وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




طنز

حکایاتی از شهر "درجورب" کره مریخ

و کار برعکس بعضی مسوولین


فرهاد داودوندی- بروجرد:


ناقلان خبر و راویان طنز و طوطیان شکر شکن خبر آورده اند که شهری در کره مریخ بنام " درجورب" حکایاتش بسیار شنیدنی و خواندنی و عبرت آموز است!


چنین گویند در این شهر کره مریخی، هر مدیری خوب کار کند و توسط مردم "شهر درجورب" تشویق شود توسط مسوولین مافوق سریعا سرنگون و برکنار می شود!!!


از نکات دیگر اینکه در "شهر درجورب" هر کسی را خواستی از نان خوردن بیندازی، کافی است وصف خوبی هایش را به مافوقش اطلاع بدهی، به جای تشویق، چنان توسط مقام مافوق، طرف به زمین گرم می خورد که حکایتها برای آن فرد درستکار سرنگون شده باید نوشت!

القصه، حکایات شهر درجورب بسیار شنیدنی است!




( قسمت بعدی حکایاتی از شهر "درجورب" خواهید خواند:

حکایت استخدام پسر مدیر کل استانی در شهر "درجورب" کره مریخ که به دُهل خورد.....)




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز حکایاتی از شهر "درجورب" کره مریخ، طنز، شهر درجورب، درجورب، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی



طنز ورزشی اجتماعی

یادتونه؟


وقتی ورزشکارها اینطورن،


 وای به حال مردم عادی!


فرهاد داودوندی- بروجرد:


یادتونه اون قدیم ها وقتی می خواستیم به اتفاق خانواده بریم مشهد با اتوبوس های اتوتاج قدیمی با اون صندلی های غیر استاندارد چند روز توی راه بودیم؟!

یادتونه بعد از اونکه بالاخره می رسیدیم مشهد، انگار نه انگار که بدن هامون به خاطر چند روز توی راه بودن خسته و کوفته شده بود، سریعا می رفتیم زیارت!

از اون طرف هم که بر می گشتیم بروجرد همین طوری بود! بدون خستگی، بزرگترهای خونه دو سه روز پذیرای مهمون هائی بودن که برای دیدار به منزل مون میومدن.

اون مسافرت های چند روزه و سرحال و قبراق بودنمون  رو به یاد بیارید تا موضوعی را براتون تعریف کنم.

فلان تیم فوتبال بسیار معروف که خیلی از بازیکن هاش ملی پوشن با اتوبوس های آخرین مدل که فوق استاندارد هستن از تهران اومدن بروجرد و راه به راه رفتن هتل زاگرس، همشون انگار کوه کنده بودن که 400 کیلومتر را در 3 - 4 ساعت اومدن!

از اتوبوس که پیاده میشن نای راه رفتن هم ندارن، عجب دوره زمونه ای شده!

ورزشکارهای معروفمون که باید آمادگی جسمی بالائی داشته باشن، رمق توی بدنشون نیست! وای به حال مردم عادی!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی/ یادتونه؟، طنز ورزشی اجتماعی یادتونه؟، طنز، طنز ورزشی، یادتونه، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 مرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

 دعوت از روسای شهر

برای ساکن شدن در محله ما


به قلم: فرهاد داودوندی- بروجرد:


می گویند یکی نشسته بود لب دریا و یک قاشق ماست ریخت توی دریا و گفت اگر بشود با همین یک قاشق ماست تمام آب دریا دوغ شود، چه شود!!!

حالا شده حکایت ما و  همسایه های ما  که شب و روز دعا دعا می کنیم یک رئیس شهری اگر شده برای یکی دو هفته در محل ما ساکن شود تا در و دیوار محله مان آسفالت شود، راستی تصورش را بکنید که اگر یک رئیس شهری بیاید محله ما، چه شود!!!

ای خدا، یعنی می شود تا زنده هستیم این نهضت آسفالتی که قرار بود خیابانها و کوچه های بروجرد را گلستان کند، به محل ما هم نظر لطفی کند؟!

البته  ظاهرا کوچه ما روی نقشه شهر نیست، اما اهالی محل که در جریان نیستند همه گرفتاری کوچه را از چشم وبلاگ نویس و خبرنگاری  می بینند که در کوچه شان زندگی می کند.

جدیدا جواب سلام مرا هم سر سنگین می دهند و با چشم غره به من می فهمانند که برای مردم " گُله پز هستی" و برای کوچه خودمان " شُله پز"!

بنده های خدا فکر می کنند حالا مثلا تمام کوچه های شهرمان گلستان شده اند و فقط مانده کوچه ما آسفالت شود!

اصلا در جریان نیستند که برای آسفالت کوچه مان، باید شب و روز دعا کنیم یک رئیس شهری برای چند روز هم که شده در محل ما ساکن شود، تا آنوقت با چشمان خود ببینند که تا سه نشمرده، کوچه مان گلستان خواهد شد!!!

@@@

پی نوشت: قابل توجه همشهریان عزیز

اگر می خواهید جلوبندی ماشین تان خرد و خاکشیر نشود

لطفا برای رفتن به خیابان 45 متری شهرداری از مسیر خیابان سید مصطفی کوچه شهید کامیاب  به هیچ وجه تردد نکنید ،

وضعیت آسفالت این کوچه خیلی "شلم در شورباست"!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: دعوت از روسای شهر برای ساکن شدن در محله ما، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، نقد اجتماعی، روسای شهر، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی



جمله ای که در روز بارها میشنویم،

بزودی همه چیز را خواهم گفت!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 
بازیکن از تیم ورزشی کنار گذاشته می شود، تهدید می کند که بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 داور حق یک تیم را بطور سهوی ضایع می کند، مربی تیم مورد نظر می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! رئیس بانک، یکی دو روز دیرتر وام مراجعه کننده را می دهد، مراجعه کننده با صدای بلند می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

 زن می خواهد طلاق بگیرد در دادگاه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت! مرد می خواهد اساس زندگی اش را با ندانم کاری، از بین ببرد، برای توجیه می گوید بزودی همه چیز را خواهم گفت!

هر روز تا غروب دهها مورد از این جمله را به طرق مختلف از زبان کوچک و بزرگ، پیر و جوان، زن و مرد می شنویم و عجیب اینکه هیچوقت هم هیچکس هیچ چیز را نخواهد گفت !!!

 برای نمونه، سالهاست منتظریم تا فوتبالیست های نسل گذشته مواردی را که باعث ناکامی تیمشان در آن زمان شده را بگویند، اما نگفته اند!

 البته فکر می کنم این جمله بیشتر بعنوان یک عادت ورد زبان مان شده است! اگر نه ما ایرانی ها اگر یک سرسوزنی از نقاط ضعف کسی را بدانیم تا شب نشده، با صد هزار شیپور و ساز و دهل در کوی و برزن، جار خواهیم زد!

 بنابر این هر گاه جائی شنیدید که کسی با حالت تهدید گفت بزودی همه چیز را خواهم گفت، بدانید این جمله بیشتر به طنز شبیه است تا یک حرف جدی!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: بزودی همه چیز را خواهم گفت!، طنز، نقد، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، شفاف سازی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 29 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی


(( طنز بروجردی))


طَنز وا زِووُن وُوریردی



هیکَلاشُو  وُرمِپَنِمَه،

مِتِرِنگَن دِه مین صَندلیا وُ

 اِیسِه یکی مُوخا بیایَه

 زیر اَنگِلِشُونِه بی رَه تا بَتُونَن وُردارَنِشُو



ووریرد- فرهاد داودوندی


اِشنَفتیت چَن روز پیش تِه ووریرد یه همایش سَر ساعت وُ دقیقه ای کِه اعلام کِرده بی یَن شُروع شی یَه؟!


مُوئن یه ثانیه ام  ای همایش وِره شُروعش تاخیر نَئشتَه! خیلی ذوق زیَه شُوئیم که بالاخره بعد از دو سه هزار سال که ا دُرُس شی ین  ووریرد می ذَره بالاخره یه هَمایشی سر موقع شروع شی یه!


حرف مَنه جدی گِرفتِیت؟ شوخی کِردم  اصلن غیر مُمکِنَه وِره یه دَفَم که شیه ای اتفاق بِفتَه!


 عِراز کُش شُوئیم تِه ای شهر، اَ بَسکه  دِنگه مُو  مُوخا بیایَهُ  یِه جُوری که اونا قُوت و لُوت نَکُنَن، نَرم و نُولوک  و بعضی مسوولین برگزاری مراسما بُوییم،  یه بُر و شُره ماطل خُویتو  تِه  نِشستا وَ مُسابِقا ورزشی  نَکُنیت!


اَ شش هفته قبل مُوئن فِلان نشست و سمینار یا فلان مسابقه ورزشی قِرارَه ساعت مثلا 8 صُو تِه فِلان سالن یا فلان اداره انجام بی رَه، ایمانِه ساده دِلَم  وُرمی سیم  هَمو او روزی کِه گُفتَن  دقیقن سر ساعت مِ ریم تِه  او نِشست مِنی شیم کِه یه چی وِ مَعلوماتِمُو  اِضافه  بَشه!


چِشِتو روز بَد نُونَه،  گُفتن ساعت 8 ،   تا ساعت 9 که اصلن بَنی بَشر تِه سالن پَر نِمِزنَه، اِنقَد مُوخایم سَر صندلی هِلُ و گِل کنیمُ خُویمُونِه اَ ای وَر وِ اُو وَر  بَجُومُونیم که زَخم بَستر نِی ریم.


