وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh






غزلی از استاد مهرداد اوستا


از درد گفتن

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردیست


بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی‌ست

با یاد تو دمساز دل من، دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق، در این دشت

گلگونه سرشکی‌ست اگر راهنوردی‌ست

در عرصه اندیشه من با که توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردی‌ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد که دانست که این مرد چه مردی‌‌ست؟‌

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردی‌ست

چون جام شفق، موج زند خون به دل من

با این همه دور از تو مرا چهره زردی‌ست

زین لاله بشکفته در دامن صحرا

هر لاله، نشان قدم راهنوردی‌ست

یا خون شهیدی‌ست که جوشد ز دل خاک

هرجا که در آغوش صبا غنچه وردی‌ست






طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)،  فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، غزلی از استاد مهرداد اوستا از درد گفتن،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی





غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی

 در رابطه با برادرش استاد مهرداد اوستا



خورشید سخن

داغش آتش به دل خستة غمناک زده ست

آه ازین شعله که آتش به دل خاک زده ست

می سزد اهل هنر جامه به تن چاک کنند

زین مصیبت که گریبان هنر چاک زده ست

این همه خون که زند موج به مینای شفق

نقش داغی ست که او بر دل افلاک زده ست

داستان غم خاموشی خورشید سخن

بر لب اهل ادب ، آه شرر ناک زده ست

گلشنان چون که تهی گشت ز گلبانگ هزار

زاغک زار ، فغان بر زِبَر خاک زده ست

نه عجب بر هنر طُرفه عقابی ز حسد

کرکس بی هنری ،شیون خاشاک زده ست

آتش هجر نهانسوز تو ای خسرو حُسن

گونیا شعله ای بر خِرمَن ادراک زده ست

با که گویم غم تو ، ای غم تو مونس جان

مرغ دل بین که به سر ، بی تو چه خاشاک زده ست

ای گرانمایه گُهر ، قدر تو را کس نشناخت

آه از این ره ، که حزف بر گُهر پاک زده ست

مطرب عشق به جز سوز نوای تو نداشت

هر نوایی که در این پردة غمناک زده ست





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد،  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی در رابطه با برادرش استاد مهرداد اوستا، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی






به بهانه 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا



محمد حسین رحمانی بروجردی


برادر مهرداد اوستا شاعر معاصر نوشت:

 

حقیقت ماجرای نامزد مهرداد اوستا


که همسر شاه شد


خبرگزاری فارس: اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است.

شاید اگر آمریکائیان، عوارض در بسیاری از موارد مخرب و مشکل آفرین شبکه اینترنت را که امروزه کم و بیش گریبانگیر خودشان شده، پیش‌بینی می‌کردند، نخستین شبکة اینترنت جهان را در ارتش نیرومندشان و با هدف هماهنگی بین پایگاههای نظامی خویش راه‌انــدازی نمی‌کردند؛ شبکه‌ای که اینک سراسر دنیا را فرا گرفته و اگر چه مزایای فراوانی داشته، اما بــــه هیچ روی نمی‌توان مضار آن را نادیده انگاشت.

مضراتی همچون سرقت‌های ادبی، هنری، علمی و ... ، سوء استفاده‌های مالی و برداشت‌های کلان از حساب‌های بانکی این و آن، کشاندن ناخودآگاه نخبگان به خیانت و جاسوسی، هدف قرار دادن بانک‌های اطلاعاتی تأسیسات گوناگون از طریق ارسال ویروس، اغفال و تطمیع‌های سامان داده شده‌، ارائه اطلاعات اشتباه، رونق گرفتن بازار عشق‌های بدفرجام، ورود به حریم خصوصی خانواده‌ها، طریقه ساخت بمب‌های دست ساز و از همه غیر اخلاقی‌تر ترور شخصیت و داستان پردازی‌های دروغین

جالب اینجاست که دست کم در جامعة ایران هیچ کس یا بهتر گفته شود هیچ نهادی نظارت دقیقی بر فعالیتهای اینترنتی ندارد و اگر داشت اینچنین بلبشوی حیرت آوری را که در شبکة اینترنت کشورمان شاهد آنیم وجود نداشت. به یدک کشیدن عنوان «مـدیر» به صرف داشتن مدرک دانشگاهی و جعل آشکار عناوینی همچون «نویسنده و پژوهشگر» بدون کمترین سابقة فرهنگی و توانمندی تخصصی و جای پرداختن رسالت «اطلاع رسانی» به «جنجال آفرینی» در بعضی از سایت‌های خبری، نمونه‌هایی ازاین آنارشیسم رسانه‌ای در فضای اینترنت ایران است.

بگذریم، بهتر است به برادرم زنده یاد استاد مهرداد اوستا بپردازم: قبل از هر چیز باید بر این نکته تأکید کنم که در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امــرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچکترین گناهی در زندان‌های «سو»، «دهک»، «نای» و «مرنج» سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آنکه تنها 8 ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود ، آنهم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقیناً سومین شاعر مظلوم است. چرا که با همة امتیازات منحصر به فرد ادبی و هنری‌اش نه تنها قبل از انقلاب، بلکه بعد از ایـــن دگرگونی سیاسیاجتماعی – که به تقاضای رهبر کنونی انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای به واسطه مودت دیرینه‌شان پاسخ مثبت داد و به تبع آن ، یکباره تمامی عظمت فرهنگی و اعتبار هنری خویش را در این راه به تاراج اخلاص گذارد و بار توانفرسای تهمت و سرزنش‌های رسانه‌های استکباری و روشنفکران داخلی و نیز رفتار آزار دهندة برخی از تازه به دوران رسیده‌های فرهنگی را بردبارانه به دوش کشید - و با همة خدمات غیر قابل انکار فرهنگی‌اش به عنوان پدر شعر انقلاب قدرش شناخته و حقش پاس داشته نشد.

و اما «داستان جالب مهرداد اوستا و نامزدی که با شاه ازدواج کرد »؛ دو سه سال پیش از این ، دوستی پرینتی از یک مطلب در سایتی بی‌اعتبار را با حالتی مردد به بنده داد. در آن مطلب گفته شده بود: «مهرداد اوستا نامزدی داشت که به دربار شاهنشاهی رفت و آمد می‌کرد و روزی با جمعی از دوستانش دید که نامزدش با پیراهنی که این شاعر به او هدیه داده بود سوار بر اتومبیل دربار شد و ... . سرانجام ، آن نامزد مورد توجه محمدرضا شاه پهلوی قرار گفت و همسر او شد. و بعد از پیروزی انقلاب که هر یک از زنان شاه از ترس فرح پهلوی به کشوری گریختند ، نامزد سابق مهرداد اوستا به فرانسه گریخته و پس از چندی از آن کشور برای این شاعر نامه‌ای نوشته و از اینکه ناگزیر از تسلیم در برابر قدرت شاه شده ، از او تقاضای بخشش می‌کند و مهرداد اوستا در پاسخ به نامزد پیشین خود غزل معروف خویش با مطلع :

«وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم/ شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم» را برایش سروده و ارسال می‌نماید.

این کل ماجرا بود ؛ ماجرایی از بنیان دروغ و ساخته و پرداختة ذهن نویسنده‌ای پریشان احوال و جنجال آفرین. کسی نیست از این نویسنده بپرسد وقتی همة امکانات برای شاه وجود داشته چه دلیل عقلانی وجود دارد که همسران متعددی به جز ملکه اختیار کند؟ و به فرض واقعی بودن این ادعا، پس از گریختن تمامی اطرافیان شاه به خارج از ایران چه انگیزه منطقی برای انتقام‌جویی فرح پهلوی از آن زنان وجود داشته و اصولاً چه خطر امنیتی همسران گمنام شاه را در کشور تهدید می‌کرده که آنان را وادار به فرار کرده است؟

برخلاف نظر برخی، به باور بنده، حتی اگر نویسنده مطلب نظر سوئی داشته ، بی آنکه خود متوجه شود به شهرت مهرداد اوستا کمک کرده است. برای آنکه، میلیون‌ها نفر با خواندن آن ماجرا، از آن غزل دلنشین لذت برده‌اند. افزون بر آن، جای شکرش باقی‌ست که از آن دختر به عنوان نامزد مهرداد اوستا یاد شده نه چیز دیگری و از همه اینها گذشته – باز هم به فرض حقیقت داشتن ماجرادر این میان ، هیچ گونه گناهی نه متوجه آن دختر می‌شود و نــــه مهرداد اوستا. زیرا هیچ یک از آنان قدرت مقابله با خواست پادشاهی قدر قدرت را نداشته و در نهایت ، رقیب عشقی مهرداد اوستا ، شاه مملکت بوده که این موارد ، جملگی وجوه مثبت مطلب است.

