلح با قطار­های فشنگ. چند نفر تجار در آنجا بوده بنای تندی با آنها گذارده و صورتی نوشته بودند از چهل، پنجاه نفر تجار و غیره که بالغ بر چهار هزار تومان می­شد به اسم این که به حکومت قرض بدهند تا در صدد علاج الوار برآیند و اِلّا کار از پیش نمی­رود. اعضای انجمن هم به ملاحظة ظهور فساد ساکت بودند، [هر چه] مادة 91 ، 93 ، 94 نظامنامه[viii] را قرائت کردند که بدون اجازة مجلس [شورای ملی] مقتدر این کار صحیح نیست، مفید نیفتاد. لذا برای رفع فتنه، تصویب نمودند، مشغول گرفتن هستند تا بعد چه شود.

امروز صبح حکومت، عده­ای سوار برای جلوگیری [از شرارت­های] طایفة مال ­سبز­علی فرستادند. خودِ حکومت هم بعد از ظهر با سوار رفتند، عصر مراجعت نموده، معلوم شد دو نفر از طرف حکومت و چهار نفر از الوار با دو رأس اسب کشته شده. فردا باز هم خیال جنگ دارند، خداوند انشاء­الله اصلاح فرماید.[ix]

    جالب آن است که خبر نوید بخشِ انتشار بیضاء در روزنامه انجمن اصفهان، از پیِ این گزارش نسبتاً تلخ و نگران کننده درج شده است:

الحمدلله در این هفته از معارف پروری اهالی بروجرد امیدواری حاصل [شد] که با عدم تهیة اسباب، جریده به اسم (بیضاء) به چاپ (جلاتین) منطبع گردیده و ملاحظه شد. تبریک می­گوییم و از اولیای امور استدعا داریم که عطف توجهی به طرف بروجرد نمایند و پریشانی­های آن حدود را به سامان رسانند و خیلی به موقع است در هر بلدی کلیتاً به اسم اعانه، ولی به طریق صحیح وجوهی فراهم آورده برای دفع و رفع دشمن [استفاده کنند] که بزودی اصلاح مفاسد بشود و اهالی مرفّه­الحال شوند [...] و از بیداری اهالی بروجرد خیلی امیدواری حاصل شد. معلوم است هرجا در اول امر، آن محذورات و مشکلات پیش می­آید نباید ملول شد، امورات عالم تدریجی­الحصول است و عن قریب بیضاءِ تمدن در تمام آن حدود بتابد و مفاسد بزودی اصلاح شود.[x]

    بخش اصلی مطالب تنها نسخة در دسترس بیضاء به اخبار محلی بروجرد اختصاص دارد. در صفحة نخست و ستون اول از صفحة دوم، مشروح مذاکرات جلسة مورخ یکشنبه 28 ذیقعده 1327 ه.ق/ 21 آذر 1288 انجمن ولایتی بروجرد[xi]درج شده که در آن، موضوعات مهمی چون وضعیت اشرارِ غارتگر و ناتوانی حاکم شهر در برخورد با آنها، تعیین مکانی مناسب برای استقرار انجمن ولایتی و انتخاب نمایندگان بروجرد در دومین دورة مجلس شورای ملی مورد گفتگو قرارگرفته است. گزارشی پیرامون گران شدن گوشت دام، نامة یکی از اهالی به روزنامه با عنوان «مکتوب شهری» و دو نوشتار دیگر در بارة صنعت و علم، دیگر مطالب این شماره از بیضاء را شامل می­شوند. با این وصف می­توان گفت که بیضاء، ارگان آن گروه از فعالان سیاسی اجتماعی بوده است که بیش از هر چیز، به اصلاح امور بروجرد، دفع ناامنی­های رایج و چگونگی بُرون رفت از گرفتاری­های متعدد اجتماعی شهر و اهالی آن می­اندیشده­اند. از نگاه آنها، بیضاء رسانه­ای بود که می­کوشید حدیث درد و رنج بروجردی­ها را به گوش «اولیای امور» یا دولتمردان مرکزنشین برساند و به تعبیر نویسندة روزنامه انجمن اصفهان بلکه «عطف توجهی به طرف بروجرد نمایند و پریشانی­های این حدود را به سامان رسانند». طرفه آن که اوضاع حکومت مرکزی، بسیار آشفته و بدحال­تر از آن بود که بتواند نیم­نگاهی به دیگر ولایات داشته باشد و اوضاع آنها را سامان دهد!

 


پایان قسمت دوم

ادامه دارد........................