 اَ ساعت 10 و بعد یواش یواش سر و کله مسوولین پی یا مِشه، چُونُونَم وا هُودیلُو میایَن کِه هر کَه نَفَمَه فِکر مُوکُونَه هُو دیلوُشُو  وِره ای نَه که زوتَر اَ بَقیه خُوئِشونه وِ مَحلِ نِشست رَسُونَن!


 بالاخره نِشستی کِه قِرار بی یَه سَر ساعت 8 صُو شروع بَشه و یه ساعَتَه تموم بَشَه، ای یَر شانس بیاریم و مُشکلی پیش نی یایَه موقع اَذون ظُر تَموم مِشَه.


شش هفت ساعت مردم مُوخا بَنیشن سر صندلی و فقط شِنَوَنده بان، وقتی ئم مُوخا اَ رُو صَندلی آشو  وُری سَن وِ خاطر ای کِه و خاطر یه جا نِشسَه دِه شش هفت ساعت هیکَلاشُو  وُرپَنِمِسَه،  مِتِرِنگَن تِه مین صَندلیا وُ اِیسِه یکی مُوخا بیایَه زیر اَنگِلِشُونِه بی رَه تا بَتُونَن وُردارَنِشُو.


راسی یائم رفت وِرَتو بُوئِم ای یَر ای نِشَست تا که هَمیشه وا تاخیر چَن ساعته شروع و تموم مِشه، زِمِسُو با وُ بُخاریا سالن کار نَکُونَن اَ زور سَرما لُول می یاریم و دِنَه دُوآلِمو تا مُدتا  هُل وُ مَلوُچ مِشه و ای یَر سینِه پَلُوئم کُنیم کِه دیه باید تِه فِکر تُوره کَش وِ اُو دنیا بایم کِه شی بی یَه رَفتیم سِمینار 


هَم نِصف روز  وِ خاطر دیر شروع شین برنامه عُمرِمُونِه  وَ هَدر دی یِیم وُ هَم وِ خاطر ای کِه یارانه مواد سوختی قطع شیه وُ سیستم گرمایشی یِه سالُنانِه رُوشُو نَکِردَن تِه ای هوا سَرد مِچایم و


اَ زور لاشَه دَرد  وُ  لُول اُوردَن تا مُدَتا سَرو پُوتُوکِمُو  وِ خاطِر سینه پَلو کِردن  وِ هَم مِری زَه وُ لُوچِمُو آویزونِ مینِ رُومُو مِشه وُ ای سِه دی یَه تا یکی دُو هفتَه وِ خاطر سَرما خُوردن هِزار تا پِشگَه مُوخا کُنیم تا خُو بایم.





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زبان بروجردی، گویش بروجردی، ووریردی، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز بروجردی، طنز،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 تیر 1397 توسط فرهاد داودوندی



نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

مطمئنا همه ما ایرانیان با سونامی " فتوکپی" در زندگی مان برخورد داشته ایم.

از همان لحظه اول که به دنیا می آئیم تا سالیان بعد که از دنیا رخت بر می بندیم "فتوکپی" مدارک ما در زندگی خود و بازماندگان مان نقش اساسی دارد.

عجیب اینکه مثلا در بعضی ادارات، هر سال برای درج در پرونده مان یک یا چند فتوکپی از مثلا شناسنامه و یا کارت ملی ما در خواست می کنند!

بعضی وقت ها به شک می افتم که نکند اصلا خود ما هم اصل نیستیم و فتوکپی خودمان هستیم!

و یا نکند ادارات ما فتوکپی های ارائه شده ما را به کشور های دیگر صادر می کنند و با این راه اقدام به ارز آوری می کنند؟!

نگارنده معتقد است کامپیوتر هم نتوانست گره کور کاغذ بازی در سیستم اداری ما را حل و فصل کند و همچنان پوشه های کاغذی که پر است از کاغذ های رنگ و رو رفته با صد ها فتوکپی از تمامی مدارک زندگی مان نقش اول فیلم زندگی اجتماعی ما را بازی می کند.

همیشه از این وحشت دارم که با این روشی که برای مراجعه به هر اداره و ارگانی  باید یک گونی فتوکپی از مدارکت را که قبلا هم تحویل داده ای را مجددا برای بار هزارم! ارائه بدهی، نکند در آینده فتوکپی حرف زدنت را هم درخواست کنند؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد اجتماعی، نکند خودمان هم فتوکپی خودمان باشیم؟، نقد، طنز، طنز تلخ، فتوکپی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی


اگر می خواهید"خواننده" نسل جوان شوید

 این مطلب را با دقت بخوانید



فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - رمز اول خواننده نسل جوان شدن در میکروفن است، البته نه به سمت خودتان، بلکه گرفتن میکروفن به طرف تماشاگران.

2 - حداقل با یکی دو ساعت تاخیر، برای اجرا در سالن حاضر شوید.

3 - با ورود به شهر مورد نظر برای کلاس گذاشتن از اطاق هتل خارج نشوید و حتی الامکان بخوابید، جدای از کلاس گذاشتن، خواب زیادی آااای حال می ده!

4 - با گرفتن یک محافظ گردن کلفت سینه کفتری، پشت صحنه از خجالت همه در بیائید، اما روی سن خود را شیفته مردم نشان بدهید.

5 - از در و دیوار هم اگر خواستید بخوانید، ربطش بدهید به عشق و عاشقی ( مثلا: "دیوار خونه چرا گچش ریخته، عشق من، منو تنها نذار"... یا "این دیوار کجه؟ کی میگه کجه؟ عشق من بیا پیشم"....)

6 - ترجیحا برای اینکه خیلی خیلی خواننده نسل جوان شوید در ترانه های تان گریزی هم به ناکامی و شکست عشقی و بدبختی و ... بزنید.

7 -  جمله طلایی " هیچ وقت این اجرا در شهر شما را فراموش نخواهم کرد" را چندین بار مقابل مردم تکرار کنید و اثر معجزه آسایش را بلافاصله ببینید.

8 - اول عرایضم نوشتم: رمز موفقیت در میکروفنی است که رو به تماشاگران بگیرید( شما همان خط اول را بخوانید و بلافاصله میکروفن را رو به مردم بگیرید جمله تاریخی" خونه خاله کدوم وره؟" که از دهان مبارک تان خارج شود دیگر نگران بقیه اش نباشید، جمعیت با دیدن میکروفن چنان از خود بی خود می شوند که بقیه شعر
" از اینوره و از اونوره"   را تا آخر همصدا خواهند خواند.

9 - وسط خواندن از کلمات" آی جووووونم"، "شما عشق من هستید"، " یک بار دیگه حتما به شهر شما خواهم آمد"  استفاده کنید و ترجیحا دو سه بار هم مشت خود را محکم به سمت قلب تان بزنید تا مردم بیشتر باورشان شود که شما خواننده نسل جوان هستید.

10 - موقع رفتن به سمت شهرتان و سر اولین گردنه که دارید در آمد نجومی تان را می شمرید، لبخند شیطنت آمیز لطفا فراموش نشود و شعر "گرگم و گله می برم" را هم برای اجرای بعدی تان زیر لب زمزمه کنید!   




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: اگر می خواهید"خواننده" نسل جوان شوید این مطلب را با دقت بخوانید، خواننده، طنز، طنز هنری، فرهاد داودوندی، میکروفن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 توسط فرهاد داودوندی

طنز


افزایش قیمت دلار تکذیب شد

قیمت دلار سقوط کرد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

با توجه به شایعات اخیر که باعث دلهره مردم شده و همه سخن از دلار 6 هزار تومانی می گویند، آقای خوش خیال! دقایقی قبل طی یک مصاحبه مطبوعاتی، افزایش قیمت دلار را به شدت تکذیب کرد و گفت:

درسته که طی چند ساعت گذشته یکهو دلار از 4800 تومان به 6000 تومان رسید اما با توجه به اینکه دقایقی قبل قیمت دلار با یک سقوط " سه قران و دهشاهی"  همراه بود و قیمت دلار "59.996 ریال و دهشاهی" شد، بنابر این باید بگوئیم چه کسی گفته دلار گران شده؟! الان طبق آخرین خبر که داریم در واقع دلار ارزان شده!

وی سپس ادامه داد: عجب مردمی داریم تا قیمت دلار "هزار تومان هزار تومان" بالا می رود همه ناراحت می شوند و نق می زنند، اما حالا که "سه قران و دهشاهی" آنرا ارزان کرده ایم قدر شناسی را به جا نمی آورند و از ما تشکر نمی کنند!


آقای خوش خیال در خاتمه نیز گفت: با این برنامه اقتصادی که کارشناسان اقتصادی ما در حال اجرای آن هستند، اگر فرض را بر دو حالت گران شدن "هزار تومان، هزار تومان" دلار و سپس بلافاصله ارزان شدن "سه قران و دهشاهی" در هر نوبت بگذاریم، گوش شیطان کر، 12 هزار و 927 سال دیگر، قیمت دلار به قیمت قبلی خودش در هفته قبل بر خواهد گشت!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: افزایش قیمت دلار تکذیب شد، قیمت دلار سقوط کرد، طنز، فرهاد داودوندی، نقد، دلار، دهشاهی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی


موضوع انشاء طنز


ایام عید در شهر خودتان،کجاها رفتید؟

آقا اجازه؟! هیچ جا!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقا اجازه؟! از اونجایی که برای موضوع انشای مان گفته اید که تعطیلان نوروز در شهر خودمان کجاها رفتیم؟ طبق معمول برای نوشتن انشاء دست به دامان باباجونم شدم که گوشه اطاق نشسته بود و سرش توی گوشی موبایلش بود!

آقا اجازه؟! وقتی از باباجونمون پرسیدم که ایام عید در شهرمان کجا رفته ایم؟ برای لحظاتی از زل زدن به صفحه گوشی موبایلش دست برداشت و در حالیکه سر تکان می داد گفت:

آخه ای شهر کُوجانِه داره که بَریم؟! یا باید هِی بَریم سر تپه چُغا، یا هِی بَریم جاده گلدشت و از جاده دانشگاه بیائیم دامُو و یا برعکس بَریم جاده دانشگاه و از جاده گلدشت ماشین بَپِلونیم رو وُوریرد، یکی دو تا جای قئیمی ام که داریم اِنقدر سُوت و کُورن که رِغبت نِمُکُنی وِرِه دفعِه دوم بَری اُونچِه!

آقا اجازه؟! سخنان باباجونم به زبان پارسی فصیح می شود اینکه: آخر این شهر کجا را دارد که برویم؟ چقدر برویم سر تپه چغا؟ و چقدر از جاده گلدشت برویم و از جاده دانشگاه برگردیم و یا برعکس از جاده دانشگاه بالا برویم و از طرف جاده گلدشت وارد شهر بشویم؟! یکی دو سه تا مکان قدیمی هم که داریم اینقدر سوت و کور هستند که رغبت نمی کنیم برای بار دوم سری به آنجا بزنیم!

آقا اجازه؟ البته بابا جونمون در ادامه حرفهایش با پارسی دست و پا شکسته می گوید: فامیل های مان که در شهرهای دیگر زندگی می کنند وقتی می آیند شهر ما انگار "چِنگ" گذاشتیم حلق شان، بخاطر اینکه شهر ما مکان های تفریحی ندارد، زود عَرصه بهشان تنگ می شود و یکی دو روز نشده به بهانه ای از شهر ما می روند!

آقا اجازه؟! این بود انشای امروز ما، بخاطر اینکه حرف دیگری نمانده!!! بابا جونم می گوید: همان بهتر که تعطیلات نوروز را در شهرمان، بیشتر در خانه بمانیم و با مرتب کردن گلهای باغچه سر خودمان را با "کِت و فِت" سرگرم کنیم تا انشااله این تعطیلات زودتر تمام بشود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایام عید در شهر خودتان کجاها رفتید؟، موضوع انشاء، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، بروجرد، ووریرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی



10 روش تضمیمی آقای خوش خیال!

برای خواننده نسل جوان شدن


فرهاد داودوندی- بروجرد:

1 - رمز اول خواننده نسل جوان شدن در میکروفن است، البته نه به سمت خودتان، بلکه گرفتن میکروفن به طرف تماشاگران.

2 - حداقل با یکی دو ساعت تاخیر، برای اجرا در سالن حاضر شوید.

3 - با ورود به شهر مورد نظر برای کلاس گذاشتن از اطاق هتل خارج نشوید و حتی الامکان بخوابید، جدای از کلاس گذاشتن، خواب زیادی آااای حال می ده!

4 - با گرفتن یک محافظ گردن کلفت سینه کفتری، پشت صحنه از خجالت همه در بیائید، اما روی سن خود را شیفته مردم نشان بدهید.

5 - از در و دیوار هم اگر خواستید بخوانید، ربطش بدهید به عشق و عاشقی ( مثلا: "دیوار خونه چرا گچش ریخته، عشق من، منو تنها نذار"... یا "این دیوار کجه؟ کی میگه کجه؟ عشق من بیا پیشم"....)

6 - ترجیحا برای اینکه خیلی خیلی خواننده نسل جوان شوید در ترانه های تان گریزی هم به ناکامی و شکست عشقی و بدبختی و ... بزنید.

7 -  جمله طلایی " هیچ وقت این اجرا در شهر شما را فراموش نخواهم کرد" را چندین بار مقابل مردم تکرار کنید و اثر معجزه آسایش را بلافاصله ببینید.

8 - اول عرایضم نوشتم: رمز موفقیت در میکروفنی است که رو به تماشاگران بگیرید( شما همان خط اول را بخوانید و بلافاصله میکروفن را رو به مردم بگیرید جمله تاریخی" خونه خاله کدوم وره؟" که از دهان مبارک تان خارج شود دیگر نگران بقیه اش نباشید، جمعیت با دیدن میکروفن چنان از خود بی خود می شوند که بقیه شعر
" از اینوره و از اونوره"   را تا آخر همصدا خواهند خواند.

9 - وسط خواندن از کلمات" آی جووووونم"، "شما عشق من هستید"، " یک بار دیگه حتما به شهر شما خواهم آمد"  استفاده کنید و ترجیحا دو سه بار هم مشت خود را محکم به سمت قلب تان بزنید تا مردم بیشتر باورشان شود که شما خواننده نسل جوان هستید.

10 - موقع رفتن به سمت شهرتان و سر اولین گردنه که دارید در آمد نجومی تان را می شمرید، لبخند شیطنت آمیز لطفا فراموش نشود و شعر "گرگم و گله می برم" را هم برای اجرای بعدی تان زیر لب زمزمه کنید!   




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: 10 روش تضمیمی آقای خوش خیال! برای خواننده نسل جوان شدن، آقای خوش خیال، خواننده نسل جوان، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، طنز، نقد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 اسفند 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد


 فر هاد داودوندی - بروجرد :


- سلام ، آقای کلنگ!

- سلام، اما من آقا نیستم!

- ببخشید، سلام خانم کلنگ!

- اما من خانم هم نیستم!

- عجب! اگر آقا یا خانم نیستی، پس چی هستی؟

- من خنثی هستم!

- اِه ! چه جالب! برای چی خنثی هستی؟

- راستش کلنگی که فقط به زمین بخورد و ثمره ای نداشته باشد، خنثی است!

- یعنی چی؟ میشه بیشتر توضیح بدهید؟

-  جوونم واستون بگه! توی این استان لرستان و بخصوص توی بروجرد خودمان، از هم جنس های کلنگ من در انبار ادارات هر شهری سه چهار تا دسته روبان گرفته وجود دارد!

 ما کلنگ های ته انباری سالی چند بار از انبار بیرون می آئیم و به دست روسای آن شهر ها در چند نقطه زمین هر شهر به زمین می خوریم! بعضی وقتها چنان ما را به زمین می زنند که پیش خودمان می گوئیم نکند این رئیس  با این شوری که در سر دارد ما را زمین نگذارد و طی بیست و چهار ساعت کلنگ زدن مداوم،  پی ساختمان را به تنهائی بکند! 

اما نام به این نشان، که بعد از دو سه بار ما را به زمین زدن، دوباره سر از ته انبار در می آوریم! البته تا اینجای کار هم ایرادی ندارد!

اما قضیه وقتی جالب میشود که روز کلنگ زدن، مصاحبه پشت مصاحبه که چنین خواهیم کرد و چنان خواهیم ساخت، اما نام به آن نشان که تجربه نشان داده فقط و فقط بعد از زدن کلنگ بر زمین فقط خوب حرف خواهند زد و در واقعیت نه چنین خواهند کرد و نه چنان خواهند ساخت!


اینطور است که ما می شویم کلنگ  خنثی در بروجرد!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کلنگ، کلنگ خنثی، طنز، طنز اجتماعی، طنز اجتماعی مصاحبه با کلنگ خنثی در لرستان، فرهاد داودوندی، مصاحبه با کلنگ خنثی در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


اینجا همه رئیس ورزشی هستند!


فرهاد داودوندی- بروجرد:

بسیار خوشحالم که موضوع انشای امروز مان در رابطه با چگونگی کمک به تیمهای ورزشی مان است!

آقا اجازه! از آنجا که ما عمری در میادین ورزشی بعنوان تماشاگر حضوری فعال داشته ایم تا جائیکه اگر یک روز در یک مسابقه ورزشی ما را نبینند دل آدم و عالم برای مان تنگ می شود!!! می توانیم در این رابطه نکات مهم و در واقع از مهم هم مهم تر را بعرض تان برسانیم!

آقا اجازه!خلاصه کلام اینکه، اینجا و در ورزش ما همه موقع برگزاری مسابقات ورزشی، رئیس می شوند! حتما می پرسید چگونه ممکن است یک جمعیت  زیاد در موقع برگزاری یک مسابقه ورزشی رئیس بشوند؟

جانم برایتان بگوید: منظور من از رئیس این است که همه دور و بری های یک تیم ورزشی دقیقا موقع مسابقه ورزشی یک دفعه عشق شان می کشد، به زمین و زمان دستور بدهند!

منظره بسیار جالبی می شود!

 آقا اجازه! تصور کنید یک تیم ورزشی ده بیست نفره خود را برای ورود به میدان آماده می کند، بیست سی نفر از مسئول و غیر مسئول در کنار تیم مثلا برای آوردن یک صندلی برای نشستن یک میهمان ویژه، با هم دستور می دهند!

این به آن می گوید، آن به آن یکی می گوید، آن یکی به این می گوید، این به نفر آخر می گوید، نفر آخر به کم سن و سال ترین می گوید و کم سن و سال ترین به دیوار می گوید!!! و صد البته آن صندلی مورد نظر هیچگاه آورده نمی شود!!!

آقا اجازه! دست آخر اگر تیم برنده شد، همه معتقد می شوند که با مدیریت و دستورات لازم الذکر آنان در رابطه با آوردن صندلی بوده که تیم موفق شده است و اگر تیم ناموفق شد،  آن تعداد سی چهل نفر دستور دهنده به یکباره غیب می شوند و انگار زمین دهان باز کرده و همه را بلعید است! نه خانی آمده و نه خانی رفته است!

بله! اینجا همه در ورزش می خواهند رئیس باشند و بخصوص موقع مسابقات ورزشی یک بنده خدای بی دست و پائی را گیر می آورند و همه با هم به مانند ارکستر سمفونیک، آهنگ دستور دادن را اجرا می کنند! و وای به حال آن بنده خدا اگر یک ثانیه دیر دستور آن سی چهل نفر رئیس ورزشی را اجرا کند! دودمانش بر باد است!

آقا اجازه! این بود انشای امروز ما، بریم بشینیم؟!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز ورزشی اینجا همه رئیس ورزشی هستند!، طنز، نقد ورزشی، فرهاد داودوندی، ورزش، انشاء،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

"درجورب" کره مریخ

و کپی برداری از "بروجرد" کره زمین



کلنگ پل روگذر " یکدور" در شهر"درجورب" کره مریخ بر زمین زده شد

فرهنگ کلنگ زنی های الکی! شهر "بروجرد" در کره زمین به شهر"درجورب" کره مریخ سرایت کرد

قرار شده پل مریخ، یکساله ساخته شود!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درجورب کره مریخ و کپی برداری از بروجرد کره زمین، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، بروجرد، درجورب،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


آنجا آنطور، اینجا اینطور

تودیع معارفه های نامتعارف



فرهاد داودوندی- بروجرد:


آنجا آنطور است که: هر مسوول، رئیس و یا مدیری دوران مدیریتش تمام می شود با احترام کامل و طی مراسمی زیبا و خاص با اهداء یادبودهای ارزشمند، برایش جشن تودیع می گیرند و برای مدیر بعدی در همان مراسم معارفه،  آرزوی موفقیت می کنند

و در مراسمی بیاد ماندنی در حضور خانواده های دو رئیس جدید و قبلی و خبرنگاران و اصحاب رسانه، لحظات شاد و فراموش نشدنی را برای مسوول قبلی و مسوول بعدی فراهم می کنند!


اما....  اینجا اینطور است که: یکی را ساعت 3 و 47 دقیقه بعد از ظهر از کار برکنار می کنند! دیگری را در نمازخانه و موقع ادای نماز ظهر حکم برکناریش را می دهند! مدیر دیگر را وسط سخنرانی اش جلوی جمع خلع ید می کنند! برای برکناری مدیر دیگر طاقت نمی آورند پنج شنبه دَم ظهر را به شنبه صبح موکول کنند! و ....

ختم کلام اینکه اینجا در شهر تخیلی " درجورب" کره مریخ! رسم و قاعده احترام به مدیر قبلی در مراسم تودیع و خوش آمد گویی به رئیس جدید در مراسم معارفه را به جا نمی آورند

و به همین خاطر است که اینقدر تودیع و معارفه های نامتعارف! به روی این پاشنه برای بیشتر مدیران تاریخ شهر چرخیده، که به شهر " خوش استقبال کننده و بد بدرقه کن" مشهور شده اند! والسلام!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: تودیع معارفه، آنجا آنطور اینجا اینطور، نقد، نقد اجتماعی، طنز، فرهاد داودوندی، شهر درجورب مریخ،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی
طنز

تیم فوتبال شورای شهر "درجورب"

سرگیجه برای فوتبال کره مریخ آورد!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

"ادموند آرانتس دُنا مریخمِنتو" ملقب به پله مریخی، مربی تیم "لیزرب" کره مریخ! طی تماسی با سایت فرهاد 90 کره مریخ! اعلام کرد: تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" در مسابقه فینال، برای ما سرگیجه آورد!

پله مریخی که از مربیان نام آور آن کره است، در ادامه افزود: تمامی تیمهای فوتبال در کره مریخ، بیشتر با ارنج یا سیستم
۲–۴–۴، ۱–۱–۴–۴، ۱–۵–۴، ۳–۳–۴ و ۲–۳– 5 تیمهای خودشان را به زمین می فرستند و از آنجا که همه می دانند تیم "لیزرب" کره مریخ یک تیم تهاجمی است بیشتر با ارنج  3-3-4 تیم مان را به زمین می فرستیم تا با اعتقاد به  اصل بهترین دفاع حمله است، تیمهای رقیب را گلباران کنیم!


مربی تیم "لیزرب" کره مریخ در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر شده بود، سپس گفت: ای تیم فوتبال شورای شهر " درجورب" ایمانِه اِناخت گُورگَه!

که معنی آن به زبان مریخی فصیح می شود: این تیم شورای شهر " درجورب" در بازی فینال با ارنجی که لحظه به لحظه عوض می کرد ما را به گریه انداخت!


پله مریخی آنگاه ادامه داد:  تیم فوتبال شورای شهر " درجورب"یک ارنج درست و حسابی ندارد که رقبا بتوانند بر اساس آن برای این تیم نقشه بکشند، هنوز بازی شروع نشده بود با سیستم 3-3-2-1 وارد بازی شدند، دو دقیقه بعد شدندسیستم 3-3-3، چند دقیقه بعد ارنج شان شد 4-4-1 و در چشم برهم زدنی شدند 5-4 آنطرفی و جالب اینکه چند دقیقه بعد شدند 4-5  اینطرفی و طبق خبرهای موثق شنیده شده، بزودی ارنج جدیدی رو خواهند کرد!

پله مریخی مربی تیم
"لیزرب" کره مریخ در پایان گفتگو با سایت فرهاد 90 کره مریخ!در حالیکه هق هق گریه اش دل عالم و آدم را به درد می آورد گفت:

تیم شورای شهر "درجورب" در مسابقه فینال "سَرگیجه وِرَمُو  اُووُرد وا ای بازی کِردَنش!

که ترجمه اش به زبان مریخی اصیل می شود: اَکِه بَختِت تو بی وا ای هَمَه اِختِلاف نَظر، کِه نِمتُونیت یه اَرِنج دِلِ دُرُس وِرِه سَر و سامُو دی یَه وِ ای شَهر مَظلوم بَچِنیت!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهر درجورب، فرهاد داودوندی، طنز، نقد، شهری در کره مریخ، درجورب کره مریخ، زبان بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز

اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!


قبل از ریاست، بعد از ریاست


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! یه چیزهایی آدم می شنوه و می بینه که اگه به جای دو تا شاخ، دو هزار تا شاخ هم روی پیشونی آدم سبز کنه بازهم کمه!


آقا جان! هیج می دونستید در یک شهری بنام 
"درجورب"در کره مریخ، زندگی بعضی از مردمش به دو بخش نقد کننده و نقد کُشنده! تقسیم شده؟!


لابد توقع دارید بیشتر توضیح بدهم! به روی چشم، بیشتر توضیح می دهم!

حال و حکایت اینطوره که بعضی از مردم شهر "درجورب"، تا به میز ریاست نرسیده اند، اینقدر دست به نقد شان خوب است که باید شب و روز چهار زانو، بنشینی و از حرف زدن و تحلیل های شان لذت ببری! آی قشنگ حرف می زنند، آی زیبا حرف می زنند! اینقدر که قند توی دل آدم مریخی ها آب می کنند، اما.......

اما همین بعضی ها، اگر کبک شان خروس بخواند و دست شان حتی بصورت "نیم بند" به یک میز ریاستی برسد، دمار از روزگار پدر صاحب بچه "نقد کننده" در می آورند!

متوجه عرایض بنده شدید؟!

ختم کلام اینکه بعضی از مردم شهر
"درجورب" تا خودشان پست و مقام نگرفته اند، شب و روز یکریز زمین و زمان را نقد می کنند! اما وقتی خودشان پست و مقام گرفتند، شب و روز یکریز در کار منتقدین می نشینند!

البته باید از خوشحالی کلاه مان را به هوا بیندازیم که این اتفاق مربوط به  شهر
"درجورب" در کره مریخ است و ما در کره زمین و در شهرمان "بروجرد"، اصلا و ابدا از اینگونه افراد نداریم! مگه نه غلام؟!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، درجورب، بروجرد، فرهاد داودوندی، کره مریخ، اتفاقی عجیب در شهر "درجورب" کره مریخ!،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز


قانون نانوشته در شهری در کره مریخ!

"خوش استقبال و بَد بدرقه"


فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، ما ساکن یک شهری در کره مریخ بنام "درجورب" هستیم و الان که این نامه را برایتان می نویسم "ساعت 27 و 129 پیکو نانو"، صبح است!

خدا اموات شوما را غریق رحمت کنه، حدودا شصت هفتاد سال قبل، که رسم پسندیده کوچیک و بزرگی در کره مریخ وجود داشت، یه "خان عمو"یی داشتیم که هر وقت منو می دید می گفت: " رُوله" یِه چی وِت مُوئم، بَکُنِش آویزه گوش ات! ای یَر مُوخای دِ ای شهر عاقبت وِ خیر بای مَسوولیت قَبول نَکُنی ها!

که منظور "خان عموی" خدا بیامرز ما، به پارسی مریخی فصیح، اینجور ترجمه می شد که: عزیز دلم، اگر می خواهی عاقبت به خیر شوی، در این شهر مسوولیت قبول نکن!

البته این نوکرتون وقتی از "خان عمو" دلیل این سخنان گهربارش را می پرسیدم همیشه جواب می شنیدم که" رُوله جُو" دِ ای شهر قانون ننوشته ای هِسا وِ نام:  خوش استقبال و بد بدرقه "

که باز هم ترجمه سخنان فصیح خان عموی خدا بیامرز مان به فارسی مریخی می شد" در این شهر خوش استقبالی و بد بدرقه کنی " رواج دارد و استثنائا بجز یکی دو مورد، هر کسی مزه شیرین میز ریاست مدیریت شهری را چشیده باشد روز آخر چنان از چشم و پِتش ( دماغ) آن را در می آورند که بیا و ببین!

خدا رحمت کند اموات شوما را ، "خان عموی" ما هفتاد هشتاد سال پیش انگار آئینه سکندر داشت که چنین شیوا و قشنگ زمان خودش و آینده  شهر
"درجورب" در کره مریخ را پیش بینی کرده بود!

خدا بیامرز معتقد بود که هر که در این شهر  مسوولیت قبول کند با دست خودش گور خودش را کنده و چنان همه در کارش بنشینند که شماره 7 رقمی عمودی صفحه سوم شناسنامه اش را هم به دست بیاورند!

خدا "خان عمو" را بیامرزد، انسان فهیمده ای بود، تنها کسی بود در این شهر در کره مریخ که هر وقت برای ریاست بفرما بهش می زدند، دو پا داشت و دو پای دیگر هم قرض می کرد و از صحنه می گریخت!

و در حال فرار می گفت: "مَ یَر آبرُومِه اَ جُوو اُوو  پِیا کِردَم که مسوولیت قَوُول کُنِم؟!" که باز ترجمه مریخی اصیلش می شد: مگر آبرویم را از جوی آب پیدا کرده ام که بخواهم در شهر "درجورب"کره مریخ! مسوولیت قبول کنم؟!

خدا بیامرز تا دم مرگ معتقد بود که
در شهر "درجورب"مریخ، روز اول چنان گرم ازت استقبال می کنند که فکر می کنی پسرخاله شان هستی، اما روز آخر جواب خداحافظی ات را هم نمی دهند و همان افراد را می بینی که از سر و کول همدیگر بالا می روند که با نفر بعدی دست دوستی بدهند!

"خان عمو"، آدم مریخ دیده ای بود، روانش شاد، نامش
جاودان و یادش همیشه در تاریخ شهر "درجورب"مریخ گرامی باد!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: خوش استقبال و بد بدرقه، طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی، نقد، استقبال، بدرقه،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز

طرح و ایده می دُزدند،

تا کامروا شوند!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه! اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!

آقا جان! هنوز ایده از دهنت بیرون نیومده، توی هوا اون رو می قاپند و به اسم خودشون ثبت و ضبط می کنند!

راستش اول که داری طرحت را توضیح می دهی، چنان بر و بر نیگاهت می کنند و خودشون رو به ساده دلی می زنند که از کرده خودت پشیمان می شوی که چرا برای کسی که اصلا چیزی " نَوَفهمه"، داری صغرا کبری می چینی؟!

بالاخره پس از سه چهار ساعت توضیح مکرر تا جائیکه مغزت جوش بیاره، بالاخره طرف نشان می دهد که داره "دوزاری اش" یواش یواش می افتد و حالا شروع می کند بنای مخالفت گذاشتن و مایوس کردن که ای بابا، آخه اینهم شد طرح و ایده؟!

وقتی  بعد از چند ساعت حرف زدن مداوم برای ارائه طرح و ایده جدید، دلسردت می کنند و دست از پا درازتر به خانه برمی گردی، بد نیست سری در شبکه های مجازی سیر و سفری داشته باشید!تا یک چیزهایی دستگیرتان بشود!

بله... درست حدس زدید، طرح شما را "بنام خودشان" در بوق و کرنا کرده اند و داد سخن داده اند که این طرح سالهاست در ذهن شان بوده!!!


به همین خاطره که از این داداش کوچیکتون گوش بگیرید و همونجور که اول عرایضم خدمتتون عرض کردم:
از اونجایی که بعضی ها به این نتیجه رسیده اند طرح و ایده دیگران را بدزدند تا در زندگی کامروا شوند،

لذا اگه طرحی، ایده ای، موضوع بکری، بخصوص در زمینه مدیریت شهری به ذهنتون رسید، همه اون ایده های جدید رو اگر شده با خودتون به گور ببرید، اما پیش بعضی ها بیان نکنید!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، فرهاد داودوندی، کاریکاتور، مهدی فرد، طرح دزدی، طرح و ایده می دُزدند تا کامروا شوند!،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی

انتخاب شهردار با ساده ترین حالت!

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

از آنجا که خیلی ها در این شهر عشق ریاست دارند و تنها راه خدمت به مردم را نشستن پشت میز شهرداری می دانند و معتقدند برای شهردار شدن تکلیف بر گردن آنها نهاده شده!

و از آنجا که فعلا، شهردار شدن در بورس افتاده و هر کسی زودتر میز ریاست شهرداری را تصاحب کند انگار خود و دار و دسته اش، با غلبه بر تیمهای برزیل و آلمان و آرژانتین، جام جهانی فوتبال  2018 روسیه  را به دست آورده اند، لذا آقای " خوش خیال " برای رفع اختلافات برخی از مدیران سطح بالای شهر، پیشنهاد می دهد:

با توجه به اینکه عمر شورای پنجم به مدت 4 سال است و جمعیت شهری بروجرد هم حدود 300 هزار نفر، لذا با 4 تا ضرب و تفریق و جمع و تقسیم، به راحتی می توان فهمید به هر بروجردی برای شهردار شدن 7 دقیقه زمان می رسد!

یعنی اینکه بسیاری از ما 300 هزار نفر جمعیت شهری، بخاطر اینکه خیلی دوست داریم شهردار بشویم، هر کدام به نوبت 7 دقیقه نوبت مان می شود آرزوی شهردار شدن را به چشم ببینیم و این آرزو را با خود به گور نبریم!

4 سال آینده جمعا می شود 2.102.400 دقیقه!

 اگر جمعیت شهری را هم 300 هزار نفر برآورد کنیم، دقیقا سهم هر شهروند بروجردی برای شهردار شدن می شود 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه!

با این روش، دیگر هیچکس هم نمی تواند تا ابد از نحوه مدیریت شهری گلایه کند! ضمنا تا بخواهد نق بزند، سریعا همه چنان می زنیم توی سرش، که جانش در بیاید! و به وی خواهیم گفت: فلانی مگه خودت یک مدتی شهردار نبودی؟ چه گلی به سر شهر زدی؟!

هر کسی هم که در این شهر از همه زبان درازتر بود، شیفت 7 دقیقه شهردار شدنش را می اندازیم ساعت 9 شب و تاکید می کنیم از ساعت نُه شب، 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه فرصت دارد تمامی زباله های سطح شهر را جمع آوری کند!

خوشتان آمد با این روش ابداعی "آقای خوش خیال" که برای رفع مشکل شهر پیشنهاد داد؟!

شک نکنید با شهردار شدن نوبتی همه شهروندان به مدت 7 دقیقه و 8 هزارم ثانیه، کمبود ویتامین شهردار شدن همه مان هم تامین خواهد شد و دست آخر هم، در خاتمه نه جنگ و دعوایی خواهد شد و نه دلخوری پیش خواهد آمد.

 مثل پایان فیلم های هندی در پایان، همه مان لبخند بر لب و راضی از اینکه در تاریخ این شهر، بالاخره نام مان بعنوان شهردار ثبت شده، روانه خانه و کاشانه مان خواهیم شد تا پیش سر و همسر از نحوه مدیریت عالی مان در زمان شهردار بودن، گل بگوئیم و گل بشنویم و به وضعیت حال و حاضر این شهر که دست آورد بی تفاوتی ها، فعالیت! و از خود گذشتگی های! تک تک مان است، از ته دل بخندیم!!!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: انتخاب شهردار با ساده ترین حالت!، طنز، طنز اجتماعی، نقد، شهردار، انتخاب شهردار، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد

((( امروز و صبح است برای انتخاب شهردار،

خواجه حافظ شیرازی هم خبردار بشود)))




فرهاد داودوندی- بروجرد:

جوونم واستون بگه، حکایت آتش زیر خاکستر را که شنیده اید؟! حکایت آرامش قبل از طوفان را چی؟

شهری در کره مریخ! تعطیلاتش تموم شد! امروز و صبح است برای انتخاب شهردار شهرشان، زمین و زمان خبردار بشوند و خواجه حافظ شیرازی هم در زیر خاک تنش به لرزه بیفتد!

می گویند بعضی از روسا و مدیران ارشد آن شهر در کره مریخ! استاد پیچیده کردن معادلات ساده هستند تا جائیکه برای جمع بستن 2+2 آنچنان قضیه را پیچیده می کنند که صد تا انیشتین و ادیسون هم به ذهنشان نخواهد رسید که حاصل جمع 2+2 می شود پنج!

به هر حال هفته ای که در پیش است، آن شهر در کره مریخ برای انتخاب شهردارش در صدر خبرهای رسانه ای قرار خواهد گرفت! می گوئید نه! یک کمی دندان روی جگر بگذارید خیلی چیزها دستگیرتان خواهد شد!

 البته حکایات آتش زیر خاکستر و آرامش قبل از طوفان را بی خیال شوید، فقط خدا کند در آن شهر کره مریخ! به مناسبت انتخاب شهردار جدید، شورای شهرشان بخاطر تفرقه بیش از حد مجاز، منحل نشود!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، انتخاب شهردار، تعطیلات یک شهری در کره مریخ! تمام شد، شهر کره مریخ، فرهاد داودوندی، نقد، نقد اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز اجتماعی


رفتار مدرن پدران در منزل


نوشته: فرهاد داودوندی - بروجرد


آقا اجازه؟! از آنجا كه از ما خواسته اید كه در رابطه با رفتار پدران مان در منزل انشا بنویسیم، لذا با اجازه تان مثل همیشه برای نوشتن این انشا خواستیم از بابا جونمون كمك بگیریم اما نشد!

 بابا جونمون دیگه مثل قدیم نیست كه شبها بنشیند و شاهنامه و یا كتاب بخواند.

 از سر شب تا موقع خواب، گوشی موبایلش را طوری كه ما نتوانیم صفحه اش را ببینیم در دست می گیرد و با خواندن پیامك های "تلگرام" و "واتس آپ" و هزار كوفت و زهر مار دیگر خودش با خودش هِر و هِر می خندد.

بعضی وقتها رنگ رویش سرخ و سفید می شود و بدون اینكه حواسش  باشد در حالیكه لبخندی می زند ناگهان از زبانش در می رود و خودش با خودش می گوید: خدا بگم چكارت كنه ، با این جوكی كه فرستاده ای!

آقا اجازه! اون اوایل مادر بزرگمان فكر می كرد كه بابا جونمون زده به سرش كه خودش با خودش حرف می زند و بعضی وقتها قاه قاه می خندد! حتی یك شب با چاقو دور بابا جونمون را خط كشید و برای شفای باباجونمون دعا می خوند!

غافل از اینكه  مادر بزرگ مان نمی دانست كه بابا جونمون دیگه به جای شاهنامه خوندن، پیامك های ارسالی دوستانش را كه تمامی هم ندارند می خواند و بعضی وقتها هم بعد از دیدن یك پیامك، زیر لب غُر می زند و می گوید: اَه، اَه، این كه تكراری است!

 آقا اجازه؟! بابا جونمون بعضی وقتها هم از كوره در می رود و می گوید: سگ به گور پدر... این گوشی كه هنگ می كند!

در این مواقع مادرمان خودش را سریعا از آشپزخانه به ما می رساند و می گوید: تا دو سه ساعت آینده با باباجونتون حرف نزنید وگرنه برق هنگ شدن گوشی اش شما را خواهد گرفت.

آقا اجازه؟! در این مواقع من و خواهر برادرهایم برای اینكه جلوی چشم بابا جونمون نباشیم، سوراخ موش می خریم صد هزار تومان!

البته یكی دو دقیقه بعد بابا جونمون درحالیكه سعی می كند خود را خونسرد نشان بدهد با صدا زدن نام من یا یكی از خواهران و برادرانم عاجزانه درخواست كمك می كند و می گوید: عزیز دل پدر! نمی دونید چطور می شود ویروس این گوشی صاحب مُرده را از بین ببرم؟!

آقا اجازه؟! اگر در اینگونه مواقع بگوئیم بلد نیستیم! منزل مان به صحنه جنگ جهانی دوم شبیه می شود! و در حالیكه پدرمان از فرط عصبانیت اینكه چند دقیقه ای است نتوانسته در "تلگرام" و "واتس آپ" پیامك های دوستانش را بخواند به مرز زبانم لال سكته قلبی رسیده! نعره زنان فریاد می زند: پس این چه درس است كه شما می خوانید كه بلد نیستید این گوشی من را درست كنید؟!

در اینگونه مواقع بازهم مادرمان با چشم و ابرو به ما می فهماند كه بهترین راه، همان فرار به سوراخ موش های مان است و اینكه جلوی چشم پدرمان نباشیم!

آقا اجازه؟! البته بعد از اینكه بابا جونمون گوشی اش را بعد از دو سه بار  روشن و خاموش كردن مثل ماشین های هندلی قدیمی راه انداخت: در حالیكه لبخند عمیقی بر لبانش نقش می بندد، باز هم خودش با خودش حرف می زند كه: هنوز هم خودم! كه هنر از دست و پایم می بارد! ادعا ندارم، اما از هر انگشتم یك هنر می بارد!

 و بعد در حالیكه دنبال بهانه ای است دق و دلی اش را بر سر ما خالی كند، ادامه می دهد: خیر سرشان درس خوانده اند! بلد نیستند گوشی موبایل پدرشان را درست كنند، حیف این همه پول كه برای كودكستان و مدرسه شما می پردازم!

آقا اجازه؟! البته یكی دو دقیقه بعد بابا جونمون كه سرگرم خواندن پیامك های دوستانش می شود، فراموش می كند كه حرف هایش را ادامه بدهد و حتی موقع شام خوردن هم كه مامان مان برای هزارمین بار به بابا جونمون می گوید: مرد، غذا سرد شد بیا شامت را بخور!  در حالیكه سرش تا روی صفحه موبایلش خم شده، جواب می دهد: می آم، می آم، یه دقیقه صبر كن زن! بذار اینو ارسالش كنم، می آم، می آم!  




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: رفتار مدرن پدران در منزل، طنز، نقد، تلگرام، واتس آپ، فرهاد داودوندی، پدر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی

وقت چلو مرغ خوردن! بذاریدخبرنگارا بِخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید

فرهاد داودوندی- بروجرد:

متاسفانه بعضی روسا در یک شهری در کره مریخ! وقتی "جیک جیک مستان شان" است اسم خبرنگار و وبلاگ نویس که می آید اخم های شان را در هم می ریزند و برای اینکه کسی سر سفره روزانه، موقع نوش جان کردن چلو مرغ و کباب سلطانی مزاحم شان نشود، در حالیکه دو لپه مشغول خدمت! هستند با اشاره دست می فهمانند که وبلاگ نویس و خبرنگار کیلویی چند؟!!!

اما....

اما همین روسا در کره مریخ! وقتی به مشکل بر می خورند، "کاسه چکنم چکنم" در دست می گیرند و با التماسی که در چشمانشان دیده می شود، ندا می دهند که این خبرنگاران و وبلاگ نویسان "عزیز دل" مان کجا هستند، تا بیایند وسط دعوا بین ما و طرف روبروی مان بنفع ما!!! قضاوت کنند؟!

صد البته وقتی هم با "لابی گری" های پشت صحنه، بعدا فیلم هندی می شود و همه دست در گردن هم عکس یادگاری می گیرند، بازی "کی بود کی بود من نبودم" شروع می شود و طبق معمول، تمام کاسه کوزه ها سر خبرنگاران و وبلاگ نویسان بی نوا شکسته می شود! و دوباره آنکه غریبه به حساب می آید اصحاب رسانه هستند و بس!


به همین خاطر باید گفت: خدا پدر و مادر قدیمی ها را بیامرزد که در ضرب المثل های مختلف با ظرافت می گفتند:


« وقت گریه و زاری، برین خاله رو بیارین /  وقتی خاگینه کلفته، بزارین خاله بِخُسبِه.»

« وقت گریه و ناله، برین دنبال خاله /  وقت نقل و نواله، حالا نیست جای خاله.»

« وقت سیب وستاره خاله خبر نداره /  وقت گریه زاری برید خاله رو بیارید.»


حالا شده حکایت درگیری های بین بعضی روسای شهر در کره مریخ!

بعضی های شان وقت خوش خوشان! می گویند خبرنگار نامحرم است و به هیچ وجه نبایددر جلسات مان حضور داشته باشد.

اما وقتی که به مشکل بر می خورند و جنگ مغلوبه می شود و طرف روبرو هم دیگر کوتاه بیا نیست، می فرمایند: پس این خبرنگاران نور چشم مان! کجا هستند؟!

البته در این موقع باید به طریقی دیگر و متناسب با شرایط موجود در آن شهر در کره مریخ! ضرب المثل جدیدی ساخت که:

""وقت چلو مرغ خوردن، بذارید خبرنگارا بخفتند

وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید""





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: نقد، طنز، نقد اجتماعی، فرهاد داودوندی، وقت چلو مرغ خوردن!بذاریدخبرنگارا بِخفتند، ضرب المثل، وقت "دعوا و زاری" برید خبرنگارا را بیارید،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز


موضوع انشاء:

اشکانیان بهتر است یا سامانیان؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:


آقا، اجازه؟! از آنجا که موضوع انشا برای مان در رابطه با سلسله های تاریخ ایران گفته اید، شب گذشته برای نوشتن انشای مان بازهم دست به دامان پدر عزیزم شدم و وقتی از آقا جوونم پرسیدم : بابا جوون راسته اولین حکومت تاریخ ایران اشکانیان بوده؟!!!

 ناگهان پدر جوونمون، مثل فنر از جا پرید و غرش کنان خطاب به من  گفت: اینقدر اشکانیان، اشکانیان می کنی که آخرش اشکت را در بیارند!

آقا اجازه؟! بعد پدرجوونمون در حالیکه زیر لب چند تا حرف آب دار که معنی اش را نفهمیدم!!! گفت، با عصبانیت ادامه داد: " رووله جوو" این اشکانیان آخر باعث می شود با چند تا " سُقُلُوچ" چند تا " بامجُوو " بَلَن زیر چِشات، تا یک کمی " آیم " بَشی و بَفمی  اشکانیان،نه  وِرَت مِشه نون و نه مِشه اوُو!

آقا اجازه؟! از اون جایی هم که من آدم خیلی ترسویی هستم و هر کسی یک " پِخه " کند، شش متر از جا می پرم، در حالیکه چهار ستون بدنم مثل بید می لرزید خطاب به آقا جوونم گفتم: به روی چشم، گرفتم منظورت چیه! گور پدر اشکانیان، اصلا اشکانیان کیلویی چند؟! حالا که اینجور شد همین الان می روم  در رابطه با " سامانیان" تحقیق می کنم، شاید زندگی من هم بالاخره سر و "سامانی" گرفت!

آقا اجازه؟! وقتی این حرف را زدم آقا جوونم لبخندی زد و گفت: آفرین پسر چیز فهمم، حالا آدم شدی! سوالی دیگر برای نوشتن انشای زیبایت داری بپرس تا جوابت را بدهم!

آقا اجازه؟! البته نمی دانم چرا وقتی از پدرم پرسیدم نظرت چیه که در رابطه با دوران حکومت " قراقویونلو" ها هم کمی تحقیق کنم، پدر جوونم در حالیکه با "لنگه دمپایی" دور حیاط به دنبالم می دوید، نعره می کشید و با عصبانیت می گفت: بگو دنبال شر می گردی! آخه تو اصلا بلدی
" قراقویونلو" را درست تلفظ کنی که می خواهی در رابطه با آنها تحقیق تاریخی هم داشته باشی؟! مگر دستم بهت نرسه! ای.....




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، طنز اجتماعی، طنز و فرهاد داودوندی، اشکانیان، قراقویونلو، سامانیان، انشاء،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


کاربرد "تلگرام" در زندگی 24 ساعته خیلی ها


صبح ها : خوب

شب ها : بد


فرهاد داودوندی- بروجرد:

هر روز صبح زود هر کسی سعی می کند در این کانال های جور واجور تلگرامی خودش را بهتر از دیگران نشان بدهد!:

 " سلام دوست بسیار عزیز من"،" خورشید زندگی تو پر نور تر باد"، " صبح زیبای تان بخیر"، " همشهری عزیزم شاد باشی"، " من اگر با تو موافق نیستم، اما جانم را می دهم تا تو حرفت را بزنی" و از این کلمات قلمبه سلمبه مثل نقل و نبات برای همدیگر ارسال می شود.

نزدیک های ظهر پیام ها در تلگرام رنگ و بوی خبر رسانی به خود می گیرد: " دوستان عزیز، همین الان نشست فلان در فلان جا بر گزار می شود"، " ایکاش شهرمان بهتر از حال حاضرش بشود" ، "پس این رئیس و روسای شهر چه می کنند؟" و الی آخر......

دم غروب پیام ها آرام آرام به سمت " این رئیس کم کاری می کند"، " نشسته اید کنار تشک و می گوئید لنگش کن"، نق زدن ساده است، مردی بیا جلو و برای شهرمان کار کن" و .........

از ساعت 11 شب به بعد پیام ها در دنیای تلگرام  رنگ و بوی خاکستری به خود می گیرد: " حرف مفت نزن"، " از کی تا حالا جنابعالی هم سری بین آدم ها در آورده ای؟" ، " کدام نامرد مرا از کانال فلان حذف کرد؟" و ......

از ساعت 12 نیمه شب تا 3 بامداد که خستگی و خواب آلودگی غلبه کرده و کسی هم دلش نمی آید سنگر تلگرام را ترک کند که نگویند کم آورده، جملات رد و بدل شده در حد سرخپوستی می شود: "بی شعور"، " بی شعور خودتی؟"، "کی این نادان را آورده توی این گروه؟" ، " نادان که اسم شناسنامه ای خودته"، " اگه دستم بهت برسه"، حالا مثلا دستت به من رسیده مثلا می خواهی چه .... ( بووووووق) بخوری؟" و ..........

ساعت 3 بامداد به یکباره انگار همه کنار گوشی های شان از فرط خستگی غش می کنند و ناخواسته آتش بست اعلام می شود!

 فردا صبح راس ساعت 7 صبح دوباره روز از نو و روزی از نو، ارسال پیام های تلگرامی محبت آمیز:
" سلام دوست بسیار عزیز من"،" خورشید زندگی تو پر نورتر باد"، " صبح زیبای تان بخیر"، " همشهری عزیزم شاد باشی"، " من اگر با تو موافق نیستم، اما جانم را می دهم تا تو حرفت را بزنی" و .......






طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: کاربرد "تلگرام" در زندگی 24 ساعته خیلی ها، طنز، تلگرام، طنز تلگرام، فرهاد داودوندی، نقد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


زرشک طلایی
این هفته تقدیم می شود

به شورای شهر و شهرداری شهری که

 تعداد نیروهایش مشخص نیست!!!


(((محمد بیاتی عضو منتخب شورای شهر جدید بروجرد به خبرگزاری ایرنا گفت: هیچ یک از قسمت های اداری شهرداری بروجرد آماردقیقی از تعداد کارگران ندارند و با تحقیقی که انجام شده برخی از پرسنل شهرداری از شهرداری حقوق دریافت می کنند ولی در جایی دیگر مشغول کار هستند.http://www.irna.ir/lorestan/fa/News/82567784)))

خوشبختانه شورای شهر چهارم و شهردار وقت، آنچنان دسته گل هایی در رابطه با مدیریت شهری به آب داده اند که تا سالیان بعد "شعرا و نویسندگان و کاتبان دربار و طوطیان شکر شکن قندهار"، باید در رابطه با این عزیزان جان!  داستانهای هزار و یک شب جدید به نگارش در آورند!

شهرداری یک شهری بنام بروجرد نمی داند چند تا پرسنل دارد!!!

الحق و والانصاف اگر از این همه مدیریت نوین روسای شهری بروجرد، ما شهروندان سرمان را زیر چرخ قطار! هم بگذاریم هنوز نتوانسته ایم حق مطلب را ادا کنیم.

البته از آنجا که بالاخره نمی شود "شورای شهر چهارم و شهردار وقت" را بخاطر این همه نبوغ که حتی نمی دانستند در ماه به چند نفر حقوق می دهند را بی پاداش بگذاریم، لذا با شنیدن خبر شاهکار جهانی این مدیران نابغه! زرشک طلایی! هفته را تقدیم می کنیم به "شورای شهر دوره چهارم و شهردار وقت" که بروجرد را به خاک سیاه نشاندند!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: زرشک طلایی، زرشک، شورای شهر بروجرد، نقد، طنز، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی



خودمان هم با خودمان نمی سازیم،

اما... اینجا همه چیییی آرومه!

فرهاد داودوندی- بروجرد:

در شهری در کره مریخ! هیات "فوتبال"، آموزش "فوتسال" می دهد و کمیته فوتسال در استادیوم شهر، فوتبال آموزش می دهد!

 در همان شهر در کره مریخ! هیات ورزش های همگانی با صعود به قله های مختلف شهر، تابلو راهنما بر این قلل نصب می کند و هیات کوهنوردی مردم را به گردشگری باغات اطراف شهر می برد!

هیات کاراته همزمان دو رئیس دارد و جالب اینکه بدون اطلاع رئیس اول، تیم برای مسابقات استانی اعزام می شود!

رئیس هیات والیبال چند سالی است که ساکن تهران می باشد و اصلا معلوم نیست سال آینده هم بتوانند در مسابقات کشوری شرکت کنند!

رئیس هیات بوکس مورد حمایت استان است و روابط این هیات با اداره ورزش و جوانان شهر چنگی به دل نمی زند!

رئیس هیات تیر و کمان از ناهماهنگی بانوان با این هیات حکایت ها تعریف می کند!

هیات نجات غریق آموزش شنا می دهد و هیات شنا هم بدش نمی آید نیم نگاهی به آموزش ناجی غریق داشته باشد!

در طول سال خبری از این همه مربی طراز اول نیست، اما با آغاز فصل تابستان تمام شهر پر می شود از بنرهای آموزش ورزش های مختلف زیر نظر مربیان بروجردی که دارای مدرک مربیگری A و B آسیایی و جهانی می باشند!

شنیده می شود بعضی سالن های ورزشی پخش
آهنگ های رقص "شهرام صولتی" و "شهره" و "لیلا فروهر" را با آهنگ های تند ورزشی مخصوص ایروبیک  اشتباه گرفته اند!

دوچرخه سواران سرعت در جاده کمربندی میان تریلی ها تمرین می کنند و دونده ها در بلوار بهشت می دوند!

در این میان هم بعضی ها هنوز فکر کرده اند دوران "دقیانوس" است و از پرداخت وجه حتی 3 هزار تومانی ماهانه! حق عضویت در هیات های ورزشی هم طفره می روند!

به هر حال از آنجا که قصد نداریم مثنوی را هفتاد من کاغذ کنیم فقط به این بسنده می کنیم که: اینجا با اینکه خودمان هم با خودمان نمی سازیم، اما همه چی آرووومه، ملالی نیست جز دوری و دیدار شما...





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، نقد، همه چی آرومه، فرهاد داودوندی، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز


بالاخره در بروجرد کی با کیه؟


فرهاد داودوندی- بروجرد:

آقا! اجازه! از آنجایی که برای موضوع انشای مان گفته اید که بنویسیم که" بالاخره در بروجرد کی با کیه؟" مثل همیشه برای نوشتن این انشا از پدرمان سوال کردیم که بابا جوونمون در پاسخ فرمود:

ااای رُولَه! سَر وِ هَمَه مُو شُوئِسه، اَی یَر کسی فَمِس که دِه ای شَهر چِه خَورَه، بیا بُوئه تا وِش جایزه بَئیمُ!

آقا! اجازه! به بابا جوونمون گفتم: بابا جوون، انشا را نمی شود  "ووریردی" یا همان زبان بروجردی نوشت لطفا پارسی را پاس بدار و به زبان شیرین فارسی برایم انشا بگو تا بنویسم که یکدفعه.....

یکدفعه بابا جوونمون از کوره در رفت و مثل اسپند که روی آتیش بریزند از جا پرید و گفت: انیشتین و ادیسون و هم زنده بشوند نخواهند توانست به فرمول اینکه توی بروجرد بالاخره کی با کیه؟ دست پیدا کنند!

بابا جونمون در ادامه با صدای بلند گفت: طرف رئیس مکان انتخاباتی اینوری هاست، اونوقت توی مکان انتخاباتی آنوری ها رفت و آمد می کند!

 اون یکی مثلا نماینده فعلی ها در یکی از ادارات است، اما دَم در مکان " ناموافقان" می ایستد! این یکی دَم غروب با اینوری ها نشست و برخاست دارد،  سر شب با اونوری ها گل می گوید و گل می شنود و آخر شب در به در تحقیق می کند که بداند فردا باد از کدام طرف قرار است بوزد!

آقا اجازه! بابا جوونمون در حالیکه به کنترل تلویزیون که همیشه دم دستش است نگاه کرد، با عصبانیت  خطاب به نمی دانم دوم شخص یا  سوم شخص مفرد مجهول گفت: اَکِه بَختِت بی! و سپس بلافاصله با زبان شیرین فارسی گفت:  تازه اینکه چیزی نیست بعضی ها شب ها در چند مکان انتخاباتی شام میل می کردند! اَکِه بَختِت بی! کاه از خودت نیست! کاه دان که از خودت است!

آقا اجازه! سخن بابا جوونمون به اینجا که رسید نگاه خشمگینی به من کرد و گفت: رُولَه،بی شَر و گَر بَلِمُو!

الان یه حرفی اَ دُوونِم دَر مِرَه، صُوا مِشَه وِرَم دردسَر، اصلا انشا مِنشا نخواسم وِرَم بنویسی، وُری بَرُو کَپِه مَرگِتِه دِه اُطاق غَنجینَه بَل، تا صُوو  زُو اَ خُو  وُریسی، شاید تُونَم بالاخره دِه ای شهر کِه معلوم نیس کی وا کیه، کامرَوا  بَشی!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز بالاخره در بروجرد کی با کیه؟، طنز، نقد، فرهاد داودوندی، طنز اجتماعی، کی به کیه، کی با کیه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی



طنز

دانشمندان علوم ژنتیک جهان،

 فرمول "اکسیر جوانی" را

در شهری در کره مریخ! یافتند

فرهاد داودوندی- بروجرد:

لحظاتی قبل "دیتریش هلموت کهل" دانشمند برجسته آفریقایی علوم ژنتیک!  طی بیانیه ای که در اختیار رسانه های بسیار معتبر دنیا از جمله سایت فرهاد 90 قرار داد، اعلام کرد:

بالاخره زحمات دانشمندان دنیا به بار نشست و فرمول "اکسیر جوان کننده انسان" یا همان "اکسیر جوانی" کشف شد.

"دیتریش هلموت کهل" سپس افزود: در تمامی طول تاریخ دانشمندان بسیاری به دنبال یافتن رمز و راز "اکسیر جوانی" بودند که هیچ موفقیتی برای شان در بر نداشت تا اینکه موفق شدیم این اکسیر نایاب را در شهری در کره مریخ!  کشف کنیم.

این دانشمند بزرگ در ادامه گفت: انتخابات شورای شهر کره مریخ!، همان فرمول گم شده دانشمندان برای " اکسیر جوانی " بود که خوشبختانه رمز و رازش در کامپیوتر "چاپخاپخانه های عکس و بنر" در همان شهر کره مریخ! به وفور یافت می شده و ما دانشمندان از آن بی خبر بوده ایم!


"دیتریش هلموت کهل" تاکید کرد: عکس پیر مرد 100 ساله کاندیدای شورای شهرشان با این فرمول و توسط کامپیوتر های مراکز چاپ بنر و عکس کاندیداها، تبدیل به جوان 30 ساله هم شکل هنرپیشه معروف هالیوود" مارلون براندو" می شود و چهره بعضی پیرزنان 99 ساله کاندیدای شورای همان شهر در کره مریخ! هم بعد از دستکاری با کامپیوتر چاپخانه های شان، با عکس 20 سالگی  "الیزابت تایلور" مو نمی زند!


"دیتریش هلموت کهل" دانشمند برجسته آفریقایی! در خاتمه نیز گفت: آب در کوزه ما تشنه جهان می گشتیم!  قرن ها بود دانشمندان به دنبال یافتن رمز و رموز جوان شدن بودند، غافل از اینکه موقع انتخابات شورای یک شهری در کره مریخ! بعضی از کاندیداها با "ولخرجی و سر کیسه را شل کردن" و توسط " نرم افزار فتو شاپ" یک شبه با دست یافتن به " اکسیر جوانی" تبدیل به جوان خوشتیپ 20 ساله می شوند! البته فقط عکس شان!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، دانشمندان فرمول اکسیر جوانی را در بروجرد یافتند، اکسیر جوانی، انتخابات شورای شهر، نقد، شورای شهر پنجم، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

طنز اجتماعی


وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!



فرهاد داودوندی- بروجرد:


از آنجا که جدیدا مُد شده بعضی ها با گوشی موبایل شان ناجوانمردانه و "بدون اجازه قانونی"، اقدام به ضبط صدای دیگران می کنند و برای "خودشیرینی" با رساندن آن فایل صوتی به طرف های مقابل، باعث دلخوری بین افراد یک خانواده، دوستان، "قوم و خویش" و حتی یک ایل و طایفه می شوند،

 لذا " آقای خوش خیال" پیشنهاد می دهد تمامی گفتگوهایی که قرار است در آنها "درد دلی" بیان شود وسط استخر و آنهم در قسمت عمیق استخر انجام بگیرد!!!

حتما می پرسید آخه چرا گفتگو توی استخر باید انجام بگیرد؟!

جوونم واستون بگه، وسط استخر سرمایه هر نفر فقط یک "مایو شنا "  است و بس!

و بخاطر ممنوعیت ورود گوشی موبایل به داخل استخر، دیگر کسی نمی تواند با گوشی موبایلش  صدای کسی را ضبط کند!

در ضمن این گفتگوی داخل استخر چند تا حُسن هم دارد که یکی از آنها این است که اگر طرف روبرو در حالیکه " بر و بر" نگاه چشمان شما کرد و بیشتر از کوپنش در ارائه آمار و ارقام الکی، دروغ تحویل شما داد، به راحتی می توانید بعد از عصبانی شدن،  سر طرف را زیر آب کنید!!!

البته الان یادم افتاد، از آنجایی که همان بعضی ها با هر حیله ای شده با ضبط صدا بین برادر با برادر، پدر با فرزند، زن با شوهر را بهم می زنند و با هر ترفندی سعی خواهند کرد به هدف شان برسند، لذا اگر دیدید " مایو شنای" طرف، هشت " ایکس لارژ " است، خیلی مواظب باشید، ممکن است توی آب وسط استخر برای ضبط صدای شما چند تا ضبط صوت داخل مایوی اش مخفی کرده باشد!!!




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز اجتماعی وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!، طنز اجتماعی، وسط استخر مکانی مطمئن برای گفتگو!!!، طنز، فرهاد داودوندی، بروجرد، مایو شنا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 26 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


طنز

مجهزترین پارکینگ طبقاتی خودرو دنیا

 در بروجرد افتتاح شد


کارشناسان کشور شاخ آفریقا

هاج و واج مانده اند!


فرهاد داودوندی - بروجرد:

آقای " یامبو بامبو " کارشناس جهانی "پارکینگ های طبفاتی خودرو با بالابر" که دفتر کارش در کشور " شاخ آفریقا" می باشد طی تماسی با سایت فرهاد 90 با فارسی دست و پا شکسته گفت:

من بود شنید که شورای شهر و شهرداری  شما در بروجرد کرد خیابان با عرض 45 متر تبدیل به پارکینگ طبقاتی خودرو با هزینه کمتر ، واقعا باید گفت به عقل کارشناسان شما احسنت!

آقای " بامبو، بامبو" در ادامه افزود: نکند شما از روز اول بود قصد که به جای پل روگذر رودکی کرد " پارکینگ فوق پیشرفته طبقاتی خودرو با بالابر خاکی!" احداث، اما نشد رویتان که از روز اول کرد اعلام!

آقای " بامبو، بامبو " که در کشور شاخ آفریقا خیلی معروف است! سپس گفت: ما در شاخ آفریقا بود خیلی بیچاره که برای " پارکینگ طبقاتی خودرو " کرد استفاده از تکنولوژی "جک و بالابر" و برد هزینه خود بالا، اما شما کرد احداث پارکینگ با شخم زدن و نابودی یک خیابان بزرگ 45 متری،  به همین خاطر ما خیلی بود مایل که  دزدید فرار مغزهای کارشناسان شهر شما را برای خودمان!

آقای " بامبو، بامبو" در خاتمه هم گفت: شما کرد  اسپند برای کارشناسان تان دود که نزد چشم ، که برای ساخت یک پل فسقلی کرد چهار پنج سال وقت هدر و "مردم ناراحت محل" که شد کار و کسب شان نابود، کرد دست آخر آن را "پارکینگ طبقاتی خودرو با بالابر طبیعی خاکی"!















طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: طنز، مجهزترین پارکینگ طبقاتی دنیا در بروجرد افتتاح شد، فرهاد داودوندی، نقد، پارکینگ های طبفاتی خودرو با بالابر، شاخ آفریقا، طنز شاخ آفریقا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