ولی ماجرای این داستان عشقی به همین جا ختم نگردیده و اخیراً ادعا شده که آن دختر – علی رغم ادعای پیشین – خودِ فرح پهلوی بوده که این تناقض، دلیل محکم دیگری بر کذب بودن ماجراست. بر همین اساس ، اگر آن نامزد ، فرح پهلوی بوده ، لابد ایشان در خارج از کشور به دنبال انتقام‌جوئی از خودش بوده است؟!

حال ، که میلیونها نفر این ماجرای دروغین عشقی را خوانده ، تنها به این دلیل که در آینده این داستان به سریال تبدیل و ماجراهای دیگری پیرامون آن ، ساخته نگردد و اصطلاحاً کاربران ارجمند اینترنت بیش از این ، سرکار گذاشته نشوند ، با توضیحی در مورد تاریخ سرودن این غزل، تشخیص صحت و سُقم این ماجرا را بر عهده آنان واگذار می‌نمایم.

چاپ سوم تذکره «گل‌های جاویدان» یا دست کم نسخه مستعملی که با امضای استاد اوستا هدیه شده ، فاقد تاریخ است ولی تاریخ امضای استاد 16 فروردین ماه 43 را نشان می‌دهد. بر همین اساس، تاریخ چاپ اول آن، یقیناً قبل از ســال 40 یعنی بیش از نیم قرن پیش بوده و در صفحة 256 آن ، این غزل با عنوان «فروغ امید» بـــه چشم می خورد. و حداقل 45 سال پیش ، همین غزل را استاد محمودی خوانساری در برنامة «گل‌های رادیو» اجرا کرده است. ضمن آنکه ، زنده یاد دکتر علی شریعتی نیز در سال‌های قبل از انقلاب در کتاب نقد هنر خود به تمجید از این غزل پرداخته است.

ای کاش مظلومیت مهرداد اوستا با همین داستان پایان می گرفت. در سال‌های پس از درگذشت ایشان، در یکی از شهرستان‌ها، شیادی با ابزار تشابه نسبی نام فامیلی تغییر یافته خود با «اوستا» بر حسب موقعیت‌های مختلف محفلی ، گاه خود را «برادر» و گاه «خواهرزاده» استاد معرفی کرده و در اقامت یکساله‌ای که – درست 10 سال پس از تاریخ چهره در نقاب خاک کشیدن استاد اوستا – در تهران داشت، این کلانشهر را عرصة فراخ‌تری برای شیادی یافت و با جا زدن خود به عنوان «استاد مهرداد اوستا» از خانواده‌ای متمول و ساده لوح ، سوء استفاده‌های فراوانی کرد و موجب متلاشی شدن کانون آن خانواده شد. و پسر همین شیاد که سال‌هاست در تهران به سر برده و از قضا به قدر بضاعت هر چند اندکش در عرصة هنر فعالیت دارد به تأسی از پدرش و باز هم با ترفند همان تشابه نسبی نام فامیلی، متناسب با شرایط پیش آمده، در بعضی از موارد خـــــــود را «پسر استاد» و برخی اوقات «خواهرزاده استاد» معرفی کرده و بارها با این شیادی شرم آور کارش را پیش برده است.

وی به همین بسنده نکرده و در روزهای اخیر با تماس‌های پی در پی تلفنی با خانواده استاد و سر هم کردن اراجیفی به عنوان نماینده یکی از مراکز هنری ، مزاحمت‌هائی را برای آنان فراهم کرده است. با این هدف کودکانه که شاید این بار خانواده استاد اوستا از طریق شکایت از او به مراجع قضائی درصدد بزرگ کردن وی و در نتیجه ، تحقیر خود برآیند.

از همین فرصت و پس از بیش از دو دهه مماشات جوانمردانه و بی اثر بودن پیغام و نصیحت‌های دوستانه، یک بار برای همیشه به مسئولان بزرگوار هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سایر مراکز و نهادهای هنری سراسر کشور که به استاد اوستا لطفی دارند، اعلام می‌نمایم: تنها پسر استاد اوستا «نستوه اوستا» فوق دکترای کامپیوتر بـــوده و سال‌هاست در کانادا به عنوان استاد دانشگاه روزگار می‌گذراند و تنها دختر استاد «فــروغ اوستا» خانه‌دار بوده و در تهران زندگی می‌کند.

بنده و برادر بزرگتر و سه خواهرم همگی نام فامیلی «رحمانی» داریم و هیچ برادر، برادرزاده، خواهرزاده و هر کس دیگری که کوچکترین نسبت خانوادگی و خویشاوندی با استاد اوستا داشته، نام فامیلی «اوستا» ندارند و مواظب باشند تا این قبیل شیادان با نسبت دادن خود به «استاد مهرداد اوستا» و گرفتن امتیاز ، از بزرگواری شان سوء استفاده و گستاخانه به شعورشان اهانت نکنند

.

محمدحسین رحمانی




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد،  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستا، مهرداد اوستا، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی












جاویدان یاد محمود سرتیپی یاراحمدی

 

نابغة تکرار نشدنی تاریخ والیبال ایران

 

نوشته : استاد محمدحسین رحمانی


چونان خورشید بود ؛ طلوعش گرم و حیاتبخش و غروبش سرد و دلگیر. قلبی پر مهر به وسعت تمامی عرصة هستی داشت ؛ با شجاعتی مثالزدنی و تواضعی بی همانند. متفکر و فهیم بود و درکی عمیق از مسائل سیاسی – اجتماعی ایران و جهان داشت. خبر باور نکردنی پر کشیدن مرغ جان تابناکش از خاک به افلاک ؛ همچون صاعقه ای هولناک بر روح و جان تمامی کسانی که او را می شناختند – به ویژه آنان که ورزشکار بودند – فرود آمد و آنان را در حسرتی ابدی و ماتمی توصیف ناپذیر فرو نشاند.

 


اگر چه در سالهای پایانی دهة 60 یعنی آخرین سالهای عمر ورزشی اش تنها به خاطر علاقه و حفظ سلامت جسمانی اش به تمرین والیبال می پرداخت ، اما به راستی با هنرنمایی های استثنایی اش همة کسانی را که تنها با اتکاء به نیروی جوانی شان از اسپک سنگینی شادمان می شوند به تحیر و شگفتی وا می داشت.

 

جاویدان یاد محمود سرتیپی یاراحمدی به سال 1327 در خانواده ای اصیل و محترم در شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی را در دبستان مواهب و دوران متوسطه را در دبیرستان پهلوی سابق این شهرستان در کنار چهرة آشنای والیبال کشور یعنی ماشاء الله فرخ منش سپری کرد.

 

 او به پشتوانة هوش سرشار و نیز ، استعداد و لیاقت منحصر به فردش ، از سن 15 سالگی به عضویت تیم والیبال بروجرد درآمد و با بهره جویی از تعالیم مربی مجرب و آگاهی چون شادروان حمید مطهری در طول دهه ای طلایی که این شهرستان در ورزش والیبال از نام و آوازه ای برخوردار بود و بسیاری از تیمهای صاحب نام شهرستانی و نیز ، تیمهای باشگاهی مدعی قهرمانی والیبال تهران را به زانو درمی آورد و یا دست کم به چالش جدی می کشاند – یعنی سالهای 46 تا 56 – در نهایت شایستگی مسؤولیت کاپیتانی تیمهای والیبال بروجرد و لرستان را بر عهده داشت.

 

و در همان برهه ، تمامی مربیان سرشناسی که با تیم های بزرگ به بروجرد می آمدند ، در مورد او به عنوان یک استثناء در تاریخ والیبال سرزمین مان به قضاوت می نشستند. ولی افسوس که هرگز زمینه ای برای زندگی در تهران برایش فراهم نشد تا تیم ملی کشورمان را یاور و همراه باشد.

 

وی در سال 56 یعنی در اوج درخشش ورزشی خود ، عضویت در تیمهای والیبال بروجرد و لرستان را با این باور که باید شرایط را برای رشد جوان ترها مهیا کرد ، با اصرار خودش رها نمود. اما تا سال 65 تیمهای مختلف باشگاهی بروجرد را به عنوان مهره ای بسیار کارآمد و مؤثر و نیز ، مربی و مدیری با تدبیر همراهی می کرد. زنده یاد سرتیپی یاراحمدی در سال 69 به سمت دبیر هیأت والیبال بروجرد برگزیده شد و در آن روزگار ، مربیان جوان و مستعدی همچون حسین مقدم و علی قاسمی را از تجربیات خویش بهره مند می ساخت.