برای دیدن متن کامل می توانید اینجا " کلیک کنید"






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی، بیضاء، " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان، محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، روزنامه بیضاء، احمد ترک زبان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی
" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان





" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی


( قسمت اول)

 

مقدمه

 

    این سخن که روزنامه­ها از چنان اهمیتی برخوردارند که چون سرود ملی، پرچم و واحد پول نشان هویت ملی شمرده می­شوند و دکة روزنامه فروش­ها در نوع خود یک سازمان ملل محسوب می­شوند، شاید برای شهروندان کشورهای توسعه یافته و پیشرفته؛ آنهایی که «روزنامه­خوانی» را یک عادت روزانه می­دانند، قابل فهم باشد،

 

 احتمالاً گروهی را هم شگفت­زده می­کند و این پرسش را برایشان مطرح می­سازد که مگر روزنامه­ها چه دارند یا چه نقشی ممکن است در زندگی اجتماعی یا فردی­شان ایفا کنند که چنین تعابیری در بارة آنها به کار برده می­شود؟! آری، وقتی که «مطالعه» به صورت کلی، و «روزنامه­خوانی» به شکل خاص، در زندگی روزمرة گروه­هایی از مردم جایی نداشته باشد، و «خواندن» و «دانستن» یک نیاز ضروری شمرده نشود، این «شگفت­زدگی» طبیعی می­نماید.

 

         روزنامه به شکل امروزی و از پی آن، روزنامه­نگاری را ایرانیان، بسان بسیاری از دیگر مظاهر تمدنی جدید از مردم مغرب زمین آموختند و در ایران گسترش دادند. روزنامة مشهور میرزا صالح شیرازی موسوم به کاغذ اخبار را نخستین روزنامة فارسی زبان چاپ داخل ایران دانسته­اند که شمارة اول آن در 25 محرم 1253 ه.ق. (1215 ه.ش/ 1837 م) انتشار یافت و در مجموع بیش از چند شماره، آن هم به شکل نامنظم و با فاصلة زمانیِ طولانی منتشر نگردید.[i] با انتشار اولین شماره از روزنامة دولتی وقایع اتفاقیه در پنجم ربیع­الثانی1267 ه.ق. (1229 ه.ش/ 1851م) روزنامه­نگاری در ایران به شکل پایدار بنیان گذاشته شد. این پدیدة جدید در ایران در شرایطی پا گرفت که از پیدایش روزنامه در اروپا در آغاز قرن هفدهم میلادی، حدود دویست سال گذشته بود.

 

 پیدایش روزنامه در سایر ولایات و شهرهای کشور با تأخیر بیشتری همراه بود. این تأخیر در بروجرد و لرستان، طولانی­تر هم شد. نخستین روزنامة ولایتی در ایران با عنوان روزنامه ملّتی مملکت محروسه آذربایجان در تبریز و در سال 1275 ه.ق/ 1237 ه.ش تأسیس گردید و پس از آن، در شیراز، اصفهان و دیگر شهرهای ایران روزنامه­های محلی به تدریج بوجود آمد. بیضاء نخستین روزنامه در بروجرد و لرستان است. خبر انتشار بیضاء را نخستین بار محمّد صدر هاشمی در کتاب تاریخ جراید و مجلات ایران آورده؛ روزنامه­ای که در اواخر سال 1327 ه.ق./ 1288ه.ش. با روش چاپ ژلاتینی منتشر شده است. این خبر را صدر هاشمی از دو خبر منتشره در هفته­­نامه­های زاینده رود و انجمن اصفهان نقل کرده است. صدر هاشمی بر مبنای منابع خود می­افزاید که آقا عباسعلی تاجر روناسی اصفهانی، بازارگان اصفهانیِ مقیم بروجرد سعی داشته است که چاپخانه­ای مرتب از اصفهان تهیه نموده و به بروجرد ببرد تا بیضاء را با چاپ سربی تکثیر و منتشر نماید. او از این که سرنوشت تأسیس چاپخانة مذکور در بروجرد چه شد و این که سرانجام بیضاء به چاپخانه برده شده یا نه، اظهار بی­اطلاعی کرده و روشن شدن این مسأله را بر عهدة آیندگان گذاشته است.

