وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




برای اولین بار در لرستان

آموزش زبان بین المللی اسپرانتو در بروجرد

بصورت رایگان

 توسط استاد مسعود گودرزی


با سلام خدمت دوست و برادر عزیزم جناب اقای داودوندی

با عنایت خداوند متعال و مساعدت جناب عالی و دوست عزیزم جناب آقای استاد سعید معظمی از اساتید زبان انگلیسی یک کلاس از کالج زبان شکوه را جهت تدریس زبان بین المللی اسپرانتو در اختیار بنده قرار دادند.

از طرفی از جنابعالی خواهش میکنم که از طریق وبلاگ خودتان این خبر فرهنگی را در بین خواهران و برادران عزیز بروجردی اطلاع رسانی کنید. باشد بنده حقیر قدم کوچکی و خدمت ناچیزی توسط شما به این شهر با فرهنگ انجام بدهیم.
                                                                                                                                                  دوستان و علاقمندان عزیز جهت ثبت نام و شرکت در این کلاس ها میتوانند از روز شنبه به کالج زبان شکوه واقع در میدان شهدا-خیابان ایت اله کاشانی-نرسیده به بانک پارسیان اقای سعید معظمی مراجعه فرمایند.

با تشکر

مسعود گودرزی





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: برای اولین بار در لرستان آموزش زبان بین المللی اسپرانتو در بروجرد توسط استاد مسعود گودرزی، اسپرانتو، مسعود گودرزی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی























پرچم بروجرد در سینمای ایران هم بالاست

آمین خواهیم گفت


فیلمی از آقای سامان سالور

نویسنده و کارگردان صاحب نام بروجردی سینمای ایران



نویسنده وکارگردان:سامان سالور

تهیه کننده:ساسان سالور.امیرسیدزاده

بازیگران:فرزاد حسنی.علیرضا مهران.

آزاده زارعی.محمودنظرعلیان.میسا مولوی.حمیدحبیبی فر .ساناز اسدی

مدیرفیلمبرداری:مسعود سلامی

صدابردار:حسن زاهدی

موسیقی:بهزاد عبدی

صداگذاری ومیکس:حسین قورچیان

بعداز 5 سال توقیف

از 24بهمن در سینماهای هنر و تجربه


لازم به ذکر است آقای سامان سالور متولد سال 1355 بروجرد و از افتخارات بروجرد در زمینه هنر سینمای ایران  به حساب می آید





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آمین خواهیم گفت فیلمی از آقای سامان سالور نویسنده و کارگردان صاحب نام بروجردی سینمای ایران، سامان سالور، آمین خواهم گفت، فیلم آمین خواهم گفت، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی


شهریاری می‌کند میناگر «ورشو»

مسئولان برای عکس یادگاری اینجامی‌روند

بروجرد- مغازه‌اش برق می‌زند، چشمانش نه؛ اشتیاق را در نگاه مشتری‌هایش می‌توان دید اما در حرف‌هایش خبری از شوق نیست، میناگر بروجردی شهریاری می‌کند برای هنر «ورشو» و همه نگرانی‌اش فراموشی است.

خبرگزاری مهر - گروه استان‌ها: نقش‌ها آرام‌آرام روی ظرف ورشو خودش را نشان می‌دهد، هر بار که کار نقش‌بندی یک‌طرف تمام می‌شود دایره کاسه را می‌چرخاند و نوبت را به ربع بعدی می‌دهد، ساعت‌ها زمان می‌برد تا نقش‌ها دست‌به‌دست هم دهند و اتحاد و پیامشان یکدست شود.

کنار دست مرد قلم‌زن سینی «ورشو» با نقش و نگارهای اسلیمی خودش و زیبایی‌هایش را به رخ می‌کشد، معلوم است به‌تازگی نگاشتن گل و برگ‌ها روی سینی تمام‌شده و قرار است پشت ویترین از مشتری‌ها دلبری کند، حکایت ورشو و مرد قلم‌زن، روایت تاریخ هنرمندی مردمان این دیار است.

مرد قلم‌زن لبخند روی لبش پاک نمی‌شود، با تمرکزی عجیب خط می‌کشد و ربط می‌دهد، وسط کارش حرف نمی‌زند، می‌خواهد جمله بگوید از حال و هوای قلم‌زنی اجازه می‌گیرد و به هوای بحثمان می‌پیوندد؛ می‌گوید: اینجا صحنه کوچکی از زیبایی‌های صنایع‌دستی پایتخت «ورشو» است.


شهریاری می‌کند میناگر بروجردی

مغازه «میناگر» را همه در بروجرد می‌شناسند، از مردم محلی گرفته تا لرستانی‌ها و حتی گردشگرانی که به هوای سوغات بروجرد راهی این شهر می‌شوند، «شهریاری» می‌کند اینجا بازمانده صنعت ورشو بروجرد.

از قبل قرارمان را مدار کرده‌ایم، سراغش می‌رویم، ورشو هنر آباد و اجدادی شهریار میناگر است، حرف‌هایش «درد» دارد، برعکس ویترین مغازه‌اش که مدام به مشتری‌ها چشمک می‌زند، در عمق نگاهش خبری از برق شعف نیست، از فراموشی هنرش می‌نالد و اینکه دیگر کار از استمداد طلبیدن و حمایت مسئولان گذشته است.

مصاحبه‌مان وسط رفت‌وآمد و گاهی اتراق مشتری‌ها گرفته می‌شود، بعضی از دوستان شهریار میناگر هم وسط بحثمان گاهی وارد می‌شوند و صحبت‌های استاد را تأیید می‌کنند.

میناگر ورشو را سوغات خاص لرستان می‌داند و در توضیح ویژگی‌های این هنر می‌گوید: ورشو آلیاژی متشکل از دو عنصر نیکل و روی بوده که اروپائیان به این فلز ژرمن سیلور یا نقره آلمانی می‌گویند زیرا کشور آلمان مهم‌ترین سازنده ورق فلز ورشو در دنیاست.

دنیا لرستان را با ورشو می‌شناسد

وی معتقد است که دنیا، بروجرد و لرستان را با ورشو می‌شناسد و برای حرفش هم شاهد مثال می‌آورد که «هنرشناسان کشورهای مختلف جهان ورشو سازان خوب بروجردی ازجمله استاد حاج علی میناگر را به‌خوبی می‌شناسند و می دانند که سابقه فلز و فلزکاری در لرستان به شش هزار سال پیش برمی‌گردد.»

میناگر در حرف‌هایش گریزی به سابقه استفاده از فلز برنج هم می‌زند و می‌گوید که قدمت استفاده از این فلز برای ساخت ظروف موردنیاز مردم لرستان بیش از ۲۰۰ سال است و حدود ۲۰۰ سال پیش استادکارانی در لرستان با استفاده از فلز برنج ظروف موردنیاز مردم را می‌ساختند؛ ظروفی که امروز در قالب ظروف چینی، ملامین، بلور، استیل، پیرکس و .. ساخته می‌شوند.

دیگر استادکاری برای آموزش ورشو سازی وجود ندارد

حرف که به مشکلات می‌رسد انگار نمی‌خواهد سردرد دل کهنه را باز کند. میناگر با حسرتی عمیق می‌گوید: استادکاران زیادی در بروجرد از فلز ورشو آثاری زیبا خلق می‌کردند که به خاطر مسائل مربوط به بیمه اجباری کارگاه‌ها و تمایل نداشتن فرزندان آن‌ها به ادامه کار ورشو سازی به کارهایی دیگر روی آوردند.

«فلز ورشو با زندگی، فرهنگ و آداب‌ورسوم مردم لرستان ارتباط تنگاتنگی دارد» این جان کلام استاد میناگر است و حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: با توجه به اینکه صنایع‌دستی هر منطقه ریشه در آداب‌ورسوم آن منطقه دارد لذا به دلیل علاقه مردم به صنایع‌دستی رغبت آن‌ها برای خرید آن به‌ویژه محصولات ساخته‌شده از فلز ورشو طی سال‌های اخیر افزایش‌یافته است.

استاد یادآوری می‌کند که تعداد شاغلان فعال در رشته ورشو روزبه‌روز کم و کمتر می‌شود و جلوگیری از کاهش تعداد افراد فعال در رشته ورشو در شرایط فعلی «نوش دارو بعد از مرگ سهراب» است زیرا دیگر استادکاری برای آموزش وجود ندارد و ورقی هم تولید نمی‌شود که افراد بخواهند روی آن کار کنند.

فرزندانی که هر از چند گاهی دست به چکش سندان پدر می‌زنند

هنرمند بروجردی پی حرف‌هایش را می‌گیرد و می‌گوید: با این اوصاف در شرایط کنونی بیشتر سعی می‌شود اجناسی از فلز ورشو ساخته شود که مشتریان خاص خود را داشته و از آن‌ها استفاده کاربردی می‌شود که این اجناس بیشتر شامل سرویس چای‌خوری و ظروف شیرینی‌خوری هستند، درصورتی‌که در روزگاری نه‌چندان دور با فلز ورشو وسایل مختلف ازجمله آفتابه‌لگن ساخته می‌شد.

«حیف است هنرهایی همچون ورشو سازی به بوته فراموشی سپرده شود»، این را با حسرتی عمیق می‌گوید و کنار نام ورشو سراغ هنرهای دیگر ایران‌زمین هم می‌رود که این روزها حال‌وروز خوشی ندارند تا بگوید: همان‌طور که ترمه یزد به فراموشی سپرده شد ورشو بروجرد نیز در حال فراموشی است و استادکاران اندک بروجردی برای حفظ این هنر و معرفی آن به مردم مناطق مختلف تلاش می‌کنند.

در لابه‌لای حرف‌هایش از استادکاران قدیمی یاد می‌کند و حیات امروز ورشو را مرهون تلاش استادکارانی همچون «حاج علی میناگر» می‌داند و می‌گوید: در حال حاضر استادکارانی همچون آقایان فرخی و شاددل درزمینهٔ هنر ورشو سازی بروجرد البته نه به‌صورت تمام‌وقت تلاش کرده و هرازگاهی دستی به چکش سندان پدر زده و سعی می‌کنند برای حفظ این هنر دست‌ساخته‌ای بسازند.

مسئولانی که تنها برای گرفتن عکس یادگاری به سراغ استادکاران ورشو می‌آیند

استاد ورشو ساز بروجردی یادی از اساتید قلم‌زنی شهرستان بروجرد هم کرده و ادامه می‌دهد: استاد سعید غریب، مرتضی حسینی و آقای چوپانی از اساتید خوب قلم‌زن بروجردی هستند که در این هنر پدرپیشه بوده و پا جای پای اساتید قلم‌زن بزرگی همچون استاد رضا گلدوز، عزیرالله شاددل، محمد بادآور، هیبت الله و ماشاالله ملایری پور گذاشته‌اند.

پاسخ سؤال بعدی از شهریار میناگر را تا حدودی می‌دانیم ولی می‌خواهیم خودش از حمایت‌های مسئولان بگوید، سؤالی که حسرت استاد را عمیق‌تر می‌کند. میناگر می‌گوید: حمایت مسئولان از هنر ورشو سازی بروجرد ضعیف است و تنها برای گرفتن عکس‌های یادگاری استادکاران ورشو بروجرد را می‌شناسند ولی بعد آن‌ها را فراموش می‌کنند.

می‌گوید که هیچ انتظاری از مسئولان ندارد و اگر هم داشته باشد این انتظار برآورده نمی‌شود. گلایه مندانه حرف‌هایش را می‌بندد که تنها انتظار ما از مسئولان این است که کاری به کار ما نداشته باشند.

تا وقتی‌که ما هستیم ورشو زنده می‌ماند

«حفظ و ترویج فرهنگ ایرانی و صنایع‌دستی» شاه‌بیت پایانی حرف‌های شهریار میناگر است که می‌گوید: نباید جنس خارجی را بانام صنایع‌دستی ایران از چین وارد کرده و پول در جیب بیگانگان بریزیم بلکه باید صنایع‌دستی کشور را حفظ کنیم. ما می‌خواهیم از محل صنایع‌دستی پولی برای کشور به دست آید زیرا صنایع‌دستی پایان‌ناپذیر بوده درحالی‌که نفت محصولی پایان‌پذیر است.

میناگر از فراموشی ورشو هم حرف به میان می‌آورد و البته از امیدها برای ادامه حیات این هنر هم می‌گوید و یادآور می‌شود: تا وقتی ما استادکاران بروجردی زنده هستیم هنر ورشو در بروجرد هم زنده خواهد بود و مقدار ورشو موجود تا زمان حیات ما استادکاران فعلی کفاف خواهد داد.

آخر حرفهایش هرچه قدر که از مسئولان مایوس است اما هنوز امیدوار به همت استادکاران بروجردی است که هنر اصیل و آبا و اجدادی این دیار را حفظ کنند، هنری که به تلاش هنرمندان این شهر از فلزی اروپایی «زر» می سازد و آوازه این دیار را بلند می کند.






