وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



 پدر


سال 1376

مظهرِ بر صبر و وفا ای پدرم، ای پدرم

فخر منی من به فدایت، گهرم ای پدرم

پیرشدی باز که شیری تو پناهم شده‌ای

گر تو نباشی به خدا در خطرم ای پدرم

پای توبوسم که ببخشی تو خطایم ز کرم

نیک بدانم که ترا، بد پسرم، ای پدرم

شاد شوی شاد شوم، خنده کنی خنده کنم

باغم واندوهِ تو من خون جگرم ای پدرم

دست نوازش به سرم چون بکشی، غصّه رود

کاش تو باشی همه عمرم به برم ای پدرم

مهرِ تو باجان بخرم بی تو فقیرم به جهان

با تو ولی صاحبِ هر سیم و زرم ای پدرم

@@@@

بروجرد - خیابان جعفری، کنار پارک وحدت

در عکس های فوق که فاصله 22 ساله را نشان می دهد
آقای #مهردادمقدسی  همراه با برادر در کنار پدر گرامی شان حضور دارند

برای این خانواده محترم آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون داریم



تصاویر قدیمی خود و خانواده تان را در کانال بروجرد قدیم به اشتراک بگذارید

کانال تلگرامی بروجرد قدیم

     @farhadbrj




طبقه بندی: بروجردی ها، 
برچسب ها: شعر، شعر پدر، مهرداد مقدسی، بروجرد، بروجرد قدیم،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 شهریور 1398 توسط فرهاد داودوندی

بیچاره مترسک !


بی‌‌پلک‌ به‌ هم ‌برزدنی، بر سر پا ماند

یک عمر سر مزرعه با چشمِ چراغان.

هنگام درو آمده، اما

سهم وی از این مزرعه، نفرین کلاغان !

@@@@@


از چاله به چاه


تو بر اوج فلک چه دانى چیست
که ندانى که در سرایت کیست  (سعدی)
______________________


افسوس ای منجّم!
در جست‌وجوی طالع و تقدیر آدمی،
مُشتی سیاهچاله در اعماق کهکشان،
هوش از سرت ربود و ندیدی
این چاه‌های ویلِ زمین را
                                  که یک‌نفس
بلعیده‌اند هر دو جهان را و
                                      باز هم
صد قورت و نیمِ دیگرشان باقی‌ست!


- کو؟ کو؟ کدام چاه؟
ها!
- این چاه‌های ژرفِ لبالب ز اسکناس:
                  
جیب‌ِ پُر از تبرکِ اصحابِ اختلاس!



محمدرضا روزبه، شهریور
۹۸


دکتر محمدرضا روزبه ( شاعر نامی بروجرد)




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد رضا روزبه، دکتر محمد رضا روزبه، فرهاد داودوندی، شاعر بروجردی، شعر، شاعر،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 22 شهریور 1398 توسط فرهاد داودوندی





قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی



قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی

از شعرای بروجردی معاصر ایران

که در اردیبهشت 1373 به مناسبت کنگره سراسری

بزرگداشت استاد مهرداد اوستا ( برادر استاد محمد حسین رحمانی )

  سروده شده است



   " خداوند سخن "

بهل این خواب عنانگیر و ز جان کن آهنگ
سفری طرفه به راه ست ، مکن خیره درنگ
خواب نوشینه چو مرگ ست ، بنه مرگ ز دست
به سحر خواب بیفسرد ، رها سازش چنگ
روز شد دیر ، هلا تا که مهیا بشویم
بس دریغ ست به پیشانی شوقت آژنگ
توشه بربند به فتراک و رخ خویش فروز
خنگ در زین کش و برتاز ز ری تا لب گنگ
ز نشابور بران جانب دروازهٔ چین
باز زان سوی ، عنان باز بگردان به فرنگ
                             *
بادیه چشم به راه ست ، مشو غافل ازو
بادیه حادثه سازست به افسون و به رنگ
بادیه گرچه خموش ست مگیر آسانش
در دلش غلغله برپاست چو خون در دل تنگ
بادیه ، گاه ؛ چنان دیو ستمکار فسون
خنگ را طرفه ای در بند کشد با نیرنگ
خنگ در بادیه کندست بزن مهمیزش
ره صحرا به دلش نیست به جز جام شرنگ
خنگ صحرا چو سپارد بشود گرم عنان
زیر سمش بجهد آذر و برکوبد سنگ
                         *
زان سپس ، باز بتازان ز ره چین و ختا
زی سراندیب و سمنگان چو یکی تیر خدنگ
وز خط وادی سیحون به خط وادی نیل
تا لب دجله چنان ران که بود برق آهنگ
آنگه از خطه خوارزم به فرغانه وبلخ
وز سمرقند بران تا دم دروازهٔ کنگ
لیک ، هر جا که شوی ، چشم هنربین بگشا
تا ببینی که ز ما هست نشان پاژنگ
به یکی نامهٔ شاهانه حکیم طوسی
کاخی افراشت که سر سود به اوج خرچنگ
پیر بلخی که ز کلکش در معنی می سفت
مدعی را به سخن کرد به پا پالاهنگ
سخن نغز و دل انگیز خداوند غزل
رنگ بربود ز رخسار روایات فرنگ
عشق را طرفه چنان کرد نظامی تفسیر
که فلک واله شد از آن همه شور سارنگ
مصلح الدین چو به شیراز به سر باز آمد
بوستان  ، همچو گلستانش شدی رنگ به رنگ
 یاد باد آنکه چو بیرونی و پور سینا
یا چو خیام نشد یافت درین شش در تنگ
                     *
بادیه مانده به جا خنگ چه چالاک دود
همچو در دشت غزالی و به کهساری رنگ
خنگ را تیز عنان ران به لرستان ، کانجاست
ساحت علم و هنر ، بوم و بر صاحب سنگ
دژ ایمان و هنر ، باروی عرفان و خرد
فلک آهنگ ترین قلهٔ فر و فرهنگ
به گه فضل و هنر ، قبلهٔ ارباب کمال
پر دلان را سپر حادثه  در موسم جنگ
خاصه  دروازهٔ اقلیم دلیران ، یعنی
طرفه نقشی که نشسته ست بر این فرش دو رنگ
رشک فردوس برین ، شهر بروجرد که هست
به هر آن وادی کاندیشه کنی ، پیشاهنگ
چه توان گفت ز دریای شرف ،  بحر علوم
با چنین قافیتی سرکش و دشوار آهنک
داد رعنا نتوان داد در این تنگ مجال
یاد صامت نتوان کرد در این عرصهٔ تنگ
و آیت الله بروجردی کاو را ثانی
پای ننهاده درین صحن غم آلود دو رنگ
ناخدایی که چنو دیدهٔ تاریخ ندید
نوح توفان شکن عصر تباهی ، شب ننگ
نام ساغر به لب و یاد گرامی به ضمیر
خط الفت به نظر ، نقش حزین در دل تنگ
مانده ام تا به چه عنوان کنم از احسان یاد
وان مضامین بلند ، آن سخن رنگارنگ
یا ز استاد شهیدی که دبیر فلکش
دارد از رشک به آیینهٔ دل صد ها ژنگ
چون ز زرین کوب استاد سخن یاد کنم
پیر اعظم که ندارد به جهان در ، همسنگ
                    *
مجلسی نغز به پا گشته ، سزاوار هنر
مجمعی در خور فضل و ادب و دانش و هنگ
محفل ارج اوستاست ، خداوند سخن
آنکه آراست همه صحن هنر ، چون ارژنگ
آن کمانگیر سخن ساز و فسونکار هنر
که فلک داد یکی تیر وکمانش ز زرنگ
کرد از شست رها تیر گهربار هنر
از سر ملک ختن تا دل پر آتش زنگ
آن هماورد به خاقانی شروانی گرد
آنکه از نو به رخ سبک خراسان زد رنگ
به چکامه ، صفی آراسته از خیل یلان
دختران غزلش شوخ و دلارام و قشنگ
رشک خورشید بود ، نثر درخشنده او
زیب افلاک ، بدان سان که بود هفت اورنگ
گرچه او بود یلی یکه به میدان هنر
قامتی داشت کمانی چو یکی قامت چنگ
در نهانخانهٔ دل داشت غم خلق جهان
رغم آن یافه سرایان دل از آهن و سنگ
هر کجا داشت نشان ، ذره ای از علم و هنر
کرد زین توسن و بنمود بدانجا آهنگ
او پی فضل و هنر بود و ادب در همه عمر
بود اگر فضل و هنر تعبیه در کام نهنگ
زان سبب گفت نکو ، نادره صراف سخن
هست او ، آن در دردانهٔ بحر فرهنگ
سخن سخته استاد به زر می ماند
دور ایام نیارد به رخش هرگز رنگ
                             ***
یاد آرم چو از آن مهر درخشان ، هر دم
برزنم چنگ دل خویش و کنم مویه چو چنگ
همچو نی نالم و از دیده بیفشانم خون
یا برآشوبم و با چرخ شوم خیره به جنگ
گر نیاریم به جا قدر هنر را امروز
روزگار از من و تو یاد نماید با ننگ
ملک ایران ز هنر یافت دوام و هستی
زان سبب یافته در عالم هستی اورنگ
تا شب و روز به کارست و به گردش گردون
به هنر سر بفرازیم و به علم و فرهنگ




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی، قصیده، مهردا اوستا، شعر، شاعر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی



بهاریه

اردیبهشت خاطرمن سبزمیشود
وقتی که فکرشاعرمن سبزمیشود

تا وا رهم ز زردی اندوهبارقهر
داردجهان بخاطرمن سبزمیشود

گرچه درون عاشق من سرخ لاله است
باتوبهارظاهرمن سبزمیشود

دارد به قصد دیدن تو سمت باغ عشق
اندیشه ی مسافرمن سبز میشود

تنهابه لطف حضرت باران چشم تو
راه نگاه عابرمن سبز میشود

دارد دوباره غنچه ی چشمان عاشق
همسایه ی مجاور من سبز میشود

یعنی که عشق با توبهار یگانگی
درسرزمین کافرمن سبزمیشود

حالابه یمن آمدن صبحی از نسیم
اردیبهشت خاطرمن سبزمیشود



شعر از:
 استاد سید علی اشرف شریعتمداری






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: سید علی اشرف شریعتمداری، فرهاد داودوندی، بهاریه، شعر، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی





به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا




بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

                                  برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

 

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

                                 شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

 

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم

                                 اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

 

 

شعر از :  عبدالجبار کاکایی





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا، عبدالجبار کاکایی، فرهاد داودوندی، عبدالجبار کاکایی شاعر، شاعر، شعر،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 توسط فرهاد داودوندی

پیک


سلام ای صدای صداها
کجاهای جغرافیای سکوت آرمیدی؟

بیا همنشینِ همین شعرِ من باش
بیا با همین سطرها همسفر شو

تو را می‌فرستم به اعماقِ فردا
به آن روزهای مبادا

تو را می‌فرستم به آوازهایی که خواهند رویید
تو را می‌فرستم به خُنیای باران
به طغیانِ طوفان...


برو پیک و پژواکِ این روزها باش!




دکتر محمد رضا روزبه  بهمن ۱۳۹۵




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دکتر محمد رضا روزبه، علی ارشادفر، فرهاد داودوندی، محمد رضا روزبه، شعر، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 فروردین 1398 توسط فرهاد داودوندی



بخاری

در کنارش می نشینیم

می شویم مشغول صحبت

هست با او خانه ی ما

دل نشین و گرم و راحت

 

پنج یا شش ماه در سال

می شود مهمانمان او

گرم و خوب و مهربان است

ساکت و آرام وکم رو

 

توی سرمای زمستان

موقع باریدن برف

در کنار گرمی او  

کیف دارد دیدن برف

 

غلامرضا مرادی ( بروجرد)




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: غلامرضا مرادی، بخاری، شعر کودکان و نوجوانان، شعر، شعر کودکان،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 دی 1397 توسط فرهاد داودوندی
دو شعر از

آقای کریم مبشری

شاعر معاصر بروجردی




تقدیمی به دکتر مردمی شاهین مرزبان


شکنجه از پایین دمکراسی از بالا
کسی لکنت گرفته اینجا
یادم نمی آید
با چه زبانی باید حرف زد
کسی با چشمانش پیش می کشد
وبا کلامش پس می زند
کسی اینجا کش می آید
و حرفهای دلش را می خورد
مترجم قابلی اگر سراغ دارید
تا این لکنت لعنتی را
این تشنج شوم
این نگاه تلخ
این قامت خمیده را
تقسیم کند
استخدام می شود
در اینجا درها را می شود شکست
می شود حتا
با سر بروی وسط دیوار
اما واقعیت های دست چندم
گفتن ندارد مثل ....
شکنجه از پایین دمکراسی از بالا !


کریم مبشری








تقدیمی به خبرنگار مردمی فرهاد داودوندی

اینکه به سینه ات

می کوبد،

ماهی کوچکی ست

که در اشتیاق اقیانوس

دارد نهنگ می شود!



کریم مبشری




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دو شعر از آقای کریم مبشری شاعر معاصر بروجردی، کریم مبشری، فرهاد داودوندی، دکتر شاهین مرزبان، شاعر، شعر، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی

* * پیمان محبت * *

پیمان محبتی که بستیم
                              افسوس ، ز یکدگر گسستیم
آن جام شراب عشق را ، آه !
                              ناگاه به دست هم شکستیم
از طالع خویشتن چه گوییم
                              قربانی مسلخ الستیم
گفتی که تو آرشی و ما تیر
                              ناگشته رها ترا به شستیم
یا حلقه به گوش چون غلامیم
                              بر سینهء خود نهاده دستیم
هر تیغ ستم زدی ، نگارا
                              گفتیم که عاشقیم و مستیم
یک عمر به محبس تو بودیم
                              انصاف بده اگر برستیم
بودیم چو مرغکی به دامت
                              آزار نمودی و بجستیم
خوردیم غم تو روزگاری
                              در پای تو ، حیرتا ! نشستیم
در عرصهء گیر و دار هستی
                              هستیم بلند یا که پستیم
در شک و یقین و کفر و ایمان
                              گر کافر و گر خدا پرستیم
هستی تو اگر که خوب و ما بد
                              بر عشق تو ، چشم دل ببستیم.
             
                                  《 محمد حسین رحمانی  بروجردی 》






طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی، شعر، شاعر،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 آذر 1397 توسط فرهاد داودوندی



انتشارات اساطیر تقدیم کرد:


گشت و گذاری در گلشن شعر فارسی


گردآوری : غلامرضا خلیلی بروجردی



گشت و گذاری در گلشن شعر فارسی

گردآوری : غلامرضا خلیلی بروجردی

وزیری گالینگور، ۴۴۸ صفحه

شعر فارسی، گنجینهٔ گران سنگ و کم نظیری است که بر اثر ذوق و فکر صدها شاعر اندیشمند و نکته پرداز، در طول هزاران سال گذشته شکل گرفته و بر تارک فرهنگ، ادب و تمدن بشری به زیبایی تمام جلوه گری می‌کند.



کتابی که پیش رو دارید، گشت و گذاری در گلشن شعر فارسی، گزیده‌ای است از نمونه‌های شعر فارسی از ابتدای پیدایش آن تا دوران معاصر که به همت غلامرضا خلیلی بروجردی گردآوری شده است.

در این کتاب آثار ارزشمندی از حدود صد و چهل نفر از شاعران دیروز و امروز ایران گرد آمده و در بخش اول و دوم کتاب ارائه شده است. بخش سوم، گزیدهٔ اشعار برخی از شعرا و سخنوران معاصر بروجردی است که بیشتر با هدف شناساندن برخی شاعران معاصر این شهر درج شده است؛ هر چند بسیاری از آنها در شهر خود شهرتی بسزا دارند و یا بسان دکتر عبدالحسین زرین‌کوب و مهرداد اوستا شهرهٔ عام و خاص اند.








طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: گشت و گذاری در گلشن شعر فارسی، غلامرضا خلیلی، فرهاد داودوندی، انتشارات اساطیر، غلامرضا خلیلی بروجردی، شعر، حاج غلامرضا غلامرضا خلیلی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 مهر 1397 توسط فرهاد داودوندی



زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبایی رسند

 

 آنقدر زیباست این بی بازگشت

 کز برایش میتوان از جان گذشت

 

 مردن عاشق نمی میراندش

 در چراغ تازه می گیراندش

 

باغها را گرچه دیوارو در است

 از هواشان راه با یکدیگر است

 

شاخه ها را از جدایی گر غم است

ریشه هاشان دست در دست هم است





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: زندگی زیباست ای زیبا پسند، هوشنگ ابتهاج، شعر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 توسط فرهاد داودوندی


خانم پردیس بیدل نفر دوم از چپ


شعری از خانم "پردیس بیدل" شاعر جوان بروجردی

برای فرهاد داودوندی



تقدیم به خبرنگار پرتوان شهرمان

فرهاد داودوندی



(زاد روزتان خجسته باد)



هرشب بی خوابی اش را فریاد میزند

مردی

که با چشمک براق دوربینش

تمام شهر را قاب گرفته

و‌ با هرطلوع آن را

وصل میکند روی پوستی داغ

برای چاله هایی که از بی خبری سرد شده اند...


سروده(خانم) پردیس بیدل





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شعری از خانم پردیس بیدل، شعری از خانم پردیس بیدل برای فرهاد داودوندی، شعر، پردیس بیدل، پردیس بیدل شاعر جوان بروجردی، فرهاد داودوندی، شعر برای فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 فروردین 1397 توسط فرهاد داودوندی

"با لاله و رود"

 شعر از زنده یاد استاد غلامرضا شیخ الاسلامی

آن روز

 

         روز بلند بهار بود و من

 

                       با – بود – این جاری مُدام

هم صحبت بودم

 

شاخی  زلاله های کنار  رود

 

             در دستهای ماتمم

   

                              گرفته بودم

 

ناگاه لاله

 

                از دستم رها شد

 

 

                            در امتداد  رود

 

تا انتهای ساکت روز

 

 

                   تا برکه بزرگ شب

 

آن گاه دیدم که

 

                 تاب رفتنم نمانده است

 

با زمزمه گفتم به رود

 

                آه ای جاری "مدام"

 

                من در " بند " ماندنم

 

                تو در "قید" رفتنی

 

                لاله از آن توست

 

                 آن را ببر

 

                              ببر

 

                                   ببر





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شعر از زنده یاد استاد غلامرضا شیخ الاسلامی، شعر، زنده یاد، استاد، غلامرضا شیخ الاسلامی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی



فردا جور دیگر باشم

شعر از : فریدون مشیری


یاد من باشد فردا دم صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا، آب، زمین

مهربان باشم، با مردم شهر

و فراموش کنم، هر چه گذشت

خانه ی دل، بتکانم ازغم

و به دستمالی از جنس گذشت

بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل

مشت را باز کنم، تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: فردا جور دیگر باشم، شعر، فریدون مشیری، عکس دختر، دختر و محرم،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی


باران کویر


سروده: دکتر حجت اله منیری


" باران کویر"

برهمه شاهان امیری یا علی
مصطفی را تو وزیری یا علی

بعد پیغمبر تویی مولای ما
صاحب روز غدیری یا علی

پیر موسای پیامبر خضر بود
تو برای خضر پیری یا علی

بر بلندای سپهر معرفت
باز،خورشید منیری یا علی

همچنین در زهد و اخلاص وعمل
ماهتاب چشم گیری یا علی

در مصافت پهلوانان روبه اند
درجهاد نفس شیری یا علی

ساقی کوثر تویی در روز حشر
دوستان را دستگیری یا علی

روح سبز قلب های مرده ای
همچو باران کویری یا علی

در کشاکش های با نامردمان
دایماً تو سنگ زیری یا علی

چونکه بگشایند دیوان حساب
هم بر آن مسند دبیری یا علی

من نمی گویم خدا هستی ولی
در دو عالم بی نظیری یا علی

دکتر حجت اله منیری




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دکتر حجت اله منیری، حجت اله منیری، شعر، حجت اله منیری و فرهاد داودوندی، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


پیام تشکر 

استاد سید علی اشرف شریعتمداری


با سلام

بدینوسیله از حضور صمیمانه ی تمامی عزیزانی که در مراسم تجلیل از اینجانب ، عصر امروز چهارشنبه مورخ سی ام فروردین ماه ۹۶ در کتابخانه شهید صارمی بروجرد شرکت نمودند , تشکر و قدر دانی می نمایم.

سید علی اشرف شریعتمداری



بهاریه

اردیبهشت خاطرمن سبزمیشود
وقتی که فکرشاعرمن سبزمیشود

تاوا رهم ز زردی اندوهبارقهر
داردجهان بخاطرمن سبزمیشود

گرچه درون عاشق من سرخ لاله است
باتوبهارظاهرمن سبزمیشود

دارد به قصد دیدن تو سمت باغ عشق
اندیشه ی مسافرمن سبز میشود

تنهابه لطف حضرت باران چشم تو
راه نگاه عابرمن سبز میشود

دارد دوباره غنچه ی چشمان عاشق
همسایه ی مجاور من سبز میشود

یعنی که عشق با توبهار یگانگی
درسرزمین کافرمن سبزمیشود

حالابه یمن آمدن صبحی از نسیم
اردیبهشت خاطرمن سبزمیشود

سید علی اشرف شریعتمداری





















طبقه بندی: کتابخانه های بروجرد، 
برچسب ها: پیام تشکر استاد سید علی اشرف شریعتمداری، سید علی اشرف شریعتمداری، شاعر، شریعتمداری، شعر،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
محفل شعر خوانی

 به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)

دوشنبه بعد از ظهر خانه تاریخی افتخار الاسلام







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محفل شعر خوانی به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)، مجلس شعر، شعر، شعر بروجرد، علی ای همای رحمت،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی














نرم نرمک می رسد اینک بهار

فریدون مشیری


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی‌ پوشی به کام

باده رنگین نمی ‌بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می ‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: نرم نرمک می رسد اینک بهار، فریدون مشیری، شعر، شعر بهار، طبعت بروجرد، باغ بیرجندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


بنشین گوشه ای وگریه ی پنهانی کن


بنشین گوشه ای وگریه ی پنهانی کن
گریه برفاجعه ی عالم انسانی کن

دست بردار،از اندیشه وکردارپلید
یاد اندیشه ی پیغمبر ایرانی کن



هان بهارا همه محتاج نفس های توایم
یاد آبادی دلهای زمستانی کن

ایکه بر ناصیه ات داغ را مانده بجا
آدمیت کن ویکروز مسلمانی کن



همه ی حوصله هاتنگ وپریشان شده است
فکر پیداشدن مصرع پایانی کن

استاد "عیدی عالی تبار"



از راست: استاد عیدی عالی تبار و استاد مرتضی ذاکر





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: عیدی عالی تبار، مرتضی ذاکر، شعر، استاد عیدی عالی تبار، خط، خوشنویسی، خط زیبا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی
تو از در آمدی جانم به در شد

شعر از خانم عاطفه روزبه







طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: تو از در آمدی جانم به در شد، شعر، عاطفه روزبه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
صد قافله بهر تو نشان است

شعر از: خانم عاطفه روزبه






طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: صد قافله بهر تو نشان است، شعر، خانم عاطفه روزبه،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
بابای گلم، کجای این آواری؟

شعر از آقای وحید اشجع شاعر بروجردی







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: بابای گلم، کجای این آواری؟، وحید اشجع، شعر، پلاسکو، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی


چرا دنیا دلش با عاشقان نیست


چرا دنیا دلش با عاشقان نیست
چرا ماهی میان آسمان نیست

خدایا درد خود با کی بگویم
کسی با من در اینجا همزبان نیست

دلی را با دلم  همدل ندیدم
نگاهی با نگاهم مهربان نیست

چگونه تیشه در دستم بگیرم
که دیگر پای عشقی در میان نیست

ندانستم اگر عاشق شود دل
دلم از حرف مردم در امان نیست

سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی

مورخه ی ۱۳۹۵/۱۰/۱۶




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: چرا دنیا دلش با عاشقان نیست، ولی الله تیموری مبین بروجردی، ولی الله تیموری، مبین بروجردی، شعر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 دی 1395 توسط فرهاد داودوندی



رونمایی از کتاب شعر "گنج پنهان"

 مرحوم ماشااله خاکی بروجردی


توسط انجمن ادبی کتابخانه های بروجرد

به مدیریت استاد علی حسین عزیزی













بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب

طبقه بندی: کتابخانه های بروجرد، 
برچسب ها: رونمایی از کتاب شعر "گنج پنهان" مرحوم ماشااله خاکی بروجردی، علی حسین عزیزی، احمد قاری زاده، انجمن ادبی کتابخانه های بروجرد، شعر، شاعر، ماشا اله خاکی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی

(ناظم)

غلامرضا مرادی شاعر  بروجردی کودک و نوجوان


اول مدرسه ناظم آمد

به کلاس همه تک تک سرزد

به همه گفت خوش آمدگوئی

صورتش بودکمی ,اخموئی

گفت این مدرسه جای نظم است

این همه درس برای نظم است

باکسی شوخی بیجانکنید

صحبت ازکشتی ودعوانکنید

شیطنت موقع بازی تعطیل

خنده درزنگ ریاضی تعطیل

مدرسه دیررسیدن ممنوع

زنگ تفریح دویدن ممنوع

هرکه شد نمره اخلاقش بیست

دانش آموز زرنگ وخوبی است






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: ناظم، غلامرضا مرادی شاعر بروجردی کودک و نوجوان، غلامرضا مرادی، فرهاد داودوندی، شعر، شعر کودک و نوجوان،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


مراسم همایش شعر مهاجر الی الله


مراسم همایش شعر «مهاجر الی الله  » در بروجرد برگزار می شود .

 زمان سه شنبه 23شهریور 1395 ساعت 5 عصر -  مکان: تالار دکتر عبدالحسین زرین کوب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان بروجرد

با همکاری فرمانداری ویژه شهرستان بروجرد ،دفتر امام جمعه شهر بروجرد ، اداره کل حج و زیارت استان لرستان ، انجمن ادبی استاد مهرداد اوستا ، موسسه فرهنگی و ادبی عصر آدینه و امور کتابخانه های عمومی شهرستان بروجرد





طبقه بندی: اداره ارشاد اسلامی بروجرد، 
برچسب ها: مراسم همایش شعر مهاجر الی الله، شعر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی


فردا جور دیگر باشم

شعر از : فریدون مشیری


یاد من باشد فردا دم صبح

جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا، آب ، زمین

مهربان باشم، با مردم شهر

و فراموش کنم، هر چه گذشت

خانه ی دل، بتکانم ازغم

و به دستمالی از جنس گذشت ،

بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل

مشت را باز کنم، تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش

دست در دست زمان بگذارم





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: فردا جور دیگر باشم، شعر، فریدون مشیری، عکس دختر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 شهریور 1395 توسط فرهاد داودوندی

الاغ گفت علف آبی است گرگ گفت نه سبزه . رفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر و ماجرای اختلاف را گفتند....شیر گفت گرگ را زندانی کنید . گرگ گفت مگه علف سبز نیست . شیر گفت سبزه ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغهاین دقیقا حکایت بعضی از آدماست...


هر روز

 یک شعر، حکایت و یا داستان کوتاه

در سایت فرهاد 90


گنجشک ها


گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!

پرسیدند : چه می‌کنی؟

پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…

گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.

گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خدا می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟

پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!!





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: هر روز یک شعر یا حکایت و یا داستان کوتاه در سایت فرهاد 90، شعر، حکایت، داستان کوتاه، حکایت گنجشک، حکایت گرگ و الاغ، حکایت شیر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی


هر روز

 یک شعر، حکایت و یا داستان کوتاه

در سایت فرهاد 90



کلاغ و خرس


روزی یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده

چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار

مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن قهوه رو که میارن
یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که
بندازنش بیرون خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه: آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه

مجبوری پررو بازی دربیاری؟


نکته  : قبل از تقلید از دیگران منابع خود را به دقت  ارزیابی کنید






طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: هر روز یک شعر یا حکایت و یا داستان کوتاه در سایت فرهاد 90، شعر، حکایت، داستان کوتاه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی




شعری از دکتر علی موسوی گرمارودی

جز از مادرم ستاره،

درسی نیاموختم

که بر دوردست نشست

و بزرگیش را به رخ نکشانید

در همانحال که از خورشیدها بزرگتر بود

و در خور دید من نور افشاند

و جهان را

از دوردست

به نظاره ای هماره

به تماشا نشست

و همیشه در شمار انبوه ستارگان بود.

حماسه رود را درودی نباید گفت

که از خروش ناگزیر است

من تلاش آبی را

کز آوند گیاهی خُرد

بالا می رود،

بیش پاس می دارم

تا رودی

که با غرشی بلند

در بستری ناگزیر می رود...





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: شعری از دکتر علی موسوی گرمارودی، شعر، علی موسوی گرمارودی، موسوی گرمارودی در بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