 

    از زمان انتشار چاپ نخست کتاب صدرهاشمی در 1327 ه.ش تا سال­ 1370 و انتشار مقالة «تاریخچة مطبوعات لرستان» از سید فرید قاسمی در فصلنامه رسانه، مطلبی در بارة بیضاء منتشر نشد، هرچند در این مقاله نیز نکته­ای بر مطالب پیشین صدرهاشمی افزوده نشده بود. شاید یک دلیل این سکوت و بی­خبری را بتوان در کم­رونقی فعالیت­های روزنامه­نگاریِ مستمر در بروجرد دانست. در واقع، از زمان انتشار بیضاء در 1288 ه.ش تا نزدیک به صد سال بعد، تنها یک روزنامه محلی؛ ندای لرستان، که در سال 1329 توسط ابوالمجد رازانی تأسیس شده بود توانسته بود به حیات خود برای نزدیک به 34 سال، تا تابستان 1364 ادامه دهد. از زمان تعطیل شدن اجباری ندای لرستان تا راه­اندازی هفته­نامه پیغام بروجرد در مهر 1379 برای مدت 15 سال، هیچ روزنامه محلی در بروجرد منتشر نشد!

 

 از این رو آغاز نشر پیغام بروجرد را می­باید طلیعه­ای جدید در حیات مطبوعاتی و فعالیت­های روزنامه­نگاری محلی در بروجرد دانست. ضمن آن که احمد ترک­زبان، مدیر پیغام بروجرد دُرست از همان نخستین شمارة خود با انتشار مقالة من با عنوان «از بیضاء تا پیغام» به بازخوانی تاریخچه فعالیت­های روزنامه­نگاری بروجردی­ها اهتمام ورزید و علاقة خود به این موضوع را نمایان ساخت. پس از آن نیز چند نوشتار دیگر پیرامون تاریخ مطبوعات بروجرد منتشر شد، از جمله:

 

-   محمد حسن مقدس جعفری، «مروری گذرا بر نشریات محلی بروجرد»، فصلنامه صدای زاگرس، سال اول، شماره 2، تابستان 1381

-   غلامرضا عزیزی، «سخنی در خصوص فعالیت­های مطبوعاتی در بروجرد»، فصلنامه صدای زاگرس، شماره 5 و 6، پاییز و زمستان 1383

-        محمد گودرزی (نگارنده)، «بیضاء روزنامه­ای که هرگز منتشر نشد» فصلنامه راستان، شماره 7 ، بهار 1387

-    نوروزی، بهروز، «نقدی بر مقالة بیضاء روزنامه­ای که هرگز منتشر نشد» فصلنامه راستان، سال چهارم، شماره 9، تابستان 1388

    نوشتار اخیر آقای نوروزی، همشهری مقیم اصفهان، همان است که با برخی تغییرات، یک بار دیگر در شمارة 659 روزنامة پیغام بروجرد به تاریخ 18 آذر 1394 منتشر گردید و در آن، مقالة مرا که در بهار سال 1387 در مجلة راستان منتشر شده بود را به نقد کشیده و به ویژه بر تمایز میان تکثیر ژلاتینی بیضاء با روش چاپ سربی، به دُرستی تأکید نموده بود. باید اعتراف کنم که معایب آن نوشتار من، بیش­تر و مهم­تر از آنچه بود که آقای نوروزی به قلم آورده بود و اساساً با استانداردهای شناخته شدة یک مقالة علمی و پژوهشی فاصلة بسیار داشت، گو آن که نقد آقای نوروزی نیز به لحن طعن و کنایه آمیخته بود.

 

 واقع آن است که دور بودن از محیط علمی دانشگاه­­ها و مراکز پژوهشی معتبر، انجام هرگونه تحقیق و مطالعه را در معرض آسیب جدی قرار می­دهد و از ارزش و اعتبار آن می­کاهد. خوشبختانه ادامة تحصیلات تکمیلی من از سال 1387 به بعد و راهنمایی­های سودمند آقای دکتر روح­اله بهرامی،‌ که راهنمایی پایان­نامة مرا با عنوان «تحولات روزنامه­نگاری در بروجرد، از آغاز تا کودتای 28 مرداد 1332» بر عهده داشتند، واکاوی دقیق­تر موضوع چاپ و نشر بیضاء و اصلاح نکات پیشین را به دنبال داشت. از طرفی، یافت شدن نسخة منحصر به فرد بیضاء، توسط کارشناسان اداره میراث فرهنگی، ‌صنایع دستی و گردشگری بروجرد این فرصت را فراهم آورد تا بار دیگر داستان این نخستین روزنامة بروجرد روایت گردد.