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد،  نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: شهریاری می‌کند میناگر «ورشو»، شهریار میناگر، ورشو، ورشو بروجرد، شهریار میناگر خبرگزاری مهر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی
" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


(قسمت دوم)






" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی


( قسمت دوم)


 زمان نشر بیضاء

      سال 1327 ه.ق./ 1288 ه.ش. سالی پر حادثه در تاریخ ایران است. این سال با اوج­گیری دوبارة موج آزادی­خواهی و مشروطه­طلبی هم زمان است. محمدعلی شاه، که پیش از این در 23 جمادی­الاولی 1326 ه.ق./ 2 تیر 1287 مجلس شورای ملّی را به توپ بست و بساط مشروطیت نوپا را برچید در برابر صفوف به هم فشردة مجاهدانِ مشروطه­طلب که از آذربایجان و دیگر نقاط ایران عازم تهران شده بودند، تاب ایستادگی نیاورد و با سقوط شهر، در 27 جمادی­الثانی 1327 ه.ق./ 25 تیر 1288 به باغ سفارت روسیه در محلة زرگنده تهران پناهنده شد. فاتحان تهران او را از سلطنت برکنار کردند و فرزند خردسالش، احمد میرزا را به پادشاهی برگزیدند. دگرباره نظام حکومتی سلطنت مشروطه بر کشور حاکم شد. با فروپاشی حکومت استبدادی محمدعلی شاه، آن گروه از مدیران روزنامه­ها و جراید که به دلیل اختناق حاکم از شهرهای خود گریخته بودند بازگشتند و به نشر روزنامه پرداختند. حاکمیت دوبارة مشروطیت، زمینه را برای پیدایش حزب­ها و گروه­های سیاسی به گونه­ای رسمی فراهم آورد. این حزب­ها و گروه­ها می­کوشیدند تا با راه اندازی یک یا چند روزنامه، اندیشه­ها و آرمان­های سیاسی خود را منتشر سازند. از طرفی، انتخابات دومین دورة مجلس شورای ملّی در پیش بود و روزنامه­های مشروطه­طلب، به عنوان مهم­ترین ابزار رسانه­ای آن دوران وظیفة خود می­دیدند که در طرفداری از مجلس و نظام مشروطیت، دانشِ سیاسی مردم را افزایش دهند و آنها را به مشارکت در سرنوشت سیاسی­شان ترغیب نمایند. همچنین، افشاگری در بارة جنایات حکومت محمد­علی شاه، به ویژه خبر شکنجه و قتل روزنامه­نگاران مشهوری چون میرزا جهانگیرخان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل و سلطان­العلمای خراسانی، مدیر روزنامه روح­القدوس احساسات مردمی را در حمایت از روزنامه­نگاران مشروطه­خواه برانگیخته و بازار فعالیت­های مطبوعاتی گرمی و رونق خاصی داده بود. در این میان، رقابت حزب­ها و گروه­های سیاسی، پدیده­ای که برای نخستین بار در تاریخ سیاسی اجتماعی ایران رخ می­نمود، به این گرمیِ بازار می­افزود. این دوره، که تا حدود سه سال بعد، یعنی پایان عمر مجلس دوم ادامه داشت از مهم­ترین و درخشان­ترین دوره­های فعالیت­های مطبوعاتی در ایران است. در این دوره ده­ها نشریه در تهران و دیگر شهرها به راه افتاد. دُرست در چنین فضایی، روزنامه بیضاء در بروجرد بنیاد نهاده شد.

 

 

تاجر روناسی و  بیضاء

   تا پیش از این چنین می­نمود که حاج عباسعلی تاجر روناسی مؤسس بیضاء بوده است. روناسی از بازارگانان اصفهانی بود که از جوانی با بازارگانان بروجردی داد و ستد داشت. گسترش تجارت و ارتباط کاری با بروجردی­ها او را به این شهر و سکونت در آن علاقه­مند ساخت. تاجر در طول سال­های متمادی اقامت در بروجرد و به موازات کار تجارت، املاک زراعی گسترده­ای در روستاهای تابعه و اطراف شهر خریداری کرد و بزودی، به یکی از بانفوذترین چهره­های شهر تبدیل شد. هنوز هم، با گذشت بیش از نیم قرن از فوت او، نام حاج عباسعلی اصفهانی زبانزد پیران شهر است. آنچه از او به خاطرها مانده است، از اقتدار، شهامت، سخنوری، روشن­بینی و شخصیت برجستة اجتماعی او نشانی می­دهد. مشهور است که پیشه­وران، کاسبان و بازرگانان، خواست­های خود از مسئولین شهر را توسط حاج عباسعلی بیان می­کردند و غالباً به نتیجة دلخواه می­رسیدند. با این همه، ظاهراً بیشترین شهرت حاجی در مواضعی بود که به گاه لزوم، به جانبداری از تودة مردم در برابر جریان­های قدرتمند و حاکم بر شهر اتخاذ می­کرد. همین روحیة ستم ستیزی، سبب شد که در سال­های دهة بیست به عضویت در انجمن شهر و ریاست آن انتخاب شود و غالباً، نقش سخنگو و راهبر فعالان اجتماعی را بر عهده گیرد.

     نیّت و تلاش تاجر روناسی برای آوردن چاپخانة سربی به بروجرد این تصور را ایجاد کرده بود که او مؤسس بیضاء است. حتی بهروز نوروزی خبری از روزنامة زاینده­رود نقل کرده که در آن از روناسی به عنوان مؤسس بیضاء نام برده شده است. اما به استناد تنها نسخة موجود از بیضاء، مؤسس آن شاهزاده مؤیدخان رئیس عدلیه و مدیر آن میرزا محمدحسن بوده­اند، هرچند در حال حاضر اطلاع دیگری از این دو نفر به دست نداریم. با این وصف می­توان احتمال داد که نقش تاجر روناسی در انتشار بیضاء بیش از یک پشتیبان ثروتمند و بانفوذ نبوده است. به نظر می­رسد که این حامیِ آزادی­خواه، که مانند گردانندگان و خوانندگان بیضاء از تکثیر ژلاتینیِ تنها روزنامة شهر ناراضی بوده، سعی داشته است تا با تهیه کردن و آوردن دستگاه چاپ سربی از اصفهان به بروجرد رونقی به نشر بیضاء دهد، اقدامی که ظاهراً به انجام نرسید.[iii]


نشر  بیضاء

    با توجه به تاریخ انتشار شمارة ششم بیضاء در 29 ذیقعده 1327 ه.ق (22 آذر 1288) و به استناد عبارت «عجالتاً هفته­ای دو نمره توزیع می­شود» می­توان گفت که اگر نشر بیضاء تا شمارة ششم مرتب و منظم بوده باشد نخستین شمارة آن در اوایل آذر 1288 منتشر شده است. از طرفی، خبر تأسیس و نشر بیضاء در دو روزنامه زاینده­رود و انجمن اصفهان به ترتیب در 18 و 22 ذی­الحجه 1327 ه.ق یعنی نزدیک به یک ماه بعد از نشر شمارة ششم بیضاء منتشر شده است. از این رو احتمال انتشار بیضاء قبل از فتح تهران و سقوط حکومت محمدعلی­شاه در 25 تیر 1288 تقریباً منتفی بوده است. همچنین، روشن نیست که نشر بیضاء تا چه زمانی ادامه داشته و یا چه تعداد شماره و با چه شمارگان (تیرا‍ژ) از آن منتشر شده است. هرچند نبودن دستگاه چاپ سربی و نیز وجود برخی مشکلات فنی که در راه تکثیر بیضاء قرار داشته و مدیر روزنامه نیز در شمارة ششم به آن اشاره کرده است، احتمال ادامة نشر این روزنامه برای زمانی طولانی، مثلاً چند سال را بعید می­نمایاند.

    بیضاء به روش چاپ ژلاتینی تکثیر و منتشر می­شد. این روش ساده بود و با وسایل اولیة چاپ، یعنی مقدار کمی حروف و یک نورد کوچک ژلاتینی انجام می­شد. در این روش تکه­های ژلاتینی را که از سر ماهی، گلیسیرین، قند، آب و آمونیاک دُرست می­کردند، در دیگ­های مخصوص حرارت می­دادند. این ژلاتین­ها پس از آن که آب می­شد در قالب­های مخصوص نورد که میله­های نورد در آن تعبیه شده بود، ریخته می­شد. آنگاه زمانی که ژلاتین سرد و محکم می­شد، آن را از قالب در می­آوردند و برای چاپ استفاده می­کردند. این نوردها را نوردهای ژلاتینی می­نامیدند. در دو سه سال آخر سلطنت مظفر­الدین شاه و در آغاز مشروطیت، که هنوز روزنامه در ایران گسترش نیافته بود، یکی از وسایل نشر افکار آزادی­خواهان و مخالفت با حکومت استبدادی و رجال درباری، نشر شبنامه­های خطی با چاپ ژلاتینی بود. این کار به خصوص در سال­های 1323 و 1324 ه.ق/ 1284 و 1285 ه.ش، یعنی سال­های اوج نهضت مشروطه­خواهی در ایران به اندازه­ای در تهران و شهرستان­ها رواج داشت که هر کس با شخص دیگری دشمنی داشت، علیه او شبنامة ژلاتینی منتشر می­کرد. استفاده از روش چاپ ژلاتینی در سال­های بعد به تدریج منسوخ شد و بیشترِ روزنامه­ها با چاپ سربی و بعضاً چاپ سنگی، که قدیمی­تر بود منتشر می­شدند. هرچند استفاده از روش چاپ ژلاتینی برای بسیاری فراهم بود و سرمایه و وسایل زیادی نمی­خواست، این اشکال را داشت که اثر جوهر بر روی کاغذ در مقایسه با چاپ سربی ماندگاری زیادی نداشت.

 

مشی  بیضاء

    فضای سیاسی حاکم بر ایران در سال 1327 ه.ق/ 1288 ش. از گرایش­ غالب روزنامه­ها و جراید منتشرة آن زمان به نظام سیاسی مشروطه حکایت می­کند و ظاهراً بیضاء هم با درج عبارت «روزنامه آزاد عام­المنفعه از اخبار و اطلاع و مذاکرات انجمن محترم سخن می­راند و مقصودی جز اطلاع عموم ندارد» در جهت اهداف کلی مشروطه­خواهان حرکت می­کرده است. با این حال به نظر می­رسد که بیضاء بیشتر رویکردی محلی داشته و به طرح گرفتاری­ها و مشکلات ولایت بروجرد[iv] می­پرداخته است. اگر چه شماری از این گرفتاری­ها به ویژه ناامنی، معضلی فراگیر بود، در بروجرد نمود بیشتری داشت و تقریباً تمامی امور شهر را تحت تأثیر خود قرار داده و زندگی را بر تودة مردم سخت کرده بود. ناامنی­های بروجرد در آن سال­ها را شماری از سران خودسر ایلات و عشایر لرستان ایجاد کرده بودند. آنها رکود شدید اقتصادی و شیوع قحطیِ مضمن را بهانه ساخته و با سود جستن از ضعف حکومت مرکزی، گروهایی از عشایر را متشکل کرده، به غارت و چپاول روستاهای پیرامون و شهر بروجرد مشغول شده بودند.­ گوشه­ای از اوضاع پریشان بروجرد این دوره، در برخی جراید انعکاس یافته است، از آن میان، درج گزارشی خواندنی در روزنامه انجمن اصفهان جلب توجه می­­کند:    

اخبارات بروجرد - چنانکه خبر به اداره [روزنامه] رسیده، وضع بدبختی بروجرد با حکومتی[v] که در اینجا آمده است این است که به ملاحظة خیالات واهیة خودِ حکومت جلیله، رئیس فوج سیلاخوری [را] که از همه [نوع] خدمات و خسارات و نهب اموال و قتل نفوس در طهران نموده[vi] در بروجرد نائب­الحکومه قرار داده است. با وجود آن که در دولت مشروطه نائب­الحکومه صحیح نیست، نمی­دانم به چه ملاحظه این کار کرده­اند و حال آن که الوار با این نائب­الحکومه همدست می­باشند، [از]  آنچه غارت می­شود سهمی [هم] برای ایشان می­آورند.

چند روز قبل شیخ علی خان رئیس اشرار مال­ سبز­علی[vii] که اقلاً یک کرور مال مردم [را غارت کرده] و چهار صد، پانصد نفر از مسلمانان شهری و دهاتی را مقتول نموده، به شهر آوردند و این شخص محترم [!] به نوعی دسیسه و وسیله در میان آورد که حکومت او را مخلّع و مرخص فرمود [و] از شهر بیرون آمد و مشغول غارت گردید. به عبارت اخری این دفعه اذنِ صریح گرفت و تا کنون به قتل و غارتِ دهات مشغول است. چنانچه روز قبل [روستاهای] زارم و قرآسو در یک فرسخی شهر [را] بکلی غارت کردند. چند نفر مجاهد - حال آنکه نباید به این اسم خود را مصدر این حرکات نمایند - وارد بروجرد شده کمیته به اسم ستارخان تشکیل داده، خیال داشته­اند که شبانه [!] به اسم اعانه از مردم پول بگیرند. روز قبل با چند نفر از اجزای حکومت به انجمن محترم ولایتی بروجرد آمدند. یکی از آنها صمصام­السلطان که سال قبل در شیراز بود می­باشد، تمام مسلح با قطار­های فشنگ. چند نفر تجار در آنجا بوده بنای تندی با آنها گذارده و صورتی نوشته بودند از چهل، پنجاه نفر تجار و غیره که بالغ بر چهار هزار تومان می­شد به اسم این که به حکومت قرض بدهند تا در صدد علاج الوار برآیند و اِلّا کار از پیش نمی­رود. اعضای انجمن هم به ملاحظة ظهور فساد ساکت بودند، [هر چه] مادة 91 ، 93 ، 94 نظامنامه[viii] را قرائت کردند که بدون اجازة مجلس [شورای ملی] مقتدر این کار صحیح نیست، مفید نیفتاد. لذا برای رفع فتنه، تصویب نمودند، مشغول گرفتن هستند تا بعد چه شود.

