وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



اسب مشکی سمت چپ پائین " پوملاتو" است که هم اکنون در انگلستان زندگی می کند، و اسبی که رضا بیرانوند بر آن سوار است " پیشگام "  فرزند " پوملاتو" می باشد

رضا بیرانوند سوار بر "پیشگام"


وزنه بردار قهرمان سوار بر اسب قهرمان



فرهاد داودوندی- بروجرد:



نام اسب زیبایی که رضا بیرانوند قهرمان وزنه برداری جوانان جهان در بدو ورود به بروجرد سوار بر آن بود  "پیشگام"  است


"پیشگام" قهرمان کشوری کورس بهاره 96 و سال 95 می باشد.


این اسب قهرمان، تاکنون چهل امتیاز کورس دارد.


" پیشگام "یک ماه پیش در کورس بهاره کشوری یزد دو نایب قهرمانی و یک قهرمانی کسب کرده است.


نام پدر " پیشگام"،  "پوملاتو" هست که برای کشش در مزارع اروپا، ایران را ترک کرد و الان در انگلستان زندگی می کند.

اولین نسل " پوملاتو" ( برادران و خواهران ناتنی "پیشگام") در سال 2013 وارد میادین کورس اروپا شدند و از همان زمان درخشش خیره کننده ای در اروپا از خودشان نشان دادند.

آنقدر درخواست برای حضور " پوملاتو" از اروپا زیاد شد که این اسب زیبا بعنوان اولین اسب بعنوان مهاجر از ایران به اروپا روانه شد و  به این طریق فرزندش " پیشگام" را در بروجرد تنها گذاشت.

مادر " پیشگام" نیز نامش هست "فریدام" که وی نیز در  استرالیا زندگی می کند.

پیشگام تنها سیلمی "توروبرد" 100 استان لرستان است، ضمن اینکه باید بدانیم "توروبرد" نژاده انگلیسی می باشد و آقای بابک کردی صاحب این اسب زیبا و قهرمان می باشد.




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: اسب پیشگام، اسب پوملاتو، بابک کردی، رضا بیرانوند، اسب، اسب بروجردی، وزنه بردار قهرمان سوار بر اسب قهرمان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 تیر 1396 توسط فرهاد داودوندی


اشترینان میزبان سوارکاران استقامت


 دومین رویداد سواری استقامت استانی14 و 15 مرداد ماه 1395 در دو مسافت 40 و 60 کیلومتر برگزار خواهد شد.

ورود اسب ها : پنجشنبه 14 مرداد ماه

بازدید مسیر مسابقه : ساعت 18 روز پنج شنبه 14 مرداد ماه

بازرسی دامپزشکی قبل از مسابقه : ساعت 16 روز پنج شنبه 14 مرداد ماه

تاریخ و ساعت مسابقه :

1- مسافت 60 کیلومتر ساعت 8 صبح روز جمعه 15 مرداد ماه 1395
 2- مسافت 40 کیلومتر ساعت 8:30 صبح روز جمعه 15 مرداد ماه 1395

 آدرس محل کمپ: شهرستان بروجرد، شهر اشترینان، استادیوم تختی.

هماهنگی کمیته استقامت استان آقای مجتبی پاکزاد 09166630141

کمیته استقامت بروجرد آقای حسنی09166621257






طبقه بندی: اشترینان، 
برچسب ها: اشترینان میزبان سوارکاران استقامت، اسب، سوارکاری، اسب سواری،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی
باشگاه سوارکاری و تیر و کمان پندار

آموزش اسب سواری، تیراندازی با کمان و کمانگیری روی اسب

توسط آقای علی یعقوبی فر







طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: باشگاه سوارکاری و تیر و کمان، علی یعقوبی فر، اسب سواری، باشگاه سوارکاری پندار، اسب، کمانگیری روی اسب، تیراندازی با کمان،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی





داریوش یوسفی میهمان ما در روزنامه جام جم بروجرد

امروز 29 خرداد 1391 ، آقای داریوش یوسفی مسئول هیات سوارکاری بروجرد میهمان ما در دفتر روزنامه جام جم بروجرد بود .

 از هر دری در رابطه با اسب و سوارکاری در بروجرد گفتگو نمودیم ، مصاحبه خوبی از کار در آمد . طی یکی دو هفته آینده در روزنامه جام جم ویژه بروجرد چاپ خواهد شد . برای ایشان و همچنین آقای حسین کردی مسئول جام بروجرد آرزوی موفقیت دارم .




طبقه بندی: نشریات، 
برچسب ها: روزنامه جام جم بروجرد، داریوش یوسفی، اسب سواری، اسب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 خرداد 1391 توسط فرهاد داودوندی

طنز ورزشی


ایمیلت را چک کن و قال قضیه را بکن !



فرهاد داودوندی - بروجرد : بعضی ها را اگر منع نکنی در  این دوره و زمانه ، مثل سرخپوستان قدیم ، برای پیغام فرستادن از دود استفاده می کنند! به جای  نامه ارسال نمودن هم از کبوتر های نامه رسان ! احتمالا اگر بخواهند کارها را سریعتر هم انجام بدهند نامه را به دست پیک تندرو داده و با اسب نامه را ارسال خواهند نمود !

طرف هنوز متوجه نیست که ، دوره نامه بازی تمام شده ، دوره تلگراف هم چند سال پیش فاتحه اش خوانده شد و زمانه ارسال نامه با چسباندن تمبر هم در حال و هوای آخر نفس کشیدنش است و حتی فکس هم دیگر به موزه سپرده شده است !

 الان دیگر نمی توان به مانند سالیان قبل از صندوق پستی هم استفاده بهینه نمود ، زیرا اینقدر سرعت ارسال نامه ها با ایمیل راحت شده است که دیگر نیازی به دود و اسب و تمبر و پیک تندرو و تلگراف و حتی صندوق پستی  هم نیست !

من شنیده ام که می گویند در یک استانی در یک کشور دور دستی  ! خدا نکند سر و کار اداری تعداد اندکی از  هیات های ورزشی شهرستان با بعضی مسئولین شاغل در تعداد اندکی از هیات های استان بیفتد  !

 زیرا اگر مسئول هیات ورزشی شهرستان برای کار ضروری با شخصی که در هیات استان مسئولیت رسیدگی به امور مکاتبه ای را دارد ، تماس بگیرد ، طرف از آنطرف خط می گوید تا نامه تان به دست ما نرسد ، جوابیه را برایتان پست ! نخواهیم کرد !

ای بابا ! حالا تا یکی بخواهد  بیاد به این دوست عزیز بفهماند که آقا جان ، عزیز دل برادر ! نامه برسد و نامه پست شود ، دیگر  چه صیغه ای است ؟! آنهم
در این عصر ارتباطات ! یک لحظه  ایمیلت را چک کن و قال قضیه را در یکی دو دقیقه بکن !

البته شاید هم بنده خدا کار با ایمیل را بلد نیست  که صد البته همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز زاده نشده اند ، خوب برود بپرسد ، بالاخره یکی پیدا میشود کار با این صندوق پستی دنیای مجازی را نشانش بدهد ، پرسیدن که عیب نیست ! ندانستن عیب است !

 بخصوص اگر طرف در یک هیات ورزشی سمتی هم داشته باشد ، که حتما باید با یاد گیری این علوم مختلف ، اطلاعات خودش را همیشه به روز کند و زحمت خود و دیگران را کم ! مگه نه غلام ؟!





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: ایمیل، بلد نیست، چک کن، دود، اسب، فکس، فرهاد داودوندی، بروجرد، طنز ورزشی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 خرداد 1391 توسط فرهاد داودوندی
حكایت !
مردی، اسب اصیل و بسیار زیبایی داشت که توجه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد. همه آرزوی تملک آن را داشتند.بادیه‌نشین ثروتمندی پیشنهاد کرد که اسب را با دو شتر معاوضه کند، اما مرد موافقت نکرد. حتی حاضر نبود اسب خود را با تمام شترهای مرد بادیه‌نشین تعویض کند.باد‌یه‌نشین با خود فکر کرد: حالا که او حاضر نیست اسب خود را با تمام دارایی من معاوضه کند، باید به فکر حیله‌ای باشم. روزی خود را به شکل یک گدا درآورد و در حالی که تظاهر به بیماری می‌کرد، در حاشیه‌ جاده‌ای دراز کشید. او می‌دانست که مرد با اسب خود از آنجا عبور می‌کند. همین اتفاق هم افتاد... مرد با دیدن آن گدای رنجور، سرشار از همدردی، از اسب خود پیاده شد به طرف مرد بیمار و فقیر رفت و پیشنهاد کرد که او را نزدیک پزشک ببرد. مرد گدا ناله‌کنان جواب داد: من فقیرتر از آن هستم که بتوانم راه بروم. روزهاست که چیزی نخورده‌ام و نمی‌توانم از جا بلند شوم. دیگر قدرت ندارم. مرد به او کمک کرد که سوار اسب شود. به محض اینکه مرد گدا روی زین نشست، پاهای خود را به پهلوهای اسب زد و به سرعت دور شد. مرد متوجه شد که گول بادیه‌نشین را خورده است. فریاد زد: صبر کن! می‌خواهم چیزی به تو بگویم. بادیه‌نشین که کنجکاو شده بود، کمی دورتر ایستاد. مرد گفت: تو اسب مرا دزدیدی. دیگر کاری از دست من برنمی‌آید، اما فقط کمی وجدان داشته باش و یک خواهش مرا برآورده کن. "برای هیچ‌کس تعریف نکن که چگونه مرا گول زدی..."
بادیه‌نشین تمسخرکنان فریاد زد: چرا باید این کار را انجام دهم؟! مرد گفت: چون ممکن است، زمانی بیمار درمانده‌ای کنار جاده‌ای افتاده باشد. اگر همه این جریان را بشنوند، دیگر کسی به او کمک نخواهد کرد. بادیه‌نشین شرمنده شد. بازگشت و بدون اینکه حرفی بزند ، اسب اصیل را به صاحب واقعی آن پس داد...برگرفته از کتاب بال‌هایی برای پرواز (نوشته: نوربرت لایتنر




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: حكایت، اسب، مرد ثروتمند، گدا، جوانمرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