 

شاید مناسب­تر آن بود که یافته­های جدید در این باره در نشریه­ای تخصصی و برای اهل فن منتشر می­شد، اما انتشار مجدد[ii] نقد آقای نوروزی در پیغام بروجرد این نکته را یادآوری کرد که مردم بروجرد پیش و بیش از دیگران در آگاهی یافتن از روایت بیضاء محق­ هستند. در این روایت، از نقل منابع و مآخذ به جهت رعایت حوصلة خوانندگان خودداری کرده­ام. همچنین، بر خود فرض می­دانم که از لطف و محبت جناب آقای حجت­اله یارمحمدی، رئیس اداره میراث فرهنگی، ‌صنایع دستی و گردشگری بروجرد و نادر ارجمندی، رئیس سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد و همکاران پرتلاش­ ایشان که اسباب دسترسی من به نسخة منحصر به فرد بیضاء را فراهم کردند، صمیمانه تشکر کنم.

 

نسخة تازه­ یاب بیضاء

    در اواخر زمستان سال 1393 کارشناسان سازمان میراث فرهنگی بروجرد، زمانی که به بررسی بخشی از اسناد و مدارک باقی­مانده در خانة تاریخی مغیث­الاسلام طباطبایی، واقع در کوی صوفیان مشغول بودند به دو نسخه از روزنامة بیضاء دست یافتند. یکی از آن دو، تنها یک برگ است که بخش بالای آن، شامل عنوان و مشخصات روزنامه از بین رفته و جوهر بخش باقی­ مانده نیز کم رنگ­تر از آن است که مورد استفاده قرار گیرد، و نسخة دوم تقریباً سالم است. به صلاحدید آقای یارمحمدی، رئیس میراث فرهنگی بروجرد موضوع یافت شدن نسخه­ای از بیضاء به آقای ارجمندی، رئیس وقت اداره ارشاد اسلامی اطلاع داده شد و با کمک کارشناسان هر دو اداره، تصاویری زیبا و با کیفیت از آن نسخة سالم تهیه گردید. نسخه­ای از تصاویر مذکور در مرداد ماه سال جاری در اختیار من گذاشته شد. با آن که تصاویر تهیه شده از کیفیتی بالا برخوردارند، پاک شدن یا کم رنگ شدن جوهر برخی از عبارات روزنامه، مانع از خواندن تمامی متن می­شد. از این رو دوست عزیزم، آقای مهندس عبدالرضا برق­دهنده با استفاده از نرم­افزار photoshop تغییراتی در کیفیت تصاویر ایجاد کرد تا بهتر خوانده شوند. به رغم این، برخی از کلمات و عبارات متن روزنامه همچنان قابل خواندن نیست.

   نسخة تازه­یاب بیضاء ششمین شمارة آن است که در روز دوشنبه 29 ذیقعده 1327 ه.ق (22 آذر 1327) در دو برگِ به هم پیوسته (چهار صفحة پشت و رو) به روش ژلاتینی با جوهر آبی رنگِ مایل به بنفش، چاپ و منتشر شده است. قطع روزنامه کمی بزرگتر از ورق A4 در اندازه­های 22× 33 سانتی­متر است. لوگو (عنوان) و مشخصات اصلی روزنامه در کادری مستطیل شکل در بالای صفحة اول طراحی شده است. عنوان روزنامه، بیضاء است که با خطِ نسخی زیبا و دُرشت بر قسمت میانی نقش بسته است. بالای عنوان، جملة «بسم­الله الرّحمن الرّحیم» به خط نسخ و ریزتر از عنوان نوشته شده است. زیر عنوان، عبارت «تاریخ یوم دوشنبه 29 شهر ذی قعده الحرام 1327» به خط شکسته به چشم می­خورد. در طرف راست عنوان، مشخصات اصلی روزنامه در چهار ستون به شرح زیر درج شده است:

-        عنوان مراسلات (اداره بیضاء)

-        مؤسس (شاهزاده مؤیدخان رئیس عدلیه)

-        مدیر [ناخوانا] (میرزا محمدحسن)

-        عجالتاً هفته­ای دو نمره توزیع می­شود

    قیمت اشتراک سالانه در بروجرد 15 قران و سایر ولایات 20 قران بوده که در ستون­های سمت چپ عنوان، نوشته شده است. در آخرین ستون این قسمت آمده است: «لوایح مفیده با امضاء راقم درج می­شود». در پایین کادرِ عنوان، این جمله دیده می­شود: «روزنامه آزاد عام­المنفعه از اخبار و اطلاع و مذاکرات انجمن محترم سخن می­راند و مقصودی جز اطلاع عموم ندارد». با آن که کادر لوگوی روزنامه از متن اصلی جدا شده، در بالای این کادر و نیز طرفین عنوان بیضاء جملاتی به خطی شکسته و نامنظم نوشته شده که زیبایی لوگوی روزنامه را تحت تأثیر قرار داده­ است. این جملات، توضیحات مدیرروزنامه در بارة وجود نقص فنی در تکثیر و نشر شمارة پنجم است: «چقدر در نبودن اسباب [چاپ] باید تأسف خورد که در نمرة قبلی بکلی عبارات متغیر گشته [ناخوانا] برای ترتیب نمرات، مدیر متعهد است نمره (5) را مجدداً طبع نموده تقدیم دارد [امضاء] میرزا محمد حسن».

    صفحات بیضاء دو ستونی است و بالای هر صفحه، شمارة آن و شماره روزنامه درج شده است. روزنامه، مانند بیشتر جراید آن عصر فاقد تیتربندی است، موضوعی که آشکارا از غیر حرفه­ای بودن گردانندگانش خبر می­دهد. اندازة عنوان مطالب، همسان عبارات متن است با این تفاوت که میان علامت (( )) و وسط ستون نوشته شده­­اند. عنوان­ها به خط نسخ و متن، با خط شکستة تحریریِ کاملاً خوانا نوشته شده است. بر اثر تاخوردگی صفحات و نیز گذشت زمان، جوهر بسیاری از کلمه­ها و حتی جمله­ها، کم­رنگ یا کاملاً پاک شده و خواندن قسمت­هایی از متن، دشوار یا غیرممکن شده است. متن روزنامه، بسان دیگر متون آن زمان، نشانه­هایی چون (،) ویرگول، (:) دونقطه، (؟) علامت پرسش و (.) نقطة پایانی جمله ندارد و جملات با کمی فاصله از یکدیگر مشخص­ شده­اند. روزنامه، فاقد هرگونه تصویر و طرح گرافیکی است.


پایان قسمت اول

ادامه دارد........................


برای دیدن متن کامل می توانید اینجا " کلیک کنید"





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی، بیضاء، " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان، محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، روزنامه بیضاء،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی


به بهانه سالگرد درگذشت دکتر زرینکوب

افتخار بروجرد در دنیا


دکتر عبدالحسین زرینکوب

مردی برای تمام فصل ها

نوشته: استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)


در بعد از ظهر چهارشنبه 24 شهریور ماه 1378 دکتر عبدالحسین زرین‌كوب از پی چندین ماه بیماری طاقت‌فرسا، در بیمارستان پارس تهران درگذشت. خبر از سیمای جمهوری اسلامی خیلی كوتاه پخش شد، اما بر وجود دوستداران فرهنگ، ادب و تاریخ این سرزمین بس سنگین و ناگوار فرود آمد و همگی را در غم و اندوهی عظیم فرو برد.

سه روز بعد، صبح شنبه 27 شهریور پیكر استاد از بیمارستان پارس تا دانشگاه تهران تشییع شد و جسم بی جانش برای آخرین وداع به دانشكده ادبیات و علوم انسانی برده شد. چشم احساس می‌دید كه در نبود زرین‌كوب، ستون‌های سترگ این كهن دانشكده چگونه به لرزه درآمده است. گویی این تنها زرین‌كوب نبود كه می‌رفت كه با پیكر او بهار، فروزان‌فر، تقی‌زاده، رشیدیاسمی، قریبو همة اركان ادب فارسی در دوران معاصر كوچ می‌كردند.
 
در حیاط مسجد دانشگاه تهران، دكتر شیخ‌الاسلامی و شمار بسیاری از استادان و دانشجویان بر پیكرش نماز خواندند. همانجا بود كه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت، در سخنانی كوتاه استاد را به زیبایی ستود و با ابراز دریغ و افسوس گفت: «قدرش را ندانستیم و حتی بر ساحتِ مهتابش سنگ پراندیم!»

حوالی ظهر همان روز پیكر استاد در قطعة نویسندگان و هنرمندان در «بهشت زهرا» به خاك سپرده شد، اما چه غریبانه! از آن جمعیت چند هزار نفری تشییع كننده، بسیاری در دانشگاه تهران با استاد وداع گفتند و تنها گروهی از خویشان و آشنایان نزدیكتر در مراسم خاك‌سپاری حضور یافتند. در آنجا مهندس جواد كماسی، فرماندار وقت بروجرد به نمایندگی از عموم بروجردی‌ها درگذشت استاد را تسلیت گفت. اما آن كه بیش از دیگران سزاوار شنیدن این سخنان تسلی‌بخش بود، خود نبود و متأسفانه كسی هم نبودش را نفهمید. خودروی حامل بانوقمر آریان، یار، همسر و همدمِ زرین‌كوب در بیش از پنجاه سال زندگی مشترك، به موقع به بهشت زهرا نرسید. وی آنگاه رسید كه پیكر همسرش را خاكِ سرد به گرمی در بر گرفته و مجالی برای دیداری دیگر نمانده بود. این همسر باوفا كه در همه حال همراه زرین كوب بود و در سراسر زندگی مشترك، رسم همسری را به نیكوترین شكل بجا آورده بود، اینك ناباورانه كوچ بی پایان یار را می-دید. زن نومیدانه مزار شوی را در آغوش كشید و «بگریست به درد، چنان كه حاضران از درد او خون گریستند».  بانو قمر در سوگ شوهر چنان بی‌تابی می‌كرد كه گویی تازه عروسی به تعزیت دامادِ نوجوان خود نشسته است! در این میان، تلاش یكی از حاضران كه به خیال خود می‌خواست او را آرام كند، با اعتراض و شكوة بانو روبرو شد كه می‌گفت: « مگر نمی‌دانستید كه من جز عبدی  كسی را ندارم. چرا كمی صبر نكردید؟ چرا فرصت آخرین دیدار را از من گرفتید ... ؟»

خورشید به میانه‌ی آسمان رسید که مراسم خاك‌سپاری پایان گرفته بود و گروه تشییع كننده پراكنده شدند. اما كسی را یارای آن نبود كه بتواند بانو را از مزارِ شوی جدا سازد. به درستی ندانستم كه این صحنة رقت‌آور در آن نیم روز داغ تابستانی كی به سر آمد. با خود می‌اندیشیدم که اگر پیكر استاد در زادگاهش، بروجرد و با حضور همشهریانش یعنی مردمی كه همواره به نام زرین‌كوب نازیده‌اند و به همین اعتبار، بر بروجردی بودن خود بالیده‌اند، به خاك سپرده می‌شد شاید چنین صحنه‌ای را شاهد نمی‌بودیم. به هر حال، تقدیر چنین بود كه زرین‌كوب در جایی غیر از شهرِ زادگاهش بیارامد. هرچند که زرین‌كوب، نه تنها به دیار بروجرد كه به همة ایران‌زمین و فرهنگ و ادب فارسی، یا بهتر بگویم به تمام جهانِ اندیشه و گستره‌ی فرهنگ انسانی تعلق داشته و دارد. با گرامی داشت سالروز درگذشت استاد عبدالحسین زرین كوب ابیاتی از یك غزل زیبای استاد به تمامی علاقمندانش تقدیم می‌شود:
 
خوش خوش به پایان می رسد این روز سرگردان ما
 زودا كه با منزل شویم آرام گیرد جان ما

جان وارهد از دام تن، دل وارهد از ما و من
وز پردة حرف و سخن بیرون فتد دستان ما

ای خواجة بازارگان از این قفس‌مان وارهان
بیرون فكن ما را از آن تا بشنوی الحان ما

از حبس این ننگین قفس گر وارهم وین خار و خس
پرواز گیرم یك نفس تا گلشن جانان ما

گر نیست درد این زندگی، مرگ از چه درمانش  كند
زین درد جانم خسته شد تا كی رسد درمان ما

در سوز سودای كسی یك عمر اینجا سوختم    
كو حشر تا خامُش كند این شعله از دامان ما

صد جلوه‌اش در هر قدم آیینه كرد از چشم من   
واخر به جز حیرت ندید این آینه حیران ما

این رندیِ پنهان ما از كس نبود مخفی چرا    
جز مدعی آگه نشد زین رندیِ پنهان ما
 
......
 -  عبارت معروف تاریخ بیهقی در داستان «بر دار كردن حسنك وزیر»
 -  خانم دكتر قمر آریان، استاد را عبدی صدا می‌زد.

  *محمد گودرزی دبیر تاریخ دبیرستان های بروجرد
 




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دکتر عبدالحسین زرینکوب مردی برای تمام فصل ها نوشته: استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، دکتر عبدالحسین زرینکوب مردی برای تمام فصل ها، استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، دکتر عبدالحسین زرینکوب، سالگرد درگذشت دکتر زرینکوب افتخار بروجرد در دنیا،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو