وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




آقای داورزنی،

 والیبال ایران به کجا می رود؟

محمد حسین رحمانی

در تاریخ والیبال بعد از انقلاب ایران، دهة اخیر را می توان درخشان ترین دوران این رشتة محبوب ورزشی نامید؛ دوره ای که بنیان مستحکم آن را چند دهه پیش از این، آقای یزدانی خرم رئیس وقت فدراسیون والیبال کشور با تلاش مستمر و درخور تحسین خود و در نهایت، فراخواندن آقای «ایوان بوگانیکف» - لتونیایی و ستاره والیبال تیم ملی شوروی سابق که به خاطر پرشهای بلندش به یوری گاگارین شهرت داشت – گذاشت.

آقای ایوان اگرچه به ظاهر به عنوان سرمربی تیم ملی بزرگسالان همکاری خود را با فدراسیون والیبال آغاز کرد ولی با هوشمندی آقای یزدانی خرم شرایطی فراهم شد تا او تحولی بنیانی در والیبال کشور را از رده های سنی خردسالان و نوجوانان گرفته تا جوانان و بزرگسالان از طریق استعدادیابی با محوریت قد و فیزیک جسمانی حادث نماید. اگر چه در این دوره مربیان خارجی و بزرگ دیگری همچون آقایان پارک کیوون کُره ای، ماتسو موتو ژاپنی، زوران گاییچ صربستانی و خولیو ولاسکوی آرژانتینی – که ایشان نیز، در به اوج رساندن توانایی تیم والیبال بزرگسالان حقی انکارناپذیر به گردن والیبال ایران دارد – و همچنین سرمربیان دیگری همچون آقایان کوآچ صربستانی و لوزانوی آرژانتینی؛ سکان تیم ملی بزرگسالان را بر عهده گرفتند؛ اما، هیچ کدام از آنان نقش تاریخی آقای ایوان را ایفا نکرده اند.

و در این میان، نباید زحمات مربیان داخلی با دانش روزی همچون آقایان مسعود صالحیه، محمدعلی حیدرخان، یدالله کارگر پیشه، حبیب الله فروزنده و زنده یاد حسین مدنی را نادیده انگاشت. به هر تقدیر، استقبال بی سابقه ی مردم ایران در دهة مزبور از این رشتة ورزشی که خاطرة دهه های چهل و پنجاه را زنده می کرد از یک سو، و حرفه ای شدن آن از سوی دیگر، سبب گردید تا نسل جدید و به راستی خوش اقبالی از والیبالیست ها به میدان بیایند؛ نسلی که به کمک آن، از والیبال آسیا فراتر رفتیم و در عرصه های جهانی نیز توفیق هایی به دست آوردیم و سرانجام، خودمان را به عنوان یکی از مدعیان والیبال دنیا مطرح کردیم.

اما، متأسفانه برخی از چهره های این نسل به لحاظ شخصیتی به هیچ روی ظرفیت یافتن خود در شهرت و ثروتی که حتی خواب آنها را هم نمی دیده و قرار گرفتن در جایگاه عضویت تیم ملی برزگسالان را نداشته و آشکارا دچار خودباختگی آزاردهنده ای شده اند؛ به گونه ای که رفتارشان در میدان مسابقه؛ آنهم در عرصه های جهانی نه تنها مایة سرافکندگی بزرگان والیبال ایران شده، بلکه موجب شرمساری تمامی والیبال دوستان این سرزمین گردیده است.

و البته، به قول آقای بهنام محمودی ملی پوش نامدار سابق و چهرة متشخص والیبال بعد از انقلاب، وقتی میانگین مدرک تحصیلی اعضای تیم ملی والیبال «زیر دیپلم!» باشد، نباید انتظار چندانی از آنان داشت. خدا رحم کرده که آقای سعید معروف پاسور ارزشمند تیم ملی والیبال بزرگسالان به عنوان یکی از برجسته ترین پاسورهای والیبال جهان از شخصیت محکمی برخوردار بوده و به تنهایی بقیه را حریف است.

با این حال، در میدان های بین المللی بارها دیده شده که در پی اعتراض ایشان به داور، بعضی دیگر از بازیکنان که سرآمدشان آقای محمد موسوی عراقی ست در این اعتراض به گونه ای بی ادبانه دخالت می کنند!؛ رفتاری که در تیم ملی هیچ کشور دیگری تاکنون دیده نشده است.

متأسفانه شاهد بودیم که چگونه همین آقای موسوی، در یکی از مسابقه های مقابل لهستان با رفتاری زشت به آقای بارتوش کورک – فوق ستاره بی رقیب والیبال حال حاضر جهان - حمله ور شد و آقای کورک که به تنهایی از مجموع اسپکرهای ما امتیاز آورتر بوده و بارها یک تنه تیم لهستان را پیروز میدان کرده، از این حرکت ناشایست او غرق حیرت شده بود!



 چنین رفتارهای ناپسندی معلول ضعف مدیریت در فدراسیون والیبال است و از افرادی نظیر آقایان موسوی، عادل غلامی – که حرمت آقای پیمان اکبری را که دست کم سابقه کاپیتانی تیم ملی را در کارنامة ورزشی خود دارد، زیرپا گذاشت – و ... نباید خُرده گرفت.

 جا دارد که حساب بازیکنان موقری همچون آقایان امیر غفور، فرهاد قائمی، میلاد عبادیپور، مجتبی میرزاجانپور – که یک بار در عرصة بین المللی به خاطر از دست دادن یک امتیاز، در مقابل دیدگان هزاران بینندة تلویزیونی و تماشاگران حاضر در سالن مسابقه، آقای محمد موسوی در اقدامی زننده توپ مسابقه را با عصبانیت به سمت صورتش پرتاب کرد و ... – که تنها به پیروزی تیم ملی می اندیشند و تمرکزشان بر امتیاز گرفتن است، جدا کنیم.

آقای موسوی اگر شایستگی کاپیتانی تیم ملی را داشت و یا دست کم در میدان مسابقه در حد و اندازه های آقای شهرام محمودی نقشی تأثیرگذار و تعیین کننده را از آن خـــود می کرد، لابد کار تیم ملی به کلانتری کشیده می شد!

همه کارشناسان والیبال بر این نکته تأکید دارند که اگر در دهه های چهل و پنجاه، مسابقات والیبال به صورت رالی برگزار می شدند و تیم ها می توانستند از وجود لیبرو استفاده کنند، تیم ملی والیبال بزرگسالان ایران قطعاً در شمار 10 تیم برتر والیبال جهان جای می گرفت.

در آن دوران طلایی با آنکه، چهره هایی همچون آقایان مسعود صالحیه، حسن کُرد، چنگیز انصاری و هوشنگ ملک لو ظهور کردند که تا به امروز در والیبال ایران جانشینی نداشته اند و خبری از دستمزدهای میلیاردی نبود و بیشترین دستمزد ماهیانة آنان « یکهزار تومان! » بود ولی آنان در میدان مسابقه از جان مایه می گذاشتند و رفتارشان مایه سرافرازی هر ایرانی بود.

 تردیدی نیست که چنان رفتار شایسته ای معلول دو عامل مهم بود؛ یکی مدیریت قوی فدراسیون والیبال و دیگــری والیبالیست هایی که همگی و بدون استثنا دانشجو یا فارغ التحصیلان رشته های تحصیلی دشوار دانشگاه های معتبر دولتی مانند پزشکی و نیز، نظامی بودند. در دوره ای که جاویدان یاد چنگیز انصاری – فنی ترین والیبالیست تاریخ والیبال – کاپیتان تیم ملی بود، سایر بازیکنان مطیع محض ایشان بودند و اگر داور مسابقه اشتباهی مرتکب می شد تنها ایشان حق اعتراض داشت. بدیهی ست این حق برای سایر کاپیتان های آن عصر تیم ملی از آقایان حسن کُرد و مسعود صالحیه گرفته تا یدالله کارگر پیشه، محمدعلی حیدرخان و ... محفوظ و از طرف سایر بازیکنان محترم شمرده می شد.

همان گونه که بخشی از انحطاط اخلاقی در تیم ملی والیبال بزرگسالان ناشی از ضعف مدیریت فدراسیون والیبال می شود؛ نابسامانی در لیگ برتر والیبال نیز، متأثر از همین ضعف مدیریتی ست. آقای داورزنی که با عنایت به احراز پست معاونت وزارت ورزش از سرپرستی فدراسیون والیبال نیز، دل نکند، باید بداند با روشی که در سالهای اخیر در پیش گرفته و دست باشگاه های متموّل را در جذب بازیکنان گرانقیمت باز گذاشته است، بیشترین ضربات را به پیکر والیبال ایران وارد ساخته است.

و اما، آقای مصطفی کارخانه؛ ایشان در دگرگونی های ناشی از انقلاب، - با آنکه نامی ناآشنا در جامعة والیبال ایران بود – یکباره پا به عرصة مربیگری والیبال کشور گذاشت! و اگر چه در تیم های ملی نوجوانان و جوانان توفیق هایی داشته، که برخی از کارشناسان والیبال همچون آقای محمود حداد همان توفیق ها را با ماجرای جنجال برانگیز بازیکنان «صغر سنی» و نوعی تقلب، بارها زیـر سؤال برده اند؛ بیشترین افتخارات مربیگری اش در مسابقات باشگاهی ایران و نهایتاً آسیاست.

همه می دانند شگرد ایشان جمع آوری دست کم 70 درصد بازیکنان تیم ملی به هر قیمتی در تیم باشگاهی ست که مربیگری اش را بر عهده می گیرد و به قول آقای پیمان اکبری مربی خوشنام تیم پیکان اگر تیم او به هر دلیلی قهرمان نشود آن تیم محکوم به انحلال خواهد شد!!

ضمن آنکه، برای محکم کاری از سهمیه دو بازیکن خارجی نیز، نهایت استفاده را می کند. آقای کارخانه در گردآوری بازیکنان مؤثر آنقدر حریص است که بارها مشاهده شده بازیکنان فیکس تیم ملی در تیم او نیمکت نشین شده اند. نمونة آنها نیمکت نشینی آقایان عادل غلامی و فرهاد قائمی در مسابقه اول فینال تیم های بانک سرمایه و پیکان بود.

 او با آنکه آقایان شهرام محمودی، محمد موسوی عراقی، میلاد عبادیپور، عادل غلامی، فرهاد قائمی، فرهاد ظریف و مهدی مهدوی، که بارها ترکیبی از آنان به عنوان بازیکنان داخل میدان مسابقه، تیم ملی والیبال ایران را تشکیل داده اند؛ به این لشکر بسنده نکرد و آقایان لوکاس ژیگالدو پاسور لهستانی و ووین چاچیچ دریافت کننده قدرتی مونته نگرویی را نیز، به خدمت گرفته است.

آیا قهرمان شدن با چنین تیمی افتخار است!؟ مسلماً، نه! چرا که، برتری محسوس نفراتی هر تیم والیبالی در هر کجای جهان، ضامن قهرمانی آن تیم است. بگذریم، از اینکه اگر در اواسط مسابقات آقای جواد معنوی نژاد برای مدتی طولانی و نیز، در بازی اول فینال آقای امیر غفور و در بازی دوم آن، آقای فرهاد نظری افشار از بازیکنان بسیار تأثیرگذار تیم پیکان مصدوم نمی شدند، در پرتو اندیشه های برتر مربیگری آقای اکبری، تیم بانک سرمایه چه بسا در نیل به قهرمانی ناکام می ماند.



 و امــــا، نقش مربیان در تیم های بزرگ؛ در این گونه تیم ها اگر مربیان، بزرگتر از بازیکنان نباشند، نمی توانند مدعی شوند که نقشی در پیروزی تیم شان دارند. زیرا، بازیکنان بزرگ، کسی را به عنوان مربی قبول دارند که بزرگتر از خودشان باشد. وقتی بازیکنانی همچون آقایان شهرام محمودی، محمد موسوی عراقی و ... مربیانی کمتر از آقای خولیو ولاسکو را به رسمیت نمی شناسند، چگونه ممکن است به توصیه های فنی – بالفرض به حق – آقای مصطفی کارخانه عمل کنند. شاید بیجا نباشد در اینجا به مربی بزرگی همچون آقای زین الدین زیدان در عرصة فوتبال اشاره ای داشته باشیم. آقای زیدان به اعتقاد کارشناسان فوتبال، یکی از 5 بازیکن برتر تاریخ فوتبال جهان است.

ایشان به اعتبار چنین پشتوانه ای سال گذشتة میلادی مربیگری تیم بحران زدة باشگاه رئال مادرید را به عهده گرفت و به نحو معجزه آسایی در عرض یک سال 2 جام ارزشمند قهرمانی را برای این تیم به ارمغان آورد. راز این قهرمانی – آنهم در فوتبال کــــه به مراتب پیچیده تر از والیبال بوده و گاه، اتفاق و قضا و قدر سرنوشت مسابقه را تعیین می کند – در بزرگی شخصیت فوتبالی زیدان نهفته است.

یکایک بازیکنان تیم رئال مادرید به خوبی به این حقیقت اذعان دارند که هیچ یک از آنان به گَرد دورانی که ایشان در میدان مسابقه هنرنمایی می کـــــرده، نمی رسند. بهتر است به اصل مطلب بپردازیم؛ همان گونه که از بازیکنانی که به خاطر دستمزد بیشتر نیمکت نشینی در تیم بانک سرمایه را به فیکس بودن در تیم دیگری ترجیح می دهند نباید خُــــــرده گرفت، از فرصت طلبی آقای کارخانه هم نباید خُرده گرفت و در شرایطی که لیگ برتر والیبال قربانی پولهای بانک سرمایه می شود و بعضی از تیم ها مانند صالحین ورامین به دلیل عدم استطاعت مالی تا آستانة انحلال پیش می روند؛ مسؤول تمامی این مشکلات، مدیریت فدراسیون والیبال است.

 به قول آقای محتشمیان کارشناس و گزارشگر برجستة والیبال، تیم بانک سرمایه در واقع دو تیم در یک تیم است! جالب اینجاست که آقای کارخانه با اهانت آشکار به شعور کارشناسان والیبال سعی دارد قهرمانی این تیم را به خود منتسب کند و می گوید « من تیم خسته ای که از لیگ جهانی، مسابقات جهانی و المپیک برگشته را تحویل گرفته ام!!! » کسی نیست از او بپرسد مگر آنان قلة دماوند را جا به جا کرده اند!؟ به شهادت همة بازیکنانی که در سطحی جهانی این مسابقات را پشت سر گذاشته، پس از یک هفته استراحت به آمادگی جسمانی قبل از مسابقات دست یافته اند.

اگر آقای داورزنی قصد آن را ندارد تا بیشتر از این به لیگ برتر والیبال کشور ضربه بزند، به قول آقای کُرده کارشناس و گزارشگر والیبال، فدراسیون والیبال و به تبع آن، سازمان لیگ والیبال باید در لیگ آینده سهمیه بندی بازیکنان تیم ملی را در باشگاه های مختلف اِعمال نماید و به هیچ تیمی اجازه ندهد بیش از دو بازیکن تیم ملی را در اختیار بگیرد. آن وقت و در چنان فضای عادلانه ای رقابت معنا یافته و شایستگی یا عدم توانایی مربیان رخ می نماید. و از همه مهمتر، مسابقات لیگ اصطلاحاً، داغ تر از دوره های پیش می شود.

 و استعدادهای جدید والیبال به جای در نطفه خفه شدن مجال شکوفایی پیدا می کنند. نه اینکه مثل دو سال اخیر یک تیم به تنهایی بیش از مجموع تیم های حاضر در مسابقات، بازیکنان تیم ملی را – با هزینه ای معادل چندین تیم - در اختیار داشته باشد! و به قهرمانی خود نیز، افتخار نماید!!

پایان سخن اینکه، در حال حاضر، لیگ والیبال ایران گرانترین لیگ در سطح جهان است و استقبال بازیکنان خارجی – هرچند مسن ولی با تجربه که آخرین سالهای عمر ورزشی شان را سپری می کنند - از کشورمان تنها با انگیزة مالی ست. با توجه به جایگاه تیم ملی والیبال ایران در جهان و نیاز آن به سرمربی بزرگ، عجیب است که فدراسیون والیبال با مربی برجسته ای چون آقای رادوستین استویچف بلغاری به توافق نمی رسد و آقای ایگور کولاکوویچ مونته نگرویی را به ایشان ترجیح می دهد.

چنین به نظر می رسد که این فدراسیون نتوانسته است با دیسیپلین مثالزدنی آقای استویچف و تفکر شایسته سالاری به جای بازیکن سالاری و نهایتاً استقلال کامل ایشان در انتخاب و حذف بازیکنان تیم ملی که جملگی عوامل توفیق یک مربی و نتیجه گیری دلخواه تیمش می باشد، کنار بیاید.

به آقای کولاکوویچ در هر سطحی از مربیگری والیبال جهان باشد از این بابت باید آفرین گفت که به محض مشاهدة چهار تیمی که به مرحلة پایانی مسابقات راه یافته بودند، متوجه معضل لیگ برتر والیبال کشور شد و اظهار داشت: «لیگی که در دو تیم بانک سرمایه و پیکان خلاصه شود و بازیکنان بزرگ را در اختیار نداشته باشد، لیگ نیست.» تردیدی نیست که منظور آقای کولاکوویچ از بازیکنان بزرگ خارجی، بازیکنان جوانی بوده که در سطح اول والیبال جهان بازی می کنند.





طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: تیم والیبال بانک سرمایه، داور زنی، والیبال، نقد والیبال، والیبال ایران به کجا می رود؟، محمد حسین رحمانی، استاد محمد حسین رحمانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