امروز صبح حکومت، عده­ای سوار برای جلوگیری [از شرارت­های] طایفة مال ­سبز­علی فرستادند. خودِ حکومت هم بعد از ظهر با سوار رفتند، عصر مراجعت نموده، معلوم شد دو نفر از طرف حکومت و چهار نفر از الوار با دو رأس اسب کشته شده. فردا باز هم خیال جنگ دارند، خداوند انشاء­الله اصلاح فرماید.[ix]

    جالب آن است که خبر نوید بخشِ انتشار بیضاء در روزنامه انجمن اصفهان، از پیِ این گزارش نسبتاً تلخ و نگران کننده درج شده است:

الحمدلله در این هفته از معارف پروری اهالی بروجرد امیدواری حاصل [شد] که با عدم تهیة اسباب، جریده به اسم (بیضاء) به چاپ (جلاتین) منطبع گردیده و ملاحظه شد. تبریک می­گوییم و از اولیای امور استدعا داریم که عطف توجهی به طرف بروجرد نمایند و پریشانی­های آن حدود را به سامان رسانند و خیلی به موقع است در هر بلدی کلیتاً به اسم اعانه، ولی به طریق صحیح وجوهی فراهم آورده برای دفع و رفع دشمن [استفاده کنند] که بزودی اصلاح مفاسد بشود و اهالی مرفّه­الحال شوند [...] و از بیداری اهالی بروجرد خیلی امیدواری حاصل شد. معلوم است هرجا در اول امر، آن محذورات و مشکلات پیش می­آید نباید ملول شد، امورات عالم تدریجی­الحصول است و عن قریب بیضاءِ تمدن در تمام آن حدود بتابد و مفاسد بزودی اصلاح شود.[x]

    بخش اصلی مطالب تنها نسخة در دسترس بیضاء به اخبار محلی بروجرد اختصاص دارد. در صفحة نخست و ستون اول از صفحة دوم، مشروح مذاکرات جلسة مورخ یکشنبه 28 ذیقعده 1327 ه.ق/ 21 آذر 1288 انجمن ولایتی بروجرد[xi]درج شده که در آن، موضوعات مهمی چون وضعیت اشرارِ غارتگر و ناتوانی حاکم شهر در برخورد با آنها، تعیین مکانی مناسب برای استقرار انجمن ولایتی و انتخاب نمایندگان بروجرد در دومین دورة مجلس شورای ملی مورد گفتگو قرارگرفته است. گزارشی پیرامون گران شدن گوشت دام، نامة یکی از اهالی به روزنامه با عنوان «مکتوب شهری» و دو نوشتار دیگر در بارة صنعت و علم، دیگر مطالب این شماره از بیضاء را شامل می­شوند. با این وصف می­توان گفت که بیضاء، ارگان آن گروه از فعالان سیاسی اجتماعی بوده است که بیش از هر چیز، به اصلاح امور بروجرد، دفع ناامنی­های رایج و چگونگی بُرون رفت از گرفتاری­های متعدد اجتماعی شهر و اهالی آن می­اندیشده­اند. از نگاه آنها، بیضاء رسانه­ای بود که می­کوشید حدیث درد و رنج بروجردی­ها را به گوش «اولیای امور» یا دولتمردان مرکزنشین برساند و به تعبیر نویسندة روزنامه انجمن اصفهان بلکه «عطف توجهی به طرف بروجرد نمایند و پریشانی­های این حدود را به سامان رسانند». طرفه آن که اوضاع حکومت مرکزی، بسیار آشفته و بدحال­تر از آن بود که بتواند نیم­نگاهی به دیگر ولایات داشته باشد و اوضاع آنها را سامان دهد!

 


پایان قسمت دوم

ادامه دارد........................


برای دیدن متن کامل می توانید اینجا " کلیک کنید"






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی، بیضاء، " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان، محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، روزنامه بیضاء، احمد ترک زبان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی








چشمه

شاعر: آقای غلامرضا مرادی

( شاعر كودك و نوجوان بروجردی كشورمان)



از دل کوه می زند بیرون 

چشمه ی آب سرد و شیرینی 

توی آن خوب اگر نگاه کنی 

عکس خود را قشنگ می بینی 

 

چشمه آرام می رود به سفر 

در سفر او نمی شود خسته  

او به دنبال آرزوهایش 

می رود بی صدا و آهسته 

 

آرزویش گمان کنم این است 

زود رفتن به آخر رؤیا 

رفتن و خوب خوب خوابیدن 

توی آغوش آبی دریا 

 

چاپ :باران فروردین 94






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: چشمه/ شعر از رضا مرادی، رضا مرادی شاعر بروجردی کودک و نوجوان ایران، غلامرضا مرادی شاعر كودك و نوجوان، فعالترین وبلاگ ایران، غلامرضا مرادی، فرهاد داودوندی، ونایی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی






پرچم بروجرد همیشه بالاست


آشنایی با سرکار خانم معصومه افراشی

 

نویسنده،شاعر و پژوهشگر توانای بروجردی


 

سرکار خانم معصومه افراشی 

   متولد 1349

مدرک تحصیلی: کارشناس ادبیات فارسی

از دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد

حیطة فعالیت هنری (شعر- داستان- رمان- مقالات ادبی و پژوهش‌های روان شناسانه و مذهبی و نقد ادبی).

آثار

مجموعه شعر دفاع مقدس (قاصدک‌های بی‌ادعا)

زمان نشر: 82- عروج نور تهران

با حمایت بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس

رمان شب‌نشینی کفتارها (در حیطه نوجوان)

سال نشر 87 انتشارات پالیزان تهران.

با حمایت بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس.

مجموعه شعر چون کبوتر ساده و چون مار هوشیار زمان نشر 89 تهران- نشر پالیزان تهران

زنی از جنس تاریکی نشر (انتشارات شاپورخواست- خرم آباد مجموعه شعر سپید).

غزل باندهای دامنة چغا (در ارتباط با زنان نویسنده و شاعر بروجردی انتشارات شاپورخواست زمان نشر- 94- خرم‌آباد.

«بزودی بیرون می‌آید».

مقالات مختلف در زمینه‌های ادبی- نقد روان شناسانه و مذهبی- در روزنامه‌های کثیرالانتشار.

(کیهان- مردم سالاری- ستارة صبح- ابرار- آفتاب ....)

و در روزنامه‌های خارجی (الوفاق- آلیک روزنامه ارامنه).

ترجمه اشعار معصومه افراشی- (به زبان‌های ارمنی- عربی- و ترکی)(در سفارت ترکیه)

اساتید بزرگ نقد ادبی ایران چون استاد عبدالعلی دستغیب- شمسی لنگرودی- علی باباچاهی- کامیار عابدی- پروفسور فراقی (پاکستان)

پروفسور و ارائه کورکچیان (شاعر و نویسندة ارمنی در رابطه با اشعار افراشی نظر داده‌اند.

در کتاب شناخت شاعران معاصر ایران توسط مرحوم مشفق کاشانی نام ایشان ثبت شده است.

در کتاب شعر معاصر ایران نوشته کامیار عابدی نام این شاعر نیز ثبت شده است.

و در کتاب شناخت نویسندگان لرستان نوشته ساسان والی زاده نیز نام ایشان ثبت شده است.

هم اکنون بزرگ‌ترین دغدغه‌ این شاعر و نویسنده خواندن و نوشتن می‌باشد و کتاب‌های دیگری نیز آماده برای چاپ دارند.

مقالات ایشان در رابطه با قصّه درمانی برای کودکان در خبرگزاری کتاب ایران موجود می‌باشد (به اینترنت و این سایت رجوع شود).






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آشنایی با سرکار خانم معصومه افراشی نویسنده، شاعر و پژوهشگر توانای بروجردی، معصومه افراشی، پرچم بروجرد همیشه بالاست، شاعر، نویسنده،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی


از راست: استاد کریم سعیدی سخا، استاد خسرو مدیری، استاد ناصر نیک ضمیر، استاد مرتضی هرمزی نژاد، استاد مسعود تقوی و استاد فرهاد گودرزی


پرچم بروجرد همیشه بالاست

بروجرد و لرستان به این بزرگانش می نازد


بزرگ مردانی در بروجرد زندگی می کنند که باعث افتخار همه ما می باشند.

بارها گفته ام این شهر بخاطر داشتن تعداد بی شمار از هنرمندان رشته های مختلف به واقع باید یک استثناء در استان زیبا و کشور عزیزمان به حساب بیاید.

هیچ کوچه و خیابانی در بروجرد نیست که در آن ده ها و صد ها هنرمند طراز اول مملکتی وجود نداشته باشد.

از جمله این مردان بزرگ می توان به خوشنویسان فوق ممتاز بروجردی اشاره کرد.

اساتید صاحب نام بدون ادعایی که اگر حمایت بشوند آوازه شان نام این شهر و استان را پر آوازه تر خواهد کرد.

در عکس بالا که خودم هم از دیدن آن بسیار لذت می برم تعدادی (فقط تعدادی) از هنرمندان رشته خوشنویسی بروجرد حضور دارند که با داشتن رتبه فوق ممتاز از اساتید بزرگ این رشته در ایران می باشند.

 استاد کریم سعیدی سخا، استاد خسرو مدیری، استاد ناصر نیک ضمیر، استاد مرتضی هرمزی نژاد، استاد مسعود تقوی و استاد فرهاد گودرزی به مانند دیگر بزرگان بروجرد در رشته های دیگر هنری به واقع پرچم بروجرد را در رشته زیبای خوشنویسی در سطح کشور بالا نگه داشته اند.




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: استاد کریم سعیدی سخا، استاد خسرو مدیری، استاد ناصر نیک ضمیر، استاد مرتضی هرمزی نژاد، استاد مسعود تقوی، استاد فرهاد گودرزی، خوشنویسی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی
" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان





" بیضاء "

نخستن روزنامه بروجرد و لرستان


از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی


( قسمت اول)

 

مقدمه

 

    این سخن که روزنامه­ها از چنان اهمیتی برخوردارند که چون سرود ملی، پرچم و واحد پول نشان هویت ملی شمرده می­شوند و دکة روزنامه فروش­ها در نوع خود یک سازمان ملل محسوب می­شوند، شاید برای شهروندان کشورهای توسعه یافته و پیشرفته؛ آنهایی که «روزنامه­خوانی» را یک عادت روزانه می­دانند، قابل فهم باشد،

 

 احتمالاً گروهی را هم شگفت­زده می­کند و این پرسش را برایشان مطرح می­سازد که مگر روزنامه­ها چه دارند یا چه نقشی ممکن است در زندگی اجتماعی یا فردی­شان ایفا کنند که چنین تعابیری در بارة آنها به کار برده می­شود؟! آری، وقتی که «مطالعه» به صورت کلی، و «روزنامه­خوانی» به شکل خاص، در زندگی روزمرة گروه­هایی از مردم جایی نداشته باشد، و «خواندن» و «دانستن» یک نیاز ضروری شمرده نشود، این «شگفت­زدگی» طبیعی می­نماید.

 

         روزنامه به شکل امروزی و از پی آن، روزنامه­نگاری را ایرانیان، بسان بسیاری از دیگر مظاهر تمدنی جدید از مردم مغرب زمین آموختند و در ایران گسترش دادند. روزنامة مشهور میرزا صالح شیرازی موسوم به کاغذ اخبار را نخستین روزنامة فارسی زبان چاپ داخل ایران دانسته­اند که شمارة اول آن در 25 محرم 1253 ه.ق. (1215 ه.ش/ 1837 م) انتشار یافت و در مجموع بیش از چند شماره، آن هم به شکل نامنظم و با فاصلة زمانیِ طولانی منتشر نگردید.[i] با انتشار اولین شماره از روزنامة دولتی وقایع اتفاقیه در پنجم ربیع­الثانی1267 ه.ق. (1229 ه.ش/ 1851م) روزنامه­نگاری در ایران به شکل پایدار بنیان گذاشته شد. این پدیدة جدید در ایران در شرایطی پا گرفت که از پیدایش روزنامه در اروپا در آغاز قرن هفدهم میلادی، حدود دویست سال گذشته بود.

 

 پیدایش روزنامه در سایر ولایات و شهرهای کشور با تأخیر بیشتری همراه بود. این تأخیر در بروجرد و لرستان، طولانی­تر هم شد. نخستین روزنامة ولایتی در ایران با عنوان روزنامه ملّتی مملکت محروسه آذربایجان در تبریز و در سال 1275 ه.ق/ 1237 ه.ش تأسیس گردید و پس از آن، در شیراز، اصفهان و دیگر شهرهای ایران روزنامه­های محلی به تدریج بوجود آمد. بیضاء نخستین روزنامه در بروجرد و لرستان است. خبر انتشار بیضاء را نخستین بار محمّد صدر هاشمی در کتاب تاریخ جراید و مجلات ایران آورده؛ روزنامه­ای که در اواخر سال 1327 ه.ق./ 1288ه.ش. با روش چاپ ژلاتینی منتشر شده است. این خبر را صدر هاشمی از دو خبر منتشره در هفته­­نامه­های زاینده رود و انجمن اصفهان نقل کرده است. صدر هاشمی بر مبنای منابع خود می­افزاید که آقا عباسعلی تاجر روناسی اصفهانی، بازارگان اصفهانیِ مقیم بروجرد سعی داشته است که چاپخانه­ای مرتب از اصفهان تهیه نموده و به بروجرد ببرد تا بیضاء را با چاپ سربی تکثیر و منتشر نماید. او از این که سرنوشت تأسیس چاپخانة مذکور در بروجرد چه شد و این که سرانجام بیضاء به چاپخانه برده شده یا نه، اظهار بی­اطلاعی کرده و روشن شدن این مسأله را بر عهدة آیندگان گذاشته است.

 

    از زمان انتشار چاپ نخست کتاب صدرهاشمی در 1327 ه.ش تا سال­ 1370 و انتشار مقالة «تاریخچة مطبوعات لرستان» از سید فرید قاسمی در فصلنامه رسانه، مطلبی در بارة بیضاء منتشر نشد، هرچند در این مقاله نیز نکته­ای بر مطالب پیشین صدرهاشمی افزوده نشده بود. شاید یک دلیل این سکوت و بی­خبری را بتوان در کم­رونقی فعالیت­های روزنامه­نگاریِ مستمر در بروجرد دانست. در واقع، از زمان انتشار بیضاء در 1288 ه.ش تا نزدیک به صد سال بعد، تنها یک روزنامه محلی؛ ندای لرستان، که در سال 1329 توسط ابوالمجد رازانی تأسیس شده بود توانسته بود به حیات خود برای نزدیک به 34 سال، تا تابستان 1364 ادامه دهد. از زمان تعطیل شدن اجباری ندای لرستان تا راه­اندازی هفته­نامه پیغام بروجرد در مهر 1379 برای مدت 15 سال، هیچ روزنامه محلی در بروجرد منتشر نشد!