 

 اما ، دیری نپایید که به دلیل نابسامانی هایی که از دیرباز گریبانگیر ورزش لرستان و به تبع آن ، هیأت والیبال این استان بوده ، از این سمت استعفا داد.

 

گفتنی ست مقدم و قاسمی که حدود یک دهة درخشان به گونه ای صمیمانه و به کمک یکدیگر ، مربیگری تیم والیبال بزرگسالان این شهرستان را بر عهده داشتند و هم اینک ، مقدم به تنهایی مربی این تیم بوده و قاسمی نیز ، در تهران و در کسوت مربیگری کماکان به فعالیت ورزشی خود ادامه می دهد ، هر دو ، سال هایی را که در کنار این شخصیت بی بدیل ورزشی – اجتماعی بوده اند ؛ افتخارآمیز ترین سال های عمر خویش می دانند.

 

شادروان محمود سرتیپی یاراحمدی بی تردید نابغه ای تکرار نشدنی در والیبال ایران است. او اگرچه از قامت بلندی برخوردار نبود. ولـــی ، پاهای قــــوی ، قدرت جسمانی فوق العاده و پرش های بلندش این به ظاهر کاستی را به خوبی تحت الشعاع خود قرار می داد.

 

 توپگیری ، اسپک و دفاع روی تورش – آنهم هر یک در حد کمال – از وی والیبالیستی به راستی استثنایی ساخته بود. هیچ تماشاگری – حتی در سال های واپسین حضورش در زمین والیبال – به یاد ندارد که به هنگام توپگیری ، سرویسی قدرتی یا موجی و یا اسپکی هر چند سنگین ، وی را مغلوب خود سازد و توپ به جایی جز پنجه­های پاسور هدایت شود. در حمله و دفاع جلوی تور نیز ، همانند عقابی تیز چنگ که از نیروی اندیشه برتری برخوردار باشد، قدرت نمایی می کرد و تماشاچیان مشتاق را به وجد می آورد.

 

او به کوهنوردی و زندگی در مناطق کوهستانی عشقی وافــر داشت و معتقد بود که تسخیر ستیغ کوه ها ، روح آدمی را در مقابل شداید زندگی ، مقاوم می سازد. شاید چنین اعتقادی ، موجب گشت که وی به استخدام سازمان حفاظت محیط زیست درآید. به هر تقدیر ، او پس از اتمام خدمت سربازی ، مدت ها رئیس ادارة محیط زیست شهرستان دورود بود. و بعد از آن ، در سال 70 همین مسؤولیت را در شهرستان نهاوند عهده دار شد.

 

ضمن آنکه ، مسؤولیت کاپیتانی و مربیگری تیم والیبال مسؤولین ادارات این شهرستان را نیز متقبل گردید. گفته می شود در همان سال ، اعضای تیم والیبال بزرگسالان نهاوند ، تنها به خاطر لذت بردن از استیل بی همتا و بازی چشم نواز او و اینکه ، از این رهگذر ، نکته ای بیاموزند ، مشتاقانه به تماشای تمرین های تیم والیبال مسؤولین ادارات این شهرستان ، می نشستند.

 

جاودانه مرد والیبال خطة لرستان در حالی که تنها 43 سال از عمر پربارش را سپری کرده بود ، در روز 28 آبانماه سال 70 لحظاتی پس از آنکه از تمرین و تعلیم در سالن ورزشی نهاوند فراغت پیدا کرده بود ، در همان سالن بر اثر حملة قلبی ، غریبانه دیده از جهان فرو بست و از خود سه فرزند – یک پسر و دو دختر – به یادگار گذاشت.

 

اگر چه مراسم تشییع و نیز مراسم متعدد ترحیم وی ، با شکوهی کم نظیر و درخور شخصیت ارجمندش برگزار شد. و هیأت والیبال بروجرد در سال 88 مبادرت به برگزاری جام یادبود وی ، طی یک دوره مسابقة والیبال نمود. اما ، این حقیقت را هرگز نباید نادیده انگاشت که او بیش از هر والیبالیست دیگری به تاریخ والیبال این شهرستان هویت و اعتبار بخشید.

 

بنابراین ، صرف نظر از عدم بودجه و امکاناتی که تمامی سازمانهای دولتی بروجرد همواره با آن دست به گریبان بوده ، حتی اگر هر ساله و برای همیشه جام یادبودی در این شهرستان در بزرگداشت شخصیت وی برگزار گردد ، کمترین سپاسی ست که به پیشگاه روح سُتُرگ مرد افسانه ای والیبال بروجرد و نابغة تکرار نشدنی تاریخ والیبال ایران تقدیم گردیده است.





طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)،  نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: جاویدان یاد محمود سرتیپی یاراحمدی نابغة تکرار نشدنی تاریخ والیبال ایران محمدحسین رحمانی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 شهریور 1393 توسط فرهاد داودوندی


شادروان گلدوزیان در کنار آقای مسعود صالحیه والیبالیست افسانه ای و کاپیتان و سرمربی سابق تیم ملی ایران


ناگفته هایی از تاریخ ورزش بروجرد


نگاهی تاریخی و گذرا به والیبال بروجرد

 

گلدوزیان ؛ گل سرسبد والیبال غرب ایران

 

نوشته: استاد محمدحسین رحمانی

 

نوشتن دربارة شخصیتی استثنایی اگر کار غیر ممکنی نباشد دست کم بسیار دشوار می باشد. چرا که ، نویسنده نه تنها در قبال این شخصیت ، بلکه در مقابل جامعه ای که با او آشنایی داشته ، خود را مسؤول می بیند و همواره در این هراس به سر می برد که مبادا بخشی – هر چند اندک – از ابعاد شخصیتی او از قلم بیفتد و سرزنشی تاریخی را به دنبال داشته باشد. و اما ، حساسیت کار هنگامی بیشتر می شود که آن شخصیت رخ در نقاب تیرة خاک کشیده و تنها روح بلندش نظاره گر بی زبان نقد و نظر مورد بحث باشد.

 

در چنین شرایطی فشارهای روانی نویسنده چندین برابر شده و وجدان ملتهب او ، تنها هنگامی آرام خواهد گرفت که حاصل کارش مورد پسند همان جامعه ای که از آن سخن به میان آمد ، واقع گردد.

 

شخصیت مورد نظر نگارنده ، هیچ کس جز زنده یاد « محمد گلدوزیان » نیست ؛ والیبالیست خوش سیما و متشخصی که در دهة چهل ، با استیل بازی منحصر به فرد خود ، گل سرسبد والیبال غرب کشور بود و آن منطقه از داشتن او به خود می بالید و بعدها مرکز آموزش مخابرات ایران نیز ، به وجودش مباهات می کرد. این شخصیت نامدار ، به سال 1326 در خانواده ای محترم در شهرستان بروجرد چشم به جهان هستی گشود.

 

شاید قرار گرفتن خانة محل تولدش در مجاورت قدیمی ترین استادیوم و باشگاه های این شهرستان و محوطة وسیع و البته خاکی اطراف آنها که همواره و به ویژه در روزهای تعطیل ، پذیرای ده ها فوتبالیست و والیبالیست در رده های سنی مختلف بود ، بزرگترین دلایل روی آوردن او به ورزش باشد. به هر تقدیر ، وی از حدود ده سالگی یعنی دوران دبستان ، والیبال را به عنوان ورزش مورد علاقة خود برگزید. و از همان دوران ، جنب و جوش و تلاش ستودنی اش در داخل زمین و توپگیری فوق العاده اش ، او را از سایر همبازی هایش متمایز می ساخت.

 

 ورود شادروان گلدوزیان بــه دبیرستان بحرالعلوم شهرستان مزبور ، مانند هر ورزشکار دیگری که برای ادامة تحصیل به آن دبیرستان قدم می گذاشت ، نقطة عطفی در زندگی ورزشی ، شخصی و اجتماعی اش به شمار می آمد. زیرا دبیرستان مزبور در آن زمان از وجود مربی جاویدان یاد و ارزشمندی به نام « رضا کاروان » بهره می برد کــــه در روزگار خویش از شاخص ترین چهره های ورزشی کشور به ویژه در رشته های کشتی و فوتبال به شمار می رفت و منش پهلوانی و انسانیت ارجمند و مثالزدنی اش ، بزرگ ترین مکاتب اخلاقی برای هر دانش آموزی بود که افتخار شاگردی اش را می یافت. به هر حال ، آن اسوة جوانمردی و نماد راستین معنویت – که افتخاری جاودانه به تاریخ ورزش لرستان بخشید و حقی ابدی و انکارناپذیر بر گردن تمامی شاگردان عصر مربیگری اش و از آن جمله ، نگارنده را دارد – نخستین مربی جدی زنده یاد گلدوزیان ، بود که برای نخستین بار اصول و فنون علمی والیبال را به او آموزش داد.


 


 پس از دعوت شدن این والیبالیست شاخص به تیم های والیبال بروجرد و لرستان ، از تجارب مربی شادروان و نام آور دیگری به نام « حمید مطهری » به عنوان مربی والیبال این شهرستان و استان مزبور – که عصر تجدید حیات طلائی والیبال این خطه در دوران مربیگری ایشان رقم خورد – بهره های فراوان برد. تیم والیبال بروجرد آن دوران ، با وجود پشت سر گذاشتن نسلی از فوق ستارگان درخشانی همچون نیکزاد و علیرضا دوایی – که هر دو در برهه ای به عضویت تیم ملی درآمدند – و نیز محمد شیرزادی که تنها به جرم تعصب بیش از حد و فریاد زدن بر سر دیگر بازیکنان ، از تیم ملی خط خورد و فریدون اعظمی که سال ها با اقتدار کاپیتان تیم های والیبال بروجرد و لرستان بود؛ به دلیل فعالیت در حوزه های گوناگون و گیر و دارهای فراوان زندگی ، با همة شایستگی هایش از همراهی این تیم بازماند – همچنان به عنوان یکی از چهار تیم بــزرگ شهرستانی در کنار ارومیه ، کرمانشاه و اصفهان ، یکی از پر فروغ ترین ادوار خود را سپری می کرد و به جز سه تیم مزبور که رقابتی تنگاتنگ با تیم بروجرد داشتند ،

 

تقریباً هیچ تیم شهرستانی دیگری ، یارای مقاومت در مقابل تیم قدرتمند این شهرستان را نداشت. در آن زمان ، افزون بر شادروان گلدوزیان ، زنده یادان دیگری همچون سید جلال طبایی ، محمود سرتیپی یاراحمدی – از جمله نوابغ والیبال ایــران – که تقریباً در تمام عصر ورزش حرفه ای اش با شایستگی ، کاپیتانی ایــــن تیم و تیم لرستان را بر عهده داشت – دکتر رضا مهدوی و حسن یگانه و نیز ، بازیکنان شاخص دیگری مانند آقایان مصطفی طیبی ، محمود اسلامی ، محمد کلانتر ، حسن کیانپور ، عباس پاینده ، علی نادری ، منوچهر دالوندی ، اصغر مکی – که در دوره ای درخشان کاپیتان تیم های والیبال بروجرد و لرستان بود –  ماشاالله فرخ منش كه از نجابتی استثنایی و كرامتی مثالزدنی بهره مند بود و بعد ها به عضویت تیم ملی در آمد و در اوج درخشش و تاثیر گذاری خود در این تیم، یكباره و برای همیشه به ایالات متحده آمریكا مهاجرت كرد و هم اینك در زمره پر آوازه ترین  مربیان والیبال آن كشور صاحب نام و پر افتخار در این رشته ورزشی می باشد  – رضا فهیمی ، یوسفی ، ابوالفتحی و ... اعضای این تیم را تشکیل می دادند.

 

ضمن آنکه در آن دوران ، به دلیل محوریت والیبال بروجرد در استان لرستان ، اغلب این بازیکنان به طور همزمان عضویت تیم استان مزبور را نیز ، بر عهده داشتند. در اینجا ، جا دارد از ستارگان درخشان دیگر والیبال بروجرد همچون آقایان سعید عهدی ، ماشاء الله سلاحی ، حمید متخصص – که هر سه به تیم ملی دعوت شدند و در این میان ، آقای سعید عهدی سه ماه نیز ، با این تیم تمرین کرد و تنها به خاطر دو بدشانسی پی در پی تحصیلی و سربازی در شرایطی ویژه و دور ماندن از ورزش والیبال برای مدت 2 سال ، از عضویت در آن بازماند و به این ترتیب ، بزرگترین موقعیت ورزشی خود را از دست داد – دو پاسور ( سازندة ) افسانه ای یعنی زنده یاد علی کلانتر – که به علی پنجه فنری شهرت داشت – و آقای علی قاسمی و ... که بعد از نسل مورد بحث ظهور کرده و جملگی در زمرة شاگردان شادروان حمید مطهری بودند ، یاد نمایم. و در پایان ، نباید نقش انکارناپذیر آقای وجیه الله دُرتاج ، فوق ستارة تابناک تیم والیبال خرم آباد را – که هم به لحاظ توانمندی های تکنیکی در زمین بازی و هم ، به دلیل شرافت و بزرگ منشی اخلاقی در جامعه ، به راستی یک استثنا بود - در توفیق های تیم والیبال لرستان آن روزگار ، نادیده انگاشت.

 

زنده یاد گلدوزیان ، افزون بر آنکه ورزشکاری نمونه بود ، از دانش آموزان ممتاز دبیرستان خود نیز ، به شمار می آمد. او پس از اخذ مدرک دیپلم در رشتة ریاضی ، با موفقیت در کنکور سراسری ، وارد مدرسة عالی ترجمه شد و در رشتة زبان و ادبیات انگلیسی از این مرکز دانشگاهی فارغ التحصیل شد. و با سپری کردن دوران سربازی – که آن دوران نیز ، فصل درخشان دیگری را با تیم ارتش ایران در زندگی ورزشی اش گشود – در سال 50 به استخدام مرکز آموزش مخابرات ایران درآمد.

 

 او در نخستین ماه های استخدام خود در این مرکز ، دوره های مربیگری متعددی را در ژاپن پشت سر گذاشت و حدود 23 سال به تدریس تئوری و عملی دروس مخابراتی پرداخت. او در کنار تدریس ، از مطالعة مستمر و تحقیق غافل نماند و به تهیه و تدوین 10 کتاب ، جزوه و نقشه مخابراتی همت گماشت. آخرین سمت او در این مرکز آموزشی ؛ مسؤول گروه زبان با حفظ سمت مربیگری بود.

 

شادروان گلدوزیان در آبان ماه سال 73 و هنگامی که تنها 47 بهار زندگی را پشت سر گذاشته بود ، بر اثر حملـة قلبی جان به جان آفرین تسلیم و همگان را غرق در بُهت و اندوه کرد.

 

به هر تقدیر ، در فصل بهار و موسم گل و شکوفه ، یادی از آن گل بوستان زندگی به میان آوردم تا دین خود را در این زمینه - به عنوان کسی که در سال های دور افتخار دوستی صمیمانه با او و پیروی از سبک و سیاق والیبالش را داشته - ادا کرده باشم ، باشد که حضرت حق را نیز ، پسند آید.



ادامه مطلب

طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)،  ورزشی، 
برچسب ها: نگاهی تاریخی و گذرا به والیبال بروجرد گلدوزیان ؛ گل سرسبد والیبال غرب ایران، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 شهریور 1393 توسط فرهاد داودوندی

هر آنچه دربارة استاد مهرداد اوستا باید بدانیم

 

طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی


با  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)


توضیح ضروری فرهاد داودوندی: (((((مصاحبه بسیار مفصلی با استاد محمد حسین رحمانی برادر استاد مهرداد اوستا انجام داده ام كه بنوعی در دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران می توان به آن رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی را نسبت داد.



در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.



بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.



شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد
(((((.

.

( قسمت چهارم)


........................

س : از آنجایی که استاد اوستا شخصیت فرهنگی جامع الاطرافی بوده ، به نظر می رسد توضیحاتی پیرامون نثر معروف ایشان که به « نثر اوستایی » شهرت دارد ، از زبان شما ، خالی از لطف نباشد ؟

 

ج : دکتر زرین کوب باز هم در ماهنامة راهنمای کتاب شمارة شهریور و مهر سال 42 در نقد اولین مجموعة نثر استاد با عنوان « پالیزبان » چنین می گوید :

« این مجموعه شامل هشت قطعه است ؛ از اندیشه و داستان ، که در نثر متین و محکم آن ، غالباً

طنین یک شعر بدیع به گوش می رسد. اوستا ، با نثری که گرانبار از میراث سنن ادبی ست ، اندیشه ها و احساس هایی تازه ، لطیف و بسیار شاعرانه را بیان می کند.

 

از مختصات بیان او ، آوردن تشبیهات و استعارات تازه است. مخصوصاً سعی وی در آنکه چیزهای محسوس و مرئی را به چیزهای نامحسوس تشبیه کند ، یا از مناسبتهایی که بین دنیای نامرئی و دنیای حس هست ، استعاره و مجاز پدید آورد ، سخن او را تازگی می بخشد ... به هر حال ، اثر تازة مهرداد اوستا ، در عین آنکه از حیث لفظ ، رنــــگ ادب کلاسیک فارسی را و از حیث مضمون غالباً نفوذ رمانتیک اروپائی را عرضه می دارد ، در ادب ما تازگی دارد و به هیچ وجه چیزی معمولی ، مبتذل و سطحی نیست.

 

و از ورای آن ، ذوق و قریحه ای سرشار و قوی تجلی دارد. »

جواهری وجدی دبیر وقت انجمن ادبی حافظ در تذکره الشعرای « گلهای جاویدان » چاپ سوم ، سال 42 نیز ، در مورد کتاب پالیزبان این گونه داوری می کند :

 

« اوستا با نوشتن کتاب پالیزبان و پدید آوردن این شاهکار در نویسندگی قدرت خود را نمودار ساخت ؛ چنانکه کتاب پالیزبان او را در ردیف آثار رمبو و بودلر دو شاعر و نویسندة پرآوازة فرانسوی – گذارده اند. »

 

همچنین دکتر غلامحسین عمرانی غزلسرای معاصر در صفحة 292 کتاب فیلسوف عدالت ، پیرامون نثر کتاب تیرانای استاد اوستا این گونه به قضاوت می نشیند :

 

« تیرانا در نثر نویسی معجزه است. نثر تیرانا با آهنگِ شعر چنان بر جان می نشیند که گویی بزرگترین مجموعة شعر نو است. »

 

« جواهری وجدی : « اوستا با نوشتن کتاب پالیزبان و پدید آوردن این شاهکار در نویسندگی قدرت خود را نمودار ساخت ؛ چنانکه کتاب پالیزبان او را در ردیف آثار رمبو و بودلر – دو شاعر و نویسندة پر آوازة فرانسوی – گذارده اند. »

 

خود استاد در تیرانا پیرامون نثر خویش چنین می گوید :

 

اگر چه سخنان من چه در ترکیب هندی الفاظ و چه در تألیف موسیقی کلمات ، دارای شکوه و جلال فاخر هستند ، مرصع به زیباترین هنرها و بدایع ، ولیکن به ظاهر همان کلماتند ؛ که مردمی بـــــا آن سخن می گویند و زبان ملتی ست با تبار والا .

 

 با این همه می توانم گفت که من در همین زبان ، همین پارسی دری بــا زبانی دیگر سخن می گویم که از آن هیچ کس به جز من نخواهد بود. نه همین از نظرگاه شیوه ای بدین مایه شیوا ، که از نظر مفهوم و احساس ! احساسی که تنها از آن من است نه هیچ کس .

 

 چرا که ، هر کلمه از هر عبارت سخن من ، ترکیبی ست از خون ، احساس و روح من . » و در همین زمینه می افزاید !

 

« بسا کسا که به عمری همه عمر ، مردمان را به نیرنگ الفاظ و افسون کلمات فریفته اند و من اگر چنان می خواستم ، بی هیچ تردیدی بدان مایه استیلایم که در این افسونگری ست ؛ از هر دیگری چیره دست تر بودم و نخواستم. چرا که ، مرا آن مایه شکیبایی نبود تا سرزنش آزادگی خود را بردبار توانم بود و چون فریب خوردن را خوش نداشتم ، از فریب دادن هماره بر خویشتن هراسان بوده ام. »

 

دکتر غلامحسین عمرانی : « تیرانا در نثرنویسی معجزه است. نثر تیرانا با آهنگ شعر چنان بر جان می نشیند که گویی بزرگترین مجموعة شعر نو است. »

 

س : اگر ممکن است در زمینه ویژگی آثار پژوهشی استاد اوستا و اصولاً نحوة پژوهش استاد نیز ، توضیحاتی بدهید؟

 

ج : همان گونه که اطلاع دارید استاد اوستا دارای مدرک فوق لیسانس در رشتة فلسفه بود. بر همین اساس ، آثار پژوهشی ایشان ، همگی رنگی فلسفی دارد ؛ یعنی با دیدی فلسفی به نقد آثار ادبی می پرداخت.

 

انتشارات سورة مهر چند سال پیش ، از ایشان اثری پژوهشی با عنوان « مهر و آتش » منتشر کرد که در آن کتاب ، استاد به نقد و تحلیل تقابل آئین میترائیسم و مزدیسنا در شاهنامه پرداخته بود. چیزی که بسیاری از شاهنامه پژوهان حتی تصورشان را نمی کنند.

 

و یا در کتاب دیگری با عنوان « دیباچه ای بر منطق زیبایی و انسان » که باز هم از تولیدات انتشاراتی سورة مهر است به تجزیه و تحلیل دو داستان « طوطی و بازرگان » مولوی و « سیمرغ » عطار باز هم از دیدگاهی فلسفی پرداخته که به راستی حیرت آور است.

 

هر چند درک نقد فلسفی برای برخی کار دشواری ست. اما ایکاش کسی پیدا می شد و نقد این دو داستان را با همة نقدهای پیشین مقایسه می کرد و به قضاوتی بی طرفانه می نشست.

 

س : گفته می شود ژان پل سارتر فیلسوف بزرگ فرانسوی از دوستان استاد اوستا بوده و استاد مورد عنایت خاص ایشان بوده ، این دوستی چگونه شکل گرفته است ؟

 

ج : همان گونه که قبلاً در پاسخ به یکی از سؤالات تان اشاره کردم ، استاد اوستا به دو زبان فرانسوی و عربی احاطة تام داشت و در مقدمة کتاب « اشک و سرنوشت » که مجموعه ای از زیباترین اشعار و قطعات ادبی جهان در آن گرد آمده ، به این نکته اشاره می کند که به جز آثاری که نام مترجمین آنها ذکر شده ، ترجمة بقیة آثار بر عهدة خود ایشان بوده است.

 

و اما ، ماجرای دوستی استاد بـــــا ژان پل سارتر : چند سال قبل از انقلاب ترجمة فارسی کتاب « عذاب روح » ژان پل سارتر که مقدمة وزین و مفصل آن بر عهده استاد اوستا بود ، در ایران منتشر شد. یکی از دوستان اهل فضل استاد که در فرانسه به سر می برد ، در سفری به کشورمان ، پس از مطالعة این کتاب ، نحت تأثیر مقدمة آن قرار گرفته و از استاد اوستا می خواهد آنرا به زبان فرانسوی ترجمه کند تا آن را در بازگشت به فرانسه ، به ژان پل سارتر برساند.

 

پیشنهاد آن دوست پذیرفته و عملی می شود و ژان پل سارتر نیز از مقدمة بی نظیر کتاب خــود – آنهم توسط نویسنده ای در یک کشور آسیایی – به وجد می آید و از آن دوست می خواهد که امکان ارتباط ایشان با استاد اوستا را فراهم کند. و این دوستی و آشنائی در ابتدا با مکاتبه آغاز شد و تا آنجا پیش رفت که استاد اوستا در سفرهایی که تقریباً در تابستان هرسال آن روزگار به فرانسه داشت ، به دیدن ژان پل سارتر می رفت.

 

و در یکی از این سفرها ، ژان پل سارتر در ضیافت شامی که در دانشگاه سوربن به افتخار استاد اوستا ترتیب داده بود ، طی سخنرانی یکساعته ای ، به معرفی شخصیت ادبی استاد پرداخته و از ایشان بــــه عنوان « متفکری بزرگ از مشرق زمین » تمجید می کند.

 

ژان پل سارتر در ضیافت شامی که در دانشگاه سوربن به افتخار استاد اوستا ترتیب داده بود ، طی سخنرانی یکساعته ای به معرفی شخصیت ادبی استاد پرداخته و از ایشان به عنوان « متفکری بزرگ در مشرق زمین » تمجید می کند.


پایان قسمت چهارم



( ادامه دارد).............





طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 4 مرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی



هر آنچه دربارة استاد مهرداد اوستا باید بدانیم

 

طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی


با  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)


توضیح ضروری فرهاد داودوندی: (((((مصاحبه بسیار مفصلی با استاد محمد حسین رحمانی برادر استاد مهرداد اوستا انجام داده ام كه بنوعی در دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران می توان به آن رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی را نسبت داد.



در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.



بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.



شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد
(((((.

.


( قسمت سوم)


دکتر علی شریعتی در صفحة 60 کتاب « در نقد و ادب » دکتر محمد مندور با اشاره به مطلع یکی از معروفترین غزلهای استاد اوستا به توانمندی این استاد تأکید می ورزد : « در این شعرِ اوستا شاعر استاد معاصر به روشنی بازی عجیب موسیقی سخن را می بینیم که بی آنکه هیچ سخن تازه ای بگوید ، به کمک تنها موسیقی تا چه حد زیبایی و گیرایی آفریده است :

 

وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم

 

جالب است بدانید دکتر شریعتی در سالهایی کــــــه در دانشکدة ادبیات دانشگاه مشهد به تدریس ادبیات فارسی می پرداخت ، کتاب « حماسة آرش » استاد اوستا را – که به دلیل حجم کم، بیشتر به کتابچه شباهت دارد و داستان آرش کمانگیر را نه به روال معمول اشعار رزمی و حماسی در قالب مثنوی ، بلکه در قالب دو بیتی پیوسته یا چار پاره به تصویر کشیده – طی یک ترم تحصیلی در آن دانشکده مورد نقد و تجزیه و تحلیل قرار داده و آن را به دانشجویان خود تدریس کرده است.

 

جا دارد در اینجا از آقــــــای اصغرزاده ( احسان ) شاعر توانمند شهرمان که مورد عنایت استاد اوستا نیز بود با درود به روح بلندش یادی کرده باشم. این موضوع را سالها پیش ، آن عزیز از دست رفته برایم تعریف کرد و گفت : « جـــزوة تدریس « حماسة آرش » را خواهرزاده ام که از دانشجویان دکتر شریعتی بوده در اختیار من گذاشته است.» و قرار شد آن را به بنده بدهد که متأسفانه موفق به پیدا کردنش نشد.

 

بنده نیز ، چند بار تلاش کردم از طریق دانشکدة علوم اجتماعی دانشگاه تهران با دختر دکتر شریعتی یعنی دکتر سارا شریعتی که در آن دانشکده جامعه شناسی تدریس می کند تماس بگیرم تا شاید سرنخی از آن جزوه به دست آورم ولی متأسفانه تا به امروز موفق به این تماس نشده ام.

 

افزون بر همة اینها ، استاد اوستا قصیدة سبک خراسانی را از حالت زمخت و خشن خود رهانید و به آن حالتی کاملاً تغزلی بخشید که شاعران راستین متوجه می شوند این کار تا چه حد دشوار است. برای مثال به ابیاتی از این قصیده که آقای مختاباد آن را به زیبایی خوانده و از هر غزلی لطیف تر است ، نگاه کنید که در وهلة نخست ، هیچ کس باور نخواهد کرد ، قصیده است :

 

نگارین بت سرو بالای من

کند جلوه در خواب و رؤیای من

گشاید چو مهتاب آغوش ناز

رود همچو می در سراپای من

جدا از لبانش حرامم اگر

گل بوسه روید به لبهای من

چه داند که بنشسته با یاد او

به خون چشم افسانه پالای من

به پای بتی جز تو یک دم نسود

زمانه سر آسمان سای من

بیاید که روزی ندامت بری

ز بی مهری ای دوست بر جای من

بجویی و دیگر نیابی مرا

بگویی دریغا ! اوستای من

 

چند سال پیش از این شاعری از استاد اوستا – آنهم پس از درگذشتش – ایراد گرفته بود که ایشان از چارچوب قراردادی قصیده خارج شده است ! بنده پاسخ آن شاعر را دادم. اما ، آقای میرشکاک که پاسخم را خوانده بود ، گفت: « اگر من به جای شما بودم به ایشان می گفتم : چه کسی گفته که استاد مهرداد اوستا قصیده سراست ؛ ایشان غزلسراست ، اما تو در تمام طول تاریخ ادبیات فارسی غزلسرایی را نشان بده که غزلهای هفتاد هشتاد بینی و بیشتر داشته باشد ؟

 

« و این سخن به راستی بجاست. چرا که غزلسرایان غالباً بعد از بیتهای هفتم و هشتم به سختی سر و ته غزل – در صورت وجود قافیة کافی – در نهایت 14 بیتی خود را به هم می آورند. و این ، به این دلیل است که ماهیت کار تغزلی امکان جولان بیشتر از این حد را نمی دهد.

 

 از اینجاست که به کار سُتُرگ استاد اوستا در این زمینه پی می بریم. علامه محمدرضا حکیمی که در حال حاضر افزون بر اسلام شناسی در ادبیات فارسی و عرب ، حرف اول را می زند ، بر این باورست که در طول 11 قرن تاریخ شعر فارسی ؛ ناصر خسرو ، مسعود سعد سلمان و مهرداد اوستا همچنان در قلة قصیده ایستاده اند و دیگران در جایگاهی پائین تر از آنان قرار دارند.

 

ضمن آنکه غزل های استاد اوستا با بهترین غزلهای غزلسرایان بزرگ پهلو می زند. » علامة حکیمی افزون بر دانش حیرت آور به دلیل ایمان مثالزدنی خود ، در هر قضاوت مبتنی بر پژوهش خویش همواره خداوند بزرگ را در نظر می گیرد. بنده که افتخار آشنایی و شاگردی این استاد گرانقدر را دارم روزی در محضرشان بحث ملک الشعرای بهار و مقایسة ایشان با استاد اوستا به میان آمد. این استاد بزرگ در نهایت جوانمردی اظهار داشت : « ملک الشعرای بهار همشهری من است ولی قدرت شاعری استاد اوستا برتر از ایشان بوده و شاعر بزرگتری ست و ادامه داد : باید در قضاوت های مان همواره خداوند را در نظر گرفت و حق را گفت. »

 

دکتر علی شریعتی : « در این شعرِ اوستا شاعر استاد معاصر به روشنی بازی عجیب موسیقی سخن را می بینیم که بی آنکه هیچ سخن تازه ای بگوید ، به کمک تنها موسیقی تا چه حد زیبایی و گیرایی آفریده است !

وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم

 

شاید برخی بــــه سخنان بنده که جملگی مستدل و قابل بررسی و غالباً از قول صاحبنظران بوده ، خُرده بگیرند که « مگر می شود از نامدارانی همچون فردوسی ، سعدی ، مولوی ، حافظ و دیگر بزرگان شعر پارسی ایراد گرفت ؟ »

 

در پاسخ به آنان باید گفت « بله ، می شود ! » شما در شاهنامة فردوسی به ویژه در جاهایی که این شاعر حکیم به خاطر نگاهبانی از زبان پارسی از واژگان دارای حروف « پ » ، « چ » ، « ژ » و « گ » استفاده کــــرده ؛ با انبوه و اوج مضامین تکراری مواجه می شوید. در اثبات بیشتر این سخن ، بهتر است مثال دیگری بزنم : هر کس داستان زندگی حضرت موسی (ع) را در دو مثنوی « مولوی » و « پروین اعتصامی » با یکدیگر مقایسه کند ، متوجه قوّت پیام ، شیرینی کلام و برتریهای بی چون و چرای شعر « پروین اعتصامی » نسبت به شعر مولوی خواهد شد.

 

 و حال آنکه ، نام و آوازة جهانی مولوی ، شهرت شاعره ای هر چند توانا چون پروین اعتصامی را محو می کند..........................................


پایان قسمت سوم



( ادامه دارد).............






طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی با استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 تیر 1393 توسط فرهاد داودوندی




هر آنچه دربارة استاد مهرداد اوستا باید بدانیم

 

طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی


با  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)


توضیح ضروری فرهاد داودوندی: (((((مصاحبه بسیار مفصلی با استاد محمد حسین رحمانی برادر استاد مهرداد اوستا انجام داده ام كه بنوعی در دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران می توان به آن رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی را نسبت داد.



در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.



بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.



شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد
(((((.

.

( قسمت دوم)

 

س: ظاهراً شاعرانی که به دو زبان تسلط داشته ، از امتیاز بیشتری در به کار بردن مضامین شاعران بیگانه در شعر خود برخوردار بوده اند. نظر شما در این زمینه چیست ؟


ج : کاملاً درست است. شما به احتمال قوی آقای فاطمی نیا را که در زمرة روحانیان فاضل بوده ، می شناسید. منظورم همان روحانی سیدی ست که دارای ریش بلند و انبوه بوده و سخنرانیهای وزینش غالباً در ماه مبارک رمضان از تلویزیون پخش می شود.


چند سال پیش از این ، روزی در یکی از جلسات خصوصی دیدار با مقام معظم رهبری ، بنده در کنار ایشان نشسته بودم و بنا به آشنایی قبلی ، از وی سؤال کردم : « کار پژوهشی جدیدی انجام داده اید ؟» ایشان در پاسخم اظهار داشت : « در اثر پژوهشی اخیرم به مقایسة شعر سعدی با متنبی – منظور ایشان همان شاعر قرن چهارم دربار عضدالدولة دیلمی ست – با سعدی پرداخته و متوجه شده ام سعدی به دلیل احاطه به زبان عربی 360 مضمون از مضامین شعر آن شاعر عرب را در اشعار خود به کار برده است ! »


از سعدی که بگذریم در دوران معاصر نیز از این اتفاقات فراوان رخ داده است. برای نمونه ، قطعة « قلب مادر » ایرج میرزا ، شاهکار شعری این شاعر به شمار می آید. غزلی با این مطلع :

داد معشوقه به عاشق پیغام

که کند مادر تو با من جنگ

هرکجا بیندم از دور کند

چهره پرچین و جبین پر آژنگ

و تا الا آخر که معشوقه از عاشق خویش می خواهد قلب مادر خود را گرم و خونین برای او بیاورد تا وصال شان میسر گردد. این غزل به دلیل مضمون ناب خود به راستی شاهکارست.


اما جالب است بدانید که همین مضمون را پیش از ایرج میرزا ، شاعری آلمانی در شعری از اشعار خود به کار برده و تنها هنری که ایرج میرزا به خرج داده ، کل شعر را از قالب آزاد متداول اشعار شاعران اروپایی در قالب کهن شعر فارسی ریخته و آن را در ایران به نام خود ثبت کرده است !


شاملو را در ادبیات معاصر ایران نمی توان نادیده گرفت. اما یکی از شاهکارهای این شاعر با عنوان « آیدا در آینه » ترجمة کلمه به کلمة شعری با عنوان « تصویر الیزا در آینه » متعلق به « لوئی آرگون » شاعر فرانسوی ست که شاملو به لحاظ سیطره بر زبان فرانسوی آن را به عنوان یکی از اشعار خود در مجموعة اشعارش گنجانیده است !


از همة اینها که بگذریم ، روزگاری که بنده دورة دبستان را سپری می کردم شعر مصوری در کتاب فارسی خود داشتیم با عنوان « روباه و کلاغ » و چه بسا آن شعر در دوره ای که شما نیز ، تحصیلات ابتدائی را می گذراندید در کتاب فارسی تان وجود داشته است. به هر حال ، آن شعر این گونه آغاز می شود :

زاغکی قالب پنیری دید

به دهان برگرفت و زود پرید

تا الا آخر. اگر اشتباه نکرده باشم شاعر این شعر فردی به نام « یغما » یا « یغمایی » بود. و بعدها مشخص شد که مضمون این شعر متعلق به « لافونتن » ؛ شاعر قرن شانزدهم فرانسه بوده کـــه روحیه ای طبیعت گرا داشته و بیشتر عمر خود را در کنار جنگلها و روستاها سپری کرده و غالب اشعارش مضامینی از زندگی پرندگان و سایر جانوران دارد!

اما ، استاد اوستا با آنکه به دو زبان عربی و فرانسوی سیطرة کامل داشت ، هرگز از مضامین شاعران عرب و فرانسه در اشعارش بهره نجسته است.


س : استاد اوستا به چه شاعرانی بیشتر علاقه داشته و آیا اشعار آنان را استقبال کرده است ؟


ج : به نظر می رسد استاد به سعدی ، خاقانی ، عطار ، ناصرخسرو ، سنایی و حافظ بیشتر از دیگر شاعران علاقه داشته و برخی از اشعار آنان را استقبال کرده ، استقبال هایی که انصافاً جملگی از اشعار آن شاعران قوی تر بوده و در اینجا بنده با هدف جلوگیری از اطالة کلام به یک غزل از خداوند غزل حافظ ، بسنده می کنم :

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده ام که مپرس

آنچنان در هوای خاک درش

می رود آب دیده ام که مپرس

من به گوش خود از دهانش دوش

سخنانی شنیده ام که مپرس

سوی من لب چه می گزی که مگوی

لب لعلی گزیده ام که مپرس

بی تو در کلبة گدایی خویش

رنجهایی کشیده ام که مپرس

همچو حافظ غریب در ره عشق

به مقامی رسیده ام که مپرس

و اما ، استقبال استاد اوستا از این غزل :

بار رنجی کشیده ام که مپرس

دُرد دردی چشیده ام که مپرس

زآن دو جادوی مست خواب افشان

عشوه هایی خریده ام که مپرس

زآن لب دلنواز شکر خند

رازهایی شنیده ام که مپرس

تا فراتر ز مُلک و ز ملکوت

خلوتی برگزیده ام که مپرس

عالمی ، صد هزار عالم را

با همین دیده ، دیده ام که مپرس

تا سراپردة قِدم ز حدوث

عرصه هایی بریده ام که مپرس

از کف ساقیان عالم غیب

ساغری در کشیده ام که مپرس

با پر و بال عشق در یک دم

تا به جایی پریده ام که مپرس

با همه عیب از کرامت دوست

« به مقامی رسیده ام که مپرس »

قضاوت در این زمینه را به صاحبنظران سخن سنج وا می گذارم.......................................



پایان قسمت دوم ( ادامه دارد)






طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 تیر 1393 توسط فرهاد داودوندی





هر آنچه دربارة استاد مهرداد اوستا باید بدانیم

 

طولانی ترین مصاحبة اختصاصی مطبوعاتی در دنیای مجازی


با  استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)


توضیح ضروری فرهاد داودوندی: (((((مصاحبه بسیار مفصلی با استاد محمد حسین رحمانی برادر استاد مهرداد اوستا انجام داده ام كه بنوعی در دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران می توان به آن رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی را نسبت داد.



در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.



بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.



شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد(((((.

.

( قسمت اول)

 

س : نظرتان در مورد شعر استاد اوستا و اصولاً جایگاه شعری ایشان در ادبیات فارسی ، چیست ؟


ج : قبل از هر چیز بنده نه به عنوان برادر استاد اوستا ، بلکه به عنوان کسی که دقیقاً 10 سال است به دسته بندی موضوعی شعر فارسی پرداخته و در این کار پژوهشی توانفرسا ناگزیرم ، روزانه 5 هزار بیت شعر را بررسی کنم ، به قضاوت در مورد این شاعر ادیب و نویسنده و پژوهشگر بزرگ می نشینم.


خوشبختانه هر اثر نگارشی در هر برهه ای قابل نقد و داوری بوده و نقد و نظر بنده نیز، قابل بررسی – البته بی غرضانه – است.


استاد اوستا نه تنها در طول هزار و صد سال شعر فارسی یعنی از قرن چهارم هجری و عصر رودکی ، بلکه از دورة ابوحفض سغدی و دیگر شاعران قرن سوم یعنی محمد بن وصیف سگزی ، حنظلة بادغیسی ، فیروز مشرقی ، بوسلیگ گرگانی و ... تا به امروز؛ تنها شاعری ست که در اشعارش حتی یک مصراع درجة 2 از نظر فصاحت و بلاغت و آرایه های کلامی دیـــــده نمی شود و باز ، تنها شاعری ست که یک مضمون تکراری در مجموعه های شعری اش به چشم نمی خورد.


و این ضعف در اشعار همة شاعران نامدار ، از فردوسی و عطار و خاقانی گرفته تا مولوی و سعدی و حافظ و ... موج می زند. به این امتیاز منحصر به فرد قبلاً آقایان یوسفعلی میرشکاک و حسین آهی پرداخته اند. ضمن آنکه ، برخی از صاحبنظران معتقدند حتی مضامین شعری ایشان کاملاً بکر می باشند که این نیز ، می تواند یکی دیگر از وجوه برتری ایشان به سایر شاعران باشد.


در هر حال ، حتی اگر نظریة اخیر صائب نباشد، بدون کوچکترین تردیدی استاد اوستا در زدودگی کلام و جلای سخن در تمام طول تاریخ ادبیات فارسی ، شاعری بی همتاست.


از همین روست که دکتر زرین کوب در ماهنامة راهنمای کتاب شمارة شهریور و مهر سال 42 یعنی در دوره ای که استاد اوستا تنها 34 سال داشته ، در نقد اولین مجموعة شعری ایشان با عنوان « از کاروان رفته » ، می گوید : « اوستا ، در شعر ، با آنکه از شیوة استادان کهن – و غالباً قصیده سرایان خراسانی و عراقی – پیروی می کند ، معانی تازه ، دیدهای تازه و افکار تازه دارد. اعتدال بین لفظ و معنی ، انتخاب دقیق در بین الفاظ و تعبیرات و مخصوصاً سعی در پیدا کردن مضامین تـــازه ، شعر او را رنگی می بخشد که در بسیاری از گویندگان نسل جوان ، مانند آن را نمی توان یافت. »


اگر روزی پژوهشگری پیدا شود که مضامین تکراری را از دواوین بزرگانی که از آنها یاد شد ، حذف کند ؛ آن موقع مشخص خواهد شد هر یک از آنان چند بیت ناب داشته اند.


