وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh




خودمان هم با خودمان نمی سازیم،

اما... اینجا همه چیییی آرومه!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

در شهری در کره مریخ! هیات "فوتبال"، آموزش "فوتسال" می دهد و کمیته فوتسال در استادیوم شهر، فوتبال آموزش می دهد!

 در همان شهر در کره مریخ! هیات ورزش های همگانی با صعود به قله های مختلف شهر، تابلو راهنما بر این قلل نصب می کند و هیات کوهنوردی مردم را به گردشگری باغات اطراف شهر می برد!

هیات کاراته همزمان دو رئیس دارد و جالب اینکه بدون اطلاع رئیس اول، تیم برای مسابقات استانی اعزام می شود!

رئیس هیات والیبال چند سالی است که ساکن تهران می باشد و اصلا معلوم نیست سال آینده هم بتوانند در مسابقات کشوری شرکت کنند!

رئیس هیات بوکس مورد حمایت استان است و روابط این هیات با اداره ورزش و جوانان شهر چنگی به دل نمی زند!

رئیس هیات تیر و کمان از ناهماهنگی بانوان با این هیات حکایت ها تعریف می کند!

هیات نجات غریق آموزش شنا می دهد و هیات شنا هم بدش نمی آید نیم نگاهی به آموزش ناجی غریق داشته باشد!

در طول سال خبری از این همه مربی طراز اول نیست، اما با آغاز فصل تابستان تمام شهر پر می شود از بنرهای آموزش ورزش های مختلف زیر نظر مربیان بروجردی که دارای مدرک مربیگری A و B آسیایی و جهانی می باشند!

شنیده می شود بعضی سالن های ورزشی پخش
آهنگ های رقص "شهرام صولتی" و "شهره" و "لیلا فروهر" را با آهنگ های تند ورزشی مخصوص ایروبیک  اشتباه گرفته اند!

دوچرخه سواران سرعت در جاده کمربندی میان تریلی ها تمرین می کنند و دونده ها در بلوار بهشت می دوند!

در این میان هم بعضی ها هنوز فکر کرده اند دوران "دقیانوس" است و از پرداخت وجه حتی 3 هزار تومانی ماهانه! حق عضویت در هیات های ورزشی هم طفره می روند!

به هر حال از آنجا که قصد نداریم مثنوی را هفتاد من کاغذ کنیم فقط به این بسنده می کنیم که: اینجا با اینکه خودمان هم با خودمان نمی سازیم، اما همه چی آرووومه، ملالی نیست جز دوری و دیدار شما...





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، همه چی آرومه، فرهاد داودوندی، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

 "زمین گردو" بروجرد و رقابت شانه به شانه

 با ورزشگاه های بزرگ دنیا!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

حالا دیگر همه فوتبالیست های بروجردی آدرس زمین گردو را مثل آدرس خانه های خودشان از حفظ هستند!

بعضی مواقع  تعداد بسیار زیادی فوتبالیست نوجوان و جوان، عابرین را به تعجب وا می دارد.

 خدایا این زمین گردو را از ما بروجردی ها نگیر! زیرا برای ما مثل زمین ورزشگاه نیوکمپ بارسلون، یا ورزشگاه سن سیرو میلان و یا حتی ورزشگاه اولدترافورد منچستر یونایتد می ماند!

فقط با این فرق که جایگاه تماشاگران ندارد، سرویس بهداشتی ندارد، در و پیکر ندارد، چمن ندارد، انتظامات ندارد!

 اما یک مورد دارد که آن ورزشگاه های مهم دنیا حسرتش را می خورند! زمین گردوی ما "دوشنبه بازار" دارد!

 هر دوشنبه دستفروشان زمین را در اختیار می گیرند و انواع چیپس و پفک و میوه و لباس زیر زنانه و مردانه  و غیره را به فروش می رسانند!

فقط در این یک مورد، ما دست به نوآوری زده ایم! و به همین خاطر مسئولین ورزشگاه های مهم دنیا را از فرط تعجب انگشت به دهان کرده ایم!

البته از همه اینها که بگذریم راستش بین زمین تخصصی فوتبال گردو بروجرد، حتی با ورزشگاه آزادی هم آنچنان فرقی نیست!

 تازه، رختکن فوق مدرن زمین گردو بروجرد، یک سر و گردن از همه استادیومهای ایران و بخصوص ورزشگاه آزادی بالاتر است!

 برای اینکه در این رختکن هیچگونه بوی عرق لباس بازیکنان، موجب بروز انواع قارچ های مضر برای ورزشکاران نشود، رختکن را بدون سقف و بدون هیچگونه دیواری، مستقیما در معرض تابش آفتاب و ریزش برف و باران در کنار زمین قرار داده اند!

 از همه مهمتر اینکه، از آنجا که هر لحظه ممکن است ساک لباس فوتبالیست ها مورد دستبرد سارقان قرار بگیرد، فوتبالیست ها در تمامی لحظات تمرین و مسابقه در حالیکه زیر چشمی ساک لباس خود را باید مواظبت نمایند، هر لحظه نیز باید برای دستگیری آقا دزده! آماده استارت برای دویدن 100 متر زیر 10 ثانیه باشند که با این ترفند هر آن ممکن است رکورد دوی سرعت صد متر جهان در زمین فوتبال گردوی بروجرد  شکسته شود!

  تنها عیب این رختکن فوق مدرن! نداشتن دوربین مدار بسته، آژیر خطر و آبسرد کن می باشد! البته خوشبختانه توالت های بیمارستان 50 تختخوابی که دقیقا روبروی " زمین گردو" می باشد به داد فوتبالیست ها رسیده است و از این لحاظ مشکل خاصی وجود ندارد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: "زمین گردو" بروجرد و رقابت شانه به شانه با ورزشگاه های بزرگ دنیا!، زمین گردو، فرهاد داودوندی، نقد، طنز ورزشی، طنز،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 آبان 1395 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی




نه به این شوری شور و نه به اون  بی نمکی!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

حتما تاکنون دیده اید کسانی را که می خواهند در یک جمع ورزشی از فلان مسئول هیات ورزشی انتقاد بکنند، نگاهی به اینطرف مجلس، آنطرف مجلس می اندازند و تا می خواهند حرف دل شان را بزنند به یکباره در رودربایستی اینکه نکند کسی از دست مان ناراحت بشود گیر می کنند و برای بیان حرف های شان هزار تا صغرا کبری می چینند!

حالا دیگر همه شنوندگان آن جمع متوجه می شوند که طرف دارد بنوعی زور می زند تا حرف دلش را بزند، اما نمی تواند! و صد بار مثال هائی می زند که اصلا ربطی به موضوع سخنش ندارد!

اما از آن جالبتر اینکه بعد از اینکه حالا با یک ترفندی رویش باز شد و چند کلمه ای حرف دلش را زد و رفت سر اصل مطلب ورزشی، حالا دیگر هیچکس جلودار این شخص نیست و هر چه از دهان مبارکش بیرون می آید را نثار آن مسئول ورزشی می کند!

من نمی دانم این چه اخلاق ورزشی است که بعضی ها دارند؟! نه به این شوری شور و نه به اون بی نمکی!

نه به اینکه تا روی شان باز نشده، سخت در رودربایستی هستند و یک انتقاد ساده ورزشی را نیز نمی توانند بیان کنند! اما هر وقت هم زبان شان باز شود، مثل بلبل سخنرانی می کنند و در میان حرفهای شان حجب و حیا و احترام را به یکباره از یاد می برند! تا جائیکه حالا دیگر همه باید جلوی دهان مبارک اینگونه اشخاص را با چسب 5 سانتی ببندند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، نه به این شوری شور و نه به اون بی نمکی!، طنز، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی


تیمهای فوتبال بروجرد


بخاطر حضور در جام ملتهای اروپا،

 افتخار!!! بازی دوستانه

به تیم فولاد خوزستان را ندادند!!!



فرهاد داودوندی - بروجرد:


تیم فولاد خوزستان برای اردوی آمادگی در کمپ نساجی بروجرد حضور دارد.

این تیم برای برگزاری دو بازی دوستانه قرار بود با تیمهایی از بروجرد دیدار داشته باشد.

خبر موثق اینکه بخاطر مسائلی!!! قرار شده تیمهایی از شهرستان دورود و همدان در دو بازی رفت و برگشت مقابل تیم فولاد خوزستان قرار بگیرند!

نگارنده هر چه فکر کرد که چه مواردی باعث شده تیم های فوتبال بروجرد افتخار!!! بازی دوستانه با تیم فولاد خوستان را ندهند فکرم به جایی نرسید، جز اینکه احتمالا تیمهای مطرح بروجردی که در کشور حرف اول و آخر فوتبال را می زنند!!! احتمالا در مسابقات جام ملتهای اروپا حضور داشته و با نام تیم اسپانیا یا آلمان در این مسابقات حضوری فعال دارند!!! و به همین خاطر است که تیم بی نام و نشان! فولاد خوزستان را به حساب نیاورده اند!!!

بزودی مطالب دیگری در این رابطه خواهم نوشت.........




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، نقد ورزشی، تیم فولاد خوزستان، کمپ نساجی بروجرد، طنز، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


برای اولین بار در فوتبال ایران راز


سرمربی شدن در فوتبال لیگ برتر فاش شد!


من هم می خواهم در لیگ برتر فوتبال


سر مربی بشوم!




فرهاد داودوندی- بروجرد:


هر کسی در این استان و حتی این شهر ادعا دارد که از من( فرهاد داودوندی) بیشتر تمرینات تیمهای لیگ برتری  و دسته اولی و دسته دومی را دیده است تشریف بیاورد تا به وی جایزه بدهم!!!

حداقل توی این هفت هشت سال اخیر هر تیم دسته اولی و لیگ برتری آمده بروجرد، یک پای ثابت حضور در کنارشان من بوده ام و بس!

از تمرینات تیم پرسپولیس و صبا باطری و پاس و صنعت نفت، استقلال اهواز و استقلال صنعتی و فولاد و داماش گیلان و راه آهن تهران و سپاهان و تیم ملی و .... دیگر مثال نمی زنم! تمرینات تیمهای صاحب نام دیگری را که ممکن است مربیانش بخاطر دوستی، از دست من دلگیر شوند را نیز نام نمی برم!

اما با دیدن تمرینات این تیم ها، یک شبه ره صد ساله رفته ام و فیل ام یاد هندوستان کرده که: مگر من چه چیزم از مربیان لیگ برتر کمتر است؟! منهم می توانم مربیگری کنم، آنهم در سطح بالای فوتبال ایران!

اگر قول بدهید پیش کسی اسرار مربیگری در سطح بالای فوتبال ایران را نگوئید و این رمز و راز پیش خودتان محفوظ بماند، بطور اختصار برای تان رمزش را بازگشائی خواهم کرد، فقط یک کمی دقت کنید:

درس اول! چند نفر تحت عنوان تدارکات، مربی دروازه بانان، سرپرست، مدیر عامل، نایب رئیس باشگاه و پزشک تیم  دور خودتان جمع کنید و نام خودتان را هم سر مربی بگذارید!

درس دوم! هر وقت بازیکنان برای تمرین کنار زمین آمدند، قبل از تمرین، برای شان چهار پنج دقیقه از مُحسنات پیروز شدن در فوتبال بگوئید!

درس سوم! بعد از اینکه بازیکنان زیر نظر مربی بدنساز چند دور دویدند و تمرین کردند، دستور بدهید چند تا مانع بگذارند و بازیکنان جفت پا از روی این موانع بپرند!

درس چهارم! چند تا بشقاب رنگی با فاصله درون زمین چمن بگذاریدو امر کنید بازیکنان از بین این بشقاب ها بطور زیگزاگ بدوند!

درس پنجم! بازیکنان را در قالب دو تیم در نصف زمین روبروی هم قرار بدهید و به یکی از مربیان تیم بگوئید بین این دو تیم داور باشد!

درس ششم! اگر درختی آن نزدیکی ها بود، زیر سایه درخت وگرنه همان کنار زمین نزد مسئول تدارکات بنشینید و با بقیه عوامل اجرائی تیم گل بگوئید و  گل بشنوید!

درس هفتم! به بهانه برگزاری نشست مهم برای بازی آینده، تمرین را نصف و نیمه تعطیل کنید و عازم اول استخر و بعد هم رستوران بشوید!

این بود رمز و راز مربیگری در سطح بالای فوتبال ایران!

روز مسابقه هم خدا بزرگ است! مسابقه یا مساوی می شود یا شما می برید و یا اینکه می بازید!

اگر مساوی شد که در مصاحبه مطبوعاتی از موقعیت های گلی که بازیکنان تان به هدر داده اند بگوئید!

 اگر پیروز مسابقه بودید هر دو سه جمله که حرف می زنید  یک بارهم  به مربی  تیم حریف بخاطر چنین تیم قوی که تشکیل داده، تبریک بگوئید!

 اگر هم باختید به زور هم که شده، چند تا چین در پیشانی بیندازید و خودتان را ناراحت نشان بدهید و پیش خود بگوئید: نمیرد تیم داوری! بنابر این در کنفرانس مطبوعاتی هر چه کاسه کوزه در فوتبال جهان از روز اول تا کنون بوده را بر سر تیم داوری بشکنید! و برای اینکه نمک ناراحت نشان دادن خود را بیشتر کنید، به یکی دو تا روزنامه نگار ورزشی بخت برگشته بتوپید و حتی اگر توانستید چند تا دَری وَری هم به آنها بگوئید!

 

این بود رمز و راز سرمربیگی در فوتبال ایران در لیگ برتر! باور کنید حاصل هفت هشت سال از کار و زندگی زدن من ( فرهاد داودوندی)  است که در بروجرد از نزدیک شاهد تمرینات تیمهای مختلف در همه رده های لیگ های ایران بوده ام و اینک این تجربیات را کاملا به رایگان در اختیار همه شما قرار دادم!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: راز سرمربی شدن در فوتبال لیگ برتر، طنز، طنز ورزشی، سرمربی، مربی، راز مربی شدن، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 اردیبهشت 1395 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی


نعععخیر، ما  در ورزش لرستان


مشکلی نداریم!

فرهاد داودوندی - بروجرد :


- در این استان مشکل ورزشی ندارید؟

- نعععخیر!

- کمی، کسری ندارید؟

- نعععخیر! 

- اگر موردی دارید بگوئید تا آن کمیودها را رفع کنم!

-- نعععخیر، ما مشکلی نداریم!

- مطمئنید؟!

- بعععله!

- خوب باشه ، پس امیدتان به خدا ! اما ....

- اما چی؟

- اما من بعنوان مسئول ورزش کشور هر جا می روم، هر استانی سر کشی می کنم، یک تریلی خواسته دارند و یکسره از کمبودها برایم می گویند و برای رفع مشکلات شان التماس دعا دارند، اما شما ...

- اما، ما چی؟!

- اما عجیبه با اینکه همیشه می گویند استان لرستان از لحاظ امکانات ورزشی محروم است، چرا شما هیچ خواسته ای برای شهر های دور و نزدیک تان،  از من بعنوان متولی ورزش ندارید؟

- داررریم!

- جالب شد، خوب بگوئید چه خواسته ای  دارید؟

- خواسته نداریم!

- پس چی دارید؟

- برای شما آرزوی موفقیت داررریم!  




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، نعععخیر، ما در ورزش لرستان مشکلی نداریم !، طنز، ورزش، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1395 توسط فرهاد داودوندی



طنز ورزشی


آنجا آنطور، اینجا اینطور


اگر قرار بود جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آنجا آنطور است که: فیفا به کشور میزبان اعلام می کند که فلان سال میلادی قرار است مسابقات در کشور شما برگزار شود هر چه سریعتر ورزشگاه ها و کلا  زیر ساخت های لازم را آماده نمائید.

کشور میزبان هم بلافاصله با برنامه ریزی شروع به ساخت و ساز ورزشگاه ها می کند و یکی دو سال قبل از برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی، همه چیزها آماده است و فقط منتظرند تا روز افتتاحیه مراسم را به بهترین نحو شروع کنند.

اما.........

اینجا اینطور است که: اگر فیفا به مسوولین فوتبال ما اعلام کند صد سال دیگر! قرار است مسابقات جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود، دست اندرکاران فوتبال ما اول خواهند خندید و زیر لب خواهند گفت: تا آنزمان کی مُرده و کی زنده؟!

سپس زمان  99 سال و شش ماه را همینطور الکی به هدر می دهیم و شش ماه مانده به برگزاری مسابقات جام جهانی یک دفعه یادمان می افتد که ای دل غافل! چرا اینقدر زمان برای ساخت و ساز زیر ساخت های ورزشی کم داریم؟!

آنگاه در فاصله شش ماه مانده به افتتاحیه جام جهانی، هفتاد هشتاد کارگروه تشکیل می دهیم که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و همه در ابتدا خواهان گرفتن تمامی مسوولیت ها خواهند شد و دست آخر یکی دو روز مانده به برگزاری مسابقات در حالیکه هیچ کاری انجام نگرفته، مسوولیت را به گردن گروه های دیگر خواهد انداخت.

آن دو روز آخر هم که می خواهیم کار کنیم!!!

یک روز سیمان و ماسه هست، آب قطع است، آب شهری وصل می شود، برق قطع می شود، جرثقیل هست، راننده اش رفته بیمارستان سری به زنش که تازه زایمان کرده بزند، همه عوامل ورزشی و غیر ورزشی با هزار بدبختی دو روز مانده به برگزاری افتتاحیه جام جهانی دور هم جمع می شوند، نگهبان مجتمع ورزشی کلید را گم کرده، کلید پیدا می شود، رئیس فدراسیون فوتبال توسط وزیر ورزش بطور ناگهانی برکنار می شود.

از آنطرف هم برای اینکه عزیز دُردانه های دست اندرکاران برگزار کننده جام جهانی در ایران گریه نکنند! با تعویض شبانه توپ های اصلی جام جهانی با چند توپ فوتبال درجه سه ساخت کشور چین، توپ های اصلی مسابقات جام جهانی بین بچه های کم سن و سال مسوولین تقسیم می شود تا آقا زاده ها هنوز جام جهانی شروع نشده برای پز دادن پیش دوست و رفیق و فامیل چند عدد از توپ های جام جهانی بعنوان یادگاری در منازل شان داشته باشند.

بعد از پایان برگزاری مسابقات جام جهانی در تهران و دیگر شهر های بزرگ که کاملا ناموفق برگزار خواهد شده، کمیسیون بررسی علل و عوامل ناکامی در برگزاری مسابقات جام جهانی تشکیل خواهد شد که آن کمیسیون هم بلافاصله هفتاد هشتاد
کارگروه تشکیل خواهد داد که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و دست آخر مسوولین فوتبال کشور ضمن قدردانی از خودشان که با اهدا پاداش های کلان توام خواهد بود، مجددا از فیفا در خواست میزبانی دور بعدی مسابقات جام جهانی را خواهند نمود!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، آنجا آنطور، اینجا اینطور، طنز، جام جهانی فوتبال در ایران، فرهاد داودوندی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 فروردین 1395 توسط فرهاد داودوندی



طنز ورزشی اجتماعی

یادتونه؟


وقتی ورزشکارها اینطورن،


 وای به حال مردم عادی!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


یادتونه اون قدیم ها وقتی می خواستیم به اتفاق خانواده بریم مشهد با اتوبوس های اتوتاج قدیمی با اون صندلی های غیر استاندارد چند روز توی راه بودیم؟!

یادتونه بعد از اونکه بالاخره می رسیدیم مشهد، انگار نه انگار که بدن هامون به خاطر چند روز توی راه بودن خسته و کوفته شده بود، سریعا می رفتیم زیارت!

از اون طرف هم که بر می گشتیم بروجرد همین طوری بود! بدون خستگی، بزرگترهای خونه دو سه روز پذیرای مهمون هائی بودن که برای دیدار به منزل مون میومدن.

اون مسافرت های چند روزه و سرحال و قبراق بودنمون  رو به یاد بیارید تا موضوعی را براتون تعریف کنم.

فلان تیم فوتبال بسیار معروف که خیلی از بازیکن هاش ملی پوشن با اتوبوس های آخرین مدل که فوق استاندارد هستن از تهران اومدن بروجرد و راه به راه رفتن هتل زاگرس، همشون انگار کوه کنده بودن که 400 کیلومتر را در 3 - 4 ساعت اومدن!

از اتوبوس که پیاده میشن نای راه رفتن هم ندارن، عجب دوره زمونه ای شده!

ورزشکارهای معروفمون که باید آمادگی جسمی بالائی داشته باشن، رمق توی بدنشون نیست! وای به حال مردم عادی!!!






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی اجتماعی یادتونه؟، طنز، طنز ورزشی، یادتونه، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 اسفند 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی

اگر چنین اتفاقی در بروجرد


برای یک ورزشکار ملی بیفتد!


آنجا آنطور، اینجا اینطور!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


آنجا آنطور است که:

 
مسئولین شهرداری اردبیل بخاطر ارج نهادن به تلاش های اسطوره فوتبال ایران و آسیا و آقای گل فوتبال جهان ، یک میدان اصلی در اردبیل را بنام علی دائی نهادند. نه حاشیه ای، نه چشم و هم چشمی و نه قهر و قهر داری!


اما اینجا اینطور است که:

اگر قرار بود در بروجرد نام یک میدان فسقلی و ریزه میزه در شهرک های اطراف شهر بنام یک ورزشکار افتخار آفرین هم شهری مان نامگذاری شود! اول اینکه عده ای درب اداره تربیت بدنی و شهرداری را از ریشه در می آوردند که مانع از این کار شوند!

بعد کار به باند و باند بازی و طومار نویسی و صفحه گذاشتن پشت سر آن ورزشکار مورد نظر کشیده می شد!

در مرحله بعد آن ورزشکار نگون بخت را از تیم پیشکسوتان بیرون و یا بنوعی اخراج می کردند!

 سپس  همدوره ای هایش آب پاکی را روی دست همه مردم شهر می ریختند و از بیخ و بن منکر ورزشکار بودن آن شخص می شدند!

اگر با همت مسئولین شهرداری و ورزش شهر  بالاخره آن میدان بنام ورزشکار مورد نظر  نامگذاری می شد، نصف جماعت ورزشی شهر برای خرید یک کیلو ماست یا نیم کیلو پنیر، بخاطر حسادت، مسیر رفت و آمد خود را ده خیابان دور تر می کردند تا گذرشان به آن میدان نیفتد!

و دست آخر برای اینکه همشهریان عزیز نام آن ورزشکار را بر آن میدان نتوانند ببینند، هر روز  توسط عده ای،  روی تابلوی نام آن ورزشکار در اطراف آن میدان، اعلانیه های ترحیم می چسباندند  که نام میدان معلوم نباشد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی اگر چنین اتفاقی در بروجرد برای یک ورزشکار ملی بیفتد!!!، طنز، طنز ورزشی، آنجا آنطور اینجا اینطور!، آنجا آنطور، اینجا اینطور!،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


من را هم بفرستید تیم ملی، 


به خدا ثواب دارد!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


شهر های دیگر را نمی دانم، اما در بروجرد یک رسم بسیار پسندیده ای در بین جامعه ورزش رایج است که در هیچ کجای دیگر دنیا نمی توان برای آن مشابه ای پیدا نمود!

این رسم بسیار پسندیده اینگونه است که هر گاه یک جوانی به تیم ملی راه پیدا نمود، به هر که می رسی می گوید: من فرستادمش تیم ملی!

با راننده تاکسی حرف می زنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی!


با بقال سر گذر حرف می زنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی! با گچ کار ساختمانی صحبت می کنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی!

جامعه ورزش که دیگر جای خود دارد! همه بدون استثناء مدعی هستند که این پدیده ملی پوش را خودشان کشف کرده اند! و برای راهیابی  به تیم ملی، با یک تماس این عزیزان، فلان ورزشکار جوان به تیم ملی راه پیدا نموده است!

جدیدا حتی کار از اینها هم گذشته است! این دوستان مدعی میشوند که شب گذشته در رابطه با فلان ورزشکار جوان و برنامه های تمرینی اش، توصیه هائی! به مربی  تیم ملی نیز نموده اند!

 
و مربی تیم ملی هم پشت سر هم از پشت خط تلفن میگفته به روی چشم! حتما رعایت خواهم کرد!

آقا! داداش! عزیز! رفیق! برادر! بزرگوار! دوست گرامی! یک کمی ترمز دستی را بکشید تا قطار بایستد  تا ما هم سوار بشویم!

چرا اینقدر در رویا برای خودتان داستان می بافید که حتی بعد از یک مدتی خودتان هم باورتان میشود که مربی تیم ملی روی یک شست پا دست به سینه فقط منتظر تلفن شما برای سفارش فلان بازیکن می باشد؟!

اصلا فرض کنیم حرف شما کاملا درست!!!  حالا که اینطور است و شما هم  ماشااله هزار ماشااله، اینقدر در ورزش کشور نفوذ دارید  لطف کنید بنده حقیر را نیز در یکی از تیمهای ملی جا بدهید! بخدا ثواب دارد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، من را هم بفرستید تیم ملی به خدا ثواب دارد!، طنز، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی

کپی برداری فرنگی ها



از برنامه ریزی ورزش ما




می گویند یک ورزشکار صاحب نام در یک جمعی گفته: من در فلان اداره ورزشی که کار می کردم، خارجی ها آمده بودند که از مدیریت ورزشی ما چیزها بیاموزند!!!



فرهاد داودوندی- بروجرد:


 به دنبال سخنان یک ورزشکار صاحب نام که در جمعی ورزشی گفته است: من در یک اداره ورزشی که کار می کردم، فرنگی ها آمده بودند از مدیریت ورزشی ما الگو برداری کنند!!!

 خبرنگار ما، لحظاتی پیش در فرودگاه مهر آباد با یکی از این فرنگی ها که قصد داشتند بعد از الگو برداری ورزشی از مسئولین ورزشی ما به کشورشان برگردد مصاحبه ای انجام داده است. خوشبختانه آن فرد فرنگی ورزشی الگو بردار! بطور دست و پا شکسته فارسی را حرف می زد، این شما و اینهم مصاحبه ما با این فرد خارجی:

- بونژورنو، میسیو!

- لازم نبود شما گفت حرف خارجی یا فرانسوی، من بود بلد فارسی مثل بلبل!

- اِه، چه جالب! مستر ما شنیدیم که شما از مدیریت ورزشی ما الگو برداری کرده اید، می شود برای ما بیشتر توضیح برهید؟!

- اوه، یس! یعنی بله، من داد توضیح!

- بفرمائید، سراپا گوش هستیم!

- ما شنید شما برای حمایت از تیم های ورزشی تان در لیگ های حتی شهر و استان  نداشت برنامه و همیشه بود ول معطل!

شنید شما باند و باند بازی داشت رواج زیاد در ورزش تان، شنید شما داشت عدم برنامه ریزی برای برگزاری یک مسابقه حتی محلی، شنید شما نداشت ورزشگاه های تان حتی مستراح!

بود شما همه رئیس و داشت عشق بودن رئیسی در وجود تان! بنابر این آمد از شما الگو گرفت!!!


- اما مستر، ما خودمان با این دو گوش خودمان از یک ورزشکار صاحب نام شنیدیم که شما آمده اید از ورزش ما الگو برداری کرده اید!

- شما بود پدر آمرزیده! مگر ما داشت دل درد! که ورزش خودمان را که بود برایش میلیاردم ثانیه در رکورد مهم، ول کرد آمد چسبید به ورزش شلم شوربای شما!!!

- یعنی شما از ورزش ما الگو برداری نکرده اید؟!

- چرا ما هم یاد گرفت! ما شنید شما داشت یک حکیم بنام لقمان که گفت: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان! ما هم آمد ورزش یاد گرفت از شما بی ورزشان!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی کپی برداری فرنگی ها از برنامه ریزی ورزش ما، طنز، طنز ورزشی، نقد ورزشی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی
طنز ورزشی

آنجا آنطور! اینجا اینطور!

 برکناری رئیس هیات ورزشی ناموفق


آنجا آنطور است که:

اگر کسی از راس یک هیات ورزشی   برکنار شود، دیگه برکنار شده! و کار چنان بر او تنگ میشود که از همه عذر خواهی خواهد نمود  و حتی ممکن است برای کم کاری در زمان تصدی گری اش در امور ورزش زیر نظرش در آن هیات مورد نظر محاکمه شود!

 به هر حال طرف باید جوابگوی کم و کاستی ها ی ورزشی در زمان تصدی گری اش در راس آن هیات باشد! منظور اینکه، مسئولین ورزشی علت افت فلان رشته ورزشی را از وی جویا خواهند شد


 اما اینجا اینطور است که:

 
اگر کسی از راس یک هیات ورزشی بر کنار می شود! توجه بفرمائید! بخاطر سهل انگاری و کم کاری برکنار می شود، طی مراسم باشکوهی از وی تجلیل بعمل می آید!!!

 همه در حالیکه گوشه چشمشان اشک جمع شده با وی خداحافظی می نمایند و برای ایشان در پست جدید در یک هیات ورزشی دیگر آرزوی موفقیت می کنند!

 چنان در آن مراسم  همه جو گیر می شوند که در صدم ثانیه همه فراموش می کنند که طرف چند سال در راس فلان هیات ورزشی هیچ گلی به جمال ورزش شهر نزده است!

 قهرمان داستان ما هم، با سر هم کردن چند خط راست و دروغ مبنی بر اینکه از زمانی که من در راس فلان هیات ورزشی قرار گرفتم چنین شد و چنان شد، منتقدین را خیال خام می نماید!

 حالا متوجه شدید فرق برکناری یک رئیس هیات ورزشی ناموفق در آنجا  و اینجا در چه نکات ریزی نهفته شده است؟!






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، طنز، آنجا آنطور ! اینجا اینطور !، برکناری رئیس هیات ورزشی ناموفق، رئیس ناموفق،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


بچه مرشد ؟


   جوون مرشد
!


فرهاد داودوندی- بروجرد

- بچه مرشد !

جوون مرشد !

- می تونی سریع السیر پیش تمام بیننده های عزیز این سایت بگی چرا بعضی از مربیان ورزشی توی این شهر ما، از رشد شاگردان شان وحشت دارند ؟


آقا مرشد نمی تونم بگم !

- می تونی بگی چرا بعضی ورزشکاران در اعلام مقام های به دست آورده اینقدر غلو می کنند؟


-
آقا مرشد نمی تونم بگم !

- می تونی برای بینندگان و خوانندگان این سایت شخصی، بگی چرا بعضی از روسای هیات های ورزشی کم کار، خودشون کنار نمی کشند تا دست مسئولین ورزش برای جایگزین نمودن افراد فعالتر باز بشه؟!

- آقا مرشد نمی تونم بگم !

  - می تونی بگی چرا تعداد انگشت شماری از روسای هیات های ورزشی در کره مریخ ! ریاست فلان هیات را ارث پدری شان می دانند؟


 -
آقا مرشد نمی تونم بگم!

بچه مرشد !

  - جوون مرشد !

ای خفه بشی با این جواب دادنت! تو که ما رو کشتی با این نمی تونم، نمی تونم گفتنت !

  - مرشد !

  - چیه بچه مرشد؟!

میگم ها.... !

- بگو بچه مرشد! حرف دلتو بزن! بینندگان این سایت منتظرند تا یک کلوم صحبت کنی! بگو جانم !

- میگم، آقا مرشد، خودت نمی دونی چرا توی ورزش این استان  با هر کی صحبت می کنی، از بی پولی می ناله ؟


-
بچه مرشد! چه سوال سختی! البته که نمی دونم!

- آقا مرشد! نمی دونی چرا فضای سرانه ورزشی ما در این استان  و این شهر به حد استاندارد نرسیده؟


-
ای داد بیداد! از این همه سوال سخت سخت که می پرسی! نه که نمی دونم!



 -
نمی دونی چرا بعضی از هیات های ورزشی ما، بعد از سالیان سال هنوز نتوانسته اند یک بازیکن ملی پوش تقدیم تیم ملی کنند ؟


-
بچه مرشد! سوالات بو دار نپرس ! البته که نمی دونم
خدا بگم چیکارت کنه بچه مرشد! که با این سوالات، برای ما داری دشمن تراشی می کنی! حالا بچه مرشد...


- جوون مرشد !

من می خوام از تو چند تا سوال  بپرسم تا اطلاعات ورزشی بینندگان این سایت بالا بره


 -
بپرس آقا مرشد !

- تو نمی دونی چرا هر کسی در این ورزش ما در همین بروجرد یا لرستان خودمان موفق میشه، خیلی ها به جای اینکه خوشحال بشوند، از ته دل ناراحت شده و زانوی غم بغل می کنند؟


آقا مرشد، نه نمی دونم  !

- آفرین به این عقل و هوشی که تو داری! که چنین سریع جواب میدی!  بچه مرشد! در جریان نیستی ببینیم چرا قهرمانان ورزشی ما اکثرا بیکار هستند و مسئولین ورزش این شهر کاری برایشان پیدا نمی کنند؟


-
در جریان نیستم


-
راستی بچه مرشد! نمی دونی رمز اینکه هر ورزشکاری بروجردی یا  لرستانی از استان ما  موقعی که میرود، میرود که میرود! در چیست ؟


-
نه نمی دونم ! اما یه چیز رو می دونم



- ها بگو بچه مرشد! چی رو می دونی؟! زودتر بگو! دل همه بینندگان برای دانستن لک زده! بگو، حرف دلت رو بزن!

- اینو می دونم که هر ورزشکار یا پیشکسوت ورزشی که از این استان و شهر ما میرود، اگر کلاهش را هم باد بیندازد توی این دیار، برای برداشتنش هم نمی آید که نمی آید!

  - ای بترکی بچه مرشد با این حرف زدنت !

- آقا مرشد !

- جوون مرشد !

- دیر شد ! بساط رو جمع کنیم ؟


-
آره بچه مرشد، بساطمون رو جمع کن تا بریم! که امروز هم چیزی از ورزش این استان و این شهر دست گیرمان نشد !

- پس تا نوشته بعد همه بینندگان عزیز این سایت را به خدا می سپاریم !

  - خدا نگهدار همه باشه !





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی بچه مرشد ! - جوون مرشد، طنز، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 مهر 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی جاهلی





سینه کفتری بشیمُو، اَهل محل




 زیر چشمی ما رو داشته باشن



فرهاد داودوندی - بروجرد :

راستش شِنُفته بودیم که دوستان و رفقا یه جورائی توی مایه های ورزش می پلکند و هی، گه گُداری واسه ما فیتیل، میان که بیا و ببین چقته، ورزش آدمو سرحال میاره!

به جوون شما نباشه، به جوون خودم! رفتیم یه دس لباس گرم خریدیم صد و هشتاد هزار تومن، دود از کله مون بلند شد، نه راه پس مون بود و نه راه پیشمون!

 یه فیگور اومدیم پیش جوونائی که توی مغازه ورزشی فروشیه بودن، و از این دهن بی صاحبومون در رفت که داش، بهترینشو بیار!

 راستش فکر نمی کردم توی این مدتی که ما دور ورزشو خط گرفتیم، اینقته  لباس ورزشی گرون شده باشه!

طرف یه نیگا به هیکل داشتون کرد و گفت "دو ایسک لارژ " بهتون می خوره،  خوب راستش پیش کسی نگید، اما این کله پاچه صبحا، کار خودشو کرده و حالا ما یه شیکم به هم زدیم، این هوا !

 داشتم واستون میگفتم ، یعنی عرض می کردم! گفت: ارزونش و بدم یا گرون؟!

 گفتم خوبشو بده! ای ببُره زبونی که بد موقع باز بشه! اونم نامردی نکرد و یه دس لباس گرم گذاشت پیش داشتون و گفت میشه صد و هشتاد هزار تومان!

اولش آب دهنم خشک شد! نفسم یه خورده بند رفت و یه نیگا به اینور، یه نیگا به اونور انداختم و جوون کلام اینکه، دیدم راه پس و پیش نیس! صد و هشتاد تومنه رو اخ کردیم!

در اومدیم بیرون و پیش خودمون  گفتیم  حالا بریم کدوم ورزش که هیکل بشه مثه سابق، سینه کفتری بشیمو، اهل محل زیر چشمی بپانمون، گفتیم حالا که نون توی فوتباله میریم فوتبال، خدا رو چی دیدی؟! شاید رفتیم تیم ملی!

 چشتون روز بد نبینه! دم در از یکی شنیدیم که میگن فوتبال دس دلال مَلالاست، گفتیم نکنه بریم بزنیم دک و پوز هر چی دلاله بریزیم توی هم،  از رفتن به فوتبال منصرف شدیم!

گفتیم میریم دوچرخه سواری! هم فاله و هم تماشا! یه دوس رسید بهم و گفت دوچرخه خوب ده میلیونه! گفتیم پتته! ما پنج قرون توی جیبمون نیس! دوچرخه بخریم ده میلیون؟! لابد باید شب و روز  توی رختخواب پیش خودمون بخوابونیمش که دزد نبرش!

حالا لباس گرما ورزشی، رو دس مون، گفتیم میریم  کشتی، یادی از قدیم می کنیم، ظهر آبگوشت و پیاز رو میزنیم تو رگ و میریم یه نرمش و عرق، دوش، و دوباره سینه کفتری!

 یه دوس دیگه رسید بهمون و گفت نری کشتی که اول باید بری توی یه باند، که بتونی دوارم بیاری! اااای، دنیای لاکردار، کشتی دیگه چرا؟ گفتیم الان میریم کشتی میزنیم دک و پوز هر چی بانده میریزیم بهم و میشه واسمون دردسر، ممکنه آژان آژان کشی بش !

 افتاد یادم ورزش پهلوونی، کشتی پهلوونی و مردی و مردونگی، حتما یه مدت بریم عرق کنیم و توی گود چند تا دور بزنیم سینه، کفتری میشه و اهل محل کار و زندگی رو ول می کنن و از صبح تا شب، راه رفتن با کفشای پشت خوابیده قیصری و سینه کفتری منو زیر چشمی می بینن!

گفتن اگه می خوای بری ورزش پهلوونی ، چاقو ضامن دار ساخت زنجان یادت نره! که از نون شب واجب تره! نزنی، زدنت! زهره چش نگیری، ازت گرفتن! یه نیگا به آینه کردم و افتادم یاد جوونیا و راستش دیدم دوره " ابرام آق منگلی" بودن گذشته، قید ورزش پهلوونی رو هم زدیم و پیش خودمون گفتیم پتته!

حالا جوون شما نباشه، جوون خودم که غُلوم همه تونم! ما موندیم و یه دس لباس گرم ورزشی صد و هشتاد هزار تومنی، نه راه پسمونه و نه راه پیشمون!

 اسم هر ورزشی رو میاریم، رفقا میگن: نری که اوضاع خیلی خیطه!

ما که درس و مَرس نخوندیم! اما همه میگن، چی می گفتن؟!

 آهان یادم افتاد، همه رفقا میگن، همه ورزشها، غرق حاشیه شدن و اگه بخوای توی یه ورزش، بنده راست و ریس خدا باشی، و بعد از مدتی ورزش کردن سینه کفتری بشی، که همه اهل محل زیر چشمی بپانت!  حاشیه سازا نمی ذارن آب خوش از حولقومت پائین بره!

راستی بنظر شوما، چاکرتون، لباس گرم ورزشی رو نگه دارم، یا ببرم نصف قیمت پس بدم؟! امیدی هس حاشیه ها کم بشه؟!!!






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی جاهلی سینه کفتری بشیمُو اَهل محل زیر چشمی ما رو داشته باشن، طنز ورزشی، طنز، سینه کفتری،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی
طنز ورزشی

مسابقه بزرگ تنیس "جام آجر"


































طنز ورزشی

دلخوری "رافائل نادال" تنیسور بزرگ دنیا

از "پیت سمپراس" و "راجر فدرر"

دیگر تنیسور های بزرگ
جهان

مسابقه بزرگ تنیس "جام آجر"



فرهاد داودوندی- بروجرد:

رافائل نادال تنیسور بزرگ دنیا  بعد از اینکه شنید قرار است فینال مسابقه جایزه بزرگ "جام آجر" بین پیت سمپراس و راجرر فدرر دو بازیکن بزرگ تنیس جهان در زمین تمام استاندارد تنیس بروجرد برگزار شود با لهجه فارسی دست و پا شکسته گفت: من دوست داشت آجر دید توی زمین تنیس، چرا من نبرد بروجرد تا دید آجر فشاری!

رافائل نادال که از فرط ناراحتی حرفش نمی آمد در ادامه افزود: من دید زمین تنیس خاکی، دید زمین چمن، و دید زمین سخت، اما ندید زمین تنیس با آجر و آسفالت! خیلی دوست داشت که پیت سمپراس و راجرر فدرر بی معرفت نالوطی برد من را بروجرد تا من هم شد تجربه بازی در این زمین قناس آسفالتی آجری!

نادال در خاتمه هم گفت: نماند دنیا اینجور، من بود مطمئن در آینده بروجرد داشت زمین تنیس با سنگ قلوه، اگر شد آماده زمین قلوه و من رفت در آن کرد بازی، فدرر و سمپراس را گذاشت قال و نبرد بروجرد، تا گرفت حال شان!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی دلخوری "رافائل نادال" تنیسور بزرگ دنیا از "پیت سمپراس" و "راجر فدرر" دیگر تنیسور های بزرگ جهان، طنز، طنز ورزشی، تنیس، حمید رضا رعایایی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 شهریور 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی


آنجا آنطور، اینجا اینطور!


فرق ورزش بروجرد و لرستان با دنیا


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آنجا آنطور است که: سر آلکس فرگوسن سرمربی نامی تیم منچستر یونایتد پس از 27 سال مربیگری در این تیم و کسب سی چهل عنوان قهرمانی معتبر برای شیاطین سرخ برای همیشه از دنیای مربیگری خداحافظی نمود و رفت تا در پست مدیریتی و بصورت سمبولیک در خدمت فوتبال جهان باشد. نه غش و ضعفی، نه بزن بزنی، نه آژان کشی و نه ادعای ارث و میراثی از تیم منچستر یونایتد، یک خداخافظی زیبا و بی غل و غشی انجام گرفت و بنوعی برای سر آلکس فرگوسن باید نوشت، والسلام نامه تمام!


اما اینجا اینطور است که تصور
کنید یک مسئول ورزشی بخواهد در بروجرد یا لرستان از یک تیم درجه هزار یا پست مدیریتی حتی یک هیات ورزشی کنار گذاشته شود! دست به دامان زمین و زمان می شود! به هر کسی برسد التماس دعا دارد! چندین بار کارش به زیر سرم رفتن می کشد! مدتها دور چشمانش از فرط ضعف چال می افتد! نای خرف زدن ندارد و دست آخر که بفهمد نمی تواند بیشتر از این در این پست باشد، تهدید به افشاگری خواهد کرد! و اعلام خواهد نمود بزودی همه چیز را خواهم گفت!!! ( البته آن بزودی هیچگاه زمانش نخواهد  رسید!!!). تا مدتها خودش را مضحکه دست همه می کند و کوچک و بزرگ باید جلوی دهان ایشان را بگیرند که حرفهای نامربوط نزند!

حالا متوجه شدید فرق ورزش آنجا با بروجرد و لرستان در چه چیزهای ریزی نهفته است! آنجا سر آلکس فرگوسن بعد از 27 سال بدون سر و صدا کنار می رود و اینجا مربی تیم درجه هزار، ول کن نیست که نیست!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی آنجا آنطور اینجا اینطور! فرق ورزش بروجرد و لرستان با دنیا، آنجا آنطور اینجا اینطور!، فرق ورزش بروجرد و لرستان با دنیا، طنز، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 تیر 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی



افرادی که در دور زدن ورزشی


 فوق پروفسوری گرفته اند!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

بعضی ها در ورزش خیلی عاشق دور زدن هستند!

بنده های خدا هر گاه وسیله دور زدن مهیا شود اگر شده یک دور کوچک هم خواهند زد، خوب چه می شود کرد؟! اینگونه افراد عاشق دور زدن ورزشی می باشند.

هر کاری هم کنیم که مانع دور زدن شان شویم محال ممکن است، زیرا آنها کار خودشان را می کنند.

دور زدن ممنوع، دور زدن آزاد، صد متر مانده به محل دور زدن و اینگونه حرفها برای شان پشیزی ارزش ندارد و اگر نتوانند با وسیله نقلیه دور میدان شهر دور بزنند، حتما در اولین فرصت جامعه ورزش و حتی دوستان خودشان در هیات های ورزشی را دور خواهند زد! آنهم چه دور زدنی!

اینقدر زمین و زمان را دور زده اند که چشم بسته هم همه را دور می زنند، در واقع از فرط تمرین و تکرار در این کار پسندیده ورزشی!!! فوق پروفسوری دور زدن در ورزش را کسب نموده اند و فارغ التحصیل این رشته می باشند.

به هر حال اینگونه افراد از آنجا که برای شان خیلی مهم است که در ورزش مطرح شوند، بنابر این اگر کسی بخواهد به حق یا ناحق جلوی شان بایستد، چنان سریع دورش می زنند که همه از فرط تعجب انگشت به بینی، ببخشید، انگشت به دهان بمانند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی افرادی که در دور زدن ورزشی فوق پروفسوری گرفته اند!، طنز، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 تیر 1394 توسط فرهاد داودوندی



طنز ورزشی

آخرین استعفای ورزشی در لرستان

مربوط به چه تاریخی بوده است؟!



فرهاد داودوندی - بروجرد:

حالا ما هی می خواهیم بعضی وقتها جدی حرف بزنیم، بعضی ها فکر می کنند  حرف ما  شوخی و طنز است!

 هر چی اصرار کنیم و اخم هایمان را برای جدی بودن درهم کنیم، بازهم مورد قبول دوستان قرار نمی گیرد!

 اصل قضیه این است که چند روز پیش، ناگهان فکری به ذهن اینجانب آقای خوش خیال رسید که راستی آخرین استعفای ورزشی در لرستان مربوط به چه تاریخی و به چه رشته ورزشی بوده است؟

اگر متوجه منظورم نمی شوید، یک کمی قضیه را بازتر مینمایم.

 تا حالا پیش خودتان یک حساب دو دو تا چهار تا کرده اید که آیا سابقه دارد یک مسئول هیات ورزشی در استان لرستان، با تمامی حساب و کتاب هائی که پیش خودش نموده، به این نتیجه برسد که دیگر برای رشد ورزش استان مثمر ثمر نیست و خودش با دست مبارک خودش استعفا بدهد و دست مسئولین ارشد ورزش شهر یا استان را برای جایگزین نمودن فرد دیگری باز بگذارد؟!

 راستی سابقه داشته چنین شخصی پیدا بشود و در آرامش کامل و با درخواست خودش از مسئولیت ورزشی کنار برود؟!

به جان عزیزتان، جدی جدی، جواب این سوال را نمی دانم! البته این را می دانم که اکثر اوقات کار به آژان کشی کشیده شده است و هر مسئولی را می خواهند برکنار نمایند زمین و زمان خبردار می شوند و حاشیه هائی بوجود می آید که در این مقاله جای گفتن شان نیست!

 به هر حال من که تاکنون ندیده و یا نشنیده ام که یک مسئول هیات ورزشی با روی باز و خنده بر لب کلید مسئولیت ورزشی اش را دو دستی تقدیم مقام مافوق خودش در ورزش استان لرستان بنماید!

البته امیدوارم که من اشتباه کرده باشم و چنین افراد جسور و بلند اندیشه ای در ورزش ما بوده و همچنین باشند که هر گاه دیگر به وجودشان در پست مسئولیت ورزشی احتیاجی نبود، بدون هیچگونه مشکلی خودشان کنار بروند و برای نفر بعد نیز آرزوی موفقیت بنمایند!

 البته از هر کسی این سوال را می پرسم، اول چپ چپ نگاهم می کند و بعد خطاب به من می گوید دست مان انداخته ای؟! بازهم می خواهی طنز بنویسی؟!

راستی شما نمی دانید چرا همه در جواب سوال من که در رابطه با کنار رفتن داوطلبانه مسئولین ورزشی از پست و مقام ورزشی شان می پرسم، به من می گویند شوخی می کنی یا طنز می گوئی؟!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی آخرین استعفای ورزشی در لرستان مربوط به چه تاریخی بوده است؟!، طنز، طنز ورزشی، ورزش لرستان، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 تیر 1394 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


آنجا آنطور، اینجا اینطور!



فرق ورزش بروجرد و لرستان با دنیا


فرهاد داودوندی- بروجرد:


 آنجا آنطور است که: سر آلکس فرگوسن سرمربی نامی تیم منچستر یونایتد پس از 27 سال مربیگری در این تیم و کسب سی چهل عنوان قهرمانی معتبر برای شیاطین سرخ برای همیشه از دنیای مربیگری خداحافظی نمود و رفت تا در پست مدیریتی و بصورت سمبولیک در خدمت فوتبال جهان باشد.

 نه غش و ضعفی، نه بزن بزنی، نه آژان کشی و نه ادعای ارث و میراثی از تیم منچستر یونایتد، یک خداخافظی زیبا و بی غل و غشی انجام گرفت و بنوعی برای سر آلکس فرگوسن باید نوشت، والسلام نامه تمام!



اما اینجا اینطور است که:  تصور کنید یک مسئول ورزشی بخواهد در بروجرد یا لرستان از یک تیم درجه هزار یا پست مدیریتی حتی یک هیات ورزشی کنار گذاشته شود! دست به دامان زمین و زمان می شود! به هر کسی برسد التماس دعا دارد!

چندین بار کارش به زیر سرم رفتن می کشد! مدتها دور چشمانش از فرط ضعف چال می افتد! نای خرف زدن ندارد و دست آخر که بفهمد نمی تواند بیشتر از این در این پست باشد، تهدید به افشاگری خواهد کرد! و اعلام خواهد نمود بزودی همه چیز را خواهم گفت!!! ( البته آن بزودی هیچگاه زمانش نخواهد  رسید!!!).

تا مدتها خودش را مضحکه دست همه می کند و کوچک و بزرگ باید جلوی دهان ایشان را بگیرند که حرفهای نامربوط نزند!


حالا متوجه شدید فرق ورزش آنجا با بروجرد و لرستان در چه چیزهای ریزی نهفته است؟!

آنجا سر آلکس فرگوسن بعد از 27 سال بدون سر و صدا کنار می رود و اینجا مربی تیم درجه هزار یا مسوول كم كار، ول کن نیست که نیست!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی آنجا آنطور، اینجا اینطور!، طنز ورزشی آنجا آنطور اینجا اینطور!، طنز ورزشی، طنز، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 فروردین 1394 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی



تشکر های بی پایان


در مصاحبه های ورزشی


 فرهاد داودوندی- بروجرد



مصاحبه زیر شاید به مانند اسامی تخیلی باشد اما جالب است بدانید 90 درصد وقت مصاحبه با یک ورزشکار به تشکر نمودن وی از زمین و زمان هدرمیشود ! راستی شما می دانید علتش چیست ؟


خبرنگار - آقای ورزشکار ممکنه بگید در این مسابقات چه مدالی گرفتید؟


ورزشکار - با سلام و تشکر از مشوق اصلی ام، پدر و مادرم و بعد برادرانم که خیلی زحمت مرا کشیدند و خواهرانم که یار و یاور من بودند، خاله ها و دائی هایم و ضمنا عموهایم که مرا صادقانه دوست دارند، عمه هایم که مرا مانند فرزند خودشان می دانند، و با تشکر از مربیان قدیمم اساتید بزرگوار محسنی تهرانی، حسینی شهابیان، رضائی گل رزی، داودپور، و اساتید حال حاضرم یحیی نژاد، رستم پوریان، سهراب زاده، نویدیان و همچنین مسئول سالن ورزشی دم در خانه مان و بخصوص سرپرست تیم مان و همچنین دوستان و بچه محل ها و مش مرتضی بقال که همیشه نوشابه اصلی و تاریخ نگذشته به من می فروخت و همچنین سپاس ویژه از مسئولین ورزش، معاونین ورزش، مسئولین امور مالی ورزش در کشور، منطقه، استان، شهر، بخش و دهیاری های منطقه مان، مدیریت محترم دبستان و راهنمائی و دبیرستانی که در آنها درس خوانده ام و همچنین اساتید دانشگاه و بخصوص رئیس دانشگاه و دوستان بزرگواری که از راه دور و نزدیک مشوق من بوده اند و با فرستادن پیامک و فکس و تلگراف ! و تلفن زبانی و جانی مرا همه جوره حمایت نموده اند، برنز!

خبرنگار - برنز دیگه چیه؟


ورزشکار - مگه نپرسیده اید که چه مدالی گرفته ام؟


خبرنگار -  آهان یادم افتاد، اون سوال که مال بیست دقیقه قبل بود، حالا برای ما بگو تا کی می خوای این ورزش را ادامه بدهی ؟


ورزشکار -  قبل از جواب دادن به این سوال مهم تان باید تشکر ویژه ای داشته باشم   از مشوق اصلی ام، پدر و مادرم و بعد برادرانم که خیلی زحمت مرا کشیدند و خواهرانم که یار و یاور من بودند، خاله ها و دائی هایم و ضمنا عموهایم که مرا صادقانه دوست دارند، عمه هایم که مرا مانند فرزند خودشان می دانند، و با تشکر از مربیان قدیمم اساتید بزرگوار محسن پورزاده، حسینی نورزادیان، رضائی ساروی، داودپور مهر پرور، و اساتید حال حاضرم یحیی نژاد، رستم پوریان، سهراب زاده، نویدیان و همچنین مسئول سالن ورزشی دم در خانه مان و بخصوص سرپرست تیم مان و همچنین دوستان و بچه محل ها و مش مرتضی بقال که همیشه نوشابه اصلی و تاریخ نگذشته به من می فروخت و همچنین سپاس ویژه از مسئولین ورزش، معاونین ورزش، مسئولین امور مالی ورزش در کشور، منطقه ، استان، شهر، بخش و دهیاری های منطقه مان، مدیریت محترم دبستان و راهنمائی و دبیرستانی که در آنها درس خوانده ام و همچنین اساتید دانشگاه و بخصوص رئیس دانشگاه و دوستان بزرگواری که از راه دور و نزدیک مشوق من بوده اند و با فرستادن پیامک و فکس و تلگراف! و تلفن زبانی و جانی مرا همه جوره حمایت نموده اند ، تا وقتی بتوانم !

 خبرنگار - تا وقتی بتوانی چی؟


ورزشکار مگه شما نپرسیدید تا کی می خواهم به این ورزش بپردازم؟ خوب منهم گفتم تا وقتی بتوانم! اگر سوال دیگری هم دارید بفرمائی تا جواب بدهم؟!

خبرنگار - نه عزیز دلم! جنابعالی برو فکر ثبت رکورد تشکر نمودن از صغیر و کبیر برای کسب یک مدال برنز مشترک! در کتاب گینس باش!  فقط یادت باشه کسی را از قلم نینداخته باشی که برای اعزام به مسابقات مرحله بعد اگر پشت گوشت را دیدی! مسابقات مرحله بعد را هم خواهی دید !










طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی تشکر های بی پایان در مصاحبه های ورزشی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 دی 1393 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی:

دادن لقب "استاد"

به جای پرداخت حق الزحمه در ورزش لرستان



اهدا یک کامیون هندوانه زیر بغل،

 به پهلوان آروین معظمی گودرزی


در ورزش این دیار هر وقت بخواهند به یک مربی و یا یک ورزشکار رده بالا پول ندهند، یک کلمه "استاد" به پیشوند نام طرف می‌چسبانند!

جونم واستون بگه! بعضی وقت‌ها مربیان ورزشی و ورزشکاران موفق را چنان با گفتن "استاد استاد" در رودربایستی می‌اندازند و شیر می‌كنند که طرف اگر پول سوار شدن تاکسی را هم نداشته باشد، دیگر رویش نمی‌شود در خواست 500 تومان پول قرضی هم بکند!

«استاد فلانی بزرگ همه ما می‌باشد»! «استاد حق بزرگی بر ورزش ما دارد»! «استاد شناس‌نامه‌ی ورزش شهر و استان ما است»! «استاد معنویات برایش مهم است نه مادیات»! و الی آخر ...

هر وقت در جمعی دیدید و یا شنیدید که به یک فرد ورزشی موفق گفتند: "استاد" بدانید و آگاه باشید کلمه استاد برای آن مربی یعنی این که خود و زن و بچه‌اش باید شب را با دل گرسنه بخوابند و دم نزنند! به خاطر این که به قول خیلی‌ها، استاد هدفش بالاتر از این‌هاست که درخواست پول کند!

پول؛ چرک دست است و مربیان زحمتکش که استاد هستند نباید دست خودشان را با این چرک‌های دنیایی آلوده کنند! پس بهتر است پول چرک دست برای بعضی‌ها باشد كه راه پرداخت نكردن حق‌الزحمه‌ی مربیان زحمتكش را خوب بلدند و کلمه‌ی پر طمطراق استاد هم بماند برای مربیانی که در زندگی آه ندارند تا با ناله سودا کنند!
راستی تا یادم نرفته از كلمه پهلوان و قهرمان هم می‌توان برای پرداخت نكردن پاداش قهرمانان افتخارآفرین لرستان در مسابقات كشوری و آسیایی استفاده كرد و آن‌ها را شیر نمود!

نمونه‌اش پهلوان "آروین معظمی‌گودرزی" كه در بازی‌های آسیایی 2014 اینچئون كره جنوبی نشان نقره گرفت و الآن ماشاء‌الله به جای گرفتن پاداش، یك كامیون عنوان پهلوانی و قهرمانی را همراه با هنداونه‌های فراوان زیر بغلش دنبالش یدك می‌كشد!

 
http://yaftenews.ir/images/stories/portre/davoodvandi3.jpg






فرهاد داودوندی
پایگاه خبری یافته/ بروجرد



طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی:دادن لقب "استاد" به جای پرداخت حق الزحمه در ورزش لرستان، طنز ورزشی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 آذر 1393 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی

آنجا آنطور، اینجا اینطور


اگر قرار بود جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آنجا آنطور است که: فیفا به کشور میزبان اعلام می کند که فلان سال میلادی قرار است مسابقات در کشور شما برگزار شود هر چه سریعتر ورزشگاه ها و کلا  زیر ساخت های لازم را آماده نمائید.

کشور میزبان هم بلافاصله با برنامه ریزی شروع به ساخت و ساز ورزشگاه ها می کند و یکی دو سال قبل از برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی، همه چیزها آماده است و فقط منتظرند تا روز افتتاحیه مراسم را به بهترین نحو شروع کنند.

اما.........

اینجا اینطور است که: اگر فیفا به مسوولین فوتبال ما اعلام کند صد سال دیگر! قرار است مسابقات جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود، دست اندرکاران فوتبال ما اول خواهند خندید و زیر لب خواهند گفت: تا آنزمان کی مُرده و کی زنده؟!

سپس زمان  99 سال و شش ماه را همینطور الکی به هدر می دهیم و شش ماه مانده به برگزاری مسابقات جام جهانی یک دفعه یادمان می افتد که ای دل غافل! چرا اینقدر زمان برای ساخت و ساز زیر ساخت های ورزشی کم داریم؟!

آنگاه در فاصله شش ماه مانده به افتتاحیه جام جهانی، هفتاد هشتاد کارگروه تشکیل می دهیم که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و همه در ابتدا خواهان گرفتن تمامی مسوولیت ها خواهند شد و دست آخر یکی دو روز مانده به برگزاری مسابقات در حالیکه هیچ کاری انجام نگرفته، مسوولیت را به گردن گروه های دیگر خواهد انداخت.

آن دو روز آخر هم که می خواهیم کار کنیم!!!

یک روز سیمان و ماسه هست، آب قطع است، آب شهری وصل می شود، برق قطع می شود، جرثقیل هست، راننده اش رفته بیمارستان سری به زنش که تازه زایمان کرده بزند، همه عوامل ورزشی و غیر ورزشی با هزار بدبختی دو روز مانده به برگزاری افتتاحیه جام جهانی دور هم جمع می شوند، نگهبان مجتمع ورزشی کلید را گم کرده، کلید پیدا می شود، رئیس فدراسیون فوتبال توسط وزیر ورزش بطور ناگهانی برکنار می شود.

از آنطرف هم برای اینکه عزیز دُردانه های دست اندرکاران برگزار کننده جام جهانی در ایران گریه نکنند! با تعویض شبانه توپ های اصلی جام جهانی با چند توپ فوتبال درجه سه ساخت کشور چین، توپ های اصلی مسابقات جام جهانی بین بچه های کم سن و سال مسوولین تقسیم می شود تا آقا زاده ها هنوز جام جهانی شروع نشده برای پز دادن پیش دوست و رفیق و فامیل چند عدد از توپ های جام جهانی بعنوان یادگاری در منازل شان داشته باشند.

بعد از پایان برگزاری مسابقات جام جهانی در تهران و دیگر شهر های بزرگ که کاملا ناموفق برگزار خواهد شده، کمیسیون بررسی علل و عوامل ناکامی در برگزاری مسابقات جام جهانی تشکیل خواهد شد که آن کمیسیون هم بلافاصله هفتاد هشتاد
کارگروه تشکیل خواهد داد که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و دست آخر مسوولین فوتبال کشور ضمن قدردانی از خودشان که با اهدا پاداش های کلان توام خواهد بود، مجددا از فیفا در خواست میزبانی دور بعدی مسابقات جام جهانی را خواهند نمود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، طنز، طنز ورزشی، طنز ورزشی آنجا آنطور اینجا اینطور اگر قرار بود جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 آبان 1393 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


دلخوری سِر آلکس فرگوسن



از ترجمه کتابش در ایران




فرهاد داودوندی- بروجرد: سر آلکس فرگوسن مربی سابق و افسانه ای تاریخ منچستر یونایتد که از ترجمه و چاپ کتاب زندگی نامه اش در ایران بسیار ناراحت است طی تماسی با آقای خوش خیال گفت:

 I AM SORRY  

وی که خوشبختانه دست و پا شکسته فارسی بلد است در ادامه افزود: من بود تعجب کرد که چرا شما نداد به من پول کپی رایت؟

شما چرا بود اینقدر زرنگ که کرد ترجمه کتاب من در ایران در یک روز؟! ما در اینجا اگر خواست خواند کتاب من، یک هفته برد زمان!

 آنوقت شما چطور کرد ترجمه کتاب من در ایران در همان روز انتشار؟!

سر آلکس فرگوسن در حالیکه دلخوری از سخنانش مشاهده می شد، در ادامه نیز گفت: من بود تعجب و داشت در آورد دو شاخ در روی سر که چطور شما ایرانی ها همان روز " پی دی اف" ترجمه کتاب من گذاشت روی اینترنت؟! از آن بود مهمتر از کجا آورد این همه مترجم که کرد کتاب من در چند انتشاراتی با چند نام مختلف ترجمه؟

نکند بود همه شما ایرانی ها مثل بلبل به زبان انگلیسی مسلط؟!

سر الکس فرگوسن در خاتمه به آقای خوش خیال گفت: شما کرد کار ناجوانمردانه، چرا نداد حق کپی رایت به من زود؟

آقای خوش خیال هم در جواب آلکس فرگوسن گفت: فری جوون، زیاد نزد تو حرص و جوش! ما اینجا از همدیگر کرد دزدی طرح اختراع و ابتکار! کتاب تو که نبود چیز مهم!

 در ضمن آن خرما که تو خورد در کتاب نویسی، ما کرد با هسته اش بازی قبل از کاشت درخت خرما!

 ما جماعت ورزش در اینجا  داشت حس کنجکاوی خیلی زیاد که تو نوشت چه در آن کتاب؟! این بود که فقط برای حس کنجکاوی!!! کرد ترجمه  از کتاب تو، قبل از انتشار در دنیا!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 فروردین 1393 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی



من را هم بفرستید


 تیم ملی،



به خدا ثواب دارد!




فرهاد داودوندی- بروجرد: شهر های دیگر را نمی دانم، اما در بروجرد یک رسم بسیار پسندیده ای در بین جامعه ورزش رایج است که در هیچ کجای دیگر دنیا نمی توان برای آن مشابه ای پیدا نمود!

این رسم بسیار پسندیده اینگونه است که هر گاه یک جوانی به تیم ملی راه پیدا نمود، به هر که می رسی می گوید: من فرستادمش تیم ملی!

با راننده تاکسی حرف می زنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی! با بقال سر گذر حرف می زنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی! با گچ کار ساختمانی صحبت می کنی می گوید: فلانی را من فرستادمش تیم ملی!

جامعه ورزش که دیگر جای خود دارد! همه بدون استثناء مدعی هستند که این پدیده ملی پوش را خودشان کشف کرده اند! و برای راهیابی  به تیم ملی، با یک تماس این عزیزان، فلان ورزشکار جوان به تیم ملی راه پیدا نموده است!

جدیدا حتی کار از اینها هم گذشته است! این دوستان مدعی میشوند که شب گذشته در رابطه با فلان ورزشکار جوان و برنامه های تمرینی اش، توصیه هائی! به مربی  تیم ملی نیز نموده اند!!!

 و مربی تیم ملی هم پشت سر هم از پشت خط تلفن میگفته به روی چشم! حتما رعایت خواهم کرد!!!

آقا! داداش! عزیز! رفیق! برادر! بزرگوار! دوست گرامی! یک کمی ترمز دستی را بکشید تا قطار بایستد  تا ما هم سوار بشویم!!! چرا اینقدر در رویا برای خودتان داستان می بافید که حتی بعد از یک مدتی خودتان هم باورتان میشود که مربی تیم ملی روی یک شست پا دست به سینه فقط منتظر تلفن شما برای سفارش فلان بازیکن می باشد؟!

اصلا فرض کنیم حرف شما کاملا درست!!! حالا که اینطور است و شما هم  ماشااله هزار ماشااله، اینقدر در ورزش کشور نفوذ دارید! لطف کنید بنده حقیر را نیز در یکی از تیمهای ملی جا بدهید!!! بخدا ثواب دارد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی من را هم بفرستید تیم ملی، به خدا ثواب دارد!، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز، طنز ورزشی، فعالترین وبلاگ نویس ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


مسئولین ورزشی با غضب

 خطاب به ورزشكاران:



چرا تیمهای ما هزینه ندارند؟


چرا؟ چرا؟ چرا؟!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

همه جورش را در این عمری كه از خداوند مهربان گرفته ایم دیده بودیم، اما این یك نوعش واقعا دیگر نوبر است!

 البته از اینكه ورزش ما بر خلاف ورزش همه دنیا هر روز شاهد حاشیه های بیشتر از متن است هیچگونه شكی نداریم، اما اینكه مسئولین ورزش و بخصوص مسئولین هیات های ورزشی استان و شهرستان در مصاحبه های خود دست پیش را بگیرند، در نوع خود بی نظیر و حتی می توان گفت كم نظیر است!

چرا تیمهای ما هزینه ندارند؟ چرا ما نمی توانیم در مسابقات ورزشی شركت كنیم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟!!!

حالا تصور كنید قیافه ما علاقمندان و ورزشكاران را كه در مقابل این مسئولین عزیز و زحمتكش، در حالیكه چهار ستون بدن مان می لرزد و نگاه مان از نگاه غضب آلود این مسئولین به زمین دوخته می شود! زیر لب خیلی آرام می گوئیم: قربان ما را ببخش! كه اینقدر فعال نیستیم كه برویم كاسه گدائی در دست بگیریم و یا فرش منزل مان را بفروشیم و پولش را برای تیم داری بیاوریم، تا شما در بیلان كاری تان، فیگور مدیریت نابغه گونه تان را بگیرید!!!

البته آن قدیمها و حتی تا شش هفت سال قبل هم  رسم بود كه این مربیان، سرپرستان، ورزشكاران و در یك كلمه این جامعه ورزش بود كه مسئول انتخاب می كرد تا باری از روی دوشش برداشته شود و مردم و علاقمندان بودند كه از مسئولین ورزش سوال می پرسیدند كه چرا هزینه نمی آوری؟! در واقع مسئول كاربلدی انتخاب می شد كه بتواند مدیریت صحیح داشته باشد و برای ورزشكاران زیر دستش نیز اعتبار و پول جذب كند.

اما به یكباره همه چیز عوض شده، و اینك مسئولین ورزشی هستند كه  به ورزشكاران می گویند: چرا ما پول نداریم؟ چرا تیم به مسابقات اعزام نمی شود؟!

سخن كوتاه كنم كه اینهم یك نوبر جدید در ورزش ما می باشد كه مسئولین در دست پیش گرفتن، استاد الاساتید شده اند! فقط امیدواریم اینگونه مسئولین هیات های ورزشی استان و شهرستان در آینده از ما نپرسند؟ چرا نباید بعد از من پسرم و اگر پسر ندارم، دامادم جای من بنشیند؟!!!چرا؟ چرا؟ چرا؟!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی مسئولین ورزشی خطاب به ورزشكاران: چرا تیمهای ما هزینه ندارند؟، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز، طنز ورزشی، چرا؟، چرا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی
طنز ورزشی


اتفاق ورزشی که



امیدواریم اشتباه شنیده باشیم.



طوطیان شکر شکن، ناقلان اخبار، راویان خبرهای ورزشی از غروب امروز دهان به دهان چنین نقل می کنند که اتفاق ناخوشایند ورزشی برای یکی از هیات های ورزشی شهری در کره مریخ!!!پیش آمده و با داشتن اینهمه افراد کاربلد در زمینه آن ورزش بخصوص، احتمالا دست آن رشته ورزشی! در رابطه با گرفتن حق و حقوق ورزشی اش، کوتاه است و خرما بر نخیل!

امیدواریم طوطیان شکر شکن و خوش گفتار، اشتباه شنیده باشند و اشتباه نقل قول کرده باشند وگرنه سوژه ورزشی برای چند روزی جور جور است، تا جائیکه نمی دانیم اگر این نقل کردن ها درست باشد، از کجا برای نوشتن باید شروع کنیم!

خواهشن دوستان برای سر در آوردن از نام هیات ورزشی مورد نظر زنگ نزنند و پیام خصوصی هم نگذارند، زیرا تا اطلاع ثانوی از ارائه هر گونه توضیحات بیشتر معذور معذوریم!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اتفاق ورزشی که امیدواریم اشتباه شنیده باشیم.، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی

 

طنز تلخ ورزشی

 


ای ! یادش بخیر!


فرهاد داودوندی- بروجرد: مربی داشت حرف میزد، بازیکن لام تا کام حرف نمی زد! تازه برای اینکه نگاهش با نگاه مربی تلاقی نکند که باعث خجالت کشیدنش بشود، سعی می کرد به هر بهانه سر را پائین بیندازد و هر وقت قرار بود جواب بدهد، در حالیکه سرش پائین بود،خیلی آرام زیر لب می گفت به روی چشم !

اما الان روزنامه نگار دارد با آقای مربی گفتگو می کند  اینقدر بازیکن توی حرف این دو می آید که روزنامه نگار از کرده خودش پشیمان میشود! و دریغ از دو کلمه حرف که آقای مربی به شاگردش بزند که: پسر، برو تمرینت را انجام بده !مگر نمی بینی من دارم حرف میزنم؟!

آره یادش بخیر اون زمانهائیکه بازیکن احترام مربی را نگه می داشت و حتی اگر از تیم اخراج میشد، جلسه بعد زودتر از همه سر تمرین حاضر میشد و ساک در دست یک گوشه ای می ایستاد تا مربی صدایش کند! الان طوری شده که مربی در حضور بازیکنان جرات مصاحبه با روزنامه نگاران ورزشی را ندارد !






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز تلخ ورزشی ای ! یادش بخیر، طنز ورزشی، طنز تلخ، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آذر 1392 توسط فرهاد داودوندی


طنز ورزشی


فرمول صعود تیم ملی فوتبال ما،

 از گروه ششم جام جهانی



وقتش رسیده لیونل مسی برای رسیدگی

 به زندگی زن و بچه اش از فوتبال خداحافظی کند!!!



فرهاد داودوندی- بروجرد: ای بابا، نترسید، آرژانتین آنچنان تیم مهمی هم نیست! یعنی راستش پیش کسی نگوئید از زمانی که قرعه همگروه شدن با آرژانتین و نیجریه و بوسنی به نام تیم ملی ما در آمد نمی دانم چرا زیر دو زانویم سست شده است!!! این هم که می گویم تیم ملی آرژانتین آنچنان تیم مهمی نیست، خودم هم نمی دانم  چگونه به زبانم آمد!

البته چند ساعتی است به خودم دل گرمی می دهم و یکریز دارم حساب .....................



لطفا برای دیدن متن کامل به "ادامه مطلب" بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی: فرمول صعود تیم ملی فوتبال ما از گروه ششم جام جهانی، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 آذر 1392 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


ظاهرا در آنجا جدول


 مسابقات ورزشی


را بر عكس می نویسند!


فرهاد داودوندی- بروجرد: هر چی جدول اعلام نتایج مسابقات را نگاه می كنیم و دو دو تا چهار تا انجام داده و چرتكه می اندازیم و با ماشین حساب های اتمی حساب و كتاب می كنیم، حساب كار دست مان نمی آید كه نمی آید!


برای اعلام به نشریات نام نفر اول  لیست ورزشكاری است كه در مسابقات ورزشی با دو مقام چهارمی به كارش پایان داده است و نفر دوم  لیست ورزشكاری است كه دو مقام اول و دوم آسیائی كسب نموده است!

متوجه شدید چی شد؟!

 آنكه مدال طلا و نقره آسیائی درو كرده است در لیست داده شده بعد از آنكه دو مقام چهارمی آورده نامش ثبت شده است!

چی جانم؟ چی فرمودید؟ می گوئید شاید اشتباه شده؟  منهم امیدوارم اشتباه شده باشد!!! اما راستش  یك جورهائی رابطه مسئولین هیات با آنكه دو مدال طلا و نقره آسیائی آورده زیاد هم خوب نیست!

خوب منهم پیش خودم حدس می زنم قصد بدی! در كار نبوده! فقط احتمالا یا جدول را بر عكس نوشته اند و یا اینكه در آن هیات مورد نظر، رسم است كه اسامی از جائی شروع می شود كه  خواهی نخواهی نام نور چشمی ها بالای جدول باید قرار بگیرد، حتی اگر مدال نیاورده باشند!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی در آنجا جدول مسابقات ورزشی را بر عكس می نویسند!، طنز ورزشی، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی

تاریخ ورزش بر دو بخش است!


قبل از من و بعد از من!



فرهاد داودوندی- بروجرد: آقا اجازه! البته واضح و مبرهن است و بر کسی پوشیده نیست که تاریخ ورزش جهان بر دو بخش است!


از روزی که من مسئول یک هیات ورزشی شدم اینطرف تاریخ است و قبل از مسئول هیات  شدن من، آنطرف تاریخ است! آقا اجازه! همه بخوبی می دانند و صد البته اگر هم ندانند من یک جورهائی بهشان خواهم فهماند! که اگر من نبودم آن ورزش بخصوص که من رئیسش هستم هم در روی کره زمین نبود!

 آقا اجازه! مدتهاست می خواستم بگویم که با درایت و تدبیر و شم ورزشی که فقط مختص من است بالاخره موفق شدم پس از سالها که بر فلان هیات ورزشی حکمرانی می کنم! تیم نونهالانم را در مقطع شهر محل سکونت خودم اول کنم! و با این تحول عظیمی
!!! که من در ورزش جهان بوجود آورده ام مطمئنا و باید و حتما باید، مجسمه من را بعنوان پدر این ورزش در گوشه گوشه شهرمان بسازند!

 آقا اجازه! آهان تازه یادم افتاد که سالیان سال قبل نیز که من تازه رئیس این هیات شده بودم یکبار هم یکی از نونهالانم در استان اول شد، خیلی فکرها برایش داشتم که بعد ها با گذر زمان  آن بازیکن در سطح  نوجوانان، جوانان، امید، بزرگسالان، پیشکسوتان هم در سطح استان اول بشود.

 اما از آنجا که قصد داشتم برای اینکار بیست سی سال صرف آموزش کنم و دیدم حوصله اش را ندارم! یک جورهائی آن بازیکن را از سر خود وا کردم!

 آقا اجازه! البته راستش از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد، دیدم بازیکن خوبی است و بعد ها ممکن است خیلی ترقی کند 
و یک جورهائی جای مرا بگیرد! لذا صلاح را در این دیدم که طرف برود کشکش را بسابد! تا منهم با خیال راحت مشغول آموزش جوانان و نوجوانان ورزشکار باشم!

آقا اجازه! اگر یک مسئول ورزشی فلان هیات ورزشی  در تمام طول تاریخی که بر دو بخش قبل از ریاست من بر فلان هیات ورزشی و بعد از ریاست من تقسیم میشود وجود داشته باشد خودم هستم و بس
! قبول بفرمائید!!!

آخر من  کسی هستم که برای اینکه پایه ورزشکاران رشته تخصصی زیر نظرم خیلی قوی شود اطلاعات ورزشی ام را قطره چکانی به خورد ورزشکاران زیر نظرم میدهم و ممکن است برای اینکه پایه یکنفر را خیلی قوی کنم  سعی  نمایم که جیب پدر و مادر طرف را تا می توانم از این اسکنای های چرک دست! خالی کنم!

 و برای اینکه عریضه فعالیت هایم نیز آنچنان خالی نباشد که فردا پس فردا تربیت بدنی  نیز به من  گیر بدهد، دو سه سال یکبار نونهالانم را، توجه بفرمائید نونهالانم را راهی مسابقات استانی نمایم! حتما می پرسید چرا جوانان را نمی فرستم! خوب آقا اجازه! آدم عاقل که راه دریا را نشان شاگردانش نمی دهد! به هر حال این بود انشای من در رابطه با موضوع ورزشی تاریخ بر چند بخش است ؟ آقا اجازه بریم بشینیم؟!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تاریخ ورزش بر دو بخش است! قبل از من و بعد از من!، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 آبان 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