 

 از این رو آغاز نشر پیغام بروجرد را می­باید طلیعه­ای جدید در حیات مطبوعاتی و فعالیت­های روزنامه­نگاری محلی در بروجرد دانست. ضمن آن که احمد ترک­زبان، مدیر پیغام بروجرد دُرست از همان نخستین شمارة خود با انتشار مقالة من با عنوان «از بیضاء تا پیغام» به بازخوانی تاریخچه فعالیت­های روزنامه­نگاری بروجردی­ها اهتمام ورزید و علاقة خود به این موضوع را نمایان ساخت. پس از آن نیز چند نوشتار دیگر پیرامون تاریخ مطبوعات بروجرد منتشر شد، از جمله:

 

-   محمد حسن مقدس جعفری، «مروری گذرا بر نشریات محلی بروجرد»، فصلنامه صدای زاگرس، سال اول، شماره 2، تابستان 1381

-   غلامرضا عزیزی، «سخنی در خصوص فعالیت­های مطبوعاتی در بروجرد»، فصلنامه صدای زاگرس، شماره 5 و 6، پاییز و زمستان 1383

-        محمد گودرزی (نگارنده)، «بیضاء روزنامه­ای که هرگز منتشر نشد» فصلنامه راستان، شماره 7 ، بهار 1387

-    نوروزی، بهروز، «نقدی بر مقالة بیضاء روزنامه­ای که هرگز منتشر نشد» فصلنامه راستان، سال چهارم، شماره 9، تابستان 1388

    نوشتار اخیر آقای نوروزی، همشهری مقیم اصفهان، همان است که با برخی تغییرات، یک بار دیگر در شمارة 659 روزنامة پیغام بروجرد به تاریخ 18 آذر 1394 منتشر گردید و در آن، مقالة مرا که در بهار سال 1387 در مجلة راستان منتشر شده بود را به نقد کشیده و به ویژه بر تمایز میان تکثیر ژلاتینی بیضاء با روش چاپ سربی، به دُرستی تأکید نموده بود. باید اعتراف کنم که معایب آن نوشتار من، بیش­تر و مهم­تر از آنچه بود که آقای نوروزی به قلم آورده بود و اساساً با استانداردهای شناخته شدة یک مقالة علمی و پژوهشی فاصلة بسیار داشت، گو آن که نقد آقای نوروزی نیز به لحن طعن و کنایه آمیخته بود.

 

 واقع آن است که دور بودن از محیط علمی دانشگاه­­ها و مراکز پژوهشی معتبر، انجام هرگونه تحقیق و مطالعه را در معرض آسیب جدی قرار می­دهد و از ارزش و اعتبار آن می­کاهد. خوشبختانه ادامة تحصیلات تکمیلی من از سال 1387 به بعد و راهنمایی­های سودمند آقای دکتر روح­اله بهرامی،‌ که راهنمایی پایان­نامة مرا با عنوان «تحولات روزنامه­نگاری در بروجرد، از آغاز تا کودتای 28 مرداد 1332» بر عهده داشتند، واکاوی دقیق­تر موضوع چاپ و نشر بیضاء و اصلاح نکات پیشین را به دنبال داشت. از طرفی، یافت شدن نسخة منحصر به فرد بیضاء، توسط کارشناسان اداره میراث فرهنگی، ‌صنایع دستی و گردشگری بروجرد این فرصت را فراهم آورد تا بار دیگر داستان این نخستین روزنامة بروجرد روایت گردد.

 

شاید مناسب­تر آن بود که یافته­های جدید در این باره در نشریه­ای تخصصی و برای اهل فن منتشر می­شد، اما انتشار مجدد[ii] نقد آقای نوروزی در پیغام بروجرد این نکته را یادآوری کرد که مردم بروجرد پیش و بیش از دیگران در آگاهی یافتن از روایت بیضاء محق­ هستند. در این روایت، از نقل منابع و مآخذ به جهت رعایت حوصلة خوانندگان خودداری کرده­ام. همچنین، بر خود فرض می­دانم که از لطف و محبت جناب آقای حجت­اله یارمحمدی، رئیس اداره میراث فرهنگی، ‌صنایع دستی و گردشگری بروجرد و نادر ارجمندی، رئیس سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد و همکاران پرتلاش­ ایشان که اسباب دسترسی من به نسخة منحصر به فرد بیضاء را فراهم کردند، صمیمانه تشکر کنم.

 

نسخة تازه­ یاب بیضاء

    در اواخر زمستان سال 1393 کارشناسان سازمان میراث فرهنگی بروجرد، زمانی که به بررسی بخشی از اسناد و مدارک باقی­مانده در خانة تاریخی مغیث­الاسلام طباطبایی، واقع در کوی صوفیان مشغول بودند به دو نسخه از روزنامة بیضاء دست یافتند. یکی از آن دو، تنها یک برگ است که بخش بالای آن، شامل عنوان و مشخصات روزنامه از بین رفته و جوهر بخش باقی­ مانده نیز کم رنگ­تر از آن است که مورد استفاده قرار گیرد، و نسخة دوم تقریباً سالم است. به صلاحدید آقای یارمحمدی، رئیس میراث فرهنگی بروجرد موضوع یافت شدن نسخه­ای از بیضاء به آقای ارجمندی، رئیس وقت اداره ارشاد اسلامی اطلاع داده شد و با کمک کارشناسان هر دو اداره، تصاویری زیبا و با کیفیت از آن نسخة سالم تهیه گردید. نسخه­ای از تصاویر مذکور در مرداد ماه سال جاری در اختیار من گذاشته شد. با آن که تصاویر تهیه شده از کیفیتی بالا برخوردارند، پاک شدن یا کم رنگ شدن جوهر برخی از عبارات روزنامه، مانع از خواندن تمامی متن می­شد. از این رو دوست عزیزم، آقای مهندس عبدالرضا برق­دهنده با استفاده از نرم­افزار photoshop تغییراتی در کیفیت تصاویر ایجاد کرد تا بهتر خوانده شوند. به رغم این، برخی از کلمات و عبارات متن روزنامه همچنان قابل خواندن نیست.

   نسخة تازه­یاب بیضاء ششمین شمارة آن است که در روز دوشنبه 29 ذیقعده 1327 ه.ق (22 آذر 1327) در دو برگِ به هم پیوسته (چهار صفحة پشت و رو) به روش ژلاتینی با جوهر آبی رنگِ مایل به بنفش، چاپ و منتشر شده است. قطع روزنامه کمی بزرگتر از ورق A4 در اندازه­های 22× 33 سانتی­متر است. لوگو (عنوان) و مشخصات اصلی روزنامه در کادری مستطیل شکل در بالای صفحة اول طراحی شده است. عنوان روزنامه، بیضاء است که با خطِ نسخی زیبا و دُرشت بر قسمت میانی نقش بسته است. بالای عنوان، جملة «بسم­الله الرّحمن الرّحیم» به خط نسخ و ریزتر از عنوان نوشته شده است. زیر عنوان، عبارت «تاریخ یوم دوشنبه 29 شهر ذی قعده الحرام 1327» به خط شکسته به چشم می­خورد. در طرف راست عنوان، مشخصات اصلی روزنامه در چهار ستون به شرح زیر درج شده است:

-        عنوان مراسلات (اداره بیضاء)

-        مؤسس (شاهزاده مؤیدخان رئیس عدلیه)

-        مدیر [ناخوانا] (میرزا محمدحسن)

-        عجالتاً هفته­ای دو نمره توزیع می­شود

    قیمت اشتراک سالانه در بروجرد 15 قران و سایر ولایات 20 قران بوده که در ستون­های سمت چپ عنوان، نوشته شده است. در آخرین ستون این قسمت آمده است: «لوایح مفیده با امضاء راقم درج می­شود». در پایین کادرِ عنوان، این جمله دیده می­شود: «روزنامه آزاد عام­المنفعه از اخبار و اطلاع و مذاکرات انجمن محترم سخن می­راند و مقصودی جز اطلاع عموم ندارد». با آن که کادر لوگوی روزنامه از متن اصلی جدا شده، در بالای این کادر و نیز طرفین عنوان بیضاء جملاتی به خطی شکسته و نامنظم نوشته شده که زیبایی لوگوی روزنامه را تحت تأثیر قرار داده­ است. این جملات، توضیحات مدیرروزنامه در بارة وجود نقص فنی در تکثیر و نشر شمارة پنجم است: «چقدر در نبودن اسباب [چاپ] باید تأسف خورد که در نمرة قبلی بکلی عبارات متغیر گشته [ناخوانا] برای ترتیب نمرات، مدیر متعهد است نمره (5) را مجدداً طبع نموده تقدیم دارد [امضاء] میرزا محمد حسن».

    صفحات بیضاء دو ستونی است و بالای هر صفحه، شمارة آن و شماره روزنامه درج شده است. روزنامه، مانند بیشتر جراید آن عصر فاقد تیتربندی است، موضوعی که آشکارا از غیر حرفه­ای بودن گردانندگانش خبر می­دهد. اندازة عنوان مطالب، همسان عبارات متن است با این تفاوت که میان علامت (( )) و وسط ستون نوشته شده­­اند. عنوان­ها به خط نسخ و متن، با خط شکستة تحریریِ کاملاً خوانا نوشته شده است. بر اثر تاخوردگی صفحات و نیز گذشت زمان، جوهر بسیاری از کلمه­ها و حتی جمله­ها، کم­رنگ یا کاملاً پاک شده و خواندن قسمت­هایی از متن، دشوار یا غیرممکن شده است. متن روزنامه، بسان دیگر متون آن زمان، نشانه­هایی چون (،) ویرگول، (:) دونقطه، (؟) علامت پرسش و (.) نقطة پایانی جمله ندارد و جملات با کمی فاصله از یکدیگر مشخص­ شده­اند. روزنامه، فاقد هرگونه تصویر و طرح گرافیکی است.


پایان قسمت اول

ادامه دارد........................


برای دیدن متن کامل می توانید اینجا " کلیک کنید"





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان از استاد محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، تاریخ نگار معاصر بروجردی، بیضاء، " بیضاء " نخستن روزنامه بروجرد و لرستان، محمد گودرزی( الف. فرهیخته)، روزنامه بیضاء،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی








قدر مادر

سروده آقای حمید شیرازی شاعر بروجردی

به مناسبت دیدار ورزشکاران جوان از سرای سالمندان برکتی بروجرد



مرا بُد مادر نیکو خصالی             صبور و سخت کوش و با کمالی

برایم مادری شیرین زبان بود        فداکار و عزیز و مهربان بود

گهی می کرد آب و نان مهیا        گهی گرم عبادت بود و تقوا

سر پیری ضعیف و ناتوان شد       نیازش بر پرستاری عیان شد

نمودیمش تحمل چند ماهی        سخن می گفت با ما با نگاهی

ورا بردیم غمین و اشک ریزان      به سوی خانه های سالمندان

در آن جا درد و رنجش گشت افزون  دلش از کار ما شد کاسه خون

ز فرط درد و رنج و ناتوانی           بشد سوی سرای جاودانی

پشیمانی عذابم می دهد بس     همه گلها به چشمم گشته چون خس

خدایا من خطاکارم خطاکار         ببخشا بر من آن رفتار و کردار

عزیزان قدر مادر هست بسیار     که این فرمان بود از حی دادار 





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: قدر مادر سروده آقای حمید شیرازی شاعر بروجردی، قدر مادر، شعر مادر، حمید شیرازی، شعر قدر مادر، سرای سالمندان، سالمندان برکتی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 2 بهمن 1394 توسط فرهاد داودوندی





گفتگو با آقای احمد اخترشناس

 

آواز خوان بروجردی كه استاد شجریان و ایرج را


الگوی خود می داند

 

 

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من              


از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:


احمد اخترشناس چهره بسیار دوست داشتنی و همیشه خندان موسیقی بروجرد است.

در هر جمعی به واقع به سان نگینی در جمع می درخشد، شوخ طبعی و داشتن صدای بسیار زیبا برای ما چاره ای نمی گذارد جز اینكه در وصف وی بگوئیم: به چندین هنر آراسته است.


احمد آقا و دوست گرامی شان آقای رفیعی چند روز قبل دیداری دوستانه با بزرگ مرد موسیقی ایران استاد ایرج داشته اند و دقایقی در محضر این بزرگمرد هنر کشورمان که به واقع سلطان آواز ایران می باشد، از هر دری سخن گفته اند.


به مناسبت این دیدار بی مناسبت ندیدم گفتگو با آقای احمد اخترشناس را روی سایت قرار بدهم:

 


وقتی از وی می خواهم كه خودش را برای مان معرفی كند، چنین می گوید:


-          احمد اخترشناس هستم متولد 16/4/ 1353 در خیابان حافظ جنوبی ، کوچۀ افشار دورانهای تحصیلی ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان را در مدارس مالک اشتر،راهنمایی شهید باهنر وهنرستان حرفه ای نصیرالدین طوسی در بروجرد گذراندم و در سال 1372 درمقطع کاردانی حسابداری در کنکور، قبول و در 1374 فارغ التحصیل شدم. اعزام به خدمت مقدس سربازی در سال 1375 و پایان خدمت در سال 1377

پس ازپایان خدمت درمشاغل مختلفی مشغول به کار بودم ودر این راستا دوره های آموزشی فنی و حرفه ای را در چند سطح (درجه 1_2 وپیشرفته جوشکاری)با موفقیت طی کردم.


-         شنیده ایم كه در ورزش هم فعالیت هائی داشته اید.


-         بله، در طی سالهای 1367 تا 1377 در رشته های ورزشی جودو_کاراته و دو ومیدانی فعال بودم و افتخار شاگردی اساتیدی چون گودرزی_حجتی و سعادتمند را داشتم.


-         چگونه شد كه پیگیر ادامه ورزش نشدید؟

در سال 1383 در آزمون استخدامی دادگستری بروجرد پذیرفته شدم واز 1385تاکنون مشغول و مفتخر به خدمتگزاری به مردم عزیز کشورم بوده ام.

به دلیل نیاز به اطلاعات ومسائل حقوقی در سال 1387 در رشته حقوق دانشگاه پیام نور قبول و در سال 1391(پس از 8ترم،چهار سال تحصیلی)  به اخذ مدرک کارشناسی در رشته حقوق نائل شدم. به همین خاطر فرصتی برای ادامه ورزش نیافتم.