در میان شاعران ایرانی ، به لحاظ تعدد موضوع ، صائب تبریزی بی رقیب است. اما مضامین تکراری این شاعر در قالب های گوناگون به راستی کسالت آور است. در اینکه هر شاعری متأثر از شاعران پیش از خود بوده ، نمی توان تردیدی روا داشت. فی المثل حافظ از 36 شاعر پیش از خود تأثیر پذیرفته ، منظور از این تأثیر ، استفاده از مضامین شاعران پیشین است.


بنابراین ، کمترین تأثیرپذیری در اشعار نخستین شاعران پارسی گو دیده می شود. بر همین اساس ، قدرت شاعری یک شاعر هنگامی مشخص می شود که کمتر از دیگران از مضامین شاعران پیش از خود استفاده کرده باشد.


رودکی که به حق « پدر شعر فارسی » لقب گرفته ، مرثیه ای در قالب غزل در مرگ یکی از دوستان شاعر خود به نام « مرادی » - که به دو زبان فارسی و عربی شعـر می گفته – سروده است. با این مطلع :


مُرد مرادی ، نه همانا که مُرد

مرگ چنین خواجه نه کاری ست خُرد

و تا الا آخر . و مولوی سه قرن بعد یعنی در قرن هفتم در مرگ سنایی غزنوی چنین می گوید :

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مرگ چنین خواجه نه کاری ست خُرد


که استفاده از این عبارت یا به اعتباری مضمون ناب ، در شعر مولوی به هیچ وجه نمی تواند توارد باشد. بنده بارها با رباعی هایی مواجه شده ام که هم به خیام و ابوسعید ابوالخیر و اوحـــدی مراغه ای نسبت داده شده و هم به مولوی و بابا افضل کاشانی و حزین لاهیجی.


جا دارد در این زمینه نیز پژوهشی انجام گیرد تا مشخص شود هر یک از این رباعی ها در اصل متعلق به کدام شاعر بوده است.


گاهی این رباعی ها با عوض شدن یک کلمه مثلاً « شاها » بـــه عنوان ردیف به « ربی » که هموزن هم هستند به شاعر دیگری نسبت داده شده اند ؟ ! به هر تقدیر ، هنوز مشخص نیست که این سرقت های شعری توسط خود شاعران صورت گرفته و یا کاتبان آن روزگار با میل و سلیقة خویش – پس از مرگ شاعران – در آنها دخل و تصرف کرده اند.


دکتر زرین کوب در دوره ای که استاد اوستا تنها 34 سال داشته ، در نقد اولین مجموعة شعری ایشان بـــــا عنوان « از کاروان رفته » می گوید : « اوستا » در شعر ، با آنکه از شیوة استادان کهن – و غالباً قصیده سرایان خراسانی و عــراقی – پیروی می کند، معانی تازه ، دیدهای تازه و افکار تازه دارد. اعتدال بین لفظ و معنی ، انتخاب دقیق در بین الفاظ و تعبیرات و مخصوصاً سعی در پیدا کردن مضامین تازه ، شعر او را رنگی می بخشد که در بسیاری از گویندگان نسل جوان ، مانند آن را نمی توان یافت. »


........................

 پایان قسمت اول ( ادامه دارد)




طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: هر آنچه دربارة استاد مهرداد اوستا باید بدانیم، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 خرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی



 

گفتگو با استاد محمد حسین رحمانی بروجردی


برادر زنده یاد مهرداد اوستا

 

طولانی ترین مصاحبه


مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی


 توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی

 

( پیش گفتار)


توضیح فرهاد داودوندی: مصاحبه بسیار مفصلی با استاد محمد حسین رحمانی برادر استاد مهرداد اوستا انجام داده ام كه بنوعی در دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران می توان به آن رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی را نسبت داد.

در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.

بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.

شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد.

بزودی زود  طولانی ترین و جذابترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی در سایت شخصی فرهاد داودوندی به عنوان یک رکورد در ایران  ثبت خواهد شد.


اما قبل از اینكه این مصاحبه روی سایت قرار بگیرد لازم است برای اشنایی بیشتر بینندگان سایت زندگی نامه ایشان را در سایت بعنوان پیش گفتار ثبت نمایم:


@@@@@@@@@


استاد محمد حسین رحمانی بروجردی برادر زنده یاد مهرداد اوستا در سال 1333 شمسی در شهر زیبای بروجرد دیده به جهان گشود.

ایشان تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در زادگاهش بروجرد سپری نمود و سپس برای ادامة تحصیل به تهران رفته و در سال 1364 موفق به دریافت مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران شد.و چندی در سازمان صدا و سیما به عنوان نویسندة برنامه های مستند فعالیت کرد. و سپس به استخدام شرکت مخابرات ایران درآمد.

وی چند سالی به عنوان رئیس اداره انتشارات این شرکت سردبیری ماهنامة پیام ارتباطات را نیز عهده دار بود و هم اینک با سمت رئیس ادارة روابط فرهنگی و اجتماعی ، کماکان در این شرکت به کار اشتغال دارد.

ضمن آنکه ، طی سالیان درازی که در این کلانشهر به سر برده در عرصة رسانه ها و به ویژه مطبوعات و با نگارش دهها مقاله در زمینه های ادبی ، اجتماعی و سیاسی در کنار مصاحبه های گوناگون ادبی ، چهرة شاخصی در این عرصه داشته است. استاد محمد حسین رحمانی افزون بر آن ، در دهة اخیر بیشترین وقت خود را به پژوهش های ادبی و نگارش کتاب اختصاص داده است. از همین روی ، ایشان در حقیقت در سه حوزة شعر ، نویسندگی و پژوهش فعالیت دارد.

 

                            * * * *

استاد محمد حسین   رحمانی   بروجردی   در انواع شعر از قصیده و

مثنوی گرفته تا غزل و دو بیتی و ... به گواهی آثار منتشر شده اش ،

چیره دست می باشد..

از اوست :

نخست غزلی در اندوه درگذشت برادرش زنده یاد استاد مهرداد اوستا :

خورشید سخن

داغش آتش به دل خستة غمناک زده ست

آه ازین شعله که آتش به دل خاک زده ست

می سزد اهل هنر جامه به تن چاک کنند

زین مصیبت که گریبان هنر چاک زده ست

این همه خون که زند موج به مینای شفق

نقش داغی ست که او بر دل افلاک زده ست

داستان غم خاموشی خورشید سخن

بر لب اهل ادب ، آه شرر ناک زده ست

گلشنان چون که تهی گشت ز گلبانگ هزار

زاغک زار ، فغان بر زِبَر خاک زده ست

نه عجب بر هنر طُرفه عقابی ز حسد

کرکس بی هنری ،شیون خاشاک زده ست

آتش هجر نهانسوز تو ای خسرو حُسن

گونیا شعله ای بر خِرمَن ادراک زده ست

با که گویم غم تو ، ای غم تو مونس جان

مرغ دل بین که به سر ، بی تو چه خاشاک زده ست

ای گرانمایه گُهر ، قدر تو را کس نشناخت

آه از این ره ، که حزف بر گُهر پاک زده ست

مطرب عشق به جز سوز نوای تو نداشت

هر نوایی که در این پردة غمناک زده ست

                * * * * *

   منابع :

 

 سخنوران بروجرد

 *نوشته شده توسط احمد معطری

 






طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی بروجردی برادر زنده یاد مهرداد اوستا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 خرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی

بزودی


ثبت رکورد طولانی ترین مصاحبه


مطبوعاتی ایران
در دنیای مجازی


 توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی


طی چند روز آینده دنیای مجازی و دنیای سایت های شخصی و وبلاگ ها در کشور عزیزمان ایران شاهد ثبت رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی خواهند بود.

در این گفتگوی بسیار متنوع و جالب موارد بسیاری در سطح شهر و استان با شخص مصاحبه شونده به چالش کشیده خواهد شد.

بیش از چندین هزار کلمه و بیشتر از ده ها هزار حرف، در قالب حدود  ده ها صفحه برگ استاندارد، حاصل صرف مدتها وقت و  زمان برای ویرایش گفتگو با یکی از شخصیت های مهم بروجردی در سطح کشور است.

شخصیتی که برای اولین بار سخنانی صریح و رُک در رابطه با مسائل مختلفی از شهرستان بروجرد و استان لرستان بر زبان آورده است که مطمئنا موجب روشن شدن مسایل بسیاری خواهد شد.

بزودی زود  طولانی ترین و جذابترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی در سایت شخصی فرهاد داودوندی به عنوان یک رکورد در ایران  ثبت خواهد شد.





طبقه بندی: استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)،  نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد، ثبت رکورد طولانی ترین مصاحبه مطبوعاتی ایران در دنیای مجازی توسط سایت شخصی فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