-         از چه زمان به موسیقی علاقمند شدید؟


-          در خانواده ای مذهبی اما هنر دوست متولد شدم ،پدرم از قاریان قرآن کریم بود و مشتاق بود که دراین راه قدم بگذارم و هر از گاهی با او (که خدایش بیامرزد ) در مجالس قرائت قرآن شرکت میکردم .از کودکی گوش جانم با آثاراساتیدی چون استاد معظم جناب شجریان،گلچین،بنان،اکبرگلپایگانی و ... که اکثر آنها در نوارهای کاستی بود که برادرانم داشتند آشنا شد.


-         نقش افراد خانواده تان در علاقمند نمودن شما به موسیقی چگونه بود؟


-          در این میان انس و الفت بیشتر من با برادرم (محمد جعفر)که پیر و مراد والگوی من در زندگی بوده و هر چه دارم از او دارم وگرایشم به هنر موسیقی اصیل ایرانی را مدیون گرایش و افکار و شخصیت والای  او هستم سبب شد تا ازهمان کودکی نغمه ها وترانه هایی که اوگوش میکرد را زمزمه کنم.

با ورود به مدرسه و قرائت آیات آسمانی قرآن کریم در مراسم صبحگاهی مدرسه وشرکت درمسابقات قرائت قرآن که درمدارس برگزار میگردید متوجه اندک استعداد و قریحه ای در صوت و لحن و آواز شدم که در آن زمان(سالهای آغازین انقلاب)به دلیل جو بسیار محدود و نگاهی مجرمانه به موسیقی، تا سالها آموزش_ترویج و تدریس موسیقی و استفاده از ساز و آواز تنها درجهت مقاصد انقلاب (از جمله اجرای سرودهای دانش آموزی و تصنیف های حماسی و نوحه خوانی )مجاز بود.

 گواه این مدعا پدید آمدن بسیاری از تصنیف های اساتیدی چون محمدرضا لطفی_شجریان_ناظری_گلریز و مداحی ها و نوحه های آقایان کویتی پور یا صادق آهنگران است که نسل جدید شاید آنها را نشنیده باشند.

باری پس از طی دوران ابتدائی و ورود به دورۀ راهنمایی تحصیلی آواز خواندن را شروع کردم و کمی که جرأت بیشتری پیدا کردم پا به کوچه باغی گذاشم که در آن زمان خوانندگانی چون استاد ملاآقائی و مرحوم استاد احمد سرخمرد برای تمرین آواز به آنجا می آمدند و شنیدن صدای زیبای شان مشام جان مشتاقم را مصفا میکرد.

 

-         در این مدت حتما دوستانی هم در عرصه موسیقی داشته اید، می شود نام تنی چند از دوستان عرصه موسیقی خود را برایمان بفرمائید؟


- سپاس از اینكه یاد آوری نمودید، بله، در همین دوران با دوستانی چون بهزاد بستانچی_سعید مقدسی_محمدحسن روزبهانی(خواننده خوش صدا و استاد مسلم هنرقلم زنی)_سعید سپیدی_احمد گودرزی(خوانندۀ خوش صدا و مطرح بروجردی که از کودکی میشناختمش)آشنا شدم واز صدای زیبایشان لذت میبردم وگاه از تجربه آنها استفاده میکردم.

 

-         بیشتر به چه استادی در عرصه خوانندگی فاخر علاقمند هستید؟


- بیشترین گرایش من در این سالها به آثار استاد ارجمند جناب محمدرضا شجریان بود،اما وقتی یکی ازآثار سلطان آواز ایران (ایرج) را پس از چند بارشنیدن درک کرده ودریافتم، دل از کف داده، راه تقلید از صدای بی نظیر او را پیش گرفتم که به گفته بسیاری از دوستان (البته ایشان لطف داشتند) بسیار شبیه او آواز میخواندم.

 

-         آواز را زیر نظر چه اساتیدی آموختید؟


 -  به دلیل بلند پروازی  و با پوزش از اساتید محترم آواز بروجرد(در آن زمان)، اعتقاد داشتم اگر قراراست  شاگرد کسی بشوی باید شاگرد استادی چون شجریان_ ایرج یا گلپایگانی باشی.با همین طرزفکر و بدلیل مشکلات موجود از جمله تحصیل سربازی و غیره... این امر مقدور نبود و این حقیر ردیف ها و گوشه های آواز را از طریق استماع ردیفهای اجراء شده توسط استاد محمود کریمی فراگرفته و گاه درمجالس تمرین و تدریس استاد عزیزمرتضی سلیمی(نوازنده و مدرس تار و سه تار که هم اکنون ساکن کرمان بوده و به اجرای برنامه در صدا و سیمای استان کرمان مشغول هستند) رندانه و دزدانه به فراگیری گوشه ها و ردیف ها می پرداختم.

بدیهی است تمرین وادامۀ تمرینهای موسیقی خصوصأ آواز در دوران تحصیل یا سربازی و نظایر آن نیازمند مجال و فرصت مناسب وحوصله ایست که بنده درسالهای اخیرکم و بیش در آن با وقفه طولانی یا کوتاه مواجه بوده ام و متأسفانه ترویج و پیگیری موسیقی در سالهای اخیرفراز و نشیب های بسیار به خود دیده است به طوری که هرگاه جمعی از هنرمندان و علاقه مندان به هنر برای اجرای برنامه تلاش کرده اند نیروهایی درجهت عکس آنها نیز دست بکار شده و همین امر سبب افول و بی انگیزگی دوستداران هنر و سرخوردگی هنرمندان این شهر شده است.


-          آیا در این سالها اجراهای هنری داشته اید؟


- در سالهای گذشته این حقیر افتخارهمراهی با هنرمندان گرانقدری را در بزمهای خصوصی(محافل هنری)،مناسبتهای مذهبی ،گرامیداشت یا همایشهای مختلف از جمله ادارات بهزیستی،ارشاد اسلامی در بروجرد و شهرهای هم جوار،همایش های خصوصی در هتل زاگرس بروجرد،همایش کوهنوردان سراسر کشور،همایش و گرد همآیی خانواده های نیروی محترم انتظامی و... را داشته  که درآن به اجرای برنامه پرداخته ام هر چند نواقص و ایرادات موجود در اجرای این برنامه ها ازچشم اهل فن دور نمانده که امید است ما را به عذر همان موانع که به عرض رسید ببخشایند.

این حقیر سالیان سال است بعنوان یک بروجردی هنردوست وعاشق موسیقی سنتی و اصیل ایرانی در کنار دوستانی قرارگرفته ام که هنرمندشان میخوانند و این واژه برازندۀ وجود عزیز و ارزشمند آنهاست.

 

 از آن جمله اند اساتید ارجمندی چون: حشمت الله جودکی_حسین ابتیاع_حبیب پارسا_رحیم رفیعی منش_رضایگانه بنا_مجیدناصری_مرحوم محمدشفاف_رضاگودرزی(نوازندۀویولن)_داوودیزدانی_محمودکریمی_علیرضاعابدی_محمد گلپا_احمدگودرزی_محمد رسولی_عزیزعلمدار_مرتضی روزبهانی_رامین ورهرام_الله یارگودرزی_مهدی حقّی _حسین امین ذبیحی_برادران بهرامی(رضا،رامین و آرمین)_محمود روستائی و استعدادهایی جوان و خوش پنجه چون : محمد عجمی_مهدی گودرزی_محمد سرخمرد_سهراب اورنگ _ وبسیاری عزیزان دیگر که اکنون حضور ذهن ندارم وخاک پای همگی شان توتیای چشم من است و من در برابر دریای هنر و ادب و عظمت وجودشان قطره هم نیستم(خصوصأ مهدی حجتی عزیزم).


-         در خاتمه اگر صحبتی دارید بفرمائید.

 

-          در سالهای اخیرهر جا برنامه ای هنری تهیه و اجراء شده ،حضوربی نظیر هنرمند ارجمند سیّد مهران کوچک، زینت بخش آن محفل بوده است آنچنانکه اگردرمحفلی نباشد کاستی صفا و رونق  درآن  مشهود و ملموس است.و نیز از کسی یاد میکنم که خود _مسکن و منزلش بخصوص در ایام و مناسبتهای مذهبی(نیمه شعبان،سیزدهم رجب،هفدهم ربیع الأول و سایر مناسبتها و اعیاد اسلامی) ملجأ و مأمن هنرمندان است و به گردن هنرمندان این شهرحقی عظیم دارد! گوئی که خود به تنهایی ادارۀ ارشاد اسلامی بروجرد است.... جناب آقای فرجی... که دست مبارکشان را هر کجا باشد به کمال افتخار و تواضع و احترام میبوسم و برای آن عزیزهنردوست و خانوادۀ محترمش که خود مبدأ هنر است و اخلاق،، آرزوی سلامتی دارم.

از خداوند طلب سلامتی برای دوستی میکنم که دلش برای شهر و دیارش ونیز برای هنردوستانی چون این حقیرمی تپد وباز هم عرض میکنم که لطف و عنایت فرهاد داوودوندی  عزیزم سبب شد تا این حقیراطاعت امرایشان کنم و گرنه  ...  در این حلقۀ کمند  چندان فتاده اند که ما صید لاغریم...

                خاکپای تمام هنرمندان و هنردوستان کشورم خصوصأ دیارفرزانگان(بروجرد) هستم.







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: احمد اخترشناس آواز خوان بروجردی كه استاد شجریان و ایرج را الگوی خود می داند، احمد اخترشناس، ایرج، رفیعی، آواز، سلطان آواز ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی


اگر چه خانه ام ابری است

 

شعر از استاد علی حسین عزیزی بروجردی

 

  من از پرواز سرشارم اگر چه خانه ام ابری است    

 

واز دیوار بیـــــــــــزارم اگر چه خانه ام ابری است

 

  بیــــــــادر خلوتم بنشــین توای زیبــــــای رویایی   

 

دلی آئینه گون دارم اگر چه خــــانه ام ابری است

 

  کنـــــار چشم های توفضای سینه ام آبی است    

 

ویک قطره نمی بارم اگر چه خــانه ام ابری است

 

  امیــــــد پرگشودن رابه سمت روشـــــــنایی ها   

 

ببین در چشم بیــدارم اگر چه خانه ام ابری است

 

  بهــــــــــاری می شود باتو تمام لحظه های من   

 

به دل شوق تو رادارم اگر چـــه خانه ام ابری است




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شعر از استاد علی حسین عزیزی بروجردی، علی حسین عزیزی، شعر، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

با وجود شخصیت های ادیب،

 

شاعر و نویسنده ای به مانند

 

 استاد  محمد حسین رحمانی

 

پرچم بروجرد همیشه بالاست

 

 

استاد محمد حسین رحمانی بروجردی برادر زنده یاد مهرداد اوستا در سال 1333 شمسی در شهر زیبای بروجرد دیده به جهان گشود.

ایشان تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در زادگاهش بروجرد سپری نمود و سپس برای ادامة تحصیل به تهران رفته و در سال 1364 موفق به دریافت مدرک لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران شد.

و چندی در سازمان صدا و سیما به عنوان نویسندة برنامه های مستند فعالیت کرد. و سپس به استخدام شرکت مخابرات ایران درآمد. وی چند سالی به عنوان رئیس اداره انتشارات این شرکت سردبیری ماهنامة پیام ارتباطات را نیز عهده دار بود و هم اینک با سمت رئیس ادارة روابط فرهنگی و اجتماعی، کماکان در این شرکت به کار اشتغال دارد.

ضمن آنکه ، طی سالیان درازی که در این کلانشهر به سر برده در عرصة رسانه ها و به ویژه مطبوعات و با نگارش دهها مقاله در زمینه های ادبی، اجتماعی و سیاسی در کنار مصاحبه های گوناگون ادبی، چهرة شاخصی در این عرصه داشته است.

استاد محمد حسین رحمانی افزون بر آن ، در دهة اخیر بیشترین وقت خود را به پژوهش های ادبی و نگارش کتاب اختصاص داده است. از همین روی ، ایشان در حقیقت در سه حوزة شعر ، نویسندگی و پژوهش فعالیت دارد


بروجرد و بروجردی ها به داشتن چنین افراد فرهیخته ای به مانند استاد محمد حسین رحمانی که با وجود زندگی در کلانشهر تهران همچنان دل شان برای زادگاه شان می تپد و بروجرد عشق شان است، افتخار می کنند.


به واقع با وجود افرادی به مانند استاد محمد حسین رحمانی پرچم بروجرد هیچگاه پائین نخواهد آمد. پرچم شهر فرزانگان و استعداد های درخشان همیشه به دست فرهیختگانش بالاست.





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی، رحمانی، پرچم بروجرد همیشه بالاست، ادیب، شاعر، نویسنده،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی






کتاب پارسی بروجرد برگزار می کند

جلسه نقد و بررسی کتاب جاناتان مرغ دریایی



جمعه 94/10/18 ساعت 10صبح

مکان:خیابان تختی خیابان ابن سینا(سالن طالقانی) کوچه ی صدف(از سمت تختی آخرین کوچه سمت راست) پلاک22جنوبی آموزشگاه ایزدان.

توجه



طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: کتاب پارسی برگزار می کند جلسه نقد و بررسی کتاب جاناتان مرغ دریایی، جلسه نقد و بررسی کتاب جاناتان مرغ دریایی، کتاب پارسی بروجرد برگزار می کند، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی





محمد

شاعر: آقای غلامرضا مرادی

( شاعر كودك و نوجوان بروجردی كشورمان)


دیروز توی کوچه  

مادر مرا صدا زد 

او گفت پیش من باش 

جائی نرو محمد 

 

همسایه روبه روئی 

تامادرم مرا دید 

با یک سلام آمد 

نزدیک ما و خندید 

 

گفت:«اسم تو همیشه 

در خانه های ما هست 

چون که "محمد"اسم 

پیغمبر خداهست



چاپ : دوست کودکان اردی بهشت 94




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد شعر از آقای رضا مرادی شاعر بروجردی کودک و نوجوان، رضا مرادی، رضا مرادی شاعر، محمد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

استاد محمد گودرزی با دکتر محسن رحمتی٬ مدیر گروه تاریخ دانشگاه لرستان و از استادان بنام ایرانشناسی


استاد محمد گودرزی با آقای دکتر سید حسن اسلامی اردکانی٬ دبیر علمی جشنواره و آقای دکتر اسماعیلی٬ مدیر مسئول فصلنامه نقد کتاب تاریخ








پرچم بروجرد همیشه بالاست


با موفقیت استاد محمد گودرزی از بروجرد

دوازدهمین جشنواره نقد کتاب

 با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد

تهران- ایرنا- دوازدهمین دوره جشنواره نقد کتاب عصر امروز /سه شنبه/ با معرفی برگزیدگان به کار خود پایان داد.
به گزارش روز سه شنبه خبرنگار فرهنگی ایرنا، درمراسم اختتامیه دوازدهمین جشنواره که درپژوهشکده فرهنگ، هنر و معماری جهاد دانشگاهی برگزار شد، برگزیدگان بخش های مختلف از سوی موسسه خانه کتاب به شرح زیر اعلام شدند.
...............
..............
..............

.

** تاریخ و جغرافیا
در این حوزه دو اثر به طور مشترک برگزیده شناخته شدند:

1- «کاربرد منابع در کتاب درسی تاریخ معاصر ایران سال سوم دبیرستان، مطالعه موردی درس 10 و 11»، محمد گودرزی، فصلنامه نقد کتاب تاریخ، سال اول، شماره 3 و 4، پاییز و زمستان 1393.
2- «نقد و بررسی وضعیت سیاسی خراسان در دوره جانشینان نادر»، محسن رحمتی، فصلنامه نقد کتاب تاریخ، سال اول، شماره 3 و 4، پاییز و زمستان 1393.





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پرچم بروجرد همیشه بالاست، موفقیت استاد محمد گودرزی از بروجرد در دوازدهمین جشنواره نقد کتاب، محمد گودرزی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی
مصاحبه روزنامه همشهری

با آقای میثم جعفری شاعر جوان بروجردی







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مصاحبه روزنامه همشهری با آقای میثم جعفری شاعر جوان بروجردی، میثم جعفری،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1394 توسط فرهاد داودوندی

سخنرانی مهندس منوچهر احتشامی

 

چهره بروجردی و ماندگار کشور

 

 در رابطه با شب یلدا


( قسمت اول)

 

 

حضار ارجمند، دوستان بزرگوار، سروران محترم، خانمها و آقایان امشب را باید شاد بود و كاری كرد كه نحسی آن گریبان گیر ما نشود پس من سخنم را با دو طنز شروع می كنم، كه در ابتدای سخن هم یادی از یك استاد بزرگوار بنمایم و هم خنده ای بر لبان شما عزیزان

 

 سالهای 1324 و 1325 بود در بحبوحه جنگ دوم جهانی، من با زنده یاد پدرم سفری به شیراز نمودم، شاگرد دبیرستان بودم به آرامگاه سعدی رفتیم، خواستم من هم اظهار وجودی یا بقول علما اظهار لحیه ای كرده باشم، بفكرم افتاد كه شعری بسرایم فی البداهه سرودم، سعدی شیراز در پیش من انداخت سپر، هر چه فكر كردم مصرع دومش را نتوانستم بگویم. گفتم پدر جان من درباره سعدی شعری گفته ام اما بقیه اش را نمی توانم بگویم، پدر با طمأنینه گفت خوب بخوان پسر جان، من گفتم «سعدی شیراز در پیش من انداخت سپر» پدر بعد از تأملی گفت «اری انداخت سپر هر كه طرف شد با خر»

 

و اما دومیش، من شاگرد مدرسه البرز بودم و استاد زنده یاد فرهیخته دكتر مجتهدی رئیس دبیرستان ما بود،‌كه با قدرت و اقتدار مدرسه را سال های سال سرپرستی می كرد روانش شاد. بواقع چهره ماندگار استادان بود.

 

ما در آن سالها،‌شش كلاس ششم طبیعی داشتیم و یك كلاس ششم ریاضی. دكتر مجتهدی در كلاس ششم ریاضی خود مكانیك درس می داد، روزی كه امتحان بچه ها خوب شده بود و دكتر مجتهدی سر كیف بود،‌ سركلاس گفت شما می دانید كه ما شش كلاس طبیعی داریم و یك كلاس ریاضی این كلاس ریاضی گلدسته (بجای دسته گل) كلاسهای ششم ما است. كه همه كلاس به خنده درآمدند، دكتر مجتهدی فهمید گل دسته را به جای دسته گل مصرف كرده است. گفت خوب، چه اشكال دارد چه علی خواجه چه علی خواجه (بجای چه علی خواجه چه خواجه علی) دیگر خنده بچه ها بعرش اعلی رسید خدایش بیامرزد مردی بی نظیر و استادی به واقع شایسته و چهره ای به یقین ارزشمند بود،‌ یاد شعری از استاد شهریار افتادم كه فرمود: «هر چه دارم همه از دوست حافظ دارم»، حالا من اینجا كه اكثریت حضار ارجمند از دانش آموختگان دانشكده فنی هستیم می خواهم با صدای بلند اعلام كنم «كه هر چه دارم همه از دولت فنی دارم» و دانشجو بودن و دانش آموخته فنی بودن یك افتخار بزرگ است.

 

بررسی پیشینه شب یلدا یا شب چله در متون تاریخی و شعر فارسی

با انجام كنكاش و تحقیق در مدارك، اسناد و كتب معتبر تاریخی، دانسته های ارزشمند زیر كه حاكی از سوابق این جشن كهن ایرانی است، به دست می­آید:

1-  بنا به روایت دانشمند بزرگ ایرانی ابوریحان بیرونی، مبدأ سال شماری تقویم كهن سیستانی یعنی آغاز سال نو از اول زمستان بوده است و جالب این كه نام نخستین ماه آنان نیز «كریست» می باشد. چرا مسیحیان خود را كریست شین می گویند جای ابهام دارد آنها عیسوی هستند ارتباط آنها با كریست چیست/ آیا واقعاً كریست را از همان كراست یعنی صلیب گرفته­اند به هر حال تاریخ گذشته دور و حتی نزدیك پر از ابهام است؟ نمی توان پاسخ محكمی بدان داد.

بنابراین می توان این باور را هم داشت كه شب یلدا یا شب چله شب آغاز سال نو در زمان های بسیار كهن بوده است. همچنین نام گذاری نخستین ماه زمستان و سال نو به نام «دی» به معنای روز اول زمستان در نزد خرم دینان كه پیرو مزدك بوده اند، سخت مورد توجه بوده و از آن به نام «خرم روز» یاد می كردند و آئین های ویژه ای داشتند، به طوری كه این مراسم و نیز سال شماری آغاز زمستان به عنوان آغاز سال جدید هنوز هم در میان بعضی از اقوام دیده می شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان واقع در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان است.

2-     استاد ابوریحان بیرونی همچنین در كتاب «آثار الباقیه» در رابطه با شب یلدا می نویسد:

«و نام این روز میلاد اكبر است و مقصود از آن انقلاب شتوی (زمستانی) است. گویند در این روز نور از حد نقصان به حد زیادت خارج می شود و آدمیان به نشو و نما آغاز می كنند و پری ها (دیوها) به ذبول و فنا روی می آورند»

«دی ماه، كه آن را خور ماه نیز می گویند، نخستین روز آن خرم روز (خُره روز) است و این روز و این ماه هر دو به نام خدای بزرگ است»

«این جشن را، یعنی روز اول دی ماه را (نود روز) نیز می گویند. چون میان آن تا نوروز درست نود روز فاصله است»

3-     محمد حسین خلف تبریزی در «برهان قاطع» در ذیل واژه یلدا چنین آورده است:

«یلدا شب اول زمستان و شب آخر پائیز است كه اول جَدی و آخر قوس می باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیك به آن شب آفتاب به برج جَدی تحویل می كند و می گویند آن شب به غایت شوم و نامبارك می باشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جَدی است»

«اما این رسم بنا بر مدارك رومی، در ایران باستان چنین برگزار می شده كه پیران و پاكان به تپه ای رفته،‌ با لباس نو و مراسمی ویژه از آسمان می خواستند كه آن «رهبر بزرگ» را برای رستگاری آدمیان بفرستد و باور داشتند كه نشانه های زایش آن ناجی، ستاره ای است كه بالای كوهی به نام فیروزی كه دارای درخت بسیار زیبایی بوده است (سرو یا كاج) پدیدار خواهد شد و موبد بزرگ برای همین، نیایش می خوانده كه قسمتی از آن در «یهمن یشت»مانده است:

«آن شب كه سرورم ظهور كند، نشانه ای از ملَك آید، ستاره ای از آسمان ببارد، همان گونه كه رهبرم از راه برسد و ستاره اش نشان نماید»

ستاره كنار درخت كاج (یا سرو) كه در كریسمس تزئین می شود همین ستاره است كه از ایرانیان باستان همراه آئین مهر به اروپا و جهان رفته و نشان آمدن ناجی و سوشیانت اعتقادی در باورهای دین زرتشت است. در كنده كاری های باقی مانده از آئین مهر، درخت سرو و یا كاج در كنار مهر و آناهیتا دیده می شود كه در زمان های بعد در نقوش تزئینی ایرانی به شكل بته جقه­ای درآمده است.

4-     همچنین ابوریحان بیرونی در كتاب «قانون مسعودی» ذكر كرده است:

«اولین روز از دی ماه را خرم روز یا خُره روز می نامند» خور روز یعنی روز خورشید، روز تولد خورشید كه شكست ناپذیر است. این روز منتسب به اهوارمزدا است و یكی از روزهای چهارگانه جشن های دیگان (هم نام شدن روز و ماه) است. تأثیر خورشید (مهر) در سرتاسر زندگی مردم و حتی نهادهای حكومتی در طول تاریخ مشهود بوده است. این اهمیت در نقوش بازمانده ی عهد ساسانی به روشنی نمایان است. در نقش رستم، «ناهید» تاج پادشاهی را به شاه عطا می كند و در طاق بستان «میترا» شاهد اعطای «فره ایزدی» از طرف اهورامزدا به اردشیر اول است. بنابر یك سنت دیرین آئین مهر، شاهان ایرانی در روز اول دی ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند. دربان ها و نگهبانان كاخ شاهی و همه خدمت كاران در سطح شهر آزاد شده و به سان دیگری زندگی می كردند. رئیس و مرئوس،‌ پادشاه و آحاد مردم در این ایام همگی یكسان بودند.

5-     علامه محمد قزوینی در  «یادداشت های خود بر برهان قاطع» چنین نوشته است:

«یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان كلمه میلاد عربی است كه عبارت از زمان ولادت عیسی (مهر) است.»

6-     محمد علی تربیت، در كتاب «تذكرة دانشمندان آذربایجان» آورده است:

«یلدا كلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا با میلاد مسیح تطبیق می كرده اند، از این رو بدین نام نامیدند»

7-     دكتر محمد معین در «فرهنگ فارسی، در زیر كلمه یلدا آورده است:

«درازترین شب سال، شب اول برج جدّی، شب چله بزرگ زمستان، این كلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می كرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»

8-     همچنین دكتر محمد معین در «حواشی برهان قاطع» آورده است:

«در قاموس سریانی به انگلیسی، پان اسمیت عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر كرده»

9-     ابراهیم پورداود، در كتاب «یشت ها» نوشته است:

«باید دانست كه جشن میلاد مسیح (نوئل) كه در 25 دسامبر تثبیت شده، طبق تحقیقات محققان همزمان با جشن ظهور میترا ( مهر- خورشید) بوده است كه عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را با تولد عیسی مسیح تطبیق كردند»

10- محقق ارزشمند متون باستانی، هاشم رضی در كتاب «گاهشماری و جشن های ایران باستان» در رابطه با شب یلدا آورده است:

«این شب را با شب میلاد مسیح تطبیق كرده اند. باید توجه داشت كه جشن میلاد مسیح (نوئل) كه در بیست و پنجم دسامبر تثبیت شده برابر با تحقیق، همزمان با جشن ظهور میترا (مهر) بوده كه مسیحیان در سدة چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار داده اند. در برخی منابع آمده است كه در پی گسترش آئین مهرپرستی (میترائیسم) از ایران به روم و كشورهای اروپایی، روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد كه پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی (جابجایی) به 25 دسامبر انتقال یافت و سیصد سال پس از میلاد عیسی مسیح، كلیسا همزمان جشن تولد مهر و زادروز عیسی مسیح را به عنوان روز كریسمس پذیرفت و به عنوان آغاز سال نو جشن گرفته شد و حتی درخت سرو و ستاره بالای آن یادگاری از كیش مهر است.»

علت اصلی این تطابق آن بوده است كه پس از گسترش مسیحیت در اروپا، این آئین جدید به مخالفت و ضدیت با آئین میترائیسم كه از سالیان قبل از ایران به آنجا رفته و توسعه یافته بود، برخاست. چون طی مدت متجاوز از سیصد سال مبارزه نتوانست بسیاری از اصول و آئین های متیرائیسم را عوض كند، بنابراین بنا به یك چرخش تاریخی تطابقی، گاهشماری و بزرگداشت های مسیحیت از جمله زادروز عیسی مسیح را با آئین دین میترایی و بویژه تولد میترا (كه همان اولین روز پس از شب یلدا است) یكی و برابر دانست و از این ترفند در جهت تثبیت دین مسیحیت استفاده به عمل آورد.

11- در متون تاریخی آمده است: ایرانیان روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دیگان می نامیدند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند مرتكب كار بدی شوند كه در مرام میترائیسم ارتكاب هر كار ولو كوچك در روز تولد خورشید، گناهی بسیار بزرگ به حساب می آمد.

«هرمان هریت» زبان شناس بزرگ آلمانی كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه زبان پارسی از جمله این زبان ها می باشد، نظر داده كه دی (به معنی روز) به این دلیل بر آن ماه ایرانی نهاده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك شاخه زبانی از خانواده بزرگتر زبان های آریایی است.


پایان قسمت اول..........




طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: سخنرانی مهندس منوچهر احتشامی چهره بروجردی و ماندگار کشور در رابطه با شب یلدا، منوچهر احتشامی، یلدا، شب یلدا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی

سخنرانی مهندس منوچهر احتشامی

 

چهره بروجردی و ماندگار کشور

 

 در رابطه با شب یلدا


( قسمت دوم)

12- استاد توس، فردوسی بزرگ به استناد منابعی كه در اختیار داشته، آئین مهر و یلدا و خور روز را به هوشنگ از شاهان پیشدادی نسبت بداده و در این زمینه گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آئین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

13- در دایره المعارف فارسی، زنده یاد دكتر مصاحب آمده است:

درازترین شب سال كه شب اول زمستان است، در اصطلاح عمومی آن را شب چله نیز می گویند، چون زمستان عملی را در حقیقت دوماه می دانند كه 40 روز اول آن چله بزرگ و 20 روز آخر را چله كوچك می نامند و چهار روز آخر چله بزرگ و 4 روز اول چله كوچك را روی هم رفته چارچار می خوانند.

در بروجرد شهر من بچه ها در چار و چار جمع می­شدند و به در خانه­ها می­رفتند و می­خوانند اول چار و چاره نه عید و نه بهاره- كلاغه به غار و غاره- حاجی خرش و سواره- خونش پر از اناره- صنار بده حال كنیم- قیلی كنیم و حالی كنیم

و آب نبات یا شیرینی یا یك صناری از صاحب خانه ها طلب می كردند.

نكته قابل توجه دیگر نام ماه های عیسوی و روزهای آن است.

مثلاً ماه مارس را از خدای جنگ گرفته اند.

و آگست اولین امپراطور روم-  دستور داد یكی از ماه ها را به نام او بگذارند و تاكید داشت كه حتماً 31 روز باشد و چنین هم شد اما مسئله مهم ماه هایی است كه شماره دارند كه از سپتامبر شروع می شود،‌ سپتامبر عدد هفت است اما به جای ماه نهم نشسته و همچنین نوامبر ماه نهم است كه بجای ماه یازدهم نشسته و دسامبر ماه دهم است كه به جای دوازدهم نشسته در حقیقت ماهها را باید دو ماه به جلو كشید در این صورت اول ژانویه كه معمولاً دهم دیماه است می شود دهم اسفند و نزدیك های نوروز یعنی جشن های نوروزی با اوایل سال مسیحی تطبیق می كند.

برگردیم به یلدا:

اصولاً‌ شب در ادبیات فارسی جاه و مقام خاصی دارد شب هجران ، شب فراق،‌شب وصل، شب عید، شب قدر، شب توبه، شب جدائی، ‌شعرا و نویسندگان در وصف شب شعر ها سروده اند:

برخساره چون روز و گیسو چو شب               همی دُر بیارید گفتی ز لب (فردوسی)

حال شبهای هجر خاقانی                                     چون بخواهی ز این و آن بشنو (خاقانی)

شبی خفت یك گدایی در تنوری                             شهی را دیده می شد در سموری (عطار)

اگر من از شب تاریك هیچ غم نخورم              كه هر شبی را روزی مقدر است انجام (سعدی)

شب فراق كه داند كه تا سحر چند است                  مگر كسی كه به زندان عشق در بند است (حافظ)

شب تاریك و بیم سوج و گردابی چنین هایل     كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها (حافظ)

شب چو در بستم و مست از می نابش كردم   ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم (فرخی یزدی)

همچنین در امثال و حكم آمده است:

شب آبستن است تا چه زاید سحر                         پایان شب سیه سفید است

شب گر به سمور است                                      هندو بچه حور می نماید

و اما شب یلدا:

گفتیم كه شب اول زمستان و شب آخر پاییز است و گویند آن شب بی نهایت شوم است و نحس و نامبارك می باشد بدین دلیل شب یلدا را باید به خوشی و شادكامی و پایكوبی با دوستان گذرانید كه نحوست آن دامنگیر آدمی نشود.

سعدی می فرماید:

باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش                  صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود

بر آی ای صبح مشتاقان اگر نزدیك روز آمد        كه بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

شعرا زلف یار  و هم چنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه كرده اند

عنصری شاعر دوران غزنویان می فرماید

چون حلقه ربایند به نیزه تو به نیزه                 خال از رخ زنگی بر بایی شب یلدا

منوچهری می فرماید:

نور رأیش تیر شب را روز نورانی كند               دود چشمش روز روشن را شب یلدا كند

ناصر خسرو می فرماید:

قندیل ضروری به شب قدر به مسجد             مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

سنائی می فرماید:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی    كه از یك چاكری عیسی چنان معروف شد یلدا

 

معزی:

ایزد دادارِ مهر و كین تو گویی                       از شب قدر آفرید و از شب یلدا

مهر و كین را با شب قدر و شب یلدا مقایسه نموده است

سعدی می فرماید:

روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف          گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست

آن چه كه قابل توجه و تعمق است این است كه تاریكی و ظلمت تنها تاریكی حاصل از غروب آفتاب نیست،‌ این تاریكی می تواند تاریكی نگرش و اندیشه باشد كه اگر تار و پود زندگی و جامعه را در برگیرد همه چیز را محو و نابود می كند، پس آن چه كه یلدا به ما می آموزد این است كه همه با هم باید امیدوارانه به روشنایی و پیروزی بیندیشیم و هیچ گاه نومید نشویم و بدانیم و باور داشته باشیم كه در جدال بی پایان بین نور و ظلمت، پیروزی همیشه با خردمندان است همان خردی كه استاد توس می فرماید

به نام خداوند جان و خرد  كزین برتر اندیشه برنگذرد

با عرض تشكر و امتنان از سروران ارجمند، همه شبهای شما شب قدر و شب مهر و محبت و برادری باشد.

 

                                                                             منوچهر احتشامی

 






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: منوچهر احتشامی، شب یلدا، مهندس احتشامی، سخنرانی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی








آقای غلامعباس براری در سه سالگی



آقای غلامعباس براری،


 شاطر بروجردی که


بیش از ده هزار بیت شعر حفظ است

شاطر عباس براری فقط دو کلاس درس خوانده است



فرهاد داودوندی- بروجرد: آقای غلامعباس براری متولد 1305/6/7 بروجرد است.

 از سال 1312 نزد خانمی به نام فاطمه جنانی جنب امام زاده قاسم شروع به  درس خواندن نموده است که با توجه به مهاجرت  پدر به اراک آقای براری نیز چندی در اراک به مکتب می رود وسپس در سال 1315 با برگشتن به بروجرد نزد خانمی که انگلیسی درس می داده می رود و در سال 1316 توسط برادر بزرگتر و پدرش در مدرسه فردسی به مدیریت فتحعلی مرادی( پور پرویز) ثبت نام می شود که بخاطر داشتن استعداد نام وی را به چای کلاس اول در کلاس دوم ثبت نام می کنند.

اما پس از چند روز رای پدر برمی گردد و برای اینکه در نانوائی دست تنها بوده، مانع از تحصیل غلامعباس می گردد و وی را نزد خود برای فروش نان به نانوائی می برد. که همین کار باعث می گردد آقای براری بعد ها نیز شغل شاطری و نانوائی را برای خود برگزیند.

وی می گوید: از همان کودکی با اینکه سر جمع دو سه کلاس درس نخوانده بودم، اما به شعر و شاعری علاقه داشتم و از همان زمان کتاب می گرفتم و شعر می خواندم و حفظ می کردم.در بین شعرا از فرخی یزدی و خواجوی کرمانی بیشتر خوشم می آمد. یادم می آید یکبار شاطر نانوائی مان کتاب اشعار صبوحی را از دستم گرفت و در آتش انداخت.

آقای براری معتقد است که چندین هزار بیت شعر در سینه دارد و دوستان وی با توجه به فی البداهه خوانی آقای براری در هر موضوعی با ارائه شعر، صحت گفته ایشان را تائید می نمایند.

آقای براری بعد ها در راه اندازی صنف نانوایان بروجرد از اولین موسسان این صنف در بروجرد بوده است.

ما هم برای این چهره ادبی شهرمان آرزوی موفقیت داریم. 







طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آقای غلامعباس براری، شاطر بروجردی که بیش از ده هزار بیت شعر حفظ است، براری،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


کتاب پارسی برگزار می کند


جلسه نقد و بررسی رمان پیرمرد و دریا


کتاب پارسی بروجرد برگزار می کند

جلسه نقد و بررسی رمان پیرمرد و دریا

اثر ارنست همینگوی  زمان: جمعه94/9/27 ساعت 10صبح

مکان:خیابان تختی خیابان ابن سینا(سالن طالقانی) کوچه ی صدف(از سمت تختی آخرین کوچه سمت راست) پلاک22جنوبی آموزشگاه ایزدان.

توجه



طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: کتاب پارسی برگزار می کند جلسه نقد و بررسی رمان پیرمرد و دریا، کتاب پارسی برگزار می کند، جلسه نقد و بررسی رمان پیرمرد و دریا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


به عکس عمر من ای عکس جاودانی باش

به یادگار من آن دوره جوانی باش


دیدار با حضرت استاد

آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی


در ادامه برگزاری همایش روز گذشته " شب راستان" که در رابطه با مقام حضرت استاد غلامرضا مولانا برگزار گردید، غروب امشب تعدادی از علاقمندان به این شخصیت بروجردی دیداری با ایشان داشتند.

از آنجا که این دیدار اختصاصی، مربوط به مجله تخصصی راستان بود، عکس ها و سخنان گفته شده در اختیار دکتر فرشاد علی یاری قرار خواهد گرفت تا به مناسبت " شب مولانای بروجردی " اول در مجله راستان چاپ و سپس در این سایت و سایت وزین روزهای بروجرد قرار بگیرد.

با اجازه از دکتر علی یاری سه عکس از این دیدار در این سایت قرار می گیرد.









طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دیدار با حضرت آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی، به عکس عمر من ای عکس جاودانی باش به یادگار من آن دوره جوانی باش، حضرت استاد آیت الله غلامرضا مولانا بروجردی، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


برای اولین بار در تاریخ بروجرد

 شهر فرزانگان و استعداد های درخشان


برگزاری شب راستان

استاد غلامرضا مولانا

( قسمت دوم)


مجله تخصصی راستان به مدیریت دکتر فرشاد علی یاری با همکاری سایت روزهای بروجرد و سایت شخصی فرهاد داودوندی( فرهاد 90) برای اولین بار در تاریخ بروجرد اقدام به برگزاری شب راستان با موضوع تجلیل از استاد غلامرضا مولانای بروجردی نمودند.

در این برنامه ادبی که اولین شب راستان از سلسله شب های راستان است که در آینده هم با برگزاری مراسم برای دیگر چهره های مطرح بروجردی ادامه خواهد داشت در حضور تعدادی از علاقمندان، دکتر فرشاد علی یاری، دکتر ناصر شمس بخش، حجت الاسلام شیخ حسن گودرزی، استاد محمد گودرزی، حجت الاسلام حاج آقا رحمتی و آقای حسین مولانا در رابطه با شخصیت فرهیخته استاد مولانا و آثار ادبی ایشان برای حضار سخنانی را بیان داشتند.

مطالب بیان شده در این مراسم بزودی در مجله تخصصی راستان چاپ خواهد شد.



















































طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: برگزاری شب راستان استاد غلامرضا مولانا، شب راستان، غلامرضا مولانا، عکس ها سخن می گویند، برای اولین بار در تاریخ بروجرد شهر فرزانگان و استعداد های درخشان برگزاری شب راستان استاد غلامرضا مولانا، محمد گودرزی، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی




برای اولین بار در تاریخ بروجرد

 شهر فرزانگان و استعداد های درخشان


برگزاری شب راستان

استاد غلامرضا مولانا

( قسمت اول)


مجله تخصصی راستان به مدیریت دکتر فرشاد علی یاری با همکاری سایت روزهای بروجرد و سایت شخصی فرهاد داودوندی( فرهاد 90) برای اولین بار در تاریخ بروجرد اقدام به برگزاری شب راستان با موضوع تجلیل از استاد غلامرضا مولانای بروجردی نمودند.

در این برنامه ادبی که اولین شب راستان از سلسله شب های راستان است که در آینده هم با برگزاری مراسم برای دیگر چهره های مطرح بروجردی ادامه خواهد داشت در حضور تعدادی از علاقمندان، دکتر فرشاد علی یاری، دکتر ناصر شمس بخش، حجت الاسلام شیخ حسن گودرزی، استاد محمد گودرزی، حجت الاسلام حاج آقا رحمتی و آقای حسین مولانا در رابطه با شخصیت فرهیخته استاد مولانا و آثار ادبی ایشان برای حضار سخنانی را بیان داشتند.

مطالب بیان شده در این مراسم بزودی در مجله تخصصی راستان چاپ خواهد شد.
















































طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: برگزاری شب راستان استاد غلامرضا مولانا، شب راستان، غلامرضا مولانا، عکس ها سخن می گویند، دکتر فرشاد علی یاری، دکتر ناصر شمس بخش، استاد محمد گودرزی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی



شب های راستان


شب استاد غلامرضا مولانا

با همکاری مجله تخصصی راستان،

سایت روزهای بروجرد و سایت فرهاد داودوندی

سه شنبه 24 آذر ساعت 18 الی 20

مکان: حوزه علمیه ولیعصر(عج) طبقه دوم مسجد نخی

 کتابخانه آیت الله مولانا






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شب های راستان، شب استاد غلامرضا مولانا، سایت خبری روزهای بروجرد، فرهاد نود، حوزه علمیه ولیعصر(عج) طبقه دوم مسجد نخی کتابخانه آیت الله مولانا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی

 

پرچم بروجرد

 

همیشه در تاریخ ایران زمین بالا بوده است

 

آرش کمانگیر فرزند بروجرد

 


روستای فیال زادگاه آرش کمانگیر است. آرش کمانگیر قهرمان بزرگ ایرانی در روستای فیال بروجرد متولد شده است. در بالای این روستا خرابه‌هایی وجود دارد که به شهر باستانی گوراب یا فیال اولیه مشهور می‌باشد و تاریخ نویسان این مکان را زادگاه آرش کمانگیر می دانند.

(تندیسی از آرش کمانگیر بر روی تپه چغای بروجرد در نزدیکی روستای فیال نصب شده است. (

در بالای روستای فیال خرابه‌هایی وجود دارد که مربوط به شهر باستانی گوراب یا فیال اولیه می‌باشد که زاد گاه آرش کمان گیر می‌باشد. این منطقه در بین اهالی کنونی به شهر خرابه معروف است) نویسندهٔ کتاب آرش کمانگیر، آرش را بروگردی نوشته است.


او نیز از اوستا نامهٔ زرتشت گرفته است و می‌گویند در آثار الباقه بیرونی نیز آرش را بروگردی نوشته‌اند. محققان فرنگ ویس و رامین عاشق و معشوق افسانه‌ای ایران باستان را از مردم شهر گوراب که در جنوب فیال ویروگرد می‌باشد دانسته‌اند. ویرو ازشاهزادگان اشکانی بوده که در حدود نهاوند حکومت داشته است و در بنای بروجرد سهیم بوده است و قصه ویس ورامین در روزگار اشکانیان اتفاق افتاده است.

 

گودرز نیز در سال ۹۱ پ. م از فرمان مهرداد دوم سرپیچی می‌کند و خود را شاه ایران می‌خواند. جالب است که رامین بر پایهٔ «ویس و رامین» در مناطق غربی ایران قرار می‌گیرد و گودرز نیز در مناطق غربی ایران بوده‌است. فیال در لغت به معنای سرزمینی است که برای نخستین بار در آن کشت شود. به دلیل همین نام، برخی معتقدند ممکن است نخستین بار سکونت در ناحیه بروجرد از این منطقه آغاز شده باشد.



آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطوره‌های کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره‌است.

 

اسطوره آرش کمانگیر از داستان‌هایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده‌است.[تحقیق دست اول؟] در کتاب‌های پهلوی و نیز در کتاب‌های تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شده‌است. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو می‌کند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش می‌داند. در اوستا آرش را اِرِخشه خوانده‌اند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کرده‌اند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترین تیرانداز ارخش نامیده شده‌است که گمان بر این است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانسته‌اند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تیر و کمان دشمن را (به احتمال زیاد سکاها را) از مرز ایران دور کرده‌است.


لوگو بازی کامپیوتری آرش

لوگو بازی کامپیوتری آرش


آرش در فرهنگ دهخدا

نام پهلوانی کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمرانی خویش از جنگ با فرمانروای توران، افراسیاب، ناگزیر گردید. نخست غلبه افراسیاب را بود و منوچهر به مازندران پناهید لکن سپس بر آن نهادند که دلاوری ایرانی تیری گشاد دهد و بدانجای که تیر فرود آید مرز ایران و توران باشد، آرش نام پهلوان ایرانی از قله دماوند تیری بیفکند که از بامداد تا نیمروز برفت و بکنار جیحون فرود آمد و جیحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترین تیرانداز را «اِرِخ ِش َ» نامیده و گمان می‌رود که مراد همان آرش است . طبری این کماندار را «آرش شاتین » می‌نامد و نولدکه حدس می‌زند این کلمه تصحیف جمله اوستائی «خَشووی ایشو» باشدچه معنی آن «خداوند تیر شتابنده » است که صفت یا لقب آرش بوده‌است. و بروایت دیگر رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای سعه و بسط مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد. (از تاریخ ایران باستان حسن پیرنیا):

چون کار بقفل و بند تقدیر افتد

از جیب خرد کلید تدبیر افتد

آرش گهرم ولی چو برگردد بخت

در معرکه پیکان و پر از تیر افتد (خسروی)


از آن خوانند آرش را کمانگیر

که از آمل بمرو انداخت یک تیر

ترا زیبد نه آرش را سواری

که صدفرسنگ بگذشتی ز ساری (ویس و رامین)


و افراسیاب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تا ایشان را از جیحون زانسوتر کرده، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده‌اند. (مجمل التواریخ ) .

 

 

 


داستان آرش

در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و قرار بر این می‌گذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ایران داوطلب این کار می‌شود. به فراز دماوند می‌رود و تیر را پرتاب می‌کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می‌آید. و آنجا مرز ایران و توران می‌شود. پس از این تیراندازی آرش از خستگی می‌میرد. آرش هستی‌اش را بر پای تیر می‌ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و جانش در تیر دمیده می‌شود. مطابق با برخی روایت‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که این تیر خیلی دور می‌رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با این وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تیر و کمان استفاده کند.


بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.


آرش در ادبیات معاصر

* سیاوش کسرایی شاعر ایرانی شعری به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد.
* توران شهریاری بانوی شاعر ایرانی نیز شعری به نام آرش و تیرگان دارد.


منبع:fa.wikipedia.org





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پرچم بروجرد همیشه در تاریخ ایران زمین بالا بوده است آرش کمانگیر فرزند بروجرد، پرچم بروجرد همیشه در تاریخ ایران زمین بالا بوده است، آرش کمانگیر فرزند بروجرد، آرش زاده بروجرد، آرش کمانگیر زاده بروجرد، بروجرد زادگاه آرش کمانگیر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی







" مشاعره با ماه "

 

 اثر استاد بهرام آقا خانی منتشر شد

 

    " مشاعره با ماه " کتابی است با مضمونی تربیتی و مقدمه ای کوتاه ولی عالمانه وکاربردی که برای دانش آموزان، دانشجویان، مربیان و همه ی علاقمندان به شعر و مشاعره قابل استفاده است .

 استاد بهرام آقا خانی مؤلف در این اثر نیز همچون دو اثر پیشین خود به اهل قلم شهر نظر ویژه ای داشته اند.

یادآور می شود، اوّلین اثر استاد " ردپایی بر خاک " نام دارد. در این کتاب که نشر شاهد آن را چاپ کرده است ، آثارادبی، هنری و علمی چند تن از شهدای بزرگوار اهل قلم بروجرد به چشم می خورد.

دومین اثر استاد آقا خانی با نام " کلک مدرس(1) " که مجموعه مقالات مدرسان و استادان تربیت معلّم زینب کبری(س) بروجرد است، توسط انتشارات حروفیه چاپ ومنتشر شده است.

امیدواریم سایر نویسندگان و پژوهشگران همشهری نیز بیش از پیش به اهل قلم و هنر وسرمایه های معنوی بروجرد توجّه کنند و از استعدادهای فرهیختگان این شهر که به تعبیر مقام معظم رهبری  "شهر فرزانگان و استعداد های درخشان " است ، بیشتر بهره ببرند .





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: " مشاعره با ماه " اثر استاد بهرام آقا خانی منتشر شد، مشاعره، مشاعره با ماه، بهرام آقا خانی چگنی، کتاب مشاعره،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی






پیرمرد چشمِ ما بود

 

نوشته آقای محمد رستمی

 

وقتی مرحومِ رضا شمس در 19 آبان 1394 در خانه کوچکِ خود، در محله پایینِ شهر اما اصیلِ امام زاده قاسم بروجرد، از دنیا رفت پنجاه و پنج سال از هفتاد ودو سال عمرش را صَرفِ  ارائه مطبوعات در شهرِ کُهنش کرده بود. دکّه مطبوعاتی او در خیابانِ اصلی شهر ، فقط جایگاه فروش نشریات نبود بلکه پایگاه نشرِ  فرهنگ و دانش و ادب بود.دوستانی، عموماً اهل ذوق و مطالعه، در ساعات مختلف روز بخصوص غروب آفتاب به بعد، بدون قرارِ قبلی، خود را  به آن جا می رساندند. داخل و کنارِ این دکّه کوچک پُر از کسانی می شد که دقایقی، فارغ از غوغای زندگیِ روز مره، روز نامه یا مجله ای در دست، از هر دری سخن می گفتند. ]قا رضا _ آن گونه که ما صدایش می کردیم _    خوش رو و خندان یا در کنارِ آن ها و هم سخنشان بود و یا بزرگوارانه به کارِ خودش می رسید تا این مهمان های هر روزه، مُعذّب نباشند و راحت و آسوده با هم سخن بگویند.

اطمینان و حُسن ظنی کریمانه به دیگران داشت. تقریباٌ هر غروب برای ادای نماز جماعت یا در زمانی که کاری برایش پیش می آمد دکّه را به همین دوستان و آشنایان می سپرد هم چنان که بسیاری از افراد، امانتِ خود را با خیالِ راحت  به او می سپردند.

 بسیاری از افراد _ از جمله خودِ نگارنده _  آخرِ ماه یا حتی آخرِ سال پول ِ مطبوعات یا لوازم التحریر هایی را که بُرده بودند پرداخت می کردند اما او حتی این موارد را یادداشت نمی کرد. وقتی هم برای تسویه حساب می رفتی اگر بیرون از دکّه و یا روی صندلیش نشسته بود از خودِ آن شخص می خواست که پولش را به داخل کشو بیاندازد و در صورت لزوم خودش بقیه پولش را از آن جا بردارد بدون آن که کوچک ترین شکی نسبت به امانت داری یا درست کاری آن شخص در دلش راه دهد.   

ایمانی بسیار مستحکم، خالصانه و بی ریا داشت. ایمان او  جاهلانه و آلوده به خرافات و تظاهر نبود. همواره اهل نمازِ شب، نمازِ جماعت، تلاوتِ قران و ذکرِ پروردگارش بود اما بر خلافِ عده ای که با اندک  عبادتی که انجام می دهند از خدا و خلق خدا طلب کار شده و عبوس و تُرُش روی و بد اخلاق می شوند همواره خوش خُلق، مُتَبسم و گُشاده روی بود.

هیچ گاه دیده نشد که از کثرت عبادت خود به صراحت یا به اشاره سخنی بگوید. به معنای واقعی کلمه زاهدانه زندگی می کرد. زُهدی که به گفته امام علی (ع) بالاترین زُهدها بود یعنی زُهدی که  کسی از آن آگاه نمی شد.

.   قلبش سرشار از محبت و  اطمینان به پروردگارش بود.محبت و آرامش و توکلی غبطه برانگیز داشت که حتی بیماری و مرگِ دردناک پسرِ جوانش کوچک ترین خدشه ای به آن وارد نکرد. اطمینانی که از سخنش برون می تراوید و بر روی اطرافیانش هم تاثیری عمیق بر جای  می گذاشت. بسیار قانع و شکور بود

. با آن که می توانست با تغییرِ شغلِ خود در آمد بیشتری کسب کند اما چون عاشق واقعی نشر و فرهنگ بود هیچ گاه حتی به این موضوع هم فکر نکرد. با در آمدِ ناچیزِ فروشِ مطبوعات و لوازم التحریر، زندگی خود را گذراند و شش فرزند نجیب، مودّب وتحصیل کرده تربیت کرد که هر کدام عنصری مفید در جامعه محسوب می شوند.اوحتی از فروش شارژ، سی دی و امثالِ آن ها نیز خود داری می کرد و این کار را دونِ شان جایی می دانست که  بایدجایگاه ارائه مطبوعات و کتاب باشد.

 براستی  دکّه کوچکِ او چراغِ روشنِ محبت و دانش و فرهنگ بود. خاموشی این چراغ بر همه آن هایی که با او کوچک ترین مراوده و آشنایی داشتند گران آمد. هنوز گذشتن از خیابان شهدا برایمان سخت است. آن قدر به او عادت کرده بودیم که حتی تصور آن که روزی ممکن است چهره ی مهربان و دوست داشتنیش را نبینیم، در تصورمان هم نمی گنجید. ما با او دنیای مطبوعات را شناختیم و اکنون ادامه این راه بدون او برایمان دشوار شده است.  

.مرگِ او نیز هم چون زندگیش  بسیار آرام و شگفت انگیز  بود. در حالی که تا روز و شبِ قبل در دکّه خود مشغول به کار بود بعد از ادای فریضه صبح و صرفِ صبحانه، آرام در رختخوابِ خود دراز کشید و بدون هیچ گونه شکایت از درد یا اظهارِ ناراحتی  و آه و فریادی، رضایتمندانه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مرگی که خود از چند روز فبل پیش بینیش را کرده بود و همیشه آن را به سُخره می گرفت. سبُک رفت چون سبُک بار بود. از تعلقاتِ دنیایی بر دوش خود چیزی نگذاشت و گذرگاه عافیت را به سُهولت و چابکی رد کرد. روحش شاد که زندگی و مرگش سعادتمندانه بود. " وَالسَّلامُ  عَلَیَّ یَومَ وُلِدتُّ وَ یَومَ اَمُوتُ وَ یَومَ اُبعَثُ حَیَّا. "

 

محمد رستمی 





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پیرمرد چشمِ ما بود، نوشته آقای محمد رستمی، محمد رستمی، مرحومِ رضا شمس، دکه آقا رضا شمس، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی




شب« استاد غلامرضا مولانا»


سه شنبه 24 آذر 1394


ساعت 18 الی 20


حوزه علمیه ولیعصر (عج)کتابخانه آیت الله مولانا


با همکاری مجله تخصصی راستان


و سایت روزهای بروجرد


و سایت شخصی فرهاد داودوندی





طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شب« استاد غلامرضا مولانا»، /حوزه علمیه ولیعصر (عج)کتابخانه آیت الله مولانا، مجله تخصصی راستان، سایت روزهای بروجرد، فرهاد نود، غلامرضا مولانا،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 20 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی


پُوشُ و پَشی برف میایَه !


فرهاد داودوندی- بروجرد:


امروز 15 آذر 1394  آسمان شهرستان بروجرد،  از نیمه شب آسمان ابری شد و بارش برف شروع شد.


الان که این مطلب را می نویسم ساعت 9 صبح است ،آسمان ابری است و برف می بارد و  شنیده می شود که در اطراف بروجرد برف بسیاری باریده است!

 در  این مواقع،  یک بروجردی  که وارد مکانی میشود (مثل منزل)، حاضرینی که آسمان را نمی بینند  از آن شخص می پرسند  از برف چه خبر؟

آن شخص برای اینکه بگوید برف می بارد اما نه آنچنان که زیاد باشد از یک جمله بروجردی استفاده می کند و خیلی گزیده می گوید : پُوش و پَشی برف میایَه !
























طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پُوشُ و پَشی برف میایَه !، طنز، طنز اجتماعی، کلمات بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 آذر 1394 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات